کل نماهای صفحه

دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۴

به زایشگاه پرشین خوش آمدید

سلام خوبان
شاید یادتون باشه شایدم یادتون نباشه ولی به هرحال جمعه عصر بود من جلوی تلویزیون نشسته بودم که ناگهان سارا بلند گفت وای بازم این آب زده بالا
بله اولین گاومون زائیده بود و فاضلاب خونمون گرفته بود خیلی دلم برای سارا سوخت آخه تازه کل خونه را تمیز کرده بود . با بابا و سارا سعی کردیم با انداختن شلنگ آب راه لوله را باز کنیم اما در همین لحظه دومین گاومون هم زائید و معلوم شد که چاره ای جز تماس با ممد آقا لوله کش نداریم
با ممد آقا که تماس گرفم تا گفتم سلام گفت باز لوله کرفته گفتم آره و ممد آقا مژده فارغ شدن سومین گامون را هم داد و گفت که شنبه بعد از ظهر ساعت شیش می تونم بیام خلاصه کار را تمام کردیم و در کمال خونسردی نشستیم
شنبه شد وبعد از ظهر سریع خودم را به خونه رسوندم و ممدآقا هم سر ساعت شیش اومد و سریع شروع به گند زدن به خونمون شدن از آشپزخونه فنر انداختن نشد از دستشویی انداختن نشد توالت فرنگی رو باز کردن دستشویی را هم همینطور و سینک ظرفشویی را هم باز کردن تابتونن از همجا با فشار آب تو لوله بندازن ولی باز هم نشد و بعد از یکی دو ساعت تلاش ممد آقا در حالی که لبخندی بر لب داشت گفت که اینبار گاوتون زائیده نه یک قلو بلکه شیش قلو زائیده وخبر داد که کاری از دستش بر نمیاد و باید که بنا بیاد و زمین رو بشکافه بعد از رفتن ممد آقا سریع به آقا احمدی معمار باشی تلفن زدیم و جریان رو براش تعریف کردیم و اون هم در کمال صداقت گفت که هنگام ساخت زیرزمین می دونسته که این مشکل وجود داشته . او هم همچون ممد آقا باز هم مژده زائیدن گاوی دیگر را داد و گفت که به علت خرابی ماشینش که من نمی دونم چه ربطی به کار ما داشت یکشنبه نمی تواند که بیاید و دوشنبه می آید
دوشنبه صبح آقا احمدی آمد با اوس غلام و آقا عبداله و شروع کردن به کندن زمین به لوله که رسیدن قسمتی از آن را برداشتن و باز سعی در باز کردن لوله با آب کردن که نشد و پیشنهاد دادند که همراه با خبر فارغ شدن گاو بعدی دوباره ممد آقا لوله کش را احضار کرده و دستور دهیم که مجددا فنر بندازدساعت یازده بود که ممد آقا اومد و شروع کرد به انداختن فنر تو لوله و بالاخره کمی لوله باز شد اما گفت که این اساسی نیست و اگر می خوای که اساسی بشه باید که بزاری بقیه گاوهایت هم بزان و من هم قبول کردم و بدین صورت گوساله جدیدی به دنیا آمد و خبر داد که باید کف خونمو تا دو متر دیگه کنده شود و اوس غلام مشغول شد و ممد آقا هم رفت هنوز لحظاتی از رفتن ممد آقا نگذشته بود که ناگهان دیدیم ولی در اصل شنیدیم که از زمین بین حموم و راهرو صدا میاد به احمدی گفتم این صدای چیه و او هم با لبخندی همچون ممد آقا گفت یه گاو دیگه داره میزاد
بله اینبار لوله آب داغ که از حموم برای آشپزخونه می رفت ترکیده بود و اون هم باید عوض بشه
تا این لحظه نمی دونم چند تا از گاوام زائیدن ولی اوس غلام مشغول کاره و من فکر می کنم که چند تا زایمان دیگه تو راه داریم
لطف کنید و بگید به من که چند تا از گاوام زائیدن تا من بقیشون رو تا نزائیدن بکشم
خوش باشید
علی پرشین 10/5/84

هیچ نظری موجود نیست: