اگرچه حس و حال عید و سال نو اینجا نیست اما فکر کنم که هنوز می شود که چشمها را بست و سوار بر اسب جادوئی خیال به سرزمینی دور رفت که مردمانش علیرغم تمام کاستی ها و فشارها و ... هنوز سعی در پایبندی به سنتهای دیرینه شان دارند. مردمانی که در طول تاریخ پر فراز و نشیب شان بسیار مورد تهاجم قرار گرفته اند اما هر بار با سربلندی از آنها بیرون آمده اند و بیشتر رنگ داده اند تا رنگ بپذیرند. شاید مقوله مذهب تنها استثنا در این موضوع باشد که خود بحثی جداگانه دارد و گرنه در باقی موضوعات کما بیش بنیان و ریشه فرهنگی یک سنت حفظ شده است. به نظر من عید نوروز هم از این دسته سنتها است که مردم ما با کمی کم رنگ و پر رنگ کردن بعضی از آداب و رسوم آن هنوز اصل آن را تا حد زیادی دست نخورده باقی نگه داشته اند
بوی عید را خیلی نمی تونم حس کنم چرا که هنوز شال گردنم را تا زیر چشمهام در دمای منهای پانزده درجه تورنتو می کشم بالا و هنوز کما بیش توی پیش بینی هوا احتمال بارش برف می بینم اما فکر کنم که اقلا می تونم به تمام اونهایی که می شناسمشون و دوستشون دارم پیشا پیش بگم که سال نوی شما مبارک و آرزوی سلامتی و شادی برای همگی دارم
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر