فکر کنم تا حالا داستانهای زیادی درباره دزدی های احمقانه شنیده اید. اما به نظر من این یکی باید جایزه بگیرد
وقتی گرگوری آلستون از خواب بیدار شد و ماشینش را جلوی آپارتمانش ندید مثل تمام آدمهای دیگه در این شرایط، رفت به مقر پلیس و سرقت را گزارش کرد. در همین زمان افسر نگهبان با خانمی برخورد کرد که مدعی بود که ماشین دزدیده شده که پلیس آن را پیدا کرده متعلق به اوست که چندی قبل دزدیده شده بود. افسر پلیس که کاملا گیج شده بود دوباره با گرگوری صحبت کرد و در این موقع بود که او اعتراف کرد که او ماشین را دزدیده بوده است. در جواب افسر پلیس با ناباوری تمام از او پرسید پس چرا آن را گزارش کردی؟ گفت که به دلیل آنکه کیف پولش را در ماشین جا گذاشته است و با خودش فکر کرده که به هر حال پلیس از روی کارت شناساییش به زودی او را شناسایی خواهد کرد. او نمی دانست که ماشین دزدیده نشده بود بلکه توسط پلیس از مقابل آپارتمان او بدون آنکه بدانند که او آن را دزدیده به مقر پلیس منتقل شده بود
به هر حال اگر او کیف پولش را جا نگذاشته بود حالا در زندان نبود و ماشین هم به صاحبش برگردانده شده بود
برای شنیدن داستان می توانید اینجا رفته و روی قسمت دوم کلیک کنید
Source:CBC News, As it happens, May 6, 2005
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر