کل نماهای صفحه

یکشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۴

بدون عنوان

بدون عنوان
من قصر آرامش ام را در پشت دیوار بلند شب ساخته ام
من درون خیمه زیبای شب بر بال رنگین خیال پرواز میکنم
می رسم به دری سبز گشوده به باغی تازه تر از صبح بهار
و پلک بسته چشمانم گلاب پاچ صبح گلاب سفید روز را می پاشد
و بال رنگین پرنده خیالم را در کوره داغش می سوزاند
و مرا از خواب سبز آرامش به صبحی بی حوصله و دلتنگ میکشاند.
فضای ناآرام و لغزنده روز با من غریبه است و من تنها می مانم
چشمان پر از پرسش بی پاسخ روز با من غریبه است و من تنها می مانم
کاسه لبریز از رقابت روز نبرد دستی با دستی دیگر برای یک سکه بیشتر یا کمتربا من غریبه است و من تنها می مانم
و به عشق شب لحظه های بی حوصلگی را اندازه میگیرم تا شب چادر زیبای سکوت را بر سر دشت بکشاند
و عادت مهربان آرامش را به خانه ام بیاورد.
متن شعری از مسعود فردمنش (خواننده)
ناهید.

هیچ نظری موجود نیست: