کل نماهای صفحه

جمعه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۴

پرتقال فروشی که گم شد

تقریبا همزمان با به زمین خوردن خانم زهرا کاظمی در زندان اوین، یک مسلمان سوریایی تبار به نام ماهر اهرار که سفرها و روابط مشکوکی با مسلمانان تندرو یک گروه تروریستی داشت در راه بازگشت از سفری به تونس از طریق نیویورک توسط پلیس فدرال آمریکا دستگیر شده و به سوریه برگردانده شد تا تحت شکنجه به روابطش با تروریستها اعتراف کند اما از آنجایی که هیچکاره بود و خانمش هم رفت دم در وزارت خارجه بست نشست بعد از یک سال به کانادا برگشت. از آنجایی که کانادا به قانونمندی ایران نیست به این آقا اجازه دادند که از وزیر خارجه و دولت شکایت کند!! در طی رسیدگی به پرونده او از آنجایی که کانادا گاهی از روی دست قوه قضائیه ایران مشق دموکراسی می کند، سعی کردند که ترفند مصالح ملی را به کار ببرند و دادگاه را پشت درهای بسته برگزار کنند. اما از آنجایی که قبلا عرض شد اینجا کشور هردمبیلی است و این کار دولت باعث شد که وکیل ایشان درخواست یک تحقیقات در سطح ملی بکند که ظاهرا مورد قبول قاضی قرار گرفته و این به معنی به میان کشیده شدن پای وزیر خارجه و سفیر کانادا در سوریه می باشد. در این میان این آقای سفیر که ظاهرا صدا و سیمای ایران را زیاد نگاه می کند تصمیم گرفت که بگوید: من اصلا از اینکه دولت سوریه زندانیان را شکنجه می کند خبر نداشتم. در جواب به ایشان گفته شده که اگر اطلاعات شما در این حد است و مساله ای که در طول سی سال گذشته همه به روشنی بیان کرده اند و در سطح بین المللی مثل روز روشن است را در باره این کشور نمی دانید پس بر اساس چه مبنایی به سفارت آنجا منصوب شده اید. ظاهرا این دو فعلا تصمیم به سکوت گرفته اند تا بیشتر از این گند نزنند. دیروز هم یک پسر بچه کوچولوی کانادایی که خدا می دونه به چه دلیلی خانواده اش به کامبوج رفته بودند(احتمالا مغز خر خورده بودند)در جریان یک گروگانگیری در یک مدرسه کشته شد. علت آنهم به گفته گروگانگیرها این بود که زیادی گریه می کرد(مادر...ها فکر کرده اند اگر یک بچه ای را گروگان می گیرند باید غش غش هم بخندد). دولت کانادا سریعا یک گروه را فرستاده است که به موضوع رسیدگی کنند و به خانواده اش کمک کنند. امروز نخست وزیر کانادا هم اظهار تاسف کرد و به خانواده اش تسلیت گفت. حالا شما خودتان این دو داستان را با داستان زهرا کاظمی مقایسه کنید و پیدا کنید پرتقال فروشی که در میان معرکه معاملات پشت پرده دول ایران و کانادا گم شده و باعث شده این داستان در حد"من این ور جوق، تو اونور جوق، فحش بده، فحش بستون، پیراهن گرونس" باقی بماند

سعید

هیچ نظری موجود نیست: