امروز هوا کمی بهتر از روزهای پیش بود و علیرغم بارش سه چهار سانتیمتر برف هنوز می شد برای یک راهپیمایی کوتاه صبحگاهی بیرون رفت. من که کاملا فراموش کرده بودم که بیشتر مدارس تعطیل هستند و بالطبع ترافیک هم آنچنان سنگین نیست، طبق معمول هر روزه از خانه آمدم بیرون و طبیعتا یک ساعتی زود رسیدم مغازه. از زمانی که داشتم استفاده کردم و رفتم یک قدمی بزنم.حدود نیم ساعتی قدم زدم و در مسیر حدود هفت هشت تا سگ را دیدم که با صاحبانشون برای قدم زدن و هواخوری و ... آمده بودند بیرون. یکی دو تا از این سگها خیلی خودمونی بودند و آمدند جلو و منم که از حیوانات خانگی خصوصا سگ خوشم می آید از فرصت استفاده کردم و یک کمی باهاشون سر به سر گذاشتم و یه سلام صبح به خیری هم با صاحبانشون کردم. جالب اینجاست که اگر شما کوچکترین توجهی به سگ یا گربه کسی بکنید به سرعت می توانید وارد یک گفتگو یا حتی رابطه با صاحبش بشید که شاید در حالت عادی ایجاد این ارتباط به این راحتی نباشه. البته فکر بد نکنید از من یکی دیگه گذشته این نکته را برای مجردین عازم کانادا و آمریکا گفتم
در آمریکای شمالی تعداد بسیار زیادی از خانواده ها سگ یا گربه و یا موش و خرگوش و...در خانه نگه می دارند که در ارتباط با آن، شغل هایی بوجود آمده که بسیار پول ساز و پردرآمدند. شغل هایی مثل پرستاری سگ که همون نگهداری از سگ شما وقتی که سر کار یا مسافرت هستید و کلینیک های دامپزشکی بسیار پر رونق اند.باور کنید گاهی بعضی بیش از آنچه برای خودشون خرج کنند برای سگ و گربه شان چیز می خرند. وقتی از سگشون صحبت می کنند اگر شما وسط های بحث برسید، هرچه هم که سعی کنید متوجه نمی شوید که آنها دارند درباره بچه یا سگشون صحبت می کنند. جالب اینجاست که اگر شما سعی کنید با بچه کسی صحبت کنید چندان با استقبال مواجه نمی شوید و حتی ممکن است که به دردسر هم بیفتید که ای آقا به بچه من چکار داری؟ اما تا به حال ندیده ام که کسی از اینکه به سگش توجه نشان داده اید دلخور بشه. این موضوع برای کسی مثل من که از کشور دیگری با فرهنگ کاملا متفاوت آمده قابل هضم نیست. من هنوزم اگر فرصت مناسبی ببینم با بچه ها خوش و بشی می کنم. واکنش بچه ها به دو صورت است بعضی به خونگرمی برخورد می کنند و بعضی فرار می کنند که علت رفتار دسته دوم به دو صورت تحلیل می شود یکی اینکه بچه خجالتی است دیگر اینکه به بچه در خانواده یاد داده شده که به دلایل امنیتی نباید با غریبه ها صحبت کنه که به نظر من بد هم نیست
سگها در اینجا بیشتر همدم و مونس به حساب می آیند. من به تعداد زیادی از صاحبان حیوانات خانگی برخورد کرده ام که می گویند سگ یا گربه شان را وقتی بچه هایشان ازدواج کردند و رفتند، خریده اند. آنها با حیواناتشان طوری حرف می زنند که انگار دارند با بچه هاشون صحبت می کنند. مشتری داشتم که تشک مغناطیسی به قیمت پانصد دلار برای سگش که دچار آرتروز شده، خرید چرا که شنیده بود ممکنه که این تشک کمک به تخفیف درد سگش بکنه و هزاران داستان از این قبیل هر روزه اتفاق می افته که برای خودش یک کتابه
به هر حال با توجه به حجم بالای هزینه هایی که برای حیوانات خانگی در کانادا و آمریکا می شود و با توجه به وضع اسفناک سگها و گربه های ایرانی که باید توی آشغالها دنبال غذا بگردند و دائم از دست آدمیزاد دو پا فراری باشند، من یکی تعجب نمی کنم اگر ببینم که سگ و گربه های ایرانی از فردا فک و فامیلی برای خودشون توی کانادا دست و پا کنند و با حمایت مالی آنها به این کشور مهاجرت کنند
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر