کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۴

ونگوگ

این روزها دوباره اسم تئو ونگوگ، فیلم ساز هلندی که به دست یکی از تندروهای مسلمان- که اتفاقا در هلند هم به دنیا آمده و به مدرسه رفته و بزرگ شده- کشته شد، بر سر زبانهاست. من نمی خواهم که داستان را بازگویی کنم چرا که معتقدم از حوصله وبلاگ خارج است. لینکهای آن را در انتهای مطلب گذاشته ام و چنانچه کسی علاقه مند است می تواند از آنها استفاده کند. آنچه که به نظرم آمد این نکته است که به نظر شما چرا در بین پیروان تمام ادیان موجود در دنیا فقط این مسلمانها هستند که معتقدند باید در راه خدا آدم کشت؟ مرگ آدمهای بی گناهی که هر روز بر اثر بمبگذاری های مختلف در سراسر دنیا کشته می شوند بر اساس چه استدلالی در راه خداست؟ اصلا این راه خدا چرا احتیاج به آبیاری با خون دارد؟ این راه از کجا آغاز می شود و انتهایش کجاست؟ چندی پیش رامتین در جواب به یکی از نوشته های من کامنتی گذاشت که کاملا درست بود اما به نظرم اشاره به آن برای بسیاری از آدمهای جامعه ما زود است. در نوشته ای گفتم مردم ما به گربه مرتضی علی می مانند ... آنچه در آن جمله فراموش کردم این بود که می خواستم با حروف درشت قسمت از "ترس آخرتشان" را پر رنگتر بنویسم که خوب البته این فراموشی کار دستم داد و همان شد که همه می دانید. ما همان مردمانی هستیم که شاه را بر مبنای آنکه رژیم ترور و وحشت بر پا کرده بود به بیرون راندیم اما امروز توده مردم از ترس فرشتگان دوزخ و اینکه شاید جدی جدی امام زمان لیست انتخاباتی را امضا کرده سکوت می کنند و این به معنای ترس از حکومت نیست فقط از گرفتار آمدن در آتش دوزخ بیمناکند. من طرفدار شورش نیستم و شدیدا معتقدم که کار اصلاحات باید ریشه ای تر و عمیقتر و در عمق اعتقادات مذهبی مردم انجام شود نه در لایه های حکومت. اگر تمام این نویسندگانی که سوار بر موج دوم خرداد به سواحل همیشه طوفانی مطبوعات ایران قدم گذاشتند به جای قلم فرسایی درباره جامعه مدنی که با یک تغییر رئیس جمهور، تماما به باد رفت، بر این باورها و اعتدال و تصحیح آنها تاکید می کردند آیا به راستی وضعمان متفاوت از امروز نبود؟ ما درد دین داریم نه عدالت. ما نگران آخرتیم نه دنیا پس تمام این تلاشها به هیاهویی برای هیچ می ماند. حداقل من یکی اینطور فکر می کنم
سعید

هیچ نظری موجود نیست: