کل نماهای صفحه

دوشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۴


پنهانی



می خواستم چشم های ترا ببوسم
تو نبودی باران بود
:رو به آسمان بلند پر گفت و گو گفتم
تو ندیدیش...!؟

...وچیزی, صدایی
,صدایی شبیه صدای آدمی آمد
!گفت: نامش رابگو تا جست و جو کنیم

نفهمیدم چه شد که باز
,یکهو و بی هوا, هوای تو کردم
.دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید
!گفتم: شوخی کردم به خدا
می خواستم صورتم از لمس لذیذ باران
, فقط خیس گریه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
?!...کدام گفت و گو
من هرگز هیچ میلی
!به پنهان کردن کلمات بی رویا نداشته ام

سید علی صالحی

وحید 2/3/84

هیچ نظری موجود نیست: