کل نماهای صفحه

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۴

عباس معروفی

تقریبا یکسال و نیم پیش بود که برای خریدن کتاب به عنوان کادو برایه یکی از بچه های کوه به میدون انقلاب رفتم تویکی از کتاب فروشی ها برخورد کردم به کتابی با عنوان پیکر فرهاد نوشته عباس معروفی از نویسنده اطلاعات محدودی داشتم مثلا اینکه صاحب امتیاز و یا شاید هم سر دبیر مجله گردون بوده و تودادگاه مطبوعات محاکمه شده و مجله اش هم توقیف در حاله حاضر هم ایران نیست و تو آلمان زندگی می کنه فقط همین
بعد از خوندن موخره کتاب که به قلم نویسنده بود ونوشته روی جلد که این کتاب برنده جایزه سال 2002بنیاد ادبی آرنولد تسوایگ شده مجاب شدم دوتا بخرم یکی برای خودم و دیگری برایه کادوی تولد دوستمون از قضا این کتاب خیلی تو کتابخونه ام خاک نخوردخوندمش وقتی تموم شد دیدم هیچی نفهمیدم راستش اصلا به خوندن چنین متنایی عادت نداشتم اولش خیلی تو ذوقم خورده بود ولی به جای اینکه زمین و زمون رو به هم به بافم و از نویسنده انتقاد کنم که این چیه نوشته به فکر این افتادم که برم بقیه کتابهاشم بگیرم و بخونم شاید یه فرجی بشه دوباره کتاب فروشی های میدون انقلاب وخریدن دو کتاب از عباس معروفی سال بلوا و سمفونی مردگان
خیلی سریع شروع به خوندن اولین کتاب کردم 3-4 فصل اولش سخت بود و لی کم کم داشتم عادت می کردم وقتی که تموم شد خیلی خوشحال بودم که تونستنم بیشتر مطالب کتاب رو بفهمم داستان کتاب هم جالب بود کلا کتابی بود که از خوندنش لذت بردم خوندن کتاب دوم مصادف شد با نمایشگاه کامپیوتر در شانگهای چین تاریخ نمایشگاه رودیر متوجه شدم تقریبا 10 روزقبل از شروعش برایه گرفتن ویزا خیلی مشکلی نداشتم ولی بلیط به هیچ عنوان پیدا نمی شد از هر جایه دنیا که بگید برایه گرفتن بلیط تلاش کردم ولی نشد حتی فرست کلاس هواپیماها هم پر شده بود آخرش راضی شده بودم با هواپیمایی بلغارستان برم بلغار بعد از اونجا با پرواز مستقیم برم شانگهای جالب اینه که اونم جا نداشت تقریبا نا امید شده بودیم که از آژانس تماس گرفنتن که یک پرواز گیرآوردن اونم تهران - توکیو با ایران ایر بعدش هم توکیو به شانگهای با هواپیمایی ژاپن اولش یه کمی دلخور شدم با خودم گفتم کی حال داره 12 ساعت تو هواپیمای ایران ایر بشینه ولی در هر صورت چاره ای نبود اولین چیزی که برای پر کردن وقتم در هواپیما به فکرم رسید خوندن کتاب
سمفونی مردگان بود در هر صورت نیمی از کتاب رو در هواپیما و نیمه دیگر رو در هتل خوندم فوق العاده بود با اینکه برنامه نمایشگاه خیلی از وقتم رو می گرفت ولی حاضر نبودم خوندن کتاب رو از دست بدم یکی از چیزایه جالب کتاب برای من اسمش بود سمفونی مردگان یعنی چی؟!اواسط کتاب بود که متوجه شدم تمام این نوشته ها خاطرات مرده هاست
درهر صورت این کتاب خیلی رو من تاثیر گذاشت آخرین کتاب که از عباس معروفی خوندم مجموعه داستان های کوتاه بود به اسم دریا روندگان جزیره آبی تر کتاب فریدون سه پسر داشت هم تا اونجائیکه من خبر دارم تو ایران چاپ نشده امیدوارم فرصتی پیدا بشه تا این کتاب رو هم بخونم
فعلا هم که وبلاگ آقایه معروفی یکی از محبوبترین وبلاگایه که خوندنش رو از دست نمی دم

وحید 7/2/84

هیچ نظری موجود نیست: