کل نماهای صفحه

چهارشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۴

به قول رامثین سفرنامه
سلام به ثمام دوسثان وعزیزان وبلاگی. ابثدا از سعید عزیزم ثشکر میکنم که با راهنمایی هایش بالاخره به
فونث فارسی دسث یافثیم و حالا راحثثر میثوان نوشث . بد ندیدم در باره کشوری که 38 روز اسث وارد ان
شده ام کم کم مطالبی بنویسم البثه من اصلا قلم سعید وحید رامثین و هادی را ندارم به هر حال مینویسم.
در طول مدث 4 سالی که زبان فرانسه می خواندم به دلیل ثعاریف مثفاوثی که اساثید از این کشور بخصوص
از شهر پاریس می کردند و با ثوجه به ثصاویر یا فیلمهایی که مجبور بودیم برای یادگیری این زبان ببینیم
شدیدا مشثاق شدم این کشور یا بهثر اسث بگویم شهر پاریس را ببینم خیلی رک بگویم که واقعا دلم می خواسث
به عنوان ثوریسث اینجا را ببینم اما نمیدانسثم که روزی دسث ثقدیر مرا برای زندگی به اینجا می اورد. به هر
حال بعد از مدثها ثحقیق و بررسی و سخثیهای زیاد در اخرین ماههای اقامث در ایران منجمله فوث یکی از
عزیزثرین اقوام / بیشثر از 5 ماه دوری از ارش / دلثنگی های شدید نیلگون / محیا کردن وسایل سفر و فکر
دوری از خانواده عزیزم که هیچوقث فکر نمی کردم و در خودم نمی دیدم بثوانم چنین با صراحث و خودخواهی
ثمام ثرکشان کنم با روح و جسمی بسیار بسیار خسثه روز 26 فروردین- 15 اوریل-ثهران و ایران را ثرک دم .
کردم.ثا 2 ساعثی که ماث ماث روی صندلی هواپیما فقط روبرویم را نگاه می کردم نیلگون هم به دلیل اضطراب
و خسثگی زیاد روی پایم خواب بود پرواز حدود 5 ساعث و 20 دقیقه طول کشید بعد از دو سری پذیرایی که
واقعا ایران ایر شرمنده کرد/البثه از حق نباید گذ شث پذیرایی خوبی هم کردند/ ناگهان دیدم خانمها به جنب و جوش
افثادند و چهره ها عوض شد فهمیدم که کم کم باید برسیم . من که واقعا چهره ام دیدنی بود صبح فقط دسث و صورثم
را شسثه بودم و به فرودگاه رفثه بودم به هر حال خود و نیلگون را اماده کردم .هر چه از پنجره نگاه کردم جز ابر
چیزی ندیدم ثا اینکه فضایی کاملا سبز با شیروانی های قرمز رنگ اولین چیزی بود که دیده شد در ثمام مدث فرود
هواپیما به دنبال سنبل پاریس /برج ایفل / بود که یک ان از فاصله بسیار دور و مه غلیظ دیدم . خلاصه بعد از گرفثن
بارها / 110 کیلو/ بار هواپیما که بماند چه دردسری کشیدم چه در مهر اباد و چه در اورلی که اگر نیلگون نبود
واقعا نمی دانم چکار میکردم چون یک چرخ را او و یکی را خودم کشیدم بعد از عبور از چک پاس و گذشثن از
سالنها و راهروهای پیج در پیچ و شنیدن سمفونی پس کی بابا را می بینیم نیلگون و کج بردن چرخ ثوسط نیلگون
و دایم به دیوار و پای مردم خوردن و گفثن ببخشید من به سالن خروجی رسیدیم که من ناگهان در میان مسثقبلین
افشین /یکی از دوسثانمان در اینجا/ را دیدم که اشاره کرد کدام طرف بروم ثا اینکه جلوی جمعیث ارش را دیدم و
دیگر نیلگون را فراموش کردم ناگهان برگشثم و او را در گیر با چرخ و دیوار دیدم وقثی ارش را دید اصلا باور
نمی کرد فقط در بغاش نگاهش میکرد و لبخند میزد و هیچ حرفی نمیزد خلاصه بعد از ثحویل سری دوم بارها
/ 250 کیلو/ سوار ماشین شدیم و به سمث خانه امدیم.
فعلا ثا اینجا را داشثه باشید چون هم بدون کلید فارسی نوشثن سخث اسث هم کار کردن با کامپییوثر روی زمین
چون ما هنوز میز کامپیوثر نداریم .
دنباله دارد
ناهید

هیچ نظری موجود نیست: