کل نماهای صفحه

چهارشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۴

اگر هاشمی نبود

یادش بخیر دوران دانشجویی حد فاصل سالهای هفتاد و دو تا هفتاد و پنج گهگاهی به منزل دکتر پیمان- هر کجا هست خداوند با عزت و سربلندی حفظش کند جدا خوشحال شدم که خودش را درگیر مضحکه انتخابات نکرد- در خیابان ظفر می رفتم تا در محضر اساتیدی چون تقی رحمانی و هر از گاهی دکتر سروش مشق سیاست و فلسفه بیاموزم آن جلسات باعث شد تا من با بسیاری از دوستان مطبوعاتی خود آشنا شوم و به علاوه شالوده فکری مرا در عرصه سیاست شکل داد این مقدمه را گفتم تا ادای دینی کرده باشم به دکتر پیمان عزیز و اشاره ای به دکتر سروش سطح دانش و آگاهی وی بر همگان مبرهن است نظر ایشان در باب انتخابات برایم بسیار دلنشین بود هوس کردم که به یاد روزهای نوجوانی درس استاد را رج بزنم قطعا وحید عزیز پاسخش را در مصاحبه دکتر سروش خواهد یافت و ناهید عزیزم هم خواهد دانست که چرا از معین حمایتی نکردم فقط یک سوال باقی می ماند که چرا در اولین گزینه هاشمی را انتخاب کردم این انتخاب به یک تئوری شخصی بر میگشت و آن این بود که من اساسا جمهوری اسلامی را اصلاح پذیر نمی دانم فلذا در وضع موجود به دنبال کسی هستم که به قول شهاب عزیز از همه ...تر باشد و از طرفی به قول هادی جان تمام پتانسیلهای کشور در دعواهای جناحی به حدر نرود ودست آخر اینکه وجود امثال هاشمی این فرصت را از نظام خواهد گرفت تا پشت ماسک امثال خاتمی پنهان گردد رامتین


دكتر عبدالكريم سروش در موضعگيري تازه‌اي، از مهدي كروبي حمايت كرد.وي در گفت‌وگو با روزنامه الكترونيكي «روز» كه
توسط مسعود بهنود و تعدادي از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب داخل و خارج كشور اداره مي‌شود، در مقابل شگفتي خبرنگاري كه موضع او را درباره معين و جبهه دمكراسي جويا شده، مهدي كروبي را بهترين گزينه براي اداره وضعيت موجود كشور خواند.
سروش در اين مصاحبه مي‌گويد: در دل آرزو مي‌کنم ـ گرچه اين آرزويي است که نبايد بر زبان آورد ـ اي کاش آقاي دکتر معين در انتخابات موفق نشود و همچنان در جبهه دموکراسي خواهي بماند و کسان ديگري هم که با ايشان هستند، چنانکه گفته‌اند سهمي نخواهند و به اين ترتيب دور از فشارها و مسئوليت‌هاي اجرايي، اين جبهه را تقويت کنند که اين آرزوي همه ماست.وي مي‌افزايد: تجربه‌اي که ما از دوران آقاي خاتمي داشتيم، با اين‌که ايشان را دوست هم مي‌داريم و همين‌طور آقاي دکتر معين که دوست شخصي من هستند، به ما اين تجربه را آموخت که اين بزرگواران در جريان عمل با موانعي برخورد مي‌کنند که شايد بيش از آنکه به سود دمکراسي باشد، به آن ضرر برساند. من در اين مورد نظري دارم که شايد غير ارتدوکس و تا حدودي ناپذيرفتني و ناتراشيده بنمايد، اما ناچار مي‌گويم. من در ميان کانديداها، نظاميان را که کاملا کنار مي‌گذارم و اصولا به همان حرف جلال آل‌احمد معتقدم که دو طايفه نمي‌توانند روشنفکر باشند، نظاميان و روحانيان (البته با استثناهايي اندک). زيرا اين دو اهل تعبد مطلق هستند و تعبد مطلق با روشنفکري سازگار نيست. به همين دليل در ميان کانديداها فقط آقاي معين مي‌ماند که واجد اين وصف نيست، اما با همه اين احوال، من به دليل تجربه ناکام دوران آقاي خاتمي، به دليل موانع ساختاري نيرومند و از جمله خود قانون اساسي و به دليل آرزوي وضعي بهتر براي آينده دور، فکر مي کنم مناسب‌ترين فرد براي اين‌که سرکار بيايد (در جغرافياي موجود و محدود کانديداها، ناچار و از سر اکراه) آقاي کروبي است.دكتر سروش در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه استدلال او را جويا شده مي‌گويد: ببينيد، آقاي کروبي قواره و اندازه اين نظام است. يعني به هيچ وجه از حداد عادل که رئيس مجلس اين نظام است، متوسط‌تر نيست و از شاهرودي که رئيس قوه قضاييه نظام است، متوسط‌تر نيست، اهل چانه‌زني و مذاکره است و در سايه او، من گمان مي‌کنم که دوستان دموکرات ما مي‌توانند به تقويت بنيان‌هاي جامعه مدني بپردازند، بدون اين‌که زير رگبارهاي فشارهاي اجرايي قرار بگيرند و اين چيزي است که ما براي آينده لازم داريم. چون به هر حال مقصود از گرفتن قدرت هم تقويت جامعه مدني و جبهه دموکراسي خواهي است. آقاي کروبي دوست زيادي ندارد، دشمن زيادي هم ندارد و به همين دليل مي‌تواند اين بار را به همان ترتيبي که کل نظام مي‌خواهد پيش ببرد.وي در بخش ديگري از اين مصاحبه در پاسخ به اين سؤال كه در نگاه دراز مدت، آقاي کروبي، با وصفي که شما کرديد، مملکت را به چه سمتي مي‌برد؟ گفته است:به جاي دوري نمي‌برد. ما از او انتظار زيادي هم نداريم. او همان کاري را خواهد کرد که نظام از او مي‌خواهد. اما در عوض مسئول مستقيم امور اجرايي مي‌شود و انتظارات به سمت او مي رود و به اين ترتيب نيروي دوستاني که مي خواهند يک کار جدي در جامعه مدني بکنند، آزاد خواهد شد. من هرچه فکر مي‌کنم که آقاي معين چهار سال يا هشت سال ديگر سرکار باشد، مي‌بينم ما دوباره وارد يک تنور داغ از نزاع هاي طولاني خواهيم شد که اي بسا هم جامعه مدني را تضعيف کند و هم دستاورد اجرايي چنداني نداشته باشد. چنانکه در مورد آقاي خاتمي ديديم که با همه حسن نيت، نتوانستند اين کاروان را چندان پيش ببرند. نهايتا هم وقتي در مقام بيان دستاوردهاي اين دوران برمي‌آيند، حداکثر مي‌گويند حالا گفتمان حقوق بشر، گفتمان غالب جامعه شده و حتي کانديداهاي نظامي هم از اصلاحات سخن مي‌گويند! و به همين مقدار هم بسنده مي‌کنند. اما در کنارش خيلي هزينه هاي کلان و بزرگي را که ما داديم، برزبان نمي‌آورند. ما البته تقصير اينها را گردن آقاي خاتمي نمي‌اندازيم، زيرا همه ما مي‌دانيم که چه دست‌هايي در کار است و خواهد بود. ولي مي‌خواهم بگويم معين هم به چنين سرنوشتي دچار خواهد شد، به قول منوچهري «طفل نازادن به از شش ماهه افکندن جنين». چرا يک طفل ناقص و ساقط‌شدني به دنيا بياوريم؟

هیچ نظری موجود نیست: