همیشه از خواندن کتابهای تاریخی و رمان لذت برده ام. در زمینه تاریخ، تاریخ معاصر برایم جالب است. چند روز پیش چند تا مجله ایرانی برای ساناز گرفتم و رفتم داروخانه که با همکارام برم خانه. خانم همکارم با دیدن عکس شاه روی یکی از آن مجله ها با ذوق گفت من اینو می شناسم این شاه ایرانه. صحبتش را تصحیح کردم و گفتم شاه ایران بود!! خندید و گفت قبول اما راستی می توانی برام بگی که چرا بیرونش کردید؟ آدم خیلی بدی بود؟ قیافه احمقانه ای به خودم گرفتم و گفتم :" من چه می دونم، وقتی انقلاب شد من فقط هفت سالم بود!" گفت بزرگترها چی می گویند؟ گفتم: تفریبا نود درصد مردم یک جوری صجبت می کنند که فکر می کنی در آن سالها در ایران نبوده اند و یا همه اش به نفع شاه تظاهرات کرده اند. همه تقصیر را به گردن "مردم" می اندازند. حالا این "مردم" کی هستند فقط خدا می دونه شایدم نمی دونه. گفت بالاخره در این زمینه کتابی چیزی نوشته نشده؟ گفتم من زیاد دنبال این موضوع نبوده ام، نمی دانم. راستش یک کمی فکر کردم دیدم کتابی را به خاطر نمی آورم که بدون غرض نوشته شده باشد! حالا فرقی نمی کند بر ضد شاه یا در تایید او باشد. دیگه سوالی نکرد و من هم بحث را عوض کردم. رسیدم خانه و روزنامه را مرور کردم ببینم چرا اصلا عکس شاه را چاپ کرده؟ دیدم پنجم مرداد ماه مصادف با بیست و پنجمین سالمرگ آخرین شاه ایران بود و به همین بهانه چند خطی در رابطه با او نوشته بودند. از خودم پرسیدم چرا نمی شود کتابی نوشت و شاه را نقد کرد؟ مگر معتقد نیستند که او جز ظلم کار دیگری نکرد؟ پس علت نگرانی عده ای از انتشار کتابی که بدون غرض به این مقوله بپردازد در چیست؟ شاید ... بگذریم
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر