شبی که برف تا زانو بود ماجرای من آغاز شد
با سلام به دوستان عزیزم که با میل،پیغام کوتاه،تلفن ،وبلاگ یا حضوری پیوند م را شادباش گفتند .فرصت را غنیمت میشمارم و مطالبی در این خصوص می نویسم.در این مدت شاید پرسشهائی به ذهنتان رجوع کرده باشد:چه بی مقدمه آن هم بعد ازاین همه سال؟ آیا دراین روند ،حساسیتها وعلایق همیشگی ام را کنار گذاشتم؟ مهمتر از همه آنکه آیا توانستم دراین پروسه دیگرخواهی ،به عالیترین مرز دوست داشتن یاعشق برسم ؟آیا مریم و یژگیهای مورد نظر را داشته که من در فضای اجرائی کردن وعینیت بخشید ن به خواسته ا م قرار بگیرم؟و یاچه تفاوتی بین او وسایرین وجود دارد؟در آغاز لازمه که تکلیفم را با گذشته هایم روشن کنم.واقعیت اینه که پس از به نتیجه نرسید ن پیشین خیلی در باره آن بررسی کرد م ،از سال 76 به بعد مطالعات گسترده وژرفی در باره مجموعه شکل گیری افکارواحساسهای انسان انجام داد م که در اینجا به شمه ای از آنها که مربوط به موضوع نوشته ا م مربوط میشود میکنم.نخستین پیامد ناکامی عاطفی ، ناتوانی و یا عد م کفایت به همراه احساس عمیق شرم است.تو باشرایطی روبرو میشوی که از بنیاد با آنچه که فکر یا حس میکردی تفاوت داره.برای درمان میبایست بخشهای مجروح وجودم را حس کرده،شناسائی نموده ودوست بدارم.فهمیدم که شرم چگونه برایم اتفاق افتادپس برای اینکه آنرا از بین ببرم دست بکار شد م .از احساس عمیق افسوس و حساسیتی که دراین دوران برایم شکل گرفت کناره نگرفتم،دستاورد این بردباری کشف ودرک حسی از خود م در درونم بود.حسی از خلاقیت،آنهم نه به بهای راضی ساختن سایرین،بلکه به قیمت کشف وستایش وجود خود م .چقدر این شعر مولانا زیباست که میگو ید:
چشم دل باز کن که جان بینی/آنچه نادیدنی است آن بینی /تو به اقلیم عشق روی آری /همه عالم ،سراسر گلستان بینی
و یا: این همه بی قراری ات از طلب توست /عاشق بی قرار شو، که قرار آیدت
آنچه که همگان برای "دوست داشته شد ن "در نظر می گیرند، اغلب اندکی بیش ازتلاش برای فرار از تنهائی است.معمولا به دنبال فردی میروند که آنها را از احساس تهی بودن درونشان جدا کند.این احساس تهی بود ن ،حالت نوستالژیکی که برخی از روانشناسان به آن ضربه تولد میگو یند و یا انسانشناسانی که در باره اعتقادات بشر مطالعه کرده اند ،این حالت را همسنگ راند ه شد ن آدم از بهشت بشمار می آورند.احساسی که از بدو تولد همیشه با ما بود ه است،اما باید بدانیم کلید این مشکل دربیرون از ما و یا دست دیگری نیست،بلکه در مجموعه وجود ما ن است .اشتباه خیلی ها آنست که درنمی یابند :زندگی موفقیت آمیزبه معنی آن نیست که یکباره وبطور قاطع به یک هد ف مشخصی هر چند والا برسیم.در نظر من مفهوم زندگی موفقیت آمیز آنست که بهترین جنبه های وجودی خودمان را نشان بدهیم با بهره جستن از آندسته از مهارتها وشایستگیهائی که درروند زندگیمان کسب و پیاد ه کردیم.پس از اینکه به این نگرش تجهیز شد م ،زندگی را با همه زیبائیهایش لمس کرد م واز همان وقت79به بعد دریافتم که میتوانم دیگر بار عاشق شوم.دلداده جان سودازده دیگری باشم که همچون من عاشق زندگی است ولی لازمه پیمان زنا شوئی چیه؟میل به اینکه با دیگری باشیم؟ بلوغ جسمی و یا فکری _فرهنگی میتواند توشه این سفر مشتر ک باشد؟ گاهی وقتها وضعیتی پیش می آید که آدمی دچار محرومیت حسی میشود، مثلا با سرما خوردگی حس بو یائی مان را موقتا از دست مید هیم.در سطح کلا ن ودر جریان زندگی ،عزیزانمان را از دست میدهیم ،بی پناه ودر مانده میشو یم که همه این حالتها گذرا هستند.اما اگر همین محرومیت حسی به محرومیت عاطفی منجر بشود آنگاه میتواند پیامد های زیانباری را دامنگیرمان کند.اکثر کسانی که هنجارهای اجتماعی را نادیده گرفته وشئونات انسانی رازیر پا میگذارند دوره ای از محرومیت عاطفی را تجربه کرد ه اند.نقطه مقابل و سرمایه اساسی در جهت رشد واعتلای آدمی "بلوغ و یا هوش عاطفی "است.با توجه به اینکه در مراحل جامعه پذیری و سازگاری ازدواج یکی از مهمترین آورد گاههاست.بلوغ عاطفی مناسبترین وبهترین اندوخته برای پیمان زناشوئی است،در بلوغ عاطفی چه چیزی وجود دارد که حتی آنرا برتر از بلوغ فکری یا فرهنگي میکند؟بلوغ عاطفی را میتوان با هوش عاطفی بدست آورد و یا رشد داد.عقل وهوش منطقی به قدرت استدلال ودرک پدید ه ها کمک میکند ولی در هوش عاطفی ما با:انگیز ه های شخصی،همدلی،مقاومت،شور و هیجان؛خود سازماند هی ونیکوکاری سر وکار دا ریم.توانائی پیش بینی پیامد ها ی تصمیم گیری تنها وتنها از هوش عاطفی_هیجانی برمی آید.هوش عاطفی قابل یاد گیری ،تکامل،بهبودواصلاح است.هوش عاطفی مشتمل برشناخت احساسات خو یشتن،استفاده ازآن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی،توانائی اداره مطلوب خلق وخو ووضع روانی وکنترل تکانش ها ست.هوش هیجانی عاملی است که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هد ف در شخص ایجاد انگیزه وامید می کند،از جنبه های دیگر هوش هیجانی یا عاطفی،هم حسی_آگاهی از احساسات افراد پیرامون_مهارت اجتماعی_رفتار مناسب با مرد م و کنترل هیجانهای خو یش دررابطه با دیگران وتوانائی تشویق وهدایت آنان_است.وبا عواملی همچون توانا ئی درک خود ودیگران_خود شناسی ودیگرشناسی _ارتباط با مرد م وسازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند عمیقی دارد.به عبارت دیگر هوش عاطفی پیش بینی موفقیتهای فرد را میسر میکند وبطور کلی توانائیهای شخص را برای سازگاری با شرایط زند گی وادامه حیات در جهان می سنجد.اگر بخواهم خلا صه کنم پنج حیطه ای که در هوش عاطفی مورد اشاره قرارمیگیرد عبارتست از:شناخت حالات هیجانیک یعنی خودآگاهی_اداره کرد ن هیجانها،یعنی مدیریت هیجانها به روش مناسب_خودانگیزی،یعنی کنترل تکانشها،تاخیر درارضای خواسته ها وتوان قرار گرفتن در یک وضعیت مطلوب _تشخیص داد ن وضعیت وضع هیجانی دیگرا ن وهمد لی_برقراری رابطه با دیگرا ن ! من به بلوغ عاطفی رسید م واز 79به این طرف با انواع روشها ومتد ها خود م را د ر شرایطی قرار داد م که پذ یرای دیگری باشم آنهم با عشق :
د وستش دارم/چراکه می شناسمش،به دوستي ویگانگی
نخست/دیرزمانی در اونگریستمم /چندان که،چون نظر از وی باز گرفتم/در پیرامون من/همه چیزی/به هیات اودرآمده بود/آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست .
مريم يكي ا ز منظم ترين كسا ني ا ست كه در سا ليا ن ا خير با ا و آ شنا شد م .نظمي كه بسيا ر د ير پا ونها د ينه شد ه ا ست .شا يد بيشتر بخا طر آ ن با شد كه پدرش نظا مي بود ه ا ست .ويژ گي ديگري كه ميتو ا نم به آ ن ا شا ره كنم پيگير ي وپشتكا ر ي ا ست كه در مجموعه اعمال ورفتارش وجود دارد.او ميتواند دوست داشته باشد وآماده پرداخت هزينه هاي احتمالي آن باشدومهمتر آنكه ميداند چرا دوست دارد وچطور آن حس پردازش كرده ورشد ش بدهد بي آنكه نياز مند يا متكي به نظرات وآرا ديگران باشد.اينهمه نشانگر وجود فرد يتي آگا هانه وپيشرونده در وي ميبا شد،كه اصلي ترين فاكتور براي استقلال فكري وشخصيتي بشمار ميرود.احساس مسئوليتش مانعي براي ادامه زندگيش نيست،متاسفانه برخي آدمها مسئوليت را چنان تابو كرده اند كه از نزديك شدن به دنياي فرديشان خودداري ميكنند.ميل به پيشرفت در او بسيار ريشه دار وعميق است،به عبارتي دراين رابطه ها براحتي قانع نمي شود.موشكافي يا دقت در جزئيات به منظور درك وفهم يا چرائي پديده ها را از نظر دور نمي دارد وكمتر پيش مي آيد كه او را بي تفاوت ببينند،آانجا ئي كه نداند با بردباري گوش ميسپاردوپرسش هاي بجائي ميكند كه آدمي را براي پاسخ دادن مشتاق ميكند.چيزها را بدون استدلال قبول نمي كند تازه بعد از پذيرش آنها را بومي ميكند.رابطه سودمندي با محيط وآدمهاي پيرامونش دارد ورازداريش امنيت بخشي خاصي بمن ميدهد.مايلم در باره اش به شعر زيباي ناظم حكمت شاعر تواناي تركيه اشاره كنم:
زيباترين دريا را/هنوزنپيموده اند/زيباترين كودك/هنوز بزرگ نشده/زيباترين روزها يمان را/هنوز نديده ا يم/وزيباترين واژه هارا/هنوز برايت نگفته ام
در پايان ميگويم هيچگاه مخالف ازدواج نبود ه ام،بلكه ازدواجي كه ميخواستم پيوندي دو سويه همراه با آگاهي،اختيار وآزادي بوده است.پيوندي كه از سالها پيش يگانگي ميناميدم آنهم با تكيه بر پيماني مبتني بر رفاقت. حال ميتوانم بگويم همدمي كه قدرهمدلي را مي داند وهمراهي را ارزش ميداند ومشاركت را باور دارد نصيبم شده است.اين مطلب را به مناسبت يك هفتگي پيوندمان در وبلاگ مي نويسم.قربانتان هادي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر