کل نماهای صفحه
سهشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۴
ملکه زیبایی

امسال ملکه زیبایی جهان یک دانشجوی بیست و سه ساله کانادایی شد که یازده سال پیش از روسیه با خانواده اش به تورنتو مهاجرت کرده است. او توانست در پنجاه و چهارمین سال انتخاب ملکه زیبایی جهان (میس یونیورس) بین هشتاد و یک کشور این افتخار را برای کانادا کسب کند. او در جواب اینکه بزرگترین مشکل را در زندگیش چه می بیند؟ گفت: من همیشه سعی می کنم که یک نقش مثبتی از زندگی ترسیم کنم و این مشکلترین بخش این تلاش است. ناتالی گلبووا* دانشجوی آی تی** در دانشگاه رایرسون تورنتو است و در کنار تحصیل، نوازنده و آهنگساز نیز هست. ساز اصلی او پیانوست. او درحالی که پدر و مادرش را در کنارش داشت گفت که احساس می کنم که همه چیز دارد خیلی سریع اتفاق می افتد و واقعیت ندارد. او هدفش را در یکسال آینده جمع آوری پول برای کمک به بیماران مبتلا به ایدز اعلام کرد. او در پایان از جامعه کانادا که این فرصت را به او داد که تا به این مرحله برسد تشکر کرد
Natalie Glebova *
Information Technology **
سعید
ادامه سفرنامه
و اما پاریس پایتخت فرانسه منطقه ای است با 2 میلیون جمعیت که دارای 20 ناحیه یا بخش است که از مرکز پاریس
با شماره 1 شروع میشود و مثل حلزون دور تا دور ان تا عدد 20 میگردد. سمت جنوب و غرب پاریس منطقه خوب
یا به قول معروف کلاس بالای ان است و سمت شمال و شمال شرق منطقه پایین شامل پاریس 18 و19و20. مثلا موزه
لوور و خیابان شانزه لیزه در مرکز پاریس یا به قول خودشان پاریس 1 است. برج ایفل پاریس 7 از مناطق خوب و
محله ایرانیها در جنوب پاریس به نام پاریس 15و16 .از انجایی که ایرانیها خوش سلیقه اند انطور که من شنیده ام در هر
کشوری بهترین مناطق را برای زندگی انتخاب می کنند درست خلاف عربها و سیاهها . بانک ملی ایران و دفتر ایران ایر هم در شانزه لیزه (فقط سلیقه را داشته باشید) راستی سفارت کبیرمان را فراموش کردم انهم در جای بسیار خوب
است. و اما فرودگاه اورلی که مخصوص پروازهای داخلی و ایران ایر است در جنوب و فرودگاه شارل دو گل در شمال
شرق می باشد. سرتا سر پاریس چه داخل چه حومه رودخانه سن دیده میشود که در پاریس 4 دو شاخه شده و ان را دور
زده و مثل یک جزیره است به ان سیته میگویند و بسیار بسیار زیبا و جای گرانی است(البته من هنوز ندیدم) .
از طرفی دور تا دور این 20 منطقه پاریس را 3 منطقه دیگر به نام 92 در غرب 93 در شرق و شمال سرق 94 در جنوب شرق گرفته و دور انها را هم 4 منطقه بزرگتر 78 در غرب 77 در شرق 91 در جنوب و 95 در شمال که مجموعه این 7 بخش یا زون را ایل دو فرانس یا جزیره فرانسه می نامند که حدود 11 میلیون جمعیت دارد کلا پاریس با تمام این 7 زون یک برابر و نیم تهران است (طبق تخمینهای ارش) . و اما ما کجای این مناطق حلزونی و دوار هستیم!
معمولا از کد پستی مناطق مشخص میشوند .کد پستی ما 77600 است بنابراین ما در منطقه 77 و در زون 5 هستیم اسم منطقه بوسی ـ سنت ـ جرج با 15189 جمعیت و در حدود 27 کیلومتری پاریس که با قطارهای سریع السیر به نام اق او اق 35 دقیقه طول میکشد تا به پاریس برسیم . کلا سیستم حمل و نقل زیر زمینی شامل 5 خط اق او اق(ببخشید که اگر بعضی ها را بخواهم لاتین بنویسم نظم فونتم به هم میریزد ) برای پاریس و حومه و 16 خط مترو منحصرا برای پاریس می باشد. قطارهای اق او اق هم از زیر و هم از رو میروند اما به پاریس که میرسند خیلی زیر میروند زیرا روی انها خطوط مترو است.
انتراک ـ حالا فکر کنید روز اولی که من رسیدم فقط یک لحظه از فرودگاه امدیم خانه ان بارهای نگفتنی را گذاشتیم و رفتیم خانه افشین نهار خوردیم بعد هم چون انها قرار بود روز دوشنبه برای یک هفته مسافرت بروند و منهم جمعه رسیده بودم باید همان لحظه میرفتیم به یک مرکز خرید تا من گاز و لباسشویی بخرم از طرفی از خسبگی و بی خوابی داشبم میمردم از طرفی هم انگار چارهای نبود چون یک سری مشخصات خاص بود که انها میدانستند برای صرفه جویی در مصرف آب و برق و گاز چون اینجا قیمتها وحشتناک بالا ست ! خلاصه چاره ای نبود و باید میرفتیم به هر حال رفتیم به یک مرکز خریدی که نه سر داشت و نه ته باید یک مدل انتخاب میشد به مدلها نگاه میکردم ولی انگار هیچی نمیدیدم کلافه کلافه بودم از طرفی نیلکون هم چشمش در ان گیرو دار به وسایل بازی وسط مرکز خرید افتاده بود به آرش گیر داده بود که ببرش!!!!! خلاصه که محشری بود. به هر حال وسایل انتخاب شد نیلگون هم به مراد دلش رسید از فرصت هم استفاده کرد و یک بستنی مک دونالد هم خورد و ما برگشتیم خانه خودمان. فکر کنید یک جای 50 متری با یک سری وسایل که آرش از قبل خریده بود و 5 تا 6 ساک و چمدان و 10 تا 12 کارتن بزرگ وسایل. بگذریم حالا تمام اینها را گفتم تا به اینجا برسم که با این حال و اوضاع آرش هم یک نقشه مترو دست من داده و برای من توضیح میده که چی به چی است فقط صحنه را داشته باشید فکر کردم همین الان باید برم پاریس و برج ایفل را هم ببینم!!!! خدایا چرا من هیچی حالیم نمیشه من که اینقدر خنگ نبودم هی آرش توضیح میده هی من سوال تکراری میکنم به هر حال اینجا باید این نقشه همیشه همراهت باشد تا خطوط را اشتباه نروی .کلا من از توضیح های آرش همین را گرفتم.
ببخشید پر حرفی کردم تا بعد هنوز ادامه دارد. ناهید.
انتخابات
سعید
مهاجرت به کانادا از طریق تجاری
:مهاجرت از طریق تجاری به سه نوع امکان پذیر است
الف – کسانی مثل هنرمندان یا ورزشکاران و ... در صورت اثبات اینکه می توانند از هنر و توانائیشان در ایجاد یک شغل و کسب کمک بگیرند، بدون احتیاج به نشان دادن هیچ سرمایه ای می توانند به کانادا مهاجرت کنند
ب – صاحبان مشاغلی که بتوانند ثابت کنند که در سه سال گذشته در یک شغلی به طور ثابت فعالیت داشته اند این شانس را دارند که به همراه خانوادشان به کانادا بیایند و به آنها دوسال فرصت داده می شود که یک کسبی که حداقل یکصد و پنجاه هزار دلار ارزش آن است را راه بیندازند و اگر موفق نشوند به مملکتشان برگردانده می شوند. البته عده زیادی از آنهایی که به این طریق می آیند کاری را راه می اندازند و بعد از برداشته شدن شرط تجاریشان آن کار را تعطیل کرده و به دنبال چیز دیگری می روند
پ – کسانی که از طریق سرمایه گذاری می آیند. این افراد با دادن چهارصد هزار دلار وام بدون بهره به دولت کانادا به مدت پنج سال برای خود و خانواده شان اقامت می گیرند. اگر کسی این پول را ندارد می تواند آن را از یکی از بانک های کانادا قرض کند. البته برای قرض چنین مبلغی باید صد و بیست هزار دلار بهره آن را در ابتدا و یک جا بپردازید. جالب اینجاست که شما وام با بهره صد و بیست هزار دلاری گرفته و به دولت کانادا بدون بهره قرض می دهید(از این جیب به اون جیب برای دولت کانادا). یا به عبارتی کلاه شرعی می گذارید روی سر این موضوع که شما با دادن صد و بیست هزار دلار اقامت کانادا می گیرید
سعید
یکشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۴
!!دادگاه های اسلامی کانادایی
برای خواندن مصاحبه ای از ایشان اینجا کلیک کنید
بد نیست روی لینک1 و لینک2 نیز کلیک کنید
سعید
شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۴
داستان کوتاه
دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد
بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ، اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتي از گودال بيرون آمد ، بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟
... معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند
وبلاگ سکوت سرشار از ناگفتنی هاست
وحید 7/2/84
!!!پاسخ نگویی
گرچه تلاش من بر اين نيست تا به مطالبى از اين دست پاسخ داده باشم، زيرا چنين مطالبى براى نخستين بار نيست كه مطرح مى شود
جالب اینجاست که ایشان در صدد پاسخگویی نیست و فقط قسمت اول پاسخ نگویی ایشان دقیقا یکصد و شصت و یک خط است!!!! حالا حساب کنید اگر ایشان تصمیم به پاسخگویی بگیرند چه می کنند. تنها چیزی که در این لحظه به ذهنم می آید این بیت است که خانه از پای بست ویران است .... خواجه در بند نقش ایوان است. فکر می کنم که مشکل ما بیش از حاکمانمان، مدعیان روشنفکری و روشنگری مان است و من باور ندارم که ما ملتی هستیم که لایق هیچکدامشان باشیم
سعید
رد صلاحیت ها از دید نبوی
برای پاسخ دادن به این سوال بسیاری از صاحب نظران و آگاهان نظرات شان را روی هم گذاشتند، اما صاحب نظران و آگاهان برای فهمیدن دلیل رد صلاحیت ها چون از عقل شان استفاده کرده بودند، به هیچ نتیجه مشخص و روشن و حتی به نتیجه مبهمی هم نرسیدند، به همین دلیل گروهی از پیش بین ها و کارشناسان ارتباط با ارواح به این سووال پاسخ دادند: چگونه شورای نگهبان می فهمد که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری صلاحیت ندارند؟ مدیر و مدبر باشد: "براساس قانون اساسی رئیس جمهور باید مدیر و مدبر باشد." بسیاری از نامزدهای انتخابات که رد صلاحیت شدند کمابیش بین پانزده سال تا بیست سال سابقه مدیریت داشتند و در تمام این مدت کسی آنها را برکنار نکرد، همین موضوع نشان می دهد که آنها مدیران خوبی نبودند، وگرنه برکنار می شدند.آگاه باشد: یکی از شرایط رئیس جمهور در ایران این است که باید جزو رجال سیاسی و آگاه به شرایط کشور باشد، این دلیلی بود که براساس آن صلاحیت دکتر یزدی رد شد. چرا که اگر دکتر یزدی جزو رجال سیاسی بود و به شرایط کشور آگاه بود، باید می فهمید که اگر رئیس جمهور شود چه بلایی به سرش می آید، وقتی کسی تا این حد درک سیاسی نداشته باشد طبیعی است که جزو رجال سیاسی نیست و رد صلاحیت می شود. ورزشی باشد و نباشد: رئیس جمهور باید به عنوان شخصیت سیاسی شناخته شود، در حالی که کاندیدایی مانند مهرعلیزاده که مسوول ورزش کشور بود، به عنوان شخصیت ورزشی شناخته می شد، و به همین دلیل رد صلاحیت شد، و به همین دلیل در دور قبل هاشمی طبا که مسئول سابق ورزش کشور بود به عنوان شخصیت سیاسی شناخته شد.آلزایمر نداشته باشند: یکی از دلایل رد صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری این است که شورای نگهبان نباید آلزایمر داشته و دچار فراموشی شود، مثلا آقای رضا زواره ای به این دلیل معلوم شد صلاحیت ندارد که شورای نگهبان فراموش کرده بود که صلاحیت وی دردور قبل تایید شده است. در مواردی که شورای نگهبان دچار آلزایمر شود دلیل دیگری برای رد صلاحیت نامزدها لازم نیست. فهرست نباید گم شود: یکی از دلایل مهم دیگری که در قانون ذکر نشده ولی به عنوان دلیل رد صلاحیت بیش از 850 نفر از نامزدها در نظر گرفته شد گم شدن فهرست نامزدها بود. اگر در هنگام ارسال فهرست نامزدهای انتخابات از وزارت کشور به شورای نگهبان این فهرست گم بشود یا اشتباها در سطل آشغال بیفتد یا بخشی از آن توسط فرزند هر کدام از اعضای شورا به پاره شود، شورای نگهبان در مقابل نامزدهایی که فهرست شان گم شده است مسوولیتی نخواهد داشت و آنها را رد صلاحیت می کند. سوء سابقه نداشته باشد: یکی از مهم ترین دلایل رد صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری نداشتن سوء سابقه و داشتن حسن سابقه است، مثلا آقای رضا زواره ای که قبلا هشت سال عضو همین شورای نگهبان بود، به دلیل همین سوء سابقه رد صلاحیت شد.متولد نجف باشد: رئیس جمهور باید ایرانی الاصل باشد، مثل آقای لاریجانی که متولد نجف است
سيد ابراهيم نبوی - بی بی سی
سعید
جمعه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۴
paparazi
بخشش لازم نیست اعدامش کنید
چهارشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۴
سلام به ثمام دوسثان وعزیزان وبلاگی. ابثدا از سعید عزیزم ثشکر میکنم که با راهنمایی هایش بالاخره به
فونث فارسی دسث یافثیم و حالا راحثثر میثوان نوشث . بد ندیدم در باره کشوری که 38 روز اسث وارد ان
شده ام کم کم مطالبی بنویسم البثه من اصلا قلم سعید وحید رامثین و هادی را ندارم به هر حال مینویسم.
در طول مدث 4 سالی که زبان فرانسه می خواندم به دلیل ثعاریف مثفاوثی که اساثید از این کشور بخصوص
از شهر پاریس می کردند و با ثوجه به ثصاویر یا فیلمهایی که مجبور بودیم برای یادگیری این زبان ببینیم
شدیدا مشثاق شدم این کشور یا بهثر اسث بگویم شهر پاریس را ببینم خیلی رک بگویم که واقعا دلم می خواسث
به عنوان ثوریسث اینجا را ببینم اما نمیدانسثم که روزی دسث ثقدیر مرا برای زندگی به اینجا می اورد. به هر
حال بعد از مدثها ثحقیق و بررسی و سخثیهای زیاد در اخرین ماههای اقامث در ایران منجمله فوث یکی از
عزیزثرین اقوام / بیشثر از 5 ماه دوری از ارش / دلثنگی های شدید نیلگون / محیا کردن وسایل سفر و فکر
دوری از خانواده عزیزم که هیچوقث فکر نمی کردم و در خودم نمی دیدم بثوانم چنین با صراحث و خودخواهی
ثمام ثرکشان کنم با روح و جسمی بسیار بسیار خسثه روز 26 فروردین- 15 اوریل-ثهران و ایران را ثرک دم .
کردم.ثا 2 ساعثی که ماث ماث روی صندلی هواپیما فقط روبرویم را نگاه می کردم نیلگون هم به دلیل اضطراب
و خسثگی زیاد روی پایم خواب بود پرواز حدود 5 ساعث و 20 دقیقه طول کشید بعد از دو سری پذیرایی که
واقعا ایران ایر شرمنده کرد/البثه از حق نباید گذ شث پذیرایی خوبی هم کردند/ ناگهان دیدم خانمها به جنب و جوش
افثادند و چهره ها عوض شد فهمیدم که کم کم باید برسیم . من که واقعا چهره ام دیدنی بود صبح فقط دسث و صورثم
را شسثه بودم و به فرودگاه رفثه بودم به هر حال خود و نیلگون را اماده کردم .هر چه از پنجره نگاه کردم جز ابر
چیزی ندیدم ثا اینکه فضایی کاملا سبز با شیروانی های قرمز رنگ اولین چیزی بود که دیده شد در ثمام مدث فرود
هواپیما به دنبال سنبل پاریس /برج ایفل / بود که یک ان از فاصله بسیار دور و مه غلیظ دیدم . خلاصه بعد از گرفثن
بارها / 110 کیلو/ بار هواپیما که بماند چه دردسری کشیدم چه در مهر اباد و چه در اورلی که اگر نیلگون نبود
واقعا نمی دانم چکار میکردم چون یک چرخ را او و یکی را خودم کشیدم بعد از عبور از چک پاس و گذشثن از
سالنها و راهروهای پیج در پیچ و شنیدن سمفونی پس کی بابا را می بینیم نیلگون و کج بردن چرخ ثوسط نیلگون
و دایم به دیوار و پای مردم خوردن و گفثن ببخشید من به سالن خروجی رسیدیم که من ناگهان در میان مسثقبلین
افشین /یکی از دوسثانمان در اینجا/ را دیدم که اشاره کرد کدام طرف بروم ثا اینکه جلوی جمعیث ارش را دیدم و
دیگر نیلگون را فراموش کردم ناگهان برگشثم و او را در گیر با چرخ و دیوار دیدم وقثی ارش را دید اصلا باور
نمی کرد فقط در بغاش نگاهش میکرد و لبخند میزد و هیچ حرفی نمیزد خلاصه بعد از ثحویل سری دوم بارها
/ 250 کیلو/ سوار ماشین شدیم و به سمث خانه امدیم.
فعلا ثا اینجا را داشثه باشید چون هم بدون کلید فارسی نوشثن سخث اسث هم کار کردن با کامپییوثر روی زمین
چون ما هنوز میز کامپیوثر نداریم .
دنباله دارد
ناهید
سهشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۴
Really Funny
Sanaz
سروده ای از هادی خرسندی

گوشت خر به مشتری میداد
در کرج کافه چی ورزیده
قاضی شرع گفت ای ملعون
یک چنین کاسبی کسی دیده؟
گر تو تفهیم اتهام شدی
پاسخی در دفاع خود میده
متهم گفت در برابر شرع
عملی کرده ام پسندیده
از خر نر کباب برگ زدم
خرماده ، کباب کوبیده
اختلاف بهایشان بسیار
از فقیهان گرفتم این ایده
گفت قاضی که راست میگوئی
نور حق بر دل تو تابیده
نسبت نرخ مرد را با زن
خوب آورده ای و سنجیده
فقه ما را تو گشته ای خرفهم
آفرین کافه چی فهمیده
پس شدی تبرئه برو خوش باش
هر خری را بکن کبابیده
خر بده خورد عارف و عامی
ولی البته ذبح اسلامی
رامتین
دوشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۴
پنهانی
می خواستم چشم های ترا ببوسم
تو نبودی باران بود
:رو به آسمان بلند پر گفت و گو گفتم
تو ندیدیش...!؟
...وچیزی, صدایی
,صدایی شبیه صدای آدمی آمد
!گفت: نامش رابگو تا جست و جو کنیم
نفهمیدم چه شد که باز
,یکهو و بی هوا, هوای تو کردم
.دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید
!گفتم: شوخی کردم به خدا
می خواستم صورتم از لمس لذیذ باران
, فقط خیس گریه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
?!...کدام گفت و گو
من هرگز هیچ میلی
!به پنهان کردن کلمات بی رویا نداشته ام
سید علی صالحی
وحید 2/3/84
یکشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۴
!! عملکرد مغز در چاق کردن شما
سعید
دور باطل تاریخ معاصر
عشقی، زبانی آتشین و نیشدار داشت و هزلیات و هجویههای او، عاقبت کار دستش داد و در روز 12 تیر ماه 1303 شمسی، در تهران هدف گلولهی افراد ناشناس قرار گرفت و در حالی که 31 سال بیشتر نداشت، چشم از جهان فرو بست
شعر باید رید، یکی از تندترین و معروفترین اشعار عشقی است
عشقی غیر از این شعر، اشعار معروف دیگری همچون نوروزینامه، سه تابلو مریم، احتیاج و رستاخیز را نیز سروده است
باید رید
بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد.......... به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد
به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است..... به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد
آنكه بگرفته از او تا كمر ايران را گه............... به مكافات الی تا كمرش بايد ريد
پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است.............. بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد
به مدرس نتوان كرد جسارت اما................... آنقدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد
اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد.............. تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد
شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد........... غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد
آن دهستانی بی مدرك تحميلی لر.............. از توك پاش الي مغز سرش بايد ريد
گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله................... بهر اين ملك به نفع و ضررش بايد ريد
ار رَود موتمنالملك به مجلس گاهی............ احترامن به سر رهگذرش بايد ريد
به نقل از وبلاگ کتابلاگ
شاید بیش از یکصد سال است که ملت ما با مشکلات مشابهی دست به گریبان است مشکلاتی که سال به سال پیچیده تر می گردد به نظرم آمد شعر میرزاده عشقی وصف حال امروز ملت ماست و دست آخر اینکه شاید لحن شعر چندان مناسب نباشد که پیشاپیش از تک تک دوستان پوزش می طلبم
رامتین
شنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۴
محور شرارت
فتوا
:و اما خبری که باعث شد این مطلب را بنویسم
آيت الله سيد عبدالکريم موسوی اردبيلی که از مراجع تقليد حامی اصلاح طلبان در قم به شمار می رود با صدور اطلاعيه ای فتوا داده است که ايجاد زمينه سرخوردگی و یأس مردم و در نتيجه، عدم مشارکت آنان در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری، شرعاً حرام است – سایت بی بی سی
پی نوشت: آیا این جالب نیست ؟ بعضی هنوز بر این باورند که برای دین آبرویی باقی گذاشته اند و مردم این فتاوی را جدّی می گیرند
سعید
زمین روی ماه
زسمّ ستوران و گرد سپاه
زمین روی ماه و زمین روی ماه
چیزی که البته واضح است اول از همه، مهم، درست خواندن این بیت است
...سمّ: به ضم سین و به معنی پای اسب و
گرد: به فتح گاف و همان گرد و خاک خودمان
روی اول با ساکن روی ی به معنی صورت و ظاهر
روی دوم با کسره ی به معنی بر روی
و اما معنی شعر این است که از ضربه سم اسبها بر زمین و جرقه ها و چاله های حاصله از آن زمین شکل ماه شده بود و می درخشید و از گرد و خاک حاصل از حرکت سربازان، خاک زمین بر ماه نشست و ماه مثل زمین به نظر می آمد
در کل یکی از آن اغراق های شاعرانه است که به نظرم بسیار جالب است
سعید
جمعه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۴
سیرک دولتی
به قول علما و اما بعد
این روزها کما بیش مشغول تماشای سیرکی که مجلس و دولت کانادا به راه انداخته بودند، بودم و جاتون خالی کلی سر گرم شدم و خندیدم. داستان از این قرار است که دولت کانادا در اقلیت است و طبق عرف، دولت کانادا اگر نتواند یکی از لایحه های مهم مثل بودجه را به تصویب برساند، استعفا می کند. این هفته لیبرالها که قدرت را در دست دارند فقط سه رای احتیاج داشتند که پیروز شوند و این سه رای را به طرز بسیار مسخره ای خریدند!! می پرسید چطور؟ خیلی ساده، به یکی از اعضای نسبتا ناراضی حزب محافظه کارها که رسما حزب مخالف دولت است یک پست وزارت دادند و این خانم از حزب محافظه کار به لیبرال منتقل شد اگرچه در ازای این جابجایی دوست پسرش که محافظه کار است را از دست داد!! و دوست پسرش با قلبی شکسته با روزنامه ها مصاحبه کرد و گفت که او کار خوبی نکرده و ضمنا ایشان هم دلش برای بچه های اون خانم که به شدت بهشان عادت کرده است تنگ خواهد شد اما چاره ای جز جدا شدن از او ندارد چرا که باعث سرافکندگی او شده!! نفر بعدی خانم دیگری بود که از جلسات حزب به دلیل انتقادات شدیدش به حزب لیبرال بیرون انداخته شده بود، ایشان دو روز مانده به رای گیری یک دفعه آپاندیسش عود کرد!! و وقتی یکی از دکترهای حزب لیبرال ایشان را معاینه کرد محترمانه گفت که اصلا چنین چیزی نیست و درد ایشان چیزی مثل سنگ کلیه است و معنی آن این است که ای آقا این چه معنی داره که اون خانومه صندلی وزارت بگیره و من نتونم از این نمد کلاهی برای خودم بدوزم؟ حالا همه منتظرند که ببینند که در یکی دو هفته آینده چه اتفاقی می افتد و این خانم چی جایزه می گیرد؟ نفر آخر هم آقایی بود که نماینده مستقل است و سرطان داره و در حال معالجه و شیمی درمانی است، طی هفته گذشته همه به ملاقالش رفتند تا رای او را بخرند که البته لیبرالها موفق شدند. به این ترتیب با صد و پنجاه و سه رای لیبرالها و ان دی پی که با هم ائتلاف کرده اند در برابر صد و پنجاه و دو رای محافظه کارها و بلاک کبکوا برنده این سیرک دولتی شدند و تا پاییز امسال که نتایج تحقیقات قاضی گومری درباره اختلاس لیبرالها مشخص خواهد شد آنها وقت دارند که اعتماد مردم را جلب کنند چرا که آن موقع است که مطمئنا دولت مجبور به رای گیری دوباره خواهد شد
نتیجه اخلاقی: به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است و سیاست همه مثل دیانتشان است
سعید

دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد و ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد
جان این ساقه نازک را
دانسته
بیازارد
در ضمیری که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار
هر سخن هر رفتار
دانه هائی است که می افشانیم
برگ و باری است که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش (مهر)است
گر بدانگونه که بایست به بار آید
زندگی را به قشنگترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد وبس
بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس
زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری غمخواری
بسپاریم به هم
بسرائیم به آواز بلند
شادی روی تو
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گلباران باد
فریدون مشیری
وحید 30/2/84
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۴
اعتراف
!ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم
!ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم
!ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم
!ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم
!ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم
!ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
!این چنین می گذرد روز و روزگار
!من
من روز را دوست دارم
!ولی از روزگار می ترسم
حسین پناهی
وحید 29/2/84
!!اگه اعصابتون سره جاش نیست بی خیال خوندن این متن بشید
می گه : من یه زنی گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت دختر زنم با بابام ازدواج کرد
در نتیجه زن من مادرزن پدر شوهرش شد, از طرفی دختر زن من , که زن بابام بود
پسری زایید, که می شد, برادر من و نوه زنم, پس نوه منم می شد, در نتیجه من پدر بزرگ
برادر تنی خودم بودم, چند روز بعد زن من پسری زائید, که زن پدرم, خواهر ناتنی پسرم
و مادر بزرگ او شد ,در نتیجه پسرم , برادر مادر بزرگ خودش شد, از طرفی چون مادر فعلی
...من, یعنی دختر زنم, خواهر پسرم یود, در نتیجه من خواهر زاده پسرم بودم
وحید 29/2/84
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۴
دوشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۴
کودکان از نگرانیها و دلواپسیها رها هستند. می دانند مادر همه نیازهایشان را
بر اورده خواهد کرد. مادر پیشاپیش نیازهای کودکش را پیش بینی کرده
و انها را فراهم می کند.
ما که خود را مستقل می پنداریم در حقیقت هر روز را در اسارت رفع
نیازهای مختلف می گذرانیم. ازادی حقیقی از ان کودکان است.
جی.پی.وسوانی
نغمه
شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۴
!! این کاندیداها
بی بی سی – بخش فارسی
سعید
آقا ناصر

آقا برای من یکی تصورش یک کمی مشکله که چی پیش می یاد؟ یعنی چی؟ یعنی همین دیگه!! آخ ببخشید اصل خبر را فراموش کردم بگم: آقا ناصر کاندیدای ریاست جمهوری شدن!! راستی به نظر شما چی میشه اگه دری به تخته بخوره و بعد از میلیون ها سال که از عمر کره زمین می گذره و مادر طبیعت آدمها و حکومتهای جور وا جور به خودش دیده، یکدفعه این آقا ناصر از صافی شورای نگهبان بگذره و بشه کاندیدای ریاست جمهوری. اونوقت مطمئنا اگه فقط استقلالی های مقیم مرکز بهش رای بدن همین کافیه که رای بیاره و ما برای اولین بار در تاریخ، صاحب یک رئیس جمهور خوش تیپ و ورزشکار بشیم!! بدم نیست ها!! خدا وکیلی یه نگاهی به روسای جمهور کشورهای دیگه بیندازید!! هیچ کدام انصافا خوش تیپ که نیستند هیچ، مثل آقا ناصر ورزشکار هم نیستند. حالا از همه اینها بگذریم به نظر من با آمدن ایشان یک مساله بطور حتم حل نمیشه و اونم پاسکاری مردم در اداره جات مثل توپ فوتباله که الان رایجه و با آمدن ایشان باید علی القاعده بهتر هم بشه(منظورم پاسکاری بهتره!!). با آرزوی موفقیت برای آقا ناصر به نظر شما چی میشه اگه اینطوری بشه و اونطوری نشه!!؟؟
سعید
!! سنین جوانی در ايران تعیین شد
پی نوشت: ما خودمون را کشتیم که متوجه بشیم باباجان درد این جوانها چیه و علت بیکاریشون چیه و چرا توی هپروت سیر می کنند تازه متوجه شدیم که بابا اینا از اینکه محدوده سنی شون معلوم نیست در عذابند و رنج می برند و با مشخص شدن این مقوله همه از فردا می روند سر کار و عروسی می کنند و سر و سامان می گیرند. خوب مبارکه انشاء الله
سعید
جمعه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۴
!!شاید بازیهای کامپیوتری فقط برای بچه ها نیستند
منبع: روزنامه 24 ساعت – جمعه 13 ماه می
سعید
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۴
جشنواره فيلم کن در يک نگاه
بخش مسابقه: فيلم که در بخش مسابقه به نمايش در می آيند نامزد دريافت نخل طلا، جايزه اصلی جشنواره هستند. معمولا حدود بيست به بخش مسابقه راه می يابند.بردن نخل طلا تاثير بسزايی در فروش فيلم برنده در نمايش عمومی اش خواهد داشت.سال گذشته مايکل مور برای ساخت مستند جنجال برانگيز فارنهايت 11/9 نخل طلا را بدست آورد. سينمای ايران يک بار در سال 1997 برای فيلم طعم گيلاس ساخته عباس کيارستمی به اين جايزه دست يافت.رومن پولانسکی، لارس فون تريه، امير کوتسوريتسا، ويم وندرس، کوئنتين تارانتينو، جوئل کوئن و ديويد لينچ از برندگان ديگر نخل طلا در سالهای اخير بوده اند.امسال کارگردانان بزرگ مستقل سينما از جمله گاس ون سانت، لارس فون تريه، ويم وندرس و جيم جارموش امسال برای ربودن جايزه برتر جشنواره کن به مصاف يکديگر می روند
بخش خارج از مسابقه: تعداد زيادی از فيلمهای سينمايی بلند در بخش خارج ار مسابقه به نمايش گذاشته می شوند و اين فيلمها معمولا فيلمهايی هستند که از سوی هيئت انتخاب برای بخش مسابقه برگزيده نمی شوند، اما از نظر مسئولان جشنواره کن شايستگی شرکت در اين جشنواره را دارند. يکی از برنامه های بخش خارج از مسابقه نمايش بخشهای تدوين نشده فيلمهای در حال توليد کارگردانهای مطرح سينماست. برای مثال در جشنواره سال 2002 بخشهايی از فيلم دار و دسته های نيويورک ساخته مارتين اسکورسيزی به نمايش در آمد. سال گذشته فيلم پنج ساخته کيارستمی در اين بخش به نمايش در آمد
رويدادهای جانبی جشنواره: بخش "نوعی نگاه" برای نخستين بار در سال 1978 برگزار شد و به معرفی آثار برجسته سينمای جهان اختصاص دارد. اين بخش غير رقابتی است.بسياری از فيلم های ايرانی در اين بخش به نمايش در آمده اند. امسال نيز فيلم يک شب اولين ساخته بلند نيکی کريمی بازيگر مشهور سينمای ايران در اين بخش حضور خواهد داشت. "سينه فونداسيون" که به مسابقه فيلمهای کوتاه اختصاص دارد در سال 1998 به برنامه های جشنواره کن اضافه شد. حدود پانزده فيلم کوتاه از سراسر جهان که عموما توسط دانشجويان مدرسه های فيلم ساخته شده، توسط جشنواره انتخاب می شوند. اين بخش هيئت داوری جداگانه دارد و سه جايزه به فيلمهای برگزيده اهدا می شود
منتقدان و کارگردانان: بخش "هفته منتقدان" به عنوان قديمی ترين بخش جانبی جشنواره کن در سال 1962 پايه گذاشته شد و توسط انجمن منتقدان فيلم فرانسه اداره می شود. اين بخش به معرفی آثار فيلمسازان جديد جهان می پردازد. بخش " دو هفته کارگردانان" در سال 1968 همزمان با اعتصابهای سراسری فرانسه که منجر لغو برگزاری جشنواره کن در آن سال شد، آغاز به کار کرد. اين بخش به راديکال ترين بخش جشنواره کن مشهور است و به معرفی فيلمهای بلند و کوتاه فيلسمازان جهان می پردازد.امسال از سينمای ايران، فيلم جزيره آهنی ساخته محمد رسول اف و با بازی علی نصيريان در اين بخش به نمايش در می آيد
بازار فیلم: "مارش دو فيلم" و يا بازار فيلم از ديگر بخشهای اصلی جشنواره فيلم کن است. بازارياب ها و پخش کننده های فيلم از سراسر دنيا برای خريد، فروش و گرفتن اجازه پخش جهانی فيلم به کن می آيند. اين بازار در نوع خودش مهمترين و بزرگترين بازار فيلم جهان محسوب می شود. برای شرکت در اين بخش گزينشی وجود ندارد و هر کسی با پرداخت حق ثبت نام اجازه پيدا می کند در اين بازار فيلمش را عرضه کند و يا حق پخش فيلم را بخرد
بی بی سی – بخش فارسی
سعید
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۴
دیوانه خانه یا ستاد انتخاباتی وزارت کشور
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، وي كه پس از 25 سال انتظار كشيدن در كنكور سراسري دانشگاهها پذيرفته شده هم اينك 75 سال دارد و كارمند بازنشسته است و ميگويد پشتكار من براي قبول شدن در دانشگاه بهترين پشتوانه براي تعهد من به قولهايم براي ساختن ايران است
پرده دوم
خبرگزاري فارس:يك خانم كتابدار از شهرستان خاش با حضور در ستاد انتخابات براي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ثبتنام كردبه گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، اين خانم كتابدار كه خود را متولد خاش و ساكن مشهد معرفي كرد، گفت: من از كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان فارغ التحصيل كتابداري شدهام و اينك نيز به كودكان خياباني مشهدي نقاشي ياد ميدهم. وي مهمترين برنامه خود را ايجاد ارتباط با تمام كشورهاي جهان از طريق احداث راه، مترو و اتوبان اعلام كرد و گفت:در اولين برنامه خود متروي تهران - كانادا را راهاندازي خواهم كرد و اين چيز عجيبي نيست ما كه از ژاپنيها كمتر نيستيم كه بر روي آب استاديوم ورزشي احداث كردهاند! اين خانم نقاش با ارائه تعدادي از نقاشيهاي بچههاي خياباني مشهد به خبرنگاران گفت: من براي جوانان برنامههاي زيادي دارم و ميخواهم آپارتمانهاي 50 متري را براي جوانان در همه جاي ايران احداث كنم. وي در خصوص فعاليت هستهاي گفت:من فعاليت هستهاي را به رفراندوم ميگذارم تا مردم در مورد آن نظر بدهند. اين نقاش خاشي تاكيد كرد: من تنها به نفع مهرعليزاده كنار ميروم
پرده سوم

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، فردي كه خود را مهندس راه و ساختمان و بازنشسته ارتش معرفي كرد و مانند شخصيتهاي سينماي ايران در دهه 40 و 50 ملبس به كت و شلوار مشكي و كلاه شاپو در ستاد انتخابات حضور يافته بود و چهرهاي شبيه رئيس جمهور سابق عراق «صدام» داشت، در جمع خبرنگاران گفت: من براي خدمت به مردم ايران آمدهام. وي در پاسخ به اين سوال كه آيا شبيه بودن شما به صدام باعث نخواهد شد كه مردم به شما راي ندهند؟ گفت: اتفاقاً هميشه به خاطر اين شبيه بودن دچار مشكل بودم و سال گذشته وقتي گروهي از ايرانيان را به زيارت عتبات عاليات ميبردم توسط نيروهاي عراقي دستگير شدم كه با وساطت يك خبرنگار ايراني مرا آزاد كردند. وي افزود: اتفاقاً شبيه بودن قيافه من به صدام ميتواند براي من امتياز باشد تا راي بيشتري بدست آورم! وي در پاسخ به اين سوال كه آيا به خاطر اين شبيه بودن از شما براي بازي در فيلمي سينمايي براي نقش صدام دعوت نشده؟ گفت: نه چنين چيزي نبوده ولي اگر از من دعوت كنند نقش صدام را بازي ميكنم و رئيس جمهور هم ميتوانم باشم، چه اشكال دارد هم رئيس جمهور باشم و هم هنرپيشه؟! وي در خصوص سابقه سياسي خود گفت: من هشت سال جنگ را در دزفول، اهواز و انديمشك سپري كردم و اينك نيز آماده جنگ با تمام دنيا هستم. خبرنگاري پرسيد فناوري هستهاي ايران را چگونه سياستگذاري خواهيد كرد و او در پاسخ گفت: ما از قديم بمب اتم داشتيم و در منار جنبان اصفهان و حمام آن هم فعاليت هستهاي ما از صد سال پيش آغاز شده بود كه البته انگليسيها به خاطر حسودي حمام آن را خاموش كردند ولي اينك منار جنبان ما يك بمب اتم است
پرده چهارم
تهران- خبرگزاري كار ايران شخصي به نام مهدي موعود با حضور در ستاد انتخابات كشور قصد ثبت نام به عنوان نامزد انتخابات رياستجمهوري را داشت كه به دليل مخدوش بودن شناسنامه و عدم وجود مدارك از ثبت نام وي جلوگيري به عمل آمد.به گزارش خبرنگار "ايلنا"، در شناسنامه مخدوش اين فرد كه لباس عربي پوشيده بود، نام وي مهدي موعود ذكر شده بود. وي نام پدر خود را حسن عسگري(ع) عنوان ميكرد
پرده آخر
ایسنا تهران ابراهیم یزدی خواستار شد : شرایط برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه
رامتین
در خبرها خوندم که یک ایرانی مقیم نیویورک به نام علی (ال) یگانه به خاطر داشتن رستورانی که به سرو انواع سوپ می پردازد این روزها شهره خاص و عام شده و چنان مورد توجه قرار گرفته که تصمیم دارد 1000 فرانچایز در آمریکا و کانادا تاسیس کند.
خبرگزاریها گزارشات جالبی را درباره علل موفقیت وی منتشر کرده اند. به نقل از آنها در خیابان پنجاه و پنجم مانهاتان نیویورک سالهاست که هر روز صدها نفر برای خوردن سوپهای خوشمزه آقای یگانه در مقابل اغذیه فروشی او به نام سوپ کیچن در صف های طویل به انتظار می ایستند.
خوب پس با این خبر ما هم که ساکن تورنتو هستیم به زودی می توانیم از سوپهای دست پخت این سرآشپز ایرونی بخوریم. اون هم در زمستان و هوای سرد کانادا. فکر کنم خالی از لطف نباشه.
ساناز
سهشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۴
انتخاب حق شماست
در همه وقایعی که روی می دهد لطف و رحمت الهی نهفته است .بینش ما محدود است.
نمی توانیم انچه را که پیش روی ما قرار دارد مشاهده کنیم .خداوند انچه را که برای
ما خوب است می بیند و به ان اگاه است .
ما مخلوق او هستیم .عشق او به یکایک ما بیش از مهر مادر به یگانه فرزندش است
به خدا اعتماد کنید انگاه هرگز دچار اندوه نخواهید شد . اعتماد کردن به خدا به
معنای دانستن چراها نیست اعتماد به خدا یعنی بدانیم خداوند در کنار ماست
خداوند سراسر عشق است خرد و فرزانگی است او عاشق تر از ان است
که کیفر دهد و خردمند تر از انکه خطایی مرتکب شود .هر انچه خداوند
پیش می اورد برای ما بهترین است.
نوشته جی.پی. وسوانی.
نغمه
یکشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۴
نظر شما راجع به مجازات اعدام چیست؟
حروف و نقاط
هیچ میلی به دیدن یک عده آدمی ندارم
اما باز با دست باز و دل بسته می آیند
می آیند مسافران دور دریا را
بی خود از خواب یک پیاله آب می گیرند
و بعد جوری که عجیب آهسته می پرسند
آیا تو مایلی باز با ماه خسته
از خانه بی چراغ سخن بگویی؟
می گویم بروید راحتم بگذارید
راه دریا دور است
مسافران غمگین ما خوابند
و من هم اصلا اشتباه کردم
که از خواب گل و خاطرات گهواره سخن گفتم
به خدا ماه مقصر است
که بی خبر از این همه ابر بی باور
آمد و از احتمال باران چیزی نگفت
فقط یک عده آدمی آمدند
پنهانی بر پرده های ستاره نوشتند
گاه نم نم هر بارانی
سر آغاز اتفاقی از دریاست
من که باورم نشد
اما شما که با چشم های خیس مادران ما
به دریا رسیده اید
دیگر از چه می پرسید
دیدگان من چرا بارانی ست
من که کاری نکرده ام
فقط یک چراغ برداشته ام
رفته ام کنار کوچه ای از این جا دور
دارم به ماه خسته نگاه می کنم
دیگر هیچ میلی به خواب ندارم
هیچ میلی به دیدن یک عده آدمی ندارم
دارم به آسمان خوش باور بی خبر می گویم
حال کبوتر خوب است
در کوچه گاه چراغ و چاقو
با هم به خانه بر می گردند
قرار است ما هم با هم برگردیم
بر می گردیم
می آییم آن سو تر از پیاله های شکسته
رویاهای مسافران غمگین خویش را جست و جو می کنیم
دمی آواز آشنایان دریا را می شنویم
و بعد تا دمدمای صبح
این وهله با دل باز و دست بسته
خسته از چراغ و ستاره سخن می گوییم
دیدی ما اشتباه نکرده ایم
حالا چقدر خیره شدن در تولد روشنایی خوب است
چقدر شادمانی آدمی از آواز آدمی خوب است
خوب است گاهی اوقات
ما نیز به خواب گل و خاطرات گهواره برگردیم
گاهی اوقات
چه میل غریبی به دیدن یک عده آدمی در من است
می خواهم بیایند
نشانی آشنای دریا را از دیدگان من بگیرند
و بعد یکی از میان مردگان ما بگوید
تولد ماه را اگر ندیده اید
تولد نابهنگام چراغ و ستاره نزدیک است
حالا به خانه هایتان برگردید
سید علی صالحی
وحید 18/2/84
گفت وگو با "مرد"ی که بعد از 45 سال "زن" شد
س: تا به حال در ايران 600 نفر تغيير جنسيت دادهاند با توجه به صحبتهاي قبليتان و شواهدي كه هست ظاهراً شما يك مورد منحصر به فرد هستيد. به عنوان زني كه بيش از چهل سال تجربه مرد شدن را داشتيد چه احساسي داريد.
س: شما بهترين دوران زندگيتان كه كودكي، نوجواني و جواني باشد را در قالبي گذرانديد كه به تعبير خودتان قالب واقعيتان نبوده چه شد كه «زن شدن» و برگشت به «جنس اصلي» را براي دوره ميانسالي و پيري انتخاب كرديد.
شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۴
زندگی ما
ازاد راهها بزرگتر و پهن تر ولی افق نظر ها کوچکتر وباریکتر شده اند.بیشتر خرج می کنیم
ولی کمتر داریم بیشتر خرید می کنیم ولی کمتر لذت می بریم. خانه های بزرگ تر و خانواده های
کوچکتری داریم راحتی بیشتری داریم ولی وقتمان کمتر شده است مدارک و رتبه های بیشتری
اخذ می کنیم ولی درکمان اندک است دانش هایمان بیشتر ولی قضاوتهایمان سطحی تر
مهارتهایمان بیشتر ولی مشکلاتمان هم بیشتر شده دارو و درمان دچار کثرت ولی شفا دچار نقصان است
بسیار باده گساری می کنیم بسیار دخانیات مصرف می کنیم اوقات بسیاری را به بیقراری می گذرانیم
ولی به ندرت می خندیم به سرعت رانندگی می کنیم بشدت دچار خشم می شویم تا دیر وقت بیدار
می مانیم و با خستگی کامل بر می خیزیم خیلی کم مطالعه می کنیم خیلی زیاد تلویزیون تماشا
می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم مالکیت هایمان را چند برابر کرده ایم ولی ارزشهایمان
را تضعیف نموده ایم زیاد حرف می زنیم به ندرت عشق می ورزیم ولی غالبا ابراز نفرت می کنیم
اموخته ایم چگونه زاد و توشه زندگی تهیه کنیم ولی یاد نگرفته ایم که چگونه زندگی کنیم
سالها را به زندگی اضافه کرده ایم ولی زندگی را با سالها نیامیخته ایم .در طریق رفت و امد به کره ماه
موفق بوده ایم ولی برای گذشتن از کوچه ای جهت دیدار یک همسایه جدید دچار
مشکل هستیم فضای خارج را فتح کرده ایم ولی موفق به گشودن فضای داخل نشده ایم
ما کارهای بزرگ تر به انجا م رسانده ایم ولی برای کارهای بهتر عاجزیم هوا را پاکیزه
ساخته ایم ولی روح را الوده ایم.بر نیروی اتم غلبه کرده ایم ولی بر پیشداوریهایمان
پیروز نشده ایم
نوشته جورج کارلین
نغمه
!!عجیب اما واقعی
وقتی گرگوری آلستون از خواب بیدار شد و ماشینش را جلوی آپارتمانش ندید مثل تمام آدمهای دیگه در این شرایط، رفت به مقر پلیس و سرقت را گزارش کرد. در همین زمان افسر نگهبان با خانمی برخورد کرد که مدعی بود که ماشین دزدیده شده که پلیس آن را پیدا کرده متعلق به اوست که چندی قبل دزدیده شده بود. افسر پلیس که کاملا گیج شده بود دوباره با گرگوری صحبت کرد و در این موقع بود که او اعتراف کرد که او ماشین را دزدیده بوده است. در جواب افسر پلیس با ناباوری تمام از او پرسید پس چرا آن را گزارش کردی؟ گفت که به دلیل آنکه کیف پولش را در ماشین جا گذاشته است و با خودش فکر کرده که به هر حال پلیس از روی کارت شناساییش به زودی او را شناسایی خواهد کرد. او نمی دانست که ماشین دزدیده نشده بود بلکه توسط پلیس از مقابل آپارتمان او بدون آنکه بدانند که او آن را دزدیده به مقر پلیس منتقل شده بود
به هر حال اگر او کیف پولش را جا نگذاشته بود حالا در زندان نبود و ماشین هم به صاحبش برگردانده شده بود
برای شنیدن داستان می توانید اینجا رفته و روی قسمت دوم کلیک کنید
Source:CBC News, As it happens, May 6, 2005
سعید
جمعه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۴
چه کسی کشت مرا؟
همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد
گفتم ای آينه با من تو بگو
چه کسی بال خيالم را چيد ؟
چه کسی صندوق جادويی انديشه من غارت کرد؟
چه کسی خرمن رويايی گل های مرا داد به باد؟
سر انگشت بر آيينه نهادم پرسان
چه کس آخر چه کسی کشت مرا
که نه دستی به مدد از سوی ياری برخاست
نه کسی را خبری شد نه هياهويی در شهر افتاد !؟
آينه
اشک بر ديده به تاريکی آغاز غروب
بی صدا بر دلم انگشت نهاد
شعری از وبلاگ میهن پرست
وحید 16/2/84
آوارگان افغان
سعید
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۴
اکبر گنجی، منصور حلاج زمان؟
وز تندی اسرارم حلاج زند دارم
مولوی
این روزها بیشتر مطالب وبسایت های ایرانی اختصاص داده شده به اکبر گنجی و داستان زندانی شدن پنج ساله و نمی دانم اینکه انجمن فلان و بهمان در کانادا و آمریکا و علی آباد علیا و سفلا اعلام کرده اند که ایشان باید هر چه زودتر آزاد شود. من تا اعصابم اجازه داد هی خبر های رنگ و وارنگ از این دست را خواندم و خواندم و خواندم تا آنجایی که دیدم به نظرم این داستان هم مثل بقیه داستانهای ایرانی رنگ و بوی قهرمان پروری و مطلق انگاری به خود گرفته و همه حتی مخالفین سر سخت حکومت ایران هم سعی دارند از این نمد کلاهی برای خود بدوزند و با توجه به داغ بودن این موضوع و حساسیت مردم به آن، محبوبیتی برای خود به دست بیاورند. و اما آنچه که در ذهن من همچنان مساله حل نشده باقی مانده این است که این عزیز که در بند است، گرفتار هیولایی است که خود از پرورندگان آن بوده است. سیاست در بیست و اندی سال گذشته در ایران مانند قطاری بود که مسافرانش، شروع به هل دادن یکدیگر و حذف ناجوانمردانه اندیشه های متفاوت کردند و همگی تا سوار بودند به نظرشان همه چیز درست می آمد و همینکه به پایین پرت شدند و استخوانهایشان زیر چرخ های قطار خرد شد فریاد بر آوردند که این رسم مسلمانی نیست!! من نمی گویم که حقش است و یا ... بلکه می گویم نه کسی را بد مطلق و نه خوب مطلق بدانیم. گنجی ها و عبدی ها به نظر من قربانی محصول آن دورانی هستند که مست از باده قدرت حکم تکفیر حلاج ها را می دادند
بسیار کوشیدم، اما صادقانه نتوانستم به اندازه همه این آدمها برایش دل بسوزانم متاسفم که کسی برای ابراز عقیده اش در بند است اما نه فقط به دلیل اینکه نامش اکبر گنجی است
سعید
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۴
کافه های ایرانی در بمبئی
جايشری باجوريا، خبرنگار بی بی سی در بمبئی
منبع: سایت فارسی بی بی سی
سعید
سهشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۴
آمریکا سرزمین عجایب

مملکتی که رئیس جمهورش جرج بوش باشه خوب باید فعال حقوق حیواناتش هم پملا اندرسون باشه دیگه. همه چیز آدم باید به هم بیاد. و اما داستان چیه؟ خیلی ساده است داستان اینه که این خانم اخیرا خیلی علاقه مند شده به مرغ و جوجه هایی که در کی اف سی* سر بریده می شوند. ایشان طی نامه سرگشاده ای به رئیس این رستورانها که در کانادا جمعا به چهارصد و هشتاد و یک عدد می رسند گفته که اگر مردم بدانند که شما چطور این جوجه های بی گناه را شکنجه می کنید هیچوقت لب به غذاهای شما نمی زنند. او ضمنا از مردم خواسته که این رستورانها را تحریم کنند!! حالا داستان چیه؟ به نظر من ساده تر از آنی است که بعضی فکر می کنند وآن هم این است که این خانم سوپر مدل سی و هفت ساله مدتی است که از تیتر اخبار دور بوده و چیز قابل توجهی هم دور و برش اتفاق نیفتاده که از او چهره خبری بسازد. او نمی خواهد که داستان ساختگی آدم ربایی را دوباره مطرح کند چرا که دفعه گذشته نزدیک بود به دلیل دادن اطلاعات غلط به پلیس دچار دردسر بزرگی بشود. در هر حال عملکردش در این مورد بد نبوده چرا که امروز بیشتر روزنامه های تورنتو عکس او را در صفحه اول چاپ کرده بودند. ما هم برای این خانم آرزوی موفقیت کرده و شفای عاجل ایشان را از درگاه خداوند متعال خواستاریم
KFC: Kentucky Fried Chicken *
سعید
هلند سرزمین لاله ها
در کنار داستان این شاهزاده جوان داستان دیگری هم مطرح شده که به نظر من جالب است و آن داستان یکی از بازماندگان جنگ جهانی دوم است. خانمی که در آن سالها که به سالهای مرگ از گرسنگی معروف هستند مزرعه لاله خود را زیر و رو کرد و با ابتکار توانست نانی از پیاز گل لاله درست کند و از گرسنگی نمیرد. این نانها خیلی هم قابل خوردن نیستند اما او و خانواده اش را از گرسنگی نجات دادند در حالی که صدها هزار نفر در سراسر اروپا از گرسنگی جان باختند
و اما کمی هم از لاله: ورود لاله به هلند به حدود هزار و دویست سال پیش بر می گردد که ترکهای ترکیه آن را از آسیای میانه به اروپا آوردند. به دلیل شباهت ضمنی لاله و عمامه* هایی که ترکها در آن زمان بر سر داشتند این گل لاله نامیده شد**. هلندی ها عاشق آن شدند و شروع به تکثیر و بهتر کردن نسل آن نمودند. لاله های وحشی اولیه به بزرگی لاله های امروزی نبودند. امروزه کار تکثیر لاله و تجارت آن به جایی رسیده است که روزانه بین نه تا سیزده میلیون دلار گل لاله در بازار گل هلند به فروش می رسد
* Turban
**Tulip
منبع: سی بی سی نیوز
سعید
دوشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۴
قبل از هر چیز از لطف و توجه همه دوستان و عزیزانی که به مناسبت تولدم چه تلفنی و چه از طریق وبلاگ به یاد من بودندو این روز را تبریک گفتند بسیار ممنون و سپاسگزارم. به قول معروف من هم افتادم تو سرازیری و خلاصه وقتی فکر می کنم می بینم چشم به هم گذاشتم این سا لها مثل برق گذشت. امیدوارم که از سالهای باقیمانده بهتر از اینها استفاده کنم.
ساناز
یکشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۴
تولد تولد تولدت مبارک

ساناز جون تولد عید شماخوف مبارک دیگه
به قول آقای مورجی ایشالا تولد صد سالگیتون
مرحمت عالی
پارسا و سعید





