کل نماهای صفحه

یکشنبه، اسفند ۳۰، ۱۳۸۳

خوش به حال غنچه های نیمه باز

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته .باران خوره .پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
.عطر نرگس.رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
...خلوت گرم کبوتر های مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
.خوش به حال روزگار

تا ساعات دیگر سال جدید آغاز میشه آرزوی سال خوبی
برای تک تک دوستان می کنم امیدوارم موفق باشن

خوش به حال چشمه ها ودشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

سعید جان دل تنگی هاتو درک می کنم منم آرزوم اینه که یه بارهم که شده
تمامی افراد خانواده سره سفره هفت سین جمع بشیم و سال نو رو جشن بگیریم

ساناز جان ما هم چهارشنبه سوری مون رو تو خونه گذروندیم یه تولد کوچولو
برای نغمه گرفته بودیم آخر شب احمد از سره کار اومد با یه ذوقی چند تا فشفشه از
جیبش در آورد گفت برای بچه ها خریدم تا بازی کنن فقط حواسش نبود که
اصولا بچه ها ساعت 11 شب می خوابن برای همین مجبور شدیم خودمون تو تراس
روشنشون کنیم اینم از چهارشنبه سوری ما

رامتین جان از اینکه در کنار مادرت هستی خیلی خوشحال شدم امیدوارم همیشه در کنار
هم موفق و سره حال باشین از قول من عید رو به مامان و شادی خانوم و آقا رامین تبریک بگو

مریم خانوم از کارت زیبایی که فرستاده بودی خیلی ممنون امیدوام سال خوبی رو با
همسر گرامی تون داشته باشی راستی چند تا عکس هم از بچه ها برات میل کردم
!!یه سوال تا یادم نرفته اون بشقابه حالش خوبه؟ مواظبش باشی ها

ای دل من .گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

وحید 30/12/83
کل هفته گذشته سرمای خیلی سختی خورده بودم و نتونستم مطلبی بنویسم البته*
این یکی از دلایلی بود که امروز مطلب عید رو نوشتم یکی از مهمترین دلایل این
بود که آدم هر چهار سال یه بار فرصت پیدا می کنه تو همچین تاریخی مطلب بنویسه
خب من هم نمی خواستم همچین فرصتی رو از دست بدم

هیچ نظری موجود نیست: