کل نماهای صفحه

شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۴

سوال هفته

عدم استقبال جهان عرب از سخنان احمدی نژاد عليه اسرائيل

صائب عريقات، مسئول مذاکرات صلح در تشکيلات خودگردان فلسطينی در گفتگو با تلويزيون جهانی بی بی سی گفته که ايران بهتر است به جای اينکه اسرائيل را از نقشه جهان محو کند، کمک کند تا فلسطين بر نقشه جهان ظاهر شود

سوال هفته
طرف سخنان صائب عريقات به کدام گزینه نزدیکتر است؟

الف) طرف کاسه از آش داغتر است
ب) آقا جان شما اول برادریت را ثابت کن بعد طلب ارث
ج) یکی را توی ده راه نمی دادند سراغ کدخدا را می گرفت
د) دوستی بعضی ها به دوستی خاله خرسه می ماند
ه) آدم عاقل تف سر بالا نمی کند و اگر هم کرد از نتیجه متعجب نمی شود
و) حلقه گم شده داروین بیشتر به اجدادش می مانده تا به اعقابش

سعید

جلسه امتحان


اخوی آمریکایی به خاطرات سالهای گذشته و ... اشاره کرده بود من هم فکر کردم بد نیست که با این عکس بخش دیگری از این خاطرات را زنده کنم

سعید

جمعه، آبان ۰۶، ۱۳۸۴

صلح، خیالی خام یا واقعیت؟

چاک تئوش در سال 1970 زمانی که هجده سال بیشتر نداشت برای شرکت در جنگ ویتنام به آنجا رفت. اواخیرا بعد از سی و پنج سال به ویتنام بازگشته است اما با دیدگاه و منظوری کاملا متفاوت از گذشته. او این روزها دست در دست کسانی که قبلا در کمین نشسته بودند که او را بکشند و او تلاش می کرد آنها را بکشد در حال ساختن کتابخانه است. یکی از این کتابخانه ها مخصوص کودکان نابیناست. در زیر نظر او را درباره حس و حالش در بازگشت به ویتنام می خوانید
هربار که به ویتنام بر می گردم عمق غم حاصل از تاریکی سایه افکنده بر گذشته را احساس می کنم اما با نگاه به کودکان، شادی و امید به آینده رادر آنها می یابم. شاید به همین دلیل است که من به کودکان ویتنامی در زندگی ام تا این حد احساس نیاز می کنم. آنها با نورِ درخشانِ نویدِ فردایی بهتر برای همه ما پرتو افشانی می کنند

منبع: نشنال جئوگرافیک – اکتبر 2005

سعید

راز طول عمر

اهالی اوکیناوا
اولین چیزی که در "یوشی اوکیوشیما" توجه شما را جلب می کند خنده اش است. خنده های او با لرزشی در ناحیه شکم شروع شده و به سمت شانه ها رفته و با صدایی شبیه "هی ها" از دهانش خارج شده و اتاق را مملو از لذتی خالص می کند. من اولین بار یوشی را پنج سال پیش در خانه اش در اوکیناوا دیدم و امروز همان خنده است که دوباره مرا به خانه چوبی او در روستای ساحلی اوگیمی برگرداند. او دراین بعد از ظهر بارانی در کیمونویی آبی رنگ خود را پوشانده است. موهایش را به سمت عقب شانه کرده و چشمانی سبز دارد. دستهای لطیفش روی پاهایش قرار دارند. کنار پاهای او دوستانش ستسوکو و ماتسو تاریا چهار زانو روی فرش نشسته اند و چای می نوشند. او از وفتی که آخرین بار او را دیده ام، کار جدیدی پیدا کرده است و یک بار تلاش کرده که از خانه فرار کند وبه خودش عطر می زند. این نوع رفتار از یک بانوی جوان انتظار می رود اما یوشی صد و سه سال دارد. وقتی که از او درباره عطر پرسیدم به شوخی گفت که دوست پسر جدیدی دارد و با دست دهانش را قبل از آنکه یکی از آن خنده های معروفش را سر بدهد، پوشاند. اهالی اوکیناوا با میانگین هفتاد و هشت سال برای مردان و هشتاد و شش سال برای زنان جزو مردمانی با طول عمر بالا به حساب می آیند. مهمتر از همه این است که معمولا این افراد سالهای پایانی عمرشان را در سلامتی و به دور از معلولیت و ناتوانی به سر می برند. کریگ ویلکاکس در مرکز مطالعات اوکیناوا می گوید: در مقایسه با آمریکایی ها اهالی اوکیناوا یک پنجم بیماریهای قلبی و یک چهارم سرطان سینه و یک سوم دچار دیمنشیا* می شوند. کلید موفقیتشان در چیست؟ ویلکاکس می گوید که مطمئنا "ایکیگای"** کمک زیادی به این موضوع می کند. ترجمه این لغت به این فرم در می آید: چیزی که به عمر شما ارزش زندگی می دهد. ویلکاکس می گوید: اهالی اوکیناوا حس قوی از هدفشان دارند که در برابر فشار و سختی ها و بیماری هایی مثل فشارخون مثل یک بافر عمل می کند. بسیاری از آنها به شبکه پشتیبانی تعلق دارند که از لحاظ مالی و اجتماعی و روحی در تمام زندگی کمکشان می کند. یک رژیم غذایی کم چرب نیز در این زمینه می تواند موثر باشد. ماکوتو سوزوکی از مرکز تحقیقات اوکیناوا می گوید که: یک کاسه پر از سبزیجات مخصوص اوکیناوا، توفو، سوپ میسو و یک کم ماهی یا گوشت، کالری کمتر و مواد غذایی بیشتری از یک همبرگر دارد. بیشتر اهالی اوکیناوا که پیش از جنگ جهانی دوم به دنیا آمده و بزرگ شده اند معتقدند که به اندازه ای باید غذا خورد که هشتاد درصد معده تان پر شده باشد. از طرف دیگر آنها بیشتر مواد غذایی خود را خودشان می کارند. گرگ پلانتیکوف محقق در رشته داروهای گیاهی از دانشگاه مینسوتا می گوید: در یک نگاه، باغچه اهالی اوکیناوا مثل جعبه داروهای پیشگیری کننده از بیماری ها می باشد. سبزیجات و ادویه جات و میوه هایی مثل تربچه چینی، سیر، کلم، تره فرنگی، زردچوبه و گوجه فرنگی مجموعه ای هستند حاوی موادی که معمولا پیشگیری از ابتلا به سرطان می نمایند. در واقع این رژیم غذایی به دلیل دوران سختی است که این نسل پشت سر گذاشته اند. به عنوان مثال یوشی در فقر و با پای برهنه بزرگ شده است. خانواده اش از راه کاشتن سیب زمینی شیرین که بخش عمده غذای آنها را تشکیل می داد، گذران زندگی می کردند. برای جشن سال نو قصاب ده یک خوک می کشت و تمام روستائیان یک لفمه از آن می خوردند. در زمان جنگ جهانی دوم وقتی ناوهای آمریکایی در نزدیکی آنها پهلو گرفتند یوشی و ستسکو که شوهرانشان به جنگ رفته بودند با بچه هایشان به کوهستان گریختند. ستسکو تجربه بسیار وحشتناکی از گرسنگی را از آن زمان به یاد می آورد. امروزه یوشی صبح ساعت شش از خواب بیدار می شود، صبحانه مختصری که شامل شیر و موز و گوجه فرنگی است می خورد. او تا همین چند سال پیش قبل از آنکه کار جدیدش را پیدا کند تمام سبزیجاتش را در باغچه اش می کاشت. راه و روش زندگی او در این سالها عوض نشده اند؛ دعای صبح گاهی، چای با دوستان، ناهار با خانواده، یک چرت بعد ازظهر و یک ساعت گپ با دوستان در غروب و یک فنجان چای که مخلوطی است از چند نوع گیاه دارویی قبل از خواب که او معتقد است به خوابیدنش کمک می کند. به خانه یوشی بر می گردیم و در حالی که چای می خوریم دختر هفتاد و هشت ساله او کیکو به او می گوید که او بسیار خوشحال است که یوشی با او زندگی می کند. یوشی چندی پیش به دلیل مشاجره با دخترش سر موضوعی ساده از خانه قهر کرد و رفت و یکی از آشنایان او را در روستایی حدود شصت کیلومتر دورتر از محل زندگی اش پیدا کرد و به خانه بازگرداند. یوشی، ستسکو و ماتسو هرسه ناگهان سکوت می کنند. این سه تن حدود یک قرن است که اقبال و شادی و غمشان را با هم شریکند و به نظر می آید که بدون کلام با هم صحبت می کنند. از یوشی می پرسم که ایکیگای او چیست؟ دخترش می گوید: طول عمر زیاد. او باعث افتخار خانواده و روستای ما است و این روزها هنوز احساس می کند که باید زندگی کند اگرچه بسیار خسته است. من به یوشی نگاه می کنم تا جواب خود او را بگیرم. می گوید ایکیگای من دوستان من هستند. اگر آنها بمیرند من نمی دانم چرا باید زندگی کنم.

*Dementia
لطفا یکی از پزشک هایی که این وبلاگ را می خوانند اسم فارسی این بیماری را بگویند. اتفاقا من با این تیپ بیمارها که از لحاظ مغزی مشکل دارند کم و بیش سر و کار دارم اما معادل فارسی آن را نمی دانم

** Ikigai

منبع: مجله نشنال جئوگرافیک – اکتبر 2005
سعید

پنجشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۴

قابل توجه آدمایه با کلاس

مرد همسرش را به خاطر پائين بودن طبقه اجتماعى كشت

مرد همسركش پس از دستگيرى انگيزه اش از اين كار را پايين بودن كلاس اجتماعى همسرش عنوان كرد.

زنى با مراجعه به اداره آگاهى شهرستان يزد اعلام كرد، دختر جوانش به نام زهرا ۲۳ساله چند روز قبل، از منزلش خارج تاكنون بازنگشته است. در پى اين شكايت، ماموران آگاهى در محل حضور يافته و بررسى هاى مقدماتى خود را با حضور بازپرس ويژه تحقيق از اعضاى خانواده، بستگان به ويژه همسر مقتول به نام محمدجواد ۲۲ساله كه از يك ماه قبل به عقد هم درآمده بودند، آغاز كردند كه با توجه به تناقض گويى هاى محمدجواد ماموران به او مشكوك شدند. به اين ترتيب بازجويى ها از «محمدجواد» آغاز شد و او بالاخره به قتل اعتراف كرد و گفت: روز حادثه زهرا را به بهانه اى از يزد به شهرستان تفت بردم و در حاشيه شهر و داخل يك ساختمان نيمه كاره او را با پيچاندن روسرى به دور گردنش خفه كردم و پس از كوبيدن سنگى بزرگ بر سر جسد محل را ترك كردم. «محمدجواد» پس از انتقال به اداره آگاهى، تحت بازجويى قرار گرفت و در خصوص علت ارتكاب اين جرم گفت چون همسرش از نظر خانوادگى در شأن و منزلت او نبوده و كلاسش پايين بوده مجبور شده تا دست به اين جنايت بزند. با كشف جسد مقتوله، متهم روانه زندان شد

حبرگزاری فارس

در ضمن خنده هم نداره

وحید 5/8/84

کاشکی کاریکاتور بود اما


خیلی اتفاقی این عکس به دستم رسید یاد دوران دانشجویی و عکس گرفتنهای دست جمعی بخیر راستی چرا هیچکس بالاسر بیمار نیست؟ظاهر امر نشون میده که بنده خدا خیلی حالش خوب نیست .یکی نیست به من بگه بابا تو عجب خنگی هستی مگه نمیبینی پرسنل بیمارستان دارن عکس دسته جمعی می گیرن!؟ رامتین

دوشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۴

داستانک

در بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند یکی از
بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که
کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی
نخورد و همیشه پشت به هم اطاقی اش رو تخت بخوابد آنها
ساعت ها درباره همسر خانواده و دوران سربازی شان صحبت
می کردند و هرروز بعد ازظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود
می نشست و تمام چیزها یی که از بیرون از پنجره می دید برای
هم اتاقی اش توصیف می کرد پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه
زیبایی داشت مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با
قایق های تفریحی در آب سرگرم بودند درختان کهن و آشیانه پرندگان
به شاخسارهای آن تصویر زیبایی را به وجود آورده بود همانطور که
مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد هم اتاقی اش
چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و
لبخندی که بر لبانش می نشست حکایت از احساس لطیفی بود که در
دل او به جود آمده بود
هفته ها سپری می شد و دوبیمار با این مناظر زندگی می کردند
یک روز مرد کنار پنجره مرد و مستخدمان بیمارستان جسد او را از
اتاق بیرون برد مرد دیگر که بسیار ناراحت بود درخواست کرد که
تختش را به کنار پنجره منتقل کنند پرستار اینکار را با رضایت انجام
داد مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا بتواند
آن مناظر زیبا را با چشمان خودش و به یاد دوستش ببیند همین که
نگاه کرد باورش نمی شد چیزی را که می دید غیر قابل قبول بود یک
دیوار بلند فقط یک دیوار بلند همین مرد حیرتناک به پرستار گفت
که هم اتاقی اش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او
توصیف می کرد پس چی شد....!؟
پرستار به سادگی گفت : ولی آن مرد نابینا بود
نویسنده ؟

وحید 2/8/84

چهارشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۴

آخرین کتابی که خوندم

هفته ای پیش کتاب ژرمینال رو تموم کردم ابن اولین رمانی بود که امسال دست گرفتم
علی رغم تمام کمبود وقتی که داشتم یکماهه کتاب رو خوندم
کل داستان مربوط به زندگی سخت معدنچیان فرانسوی ست ، و در کنارش سهام دارانی
که بدون کار کردن ثروتمندند و ارباب ، و در مورد اعتصاب خونین کارگران و نتیجه بعد از سه ماه ، گرسنگی
و مرگ تسلیم شدن کارگران و در بین اینهمه زشتی و تحقیر و
گرسنگی و مرگ ، عشقی که نویسنده رنگ و لعاب و شاخ و برگی بهش نمیده
اما اساس و شالوده ی کتابه ، عشقی که تا صفحه ی 520 فقط در دل دو دلداده میگذره
و فقط بین صفحات 520 تا 555 یعنی انتهای کتاب شکوفا میشه و آخر هم به مرگ منتهی میشه
خیلی ها این کتاب رو شاهکار امیل زولا می دونن من کتاب دیگه ای از این نویسنده نخوندم
ولی به نظرم این کتابش فوق العاده است خوندنش رو به دوستانی که از
این تیپ کتابا خوششون میاد توصیه می کنم
البته این کتاب بعد از 27 سال توقیف امسال به بازار اومد یکی از نکاتی که برایه من خیلی جالب بود
ترجمه کتاب بود کاری از سروش حبیبی
واقعا که ترجمه این کتاب شاهکاره بی اغراق بعضی از جاها من از کلماتی و اصطلاحاتی که استفاده کرده بود
لذت می بردم در هر صورت این کتاب آنقدر جامع و کامل بود که فکر نکنم به این زودی ها دست به کتاب دیگه ای
بزنم فعلا دوست ندارم لذتی که از خوندن ژرمینال بدست آوردم رو از دست بدم

اینهم پاراگرافی از اواخر کتاب
انقدر ضعیف شده بود که نزدیک بود از میان بازوان اتی ین پایین بلغزد ، صدا
به زحمت از گلویش خارج میشد ، اتی ین ترسید ، او را محکم به قلبش فشرد
تصویر مرد قبلی زندگیش (شاوال) یک لحظه ذهنش را
آرام نمیگذاشت و او با ابهام از مرده سخن میگفت
و از زندگیشان تعریف میکرد که از زندگی سگ بدتر بود
و داستانهای تنها روزی که شاوال
در معدن ژان بارت با او مهربانی کرده بود . روزهای دیگر فقط کثافتکاری بود
و سیلی و همینکه تمام بدنش را با مشت و لگد سیاه میکرد ، پشیمان
...میشد و از فرط نوازش به ستوهش می آورد
دارد دوباره می آید ، من می دونم . می خواهد هنوز هم ما را>>
از هم جدا کند . دست از حسادتش بر نمی دارد
<< ...او را از اینجا دور کن ، مرا نگه دار ، محکم نگه دار ، ولم نکن
با یک حرکت خود را به گردنش آویخت و دهانش را بست و لبهای
خود را با التهابی دیوانه وار بر آنها چسباند . تاریکیها
دوباره زایل شدند و او دوباره آفتاب را دید
و خنده ی آرام عاشقانه اش را باز یافت . اتی ین
روی زمین همچنان در همان گوشه نشسته بود و کاترین را که خوابیده بود
و حرکتی نمی کرد روی زانو گرفته بود . ساعتها
گذشت ، مدتی مدید گمان میکرد که دلدارش در خواب است ، سپس
او را لمس کرد . تنش بسیار سرد بود . مرده بود . با اینحال زانوانش را
...حرکت نداد . می ترسید که از خواب بیدار شود

اینهم مقدمه مترجم در اول کتاب
در 1885 ویکتور هوگو از دنیا رفت و ژزمینال به دنیا آمد
که ((بینوایان ))زولاست در فرانسه صنعتی و مدرن داستان رنجبران
زیر زمین است که اگر دانته بود ((دوزخش)) می شد در جهانی که
انسان ((تا پایان شب سفر می کند)) اما در پایان این راه شگفت انگیز
در دل زمین در ژرفنای خاک که انسان عمرها رنج برده و له شده است
عاقبت کمر راست می کند و در شورشی سراسر امید سر بر می افرازد
ژزمینال زیباترین و بزرگترین اثر زولاست خماسه برادری است در فلاکت: داستان سرنوشت بشر

وحید 27/7/84

دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۴

فوتبال بی رحم

چند سالی میشه که دیگه علاقه شدیدم رو نسبت به دیدن بازیهای فوتبال از دست دادم علی رغم اینکه
تلویزیون ایران در این زمینه سنگ تموم گذاشته پخش مستقیم لیگ باشگاههای ایتالیا ,انگلیس, آلمان واسپانیا
بعلاوه پخش لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا, بازیهای ملی و مسابقات جهانی رو هم اضافه کنید
می بینید که انصافا ایران از هر جهت بد باشه برایه طرفدارای سینه چاک فوتبال سرزمین آرزوهاست
چند سالی میشه که صرفا بازیهایه تیم ملی رو دنبال می کنم تازه اونم اگه بتونم مثلا بازی آخری تیم ملی
رو علی رغم اصرار احمد وقت نکردم برم ببینم
در هر صورت رامتین از فشار بر روی برانکو نوشته بود و بحث نخبه کشی ما ایرانیان رو بهش وصل کرده بود
ببین رامتین من بحث نخبه کشی رو تو ایران رد نمی کنم می تونم مفصل درباره اش بنویسم ولی
اینو می خوام بگم مشکل برانکو مشکل تمام مربی های ملی در دنیاست جوبونفرر با کره جنوبی
به جام جهانی صعود می کنه بعدش هم می ندازنش بیرون میرن دیگ ادووکات رو میارن نمونه دیگه
زیکو ژاپن رو قهرمان آسیا می کنه تو بازیهای مقدماتی جام جهانی جلویه کره شمالی با گل دقیقه نود
پیروز میشه بعد هم تو تهران به ایران می بازه مطبوعات ژاپن چنان فشاری به فدراسیون
وارد می کنن که هر جور شده باید زیکو از مربی گری ژاپن برکنار بشه خب با توجه به نتایج
بازیهای بعدی ژاپن این اتفاق نیفتاد نسخه اروپایی این جریان هم اریکسون مربی تیم ملی انگلیس
هیچکس منکر تاثیر گذاری این فرد بر روی تیم ملی انگلستان نیست در چند دهه اخیر همیشه این تیم
برای صعود به جام جهانی و جام ملتها مشکل داشت یا صعود نمی کرد یا کارش به بازیهای حذفی
می کشید ولی الان خیلی راحت به عنوان تیم اول صعود می کنه با همه این حرفا بعد از شکست در
یک بازی دوستانه از دانمارک و بعدش باخت از ایرلند شمالی در مقدماتی جام جهانی اکثرمطبوعات
خواهان برکناری اریکسون بودن و ... در مجموع به نظرم این انتقادهایی که در حال حاضر از برانکو میشه
بیشتر به ماهیت فوتبال بر می گرده که خیلی بی رحمه تو میگی با برانکو چرا اینکارا رو می کنن من میگم
چرا نصرتی رو انقدر اذیت می کنین این همونیه که تو جام ملتهایه آسیا اون بازی فوق العاده رو جلویه عمان کرد
و با گل دقیقه نودش باعث شد ایران از گروه خودش صعود کنه تیم ایران با بازیه زیبا و گل همین آقایه نصرتی
جلویه بحرین تونست صعودش رو به جام جهانی قطعیت ببخشه کسی منکر بازی های ضعیف نصرتی در چند
بازی اخیر نیست منکر قابلیت هاشم نمی تونیم بشیم به جای اینکه تضعیفش کنیم بهتر نیست کمکش کنیم

... ادامه دارد

وحید 25/7/84

یکشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۴

زنان دیوار و گوش خدا

دیروز بعد از دو روز کم خوابی و بدبختی قسمت اول مقاله ام در "باب خانم کار اسراییل شدن و کتاب قانون اسراییل به افتضاح کشیدن" را تمام کردم. بعد که رفتم مقاله را تحویل استاد یهودی ارتداکس فمنیست "شیر مرغ-جون آدمیزادم" دهم... متوجه شدم که روز مقدس یوم کیپور است و کلاس بی کلاس. خلاصه گناهان تمامی یهودیان دنیا پاک شد غیر از زنان بدبخت دیوار!.......
کدام دیوار؟
همان دیوار غربی حیاط معبد کوه اورشلیم که رومی ها -هفتاد سال بعد از تولد مسیح- بعد از اینکه کل معابد یهودی ها را درب و داغان کردند به جای گذاشتند...همان دیوار که یهودی ها معتقدند به گوش خدا وصل است. ...همان دیواری که یهودی های ارتاداکس سر می برند که جلویش یک نمه آواز و دعا بخوانند...همان دیوار که زنان یهودی اگر جلویش دعا با صدای بلند بخوانند ممکن است گوش خدا نجس شود ...همان دیوار.....

دیوار که سر جایش است ولی زنان دیوار دیگر اجازه دعا خواندن با صدای بلند روبروی دیوار را ندارند. ظاهرا یک جایی در تاریخ و قوانین شفاهی یهودی (تالمودی) یک خاخامی به این نتیجه می رسد که صدای زنان شهوت بر انگیز هست و حتی موقع خواندن دعا هم نباید شنیده شود. آقایان جهود های ارتاداکس هم همگی بر این باورند که صدای ناز خانم جهود های ارتاداکس یک جوریشان می کند و برای همین زنان را همان به که با دهان بسته دعا گویند یا که اگر خیلی اصرار دارند لب تکان دهند ولی جیکشان در نیاید. بگذریم که محل دعای خواهران پشت باسن برادران یهودی در دور ترین فاصله از دیوار و بنابراین گوش خداست. این هم به خاطر این هست که حتی خدا هم ممکن است از شنیدن صدای خواهران یک جوری شود.

البته خوشبختانه و یا که بدبختانه آنکه گل آدم بسرشت گل حوا هم سرشت و او را موی دماغ آدم کرد.زنان دیوار، فمنیست های یهودی ارتاداکس مذهبی هستند که اگر بخواهیم مقایسه کنیم می شوند یک چیزی تو مایه های خانم اعظم طالقانی خودمان. اینها که تعدادشان یک صد نفری می شود با کمال پررویی می روند بیخ گوش خدا بغل دیوار های-های می زنند زیر آواز و آی دعا می کنند که تمام خاخام های قسمت مردانه بقدری یک جوریشان می شود که یا مجبورند مقدس ترین دیوار دنیا را ترک بگویند و یا با تف و لعنت این "جندگان" دعا گو را مشت و لگد بزنند. البته این را من نمی گویم که در یک مستندی که من به تازگی مشاهده کردم، همین مردان خدا، همین خاخام های خام درست بقل گوش مقدس خداوندگار اسراییل لقب های زشتی چون "کافر"، "بی دین"، "لزبین"، و "جنده" را به زنان دیوار اطلاق کردند...بی تربیت ها!
و اما غروب این یوم کیپور، صدای زنان دیوار گوش شنوای خدای اسراییل را نمی خراشاند. چرا که دادگاه عالی اسراییل برای زنان دیوار "خدایی دیگر گونه" آفریده بود. بعد از چهارده سال دعوا و مرافه قانونی، دادگاه عالی اسراییل دو سال پیش به زنان دیوار گفت سکولاریزم....زکی

بنا به حکم صادره از این دادگاه اگر زنی صدایش را در مقابل دیوار غربی بلند کند ممکن است به هفت سال حبس در زندان محکوم شود. زنان نه در مقابل دیوار غربی، بلکه در مقابل دیوار رابینسون که یک هزارم دیوار غربی هم مقدس نیست، می توانند صدای غیر مقدسشان را بلند کنند

زنان دیوار همچنان دارند برای حق حقوق دعا خوانی شان می جنگد. هر سال درخواست ها برای تجدید نظر رد می شود. ظاهرا خدای جدید اسراییل که خیلی هم ادعای سکولاریزمش می شود، نمی تواند تحمل کند که قوانین دوهزار ساله مقدس آن کشور تغییر بیابند، حتی اگر حقوق شهروندی/مدنی نصف شهروندان اسراییل به خطر بیافتند. و البته این جواب هر ساله دادگاه به زنان دیوار هست
رامتین به نقل از وبلاگ سبیل طلا

نخبه کشی

سالها پیش کتابی می خواندم با نام جامعه شناسی نخبه کشی که دست بر قضا فروش خوبی هم کرد و همزمان با دادگاه غلامحسین کرباسچی چندین و چند بار تجدید چاپ شد امااینکه چرا یاد این کتاب افتادم مساله بر می گردد به برخوردی که مطبوعات ما و چه بسا قاطبه اجتماع- البته در ارتباط با نظر مردم من با توجه به دور بودن از ایران شاید اشتباه می کنم در این صورت دوستان تصحیح بفرمایند- با برانکو ایوانکویچ داشته است مردی که بی شک میتوان او را در زمره تاثیر گذار ترین مربیان تاریخ ایران دانست و جالب اینکه حالا که تیم به حام حهانی رفته آقایان یادشان افتاده که چرا تیم ملی قشنگ بازی نمی کند؟حال سوال من این است که اساسا تیمی مثل ایران که تمام بضاعتش محدود به پنج بازیکن نیمکت نشین در بوندس لیگا محدود می شود چرا باید تهاجمی بازی کند ؟ زیرا معمولا نتیجه این سبک بازی بهتر از نتیجه عربستان در جام قبلی نمی شودظاهرا مفسرین ورزشی ما هنوز از فاصله فوتبال ما با کشورهایی چون آرژانتین و هلند آگاه نیستند و شاید هم این فاصله زاده تخیل من باشد هرچه هست ما تیم پانزدهم دنیا هستیم
نکته دیگری که من در این چند ماه دیده ام بزرگ کردن مصطفی دنیزلی است من نمی دانم که مطبوعات ما چقدر از فوتبال ترکیه می دانند اما من به واسطه چند دوست ترکی که دارم اینقدر می دانم که دنیزلی در ترکیه همواره در سایه مربیانی مانند فاتح تریم و ارسون ینال بوده و اگر خیلی کارش خوب بود قطعا سر از باشگاه پاس در نمی آورد القصه این مساله را مطرح کردم تا اگر دوستان علاقمند باشند کمی درباره اش بحث کنیم هر چند که می دانم با توجه به اینکه فوتبال و سیاست تنها موضوعات مورد بحث در ایران هستند این مقوله شاید کمی برای دوستان آنور آبی کسالت آور باشد رامتین

پنجشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۴

یکشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۴

هنوز شب است

دیر زمانی است
که من میان آسمان خراشهای
سر به آسمان آرمیده
و شیروانی های خیس
از گریه عصرهای یکشنبه
این شهر پاییزی، گم شده ام
فانوس خاموش به دست
از شبهای سرد و
آشفته این کوچه های پیچ پیچ، می گذرم
شبحی راه گم کرده را می مانم
که در همهمه گفتگوهای باد و صنوبرهای باران خورده
همزاد دوران کودکی را می جوید
و من آشفته ام
و من خسته نه اما آزرده ام
و من تمام سیاهی این شب را
به ریه هایم فرو دادم
تا سپیدی سحر را ببینم
اما به هر سو که می نگری
هنوز شب است

سعید

شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۴

چرا خاطرات کودکی از ذهن محو می شوند؟

" جیمی بیکر – سنت جان، نیوفانلند، کانادا"

نتایج یک نحقیق که اخیرا درکانادا انجام شده است نشان می دهد که زمانی که ما به سن ده سالگی می رسیم بیشتر خاطرات دوران کودکی قبل از سه و نیم سالگی، غیر قابل دسترس می شوند. سرپرست گروه تحقیق و استاد روان شناسی دانشگاه نیو فانلند، دکتر کرول پیترسن می گوید: بچه های سه و چهار ساله همگی درباره اینکه وقتی دو ساله بودند چه کار کردند صحبت می کنند اما وقتی که ده ساله می شوند دیگر صحبتی از آنها به میان نمی آورند که به این معنی است که آن خاطرات همگی از بین رفته اند و بازیافتنی نیستند. محققین از یکصد و سی و شش داوطلب این تحقیقات که بین سنین شش تا نوزده سال هستند پرسیدند که قدیمی ترین خاطره ای که به خاطر می آورند چیست؟ دکتر پیترسون می گوید: بیشتر بزرگسالان به طور متوسط خاطرات تا حدود سه و نیم سالگی را به یاد آوردند. معمولا تمام خاطرات قبل از آن بجز شوک ها و مسائل عاطفی خیلی شدید گم می شوند. اگر یک کودک سه ساله می تواند از خاطرات دو سالگی خود بگوید بنابراین می توان گفت که آنها به فرمی در آمده اند که در حافظه دراز مدت ذخیره شده اند. اما وقتی شما بزرگ می شوید تمام این اطلاعات، غیر قابل دسترس می شوند. این تحقیق نشان می دهد که تا سن ده سالگی، حافظه معمولا شش ماه عقبتر از حد متوسط، یعنی سه سالگی هم می تواند برود. دکتر پیترسون می افزاید: آنها وقتی به سن ده دوازده سالگی می رسند اطلاعاتشان دقیقا مثل بزرگسالان است. او همچنین اضافه می کند که: در حالیکه شوکها و یا خاطرات عمیق عاطفی مثل صدمه دیدن تصادفی یا حتی تولد یک خواهر یا برادر می تواند از این قاعده مستثنی باشد. بعضی از خاطرات اولیه، خیلی ساده اند مثل ایستادن در یک ایستگاه اتوبوس با مادر و نگاه کردن به گلی روی زمین که در یک شکاف روییده است. دکتر پیترسن می گوید: اینطور نیست که تمام این نوع خاطرات از نوع عاطفی عمیق یا شوک دهنده هستند. بسیاری از آنها بسیار خنثی به نظر می رسند. دکتر پیترسن می افزاید: تحقیقات نشان می دهد که قابلیت های نقل و بازگویی ما در کودکی ممکن است که بر روشی که ذهن ما یک تجربه را کد گذاری می کند تاثیر داشته باشد. میزان پیچیدگی خودآگاهی شخصی و شناخت فیزیکی و روانی که از خود داریم نیز فاکتورهای تاثیر گذار دیگر هستند. دکتر پیترسن می گوید: روشی که والدین با کودکانشان درباره تجربیات آنها صحبت می کنند نیز می تواند نقش مهمی در بزرگنمایی و ماندگاری طولانی تر آن تجربیات در ذهنشان داشته باشد. عامل دیگر، این واقعیت است که بسیاری از نوجوانان وقتی سعی در یادآوری یک داستان می کنند، معمولا توسط والدینشان یا شنونده کمک می شوند. این حالت مثل زمانی است که شما دوساله هستید و به طور طبیعی شخصی به شما در بازگویی خاطرات کمک می کند. یکی از جنبه های جالب این تحقیق این است که خاطرات کودکی را در فرهنگهای مختلف مثل چینی و ... بررسی می کند. آنچه مشاهده می شود این است که هرچه روش زندگی بیشتر سیستماتیک و روال زندگی روتین وتکراری تر باشد مثل زندگی کودکان چینی، خاطرات به اندازه کودکان آمریکای شمالی، در زمان به عقب نمی رود. به نوعی می توان این موضوع را به این فرم توضیح داد که به دلیل یکنواختی زندگی، این کودکان خاطره ای که چندان متفاوت از زندگی روزمره شان باشد ندارند

منبع: روزنامه نشنال پست – پنجشنبه بیست و نهم سپتامبر2005

سعید

پنجشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۴

چرا تهران جای زندگی نیست؟

سعید عزیز آخرین رده بندی شهرهای جهان برای سکونت رابه نقل از مجله اکونومیست را در وبلاگ آورده و اخوی ایشان اعتراض کرده اند که ملاک چه بوده و چرا مثلا کابل وضعیت بهتری نسبت به تهران دارد؟و در ادامه آورده است که افغانیها حتی خیابانهایشان هم آسفالت نیست اما باید در نظر داشت که آسفالت بودن خیابانها به تنهایی شهری را مطلوب سکونت نمی سازد شهر تهران یکی از آلوده ترین شهرهای جهان از نظر زیست محیطی است و آلودگی هوای تهران را در هیچ کجای منطقه نخواهید یافت گره کور ترافیکی از دیگر معضلاتی است که تهران با آن دست و پنجه نرم می کند و صد البته شهرهایی مانند کابل و یا بغداد از مشکلات اینچنینی بی بهره انداما اگر کمی علمی تر به ماجرا نگاه کنیم می بینیم که تهران بر روی گسلهای زلزله بنا شده و در صورت بروز زلزله یک فاجعه عظیم انسانی پدید می آیدو این میتواند عامل بزرگی باشد تا تهران را از گزینه مطلوب دور سازدو اما شاید شما ندانید که تهران تنها شهری در دنیاست که زیر هجوم امواج فرکانس بالای پارازیتی قرار دارد امواجی که بنا بر گفته یونیسف می تواند نسل آینده را با اختلالات شدید جسمی و روحی مواجه سازد
ملاک بعدی این مقایسه امنیت سرمایه گذاری است که کشور ما در زمان خاتمی یکصد و سی و هفتم بود و بعید می دانم با آمدن احمدی نژاد در این زمینه ترقی کرده باشیم تفریحات و خدمات رفاهی عمومی از دیگر ملاکهایی است که اکومینیست مد نظر داشته یک خارجی می تواند در کابل بدون حجاب بگردد در هتلها برایش مشروبات الکلی سرو می شود و در عین حال می تواند بدون هیچگونه فیلتری از اینترنت با سرعت مطلوب استفاده کندصد البته که در مورد مشروبات الکلی و دسترسی به شبکه های جهانی اوضاع مردم ما چندان هم بد نیست اما به دلیل پنهان بودن این مسائل نویسندگان اکومینیست احتمالا سرشان بی کلاه مانده حتما الان با خودتان می گویید که امنیت خارجیها در ایران بیشتر است اما تا آنجایی که من به یاد دارم آخرین باری که آمریکاییها به تهران آمدند برادران حزب الله با کلاشینکف به دنبالشان افتادند و اروپاییها هم هر از گاهی گروگان قاچاقچیان مواد مخدر می گردند ضمن اینکه در این رده بندی خوشبختانه فاصله ما آنقدر ها از کابل زیاد نیست و با رفتن آمریکاییها از افغانستان این امید هست که سال آینده تهران از کابل پیشی بگیرد
دست آخر ذکر این نکته را خالی از لطف نمی دانم انجا ورلد ساکر اعلام کرده که برزیل پیشنهاد دو میلیون دلاری ایران را برای بازی دوستانه رد کرده است بد نیست بخشی از دلایل آنرا به نقل از ایران ورزشی بخوانید
اتفاقات پيرامونى ايران در مجامع بين المللى نيز در اين تصميم برزيلى ها، مؤثر بوده است. البته آنها به هيچ وجه تاكنون از هيچ كانال رسمى، اين مطلب را عنوان نكردند اما زمزمه هايى درباره تمايل نداشتن آنها براى بازى با ايران در شرايط برابر با عمان، شنيده مى شد.تبليغات و اتهامات منفى و غير واقعى رسانه هاى خارجى درباره شرايط نامناسب و نا امن ايران نيز برزيلى ها را در انجام اين ديدار مردد كرده بود.جداى از اين مسائل، مسأله مهمى نيز در لغو اين ديدار مؤثر بود. براى ميزبانى از ستاره هاى برزيلى كه قيمت آنها حدود ۲ ميليارد دلار تخمين زده مى شود، بايد شرايط متناسب و خاصى فراهم كرد. آنها حداقل با بليت هاى بيزينس كلاس پرواز مى كنند كه قيمت بليت آن بسيار بالاتر ازبليت هاى معمولى هواپيما است و البته گروه برگزاركننده ديدار موظفند بازيكنان تيم ملى برزيل را در طول ديدار بيمه كنند
داستان این است که مبلغ شرکتهای بیمه برای بیمه بازیکنان در تهران ده برابر مبلغی است که باید برای بازی در امارات پرداخت که صد البته با وجود نارنجکهای آنچنانی در استادیوم آزادی ابدا جای تعجب ندارد رامتین

چهارشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۴

فقط چند تا لینک، همین و بس

شهر منتظران

تهران جزو ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناسايی شد

ده شهر برتر جهان: ونکوور(کانادا) / ملبورن (استرالیا) / وین (اتریش) / ژنو (سوئیس) / پرت (استرالیا) / آدلايد (استراليا) / سیدنی (استرالیا) / زوریخ (سوئیس) / تورنتو (کانادا) / کلگری (کانادا

ده شهر قعر جدول: تهران / دوالا (کامرون) / هراری (زيمبابوه) / ابيجان (ساحل عاج) / پنوم پن (کامبوج) / لاگوس (نيجريه) / کراچی (پاکستان) / داکا (بنگلادش) / الجزيره (الجزاير) / پورت موزبی (پاپيوا نيوگينی

پی نوشت: راستی کسی می داند که کابل، خارطوم و پایتخت گینه بیسائو کجای این لیست هستند؟ بگذریم

سعید

سه‌شنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۴

یه بیت معروفی هست که حتما اون رو شنیدید اگر هم نشنیدید الان بشنوید

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمرد و بیمار بزیست


سعدی تو کتاب بوستان یه حکایتی به همین مضمون داره جالبه حالشو داشتید بخونید

شبی کردی از درد پهلو نخفت
طبیب در آن ناحیت بود و گفت


از ین دست کو آب رز می خورد
عجب دارم ار شب به پایان برد

که در سینه پیکان تیر تتار
به از ثقل ماکول ناسازگار

گر افتد به یک لقمه در روده پیچ
همه عمر نادان بر آید به هیچ

قضا را طبیب اندر آن شب بمرد
چهل سال ازین رفت و زنده ست کرد


وحید 12/7/84

چنین کنند بزرگان

بازار داغ
این روزها بازار درگیری لفظی بین ناصر حجازی و امیر قلعه نوعی حسابی گرمه
در همین راستا حجازی گفته :قلعه نوعی برای مربیگری جوانان استقلال هم کوچک است
و قلعه نوعی در جوابش گفته : من حجازی را مربی استقلال کردم
حالا اگر این درگیری لفظی ادامه پیدا کنه احتمالا در آینده چنین افشاگریهایی را از زبان
این دو مربی می خوانیم
حجازی: سال 76 وقتی قلعه نوعی می خواست به خانه شان تلفن بزند من به او دوزاری دادم
قلعه نوعی : ناصر حجازی فراموش نکنه هر وقت ساندویچ می آوردم نصفش رو به او می دادم بخوره
حجازی : این رو دیگه نمی خواستم بگم اما حالا که کله چاره ای ندارم امیر آقا یادت رفته وقتی روغن
تن ماهی ریختی روی لباست و گفتی اگر زنت ببینه بیچاره ات می کنه من پیراهن را با پیراهنت عوض
کردم و عیالم یک هفته به جای شام به من نان و پنیر و خیار و گوجه داد
قلعه نوعی : ناصر می گم ها
حجازی: امیر می گم ها
نتیجه اخلاقی- ژورنالیستی: شهر که شلوغ شود نشریات زرد حالش رو می برند


روانشناسی فوق مدرن
روزنامه شرق نوشت علی پروین با استخدام روانشناس برای تیم پرسپولیس مخالف است زیرا
معتقد است با یک نگاه به چشمان بازیکنان تا آخر داستان را می خواند
یونگ فروید و سایر روانشناسان مطرح جهان اعلام کردند علم روانشناسی با وجود ایشان
دیگر نیازی به آنها ندارد و این عزیزان دسته جمعی می روند مدیر فنی تیمهای فوتبال باشگاهی می شوند


منبع : مجله گل آقا
وحید 11/7/84

یکشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۴

آشفته ها

نمکیییییییییییه! نون خشکییییییییییییه! کت شلوار می خرییییییییییییییییییییییم! آب حوض می کشییییییییییییییییم! بمب اتم می سازیم! اسرائیل هم باید از بین برود ( حالا که چه بشود فقط خدا می داند و بس). بله سیاست در ممالک خاور میانه به همین سادگی است! رفیقی مسیحی می گفت این جهاد شما عینیت کفر است! پرسیدم چرا؟ گفت: خوب معلومه دیگه، اعتقاد به جهاد یعنی اعتقاد به عدم توانایی خدا در از بین بردن خطا کاران و دست به دامن مخلوقات شدن در رسیدن به این هدف!! فکر می کنی قوم لوط و قوم نوح را چه کسی مجازات کرد؟ راستی راستی این مسیحی ها خیلی بانمکند. حساب و کتاب همه را حواله می کنند به خدا. از طرفی اگر تاریخ قوم یهود را مطالعه کنید می بینید که اینها خیلی زرنگ اند. مثلا داستان هجرت از مصر به بیت المقدس و جایی که مجبور شدند دشمن را از شهر برانند به یاد بیاورید. به موسی گفتند تو با خدایت بروید با آنها بجنگید و بیرونشان کنید. مگر تو نمی گویی که خدایت (توجه کنید خدایت یعنی خدای موسی نه خدای آنها) قویترین است. می بینید!! زرنگ اند نه مثل مسلمانهای پخمه که تسلیم بلا شرط اند. راستی یه سوال کاملا احمقانه!!!!! چرا فقط این مسلمانها هستند که نمی توانند در کنار جهودها زندگی کنند؟ در حالی که اسلام و یهودیت در اصول و فروع بسیار به هم نزدیکند به طوری که شما فکر می کنید بیشتر احکام را مسلمانها از جهودها رج زده اند. چرا مسیحی ها که پیامبرشان را یهودی ها به صلیب کشیدند می توانند در صلح و آرامش در کنار آنها به سر کنند؟

سعید

شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۴

سال نو یهود، 5766

این دوشنبه "روشهاشانا"، سال نو یهودی هاست. طبق تقویم یهودی ها امسال سال 5766 است. در زبان هیبرو روشهاشانا به معنی راس روزهای سال یا سال نو است. سال نو یهودی ها در واقع زمان بازنگری به سالی که گذشت و درس گرفتن از آنچه که اتفاق افتاد در تلاش برای بهبود وضعیت زندگی است. مردم بیشتر روز را در کنیسه به دعا خواندن می گذرانند. کتاب دعای مخصوص این روز ماچزور نامیده می شود. یکی از رسومات معروف در این روز خوردن سیبی است که به عسل آغشته شده است که خود سمبل آرزوی سالی شیرین است. بعضی هم از نان به جای سیب استفاده می کنند. در بعد از ظهر این روز در آبی که در جریان است مثل جوی یا رودخانه قدم زده و محتوای جیبشان را خالی می کنند که سمبل توبه از گناهان است. البته در تورات به این رسم اشاره  ای نشده است اما قدمت زیادی دارد. تبریک معمول در این روز "شاواتوا" است به معنی آرزوی یک سال خوب. بد نیست بدانید که یهودی ها سال نو های متعددی دارند مثل "نیسان" که شروع تقویم است یا "الول" که زمان گرفتن یک دهم حیوانات است و زمان آن در آگوست است. سال نو دیگری که جشن گرفته می شود سال نو درختان در فوریه است. اگر علاقه مند هستید که در این زمینه بیشتر بدانید می توانید اینجا کلیک کنید

منابع بیشتر در این زمینه
بچه ها و تعطیلات سال نو
سال نو یهود
شبکه آموزش کودکان یهودی

سعید

دایی و گوگوش - محمود و دیوید


این عکس کاملا واقعیه مونتاژ شده نیست

با سلام به دوستان عزيز مطالب زير را مدتهاست كه بررسي كردم بنظرم جالب اومد.هم به نوعي باموضوع خواب در انسان ارتباط
داره وهم بحثيه كه هركسي احتمالا تجربه اي در اين باره داره. هادي
رويا(۲)
درسهايی کوچک برای خواب ديدن
برای اينکه بتوانيم خواب روشن ببينيم و از آن برای رشد خود استفاده کنيم، بايد اول از همه بتوانيم خواب خود را به ياد بياوريم، و اين کار را حتی کسی که سالهاست خوابهايش را به خاطر نمي آورد نيز مي تواند بياموزد:
هر بار قبل از خوابيدن، پنج تا ده دقيقه به خود وقت بدهيد که اين قصد خود را کاملا "درونی" کنيد. به خودتان توضيح دهيد که واقعا خيال داريد با خوابهايتان آشنا شويد، و حاضريد زحمات آنرا نيز تقبل کنيد، مانند چند بار بيدار شدن در طول شب.
کاغذ و خودکار کنار رختخواب خود آماده داشته باشید تا خوابهایی را که به خاطر می آورید فورا یادداشت کنید. اینکار کمک می کند که صبح روز بعد نیز خواب خود را فراموش نکنید و از طرفی هم با این کار به ضمیر ناخودآگاه خود بار دیگر نشان می دهید که در تصمیم خود راسخ هستید.
صبر داشته باشید.گاهی بعد از چند شب نتیجه موفقیت آمیز می گیرید، ولی گاهی هم تا چند هفته طول می کشد.در هر حال پایداری و ادامه دادن شرط اصلی است، چرا که این کار نوعی آموزش به ضمیر نا خودآگاه است.
وقتی به جایی رسیدید که توانستید مرتب خوابهای خود را به خاطر آورید، می توانید قدم بعدی را بردارید، قدم "خواب روشن "دیدن را؛ در این مرحله هم احتیاج به آماده کردن ضمینه در هنگام بیداری هست، چون حالا قرار است قسمتی از ضمیر ما پرورش پیدا کند که خود به هنگام تجربه کردن در متن آن قرار ندارد، بلکه قادر است "خود" را به هنگام تجربه نظاره کند. برای اینکار تکنیکهای مختلفی وجود دارد. پاول تولی ۱، محقق متوفی خواب، راههایی از این جمله را پیشنهاد کرد:
روزانه حد اقل پنج-شش بار به طور جدی از خود سوال کنید که آیا خواب هستید یا بیدار- به خصوص در موقعیتهایی که غیر معمول یا غافلگیرانه هستند، یا به ندرت اتفاق می افتند.
در چنین حالی تا آنجا که در توانتان هست تصور کنید که آنچه تجربه می کنید را دارید خواب می بینید(کم کم در خواهید یافت که نوع دریافت حسی ما در حالت خواب و بیداری با هم زیاد تفاوت ندارند، تنها فرقشان در محتویات تجربیات است، چون به عنوان مثال در حالت بیداری ما در هوا معلق نیستیم، یا نمی توانیم از دیوار بالا برویم)
اگر غالبا خواب چیزی را می بینید که در حالت بیداری ممکن نیست (مثلا پرواز کردن) ، سعی کنید زمانی که بیدار هستید، خود را در آن موقعیت تصور کنید و فکر کنید که دارید آنرا خواب می بینید
قبل از خوابیدن، به خود تلقین کنید که حتما می خواهید خواب روشن ببینید
راههای متعدد دیگری نیز وجود دارد، مثلا اینکه از خود بپرسیم:"چه کسی دارد حس می کند؟" ، یا اینکه سعی کنیم به ضمیر خود در زندگی روزمره و البته هنگام خواب دسترسی بیشتری پیدا کنیم:" الان دارد چه اتفاقی برایم می افتد؟ برای بدنم، برای فکرهایم، و برای احساسم؟..." و البته در این مرحله نیر مهم است که تمرینات بدون توقف ولی همراه با صبر و حوصله و بدون تشنج باشد. توجه داشته باشید که در آغاز کار ممکن است به هنگام خواب روشن دیدن،به محض اینکه دریافتید که دارید خواب می بینید، از خواب بیدار شوید. این مخصوص شما نیست و در مورد بیشتر آدمها صدق می کند.
با تلخيص و تحريف
انتشار: مجله "روانشناسی امروز"۲ شماره ۱۲، دسامبر ۲۰۰۴

۱-Paul Tholey
۲-2004 Psychologie Heute, Dezember
رويا(۱)
چطور از خوابهايمان برای زندگی روزمره استفاده کنيم
شب به شب دنيايی به روی شخص در حال خواب باز مي شود که مي تواند ايده و کمکی برای زندگی بيداری او باشد. هر کسی می تواند در روياهای خود، به منبع قدرتی دست پيدا کند، که او را برای پيدا کردن راه حلهای مناسب و شکوفایی خلاقيت در زندگيش ياری دهد.کسی که ياد می گیرد از رويايش استفاده کند، کليد با ارزشی برای رشد و کمک به خود در دست دارد.
هر انساني، خواب ميبيند؛ آنهم هر شب! اين معما از دير زمان انسان را به خود مشغول داشته است:هنگامی که در خواب هستيم ، "من" به کجا می رود؟ داستانها، تصاوير و سمبلهايی که در خواب می بينيم و آنها را کاملا حقيقی دريافت می کنيم و فردای آن در ميابيم که هيچ کدام در دنيای واقعی اتفاق نيفتاده اند، چه معنايی می دهند؟ برای انسان دورانهای گذشته خواب معنای يک پيغام يا حتی يک پيشبينی آينده از سوی عالمی برتر را داشت، و کسی که اعلام توانايی تعبيير خواب می کرد، يک روحاني، يا درمان کننده، يا مشاور به حساب مي آمد، همانطور که طبق داستانهای دينی، يوسف به درجه مشاورت فرعون رسيد، زمانی که با تعبير خواب او از هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر، مصر را از گزند قحطی نجات داد. خواب ديدن در بسياری از سنن تا به امروز نيز به عنوان راهنماي مذهبی معنا می شود.
مسلم است که دانش امروز سعی می کند به روش ديگری به اسرار دنيای خواب دست پيدا کند. (خودم:ضبط نوار مغزی هنگام خواب،که روشش رو دیگه نمي نويسم) . بریگيت هولزينگر۱ می گويد: "اگر علم، تنها به تحقیق جنبه فيزيولوژيکی رويا بپردازد، به نتايج زيادی دست نمی يابد، اگر تحقيق در مورد خواب به منظور شناختن بهتر انسان باشد، بايد آنچه که ما در خواب و همراه با خواب خود تجربه و حس می کنیم نیز در نظر گرفته شود." در حاليکه محققان عصب شناس، سعی ميکنند از بيرون کار مغز را هنگام خواب ديدن زير نظر بگيرند، روانشناسان سعی ميکنند جنبه روانی خواب را بهتر بفهمند، و هر روزه راههای موثر بيشتری کشف می شود، که با کمک آنها مي توان از خواب برای درمان و رشد و تکميل شناخت خود استفاده کرد.
اوليه ترين اين ابزار را همه ما در دسترس داريم و آن چيزی نيست جز تجربه و هدايت کردن خوابمان از سوی ضمير ناخود آگاهمان. پتر گاتمن۲:" کاربرد خواب در درجه اول،مانند commuting شبانه کامپوترهاست، به اين معنی که آنچه که مغز در طول روز از منابع مختلف دريافت کرده است و در قسمتهای مختلف مغز ذخيره شده است، با هم مقايسه مي شوند و به هم ارتباط پيدا مي کنند، اين را ما مي توانيم از نظر جسمی نيز اثبات کنيم، به اين صورت که در قسمتهايی از مغز که در طول روز فعال بوده اند، شبانه پيوندهای جديد عصبی تشکيل مي شود.اين کارکرد مغز فقط جهت يادگيری نيست، بلکه خاصيت پاکسازی مغز از اطلاعات زائد و خاصيت درماني برای روان انسان را نیز دارد،چرا که در خواب مسائلی مورد توجه قرار مي گيرند که هنگام بيداری به آنها توجه زيادی نشده است."
کاربرد خواب دامنه گسترده ای دارد، از مرتب کردن کوچکترين تجربه های روزانه-حتی اگر ترسيدن کوتاه از صدای ترمز قطار بوده باشد- گرفته، تا حل مشکلات پيچيده ای که ما در عالم بيداری موفق به حل آنها نشده ايم. خواب جنبه روان درمانی نيز دارد، در بهترين صورت آن، برای استفاده اين خاصيت درمانی چيزی بيشتر از تجربه و حس کردن خواب لازم نيست. به عنوان مثال يک رابطه پر تشنج با رئيسمان می تواند به آرامش بيشتری برسد وقتی که در خواب از او انتقام گرفته ايم، دیدن خواب يک رابطه جنسی ممنوع با شخصی غير از پارتنر، مي تواند اين خواسته را در عالم بيداری منتفی کند، يک صحبت عميق و پر احساس با والدين، زخمهای ساليان را التيام بخشد، و مثالهای مشابه ديگر. گاتمن:" خوابهايی وجود دارند، که به هنگام آن شخص در حال خواب يک بغض عميق درونی حس می کند، که به دنبال آن اشک نيز جاری می شود، و او از خواب بيدار می شود و احساس آرامش و راحتی کاملی مي کند. در آن حال، در اثر عمق تجربه آن خواب، مشکلی حل شده است، و ديگر احتياج به توضيح و معنی کردن ندارد." مسائل عميق رواني،حتی اگر فقط وجود اين خواست باشد که انسان خود را بهتر بشناسد، احتياج به بررسی در عالم بيداری را نيز دارند، و در اينجا نيز خواب به هيچ عنوان يک انفجار اتفاقی رشته های عصبی نيست، بلکه مي تواند به عنوان راهنمای با ارزشی به سوی جنبه کشف نشده و به کنار زده شده شخصیت مورد استفاده قرار بگيرد. اولين کسی که چنين استفاده ای از خواب کرد، زيگموند فرويد بود، اما در حاليکه او در معنی خواب تنها يک موضوع، يعنی پيغامهايی در مورد خواسته های سرکوب شده جنسی را مي ديد، ديد روانشناسی مدرن امروز در اين مورد متنوع تر است.
از نظر فريتز پرلز ۳، پايه گذار اين نوع درمان، تمام عناصر يک خواب، نمايانگر جنبه های مختلف وجود ما هستند.مثلا يکی از مراجعه کننده های او، در يک خواب،يک درياچه در حال خشک شدن، يک ماهی دریایی که خشک شدن دریاچه به خطرش انداخته، و یک شماره ماشین به دور انداخته شده را دیده بود. از او خواسته شد که خود را به جای یک یک این عناصر در خواب خود فرض کند، و احساس خود را توصیف کند. به این صورت این خواب برای او حاوی احساس کنار زده شدن(شماره ماشین)، ترس از مرگ (ماهی در دریاچه خشک شده)، و همینطور احساس تغییر کردن، طوری که زمینه را برای تجربه های جدید آماده می کند(دریاچه) بود، و با این توصیف این شخص دید جدیدی به موقعیت خاص زندگی خود پیدا کرد.
روبرت بوسناک۴ ، روشی مشابه این روش را در اوایل دهه ۹۰ پیاده کرد، با این تفاوت که او توجه خود را به روی عناصری متمرکز می کند که در خواب دشمن یا مخالف ما به حساب می آیند، و همینطور او بیشتر به نشانه های بدنی شخص توجه می کند:"آرامش و درمان گاهی در عناصری است که ما با آنها آشنا نیستیم، و در خواب نه به شکل ما، بلکه به شکل کاراکترهای دیگری به نمایش در می آیند." به عنوان مثال،کوین، مرد جوانی که مدتها از درد پای چپ خود رنج می برد، خواب می بیند که در خیابان کسی دوربین او را می دزدد، او کاری انجام نمی دهد، فقط می ایستد و نگاه می کند که دزد چطور با آرامش خاطر از او دور می شود. "در حالیکه کوین این خواب را برای من تعریف می کرد، گفت که احساس داغی در سر و در پای چپش می کند. تجربه به من می گوید که اینجا خشم اکتیو، تبدیل به گرمای پسیو شده است،من از کوین می خواهم که به تنفس خود دقت کند و خود را جای دزد بگذارد،چه احساسی دارد؟ می گوید،مثل یک رقص سبکبال پیروزیست،مثل کسی که دنیا مال اوست، و در همان لحظه درد پای چپ او از بین می رود."
اما تحقیقات جدید در مورد خواب، اکنون بر سر توانایی شگفت آور و تا حد زیادی ناشناخته ضمیر ما کار می کند، توانایی اینکه با اراده به خواب خود دست ببریم. صحبت از "خواب دیدن روشن" است که بسیاری از کودکان به راحتی توانایی آنرا دارند، و البته بزرگسالان هم با قبول زحمت آن، می توانند آنرا یاد بگیرند. منظور از خواب دیدن روشن، آن موقعیت پارادوکسی است که شخص با اینکه خواب است، می داند که دارد خواب می بیند، و در همانحال می تواند تصمیم بگیرد که چه خوابی ببیند یا چطور با آن موقعیت در خواب کنار بیاید. بریگیت هولزینگر، که مرکز تحقیقاتش خواب دیدن روشن است، می گوید:" خواب دیدن روشن مانند این است که دو دنیا یا دو حالت ضمیر ما با هم برخورد می کنند، و نیروی آنها با هم یکی می شود، نیرویی که در عالم بیداری امکان دسترسی به آن نیست، ولی می تواند برای عالم بیداری بسیار مفید باشد." اشخاص با تجربه در اینکار، قادرند موضوع خواب خود را "سفارش " دهند! قادرند بخواهند که در خواب به شکل پرنده، ماهی،گیاه یا ستاره و سیاره های دیگر در آیند.می توانند در قالب اشخاص دیگر و به ضمیر آنها وارد شوند، و خلاصه قادرند همه کارهایی را در خواب انجام دهند که در عالم بیداری خطرناک، ممنوع، یا غیر ممکن است. بریگیت هولزینگر می گوید:" خاصیت این گونه خوابها، بستگی به احتیاجات کسی دارد که آن خواب را می بیند. ما می توانیم در خواب سفارش راه حلهایی برای مشکلاتمان بدهیم، مثلا این مشکل که چرا رابطه ما با شریک زندگیمان خوب نیست، یا مشکلات مربوط به شغلمان، یا کمک برای تصمیم گیریهای مشکل، یا راهنمایی برای زندگی معنوی خود. هنر پیشه ها می توانند رل خود را در حین "خواب روشن دیدن" تمرین کنند، موزیک سازها یک قطعه کامل می سازند، یک بازیکن گلف خواب می بیند که مثلا باید چوب گلف خود را طور دیگری در دست بگیرد. کسی که در صندلی چرخ دار نشسته است، می تواند در خواب دویدن را به همان صورت تجربه کند که در بیداری، و حتی یک رابطه عشقی را...و به همین صورت تا به آخر!هرچه دوست دارید، سفارش بدهید..." علم، تازه در حال کشف پتانسيل بسیار قویی است که در خواب دیدن روشن وجود دارد، و از آن می توان در موردهای متفاوتی استفاده کرد. یکی از این موارد، رویارویی با کابوس است. حدود ۴٪ مردم از کابوسهای تکرار شونده، و بسیار هراس انگیز رنج می برند، که این خود باعث بیخوابی، یا بیدار شدن مکرر در طول شب، فشار روحی و پایین آمدن میزان کارایی شخص می شود. وقتی چنین شخصی یاد گرفت که خواب روشن ببیند، و در عین خواب دیدن بداند که دارد خواب می بیند، کلید آنرا در دست دارد که با آن دیو، هیولا، حیوان درنده، کامیون ، یا هر عامل ترسناک دیگری در خواب مواجه شود و موقعیت خود را در خواب تغییر دهد. هوزینگر میگوید: "معمولا کافیست که شخص خواب بیننده، به سوی تعقییب کننده خود برگردد و مستقیم نگاهش را به او بدوزد تا آن موجود ناگهان خاصیت خطرناک بودن خود را از دست بدهد. اگر در همان حال از او بپرسد: چه می خواهی؟!، می تواند از ضمیر ناخود آگاه خود (که سازنده آن موجود هراس انگیز است) اطلاعات با ارزشی در مورد مسائلی که در عمق ضمیر او پنهان شده اند به دست آورد."
با تلخيص و تحريف
انتشار: مجله "روانشناسی امروز"۵ شماره ۱۲، دسامبر ۲۰۰۴
هادي
هنر، برای خواستگاری
يک روانشناس تکامل توضيح می دهد که چرا بشر زبان و هنر، اخلاق و طنز را به وجود آورده است. جواب شگفت انگيز او: اين پديده های به وجود آمده از مغز انسان، او را سکسی تر می کند! کسی که می تواند خوب داستان بگويد، قدرت طنز دارد، خلاق و يا با اخلاق است، به عنوان شريک جنسی نيز جذابيت پيدا می کند.به نظر می آید که هنر، موسیقی، ادبیات، مذهب یا فلسفه و اخلاق، یعنی درست چیزهایی که از ما انسان و زندگی را جالب می سازند، هدفهای جسمی ندارند. با این وجود در طی سالهای گذشته متخصصین بیولوژی تکامل در آمریکا، سعی کرده اند از این مرز عبور کنند و برای این پدیده ها دلایل بیولوژیک پیدا کنند. یکی از جدیدترین این تلاشها از سوی روانشناس تکامل، جفری میلر (Geoffrey Miller ) انجام گرفته است که اصل به وجود آمدن آثار فرهنگی انسان را در تلاش برای جلب جفت می بیند و امیدوار است نتیجه بهتری از همکاران خود بگیرد که سعی کرده اند دلیل آنها را در تلاش برای زنده ماندن طبق اصل انتخاب طبیعی* (داروین ) جستجو کنند.روانشناسان تکامل تا به حال در این کار موفق بوده اند که بسیاری از رفتارهای انسان امروزی را به شرایط زندگی انسانهای اولیه ربط دهند. فرض اولیه روانشناسی تکامل این است که مغز انسان نیز مانند دیگر اعضای او در طول زمان تکامل پیدا کرده است: همانطور که کاربرد قلب در این است که خون را برای زنده ماندن به بدن برساند، مغز ما نیز این وظیفه را دارد که اعمال ما را طوری کنترل کند که ما بتوانیم زنده بمانیم و تولید مثل کنیم، و اجداد ما آن انسانهای اولیه ای هستند که رفتار درستی با هم قبیله های خود و در محیط زیست داشته اند و در نتیجه موفق بوده اند. بنابر این نه تنها مقاومت بدن ما یا اعضای حسی ما تکامل پیدا کرده اند، بلکه احساسات و علاقه ها و تواناییهای فکری ما نیز بر روی یک زندگی "شکار و شکارچی" تنظیم شده است. اما این تطبیق با محیط، نتوانسته است به پای رشد سریع تکنولوژی و تمدن برسد، و نتیجه این است که ما با مغز " انسان عصر حجر" در زمان مدرن زندگی می کنیم. این تناقض در بسیاری از موقعیتهای زندگی ما خود را نشان می دهد: مثلا اینکه ما علاقه به خوردن غذاهای چرب یا شیرین داریم ، با وجود اینکه این مواد غذایی که در آن دوران کمیاب و ارزشمند بوده اند، امروزه همه جا پیدا می شوند، یا اینکه هراس از مار و عقرب به ما به ارث میرسد، با اینکه مدتهاست آنها در زندگی شهری خطری به وجود نمی آورند.برای روانشناسان تکامل، مغز انسان برنامه "زنده ماندن" را دنبال می کند. از این نقطه نظر اما این سوال باقی می ماند که چرا انسان این همه زمان و انرژی را صرف به وجود آوردن پدیده هایی مانند نقاشی، موسیقی، ادبیات یا اخلاق کرده است. جفری میلر در کتاب خود با عنوان "تکامل جنسی" سعی در فهم و توضیح این موضوع دارد و به چیزی اشاره می کند که داروین نیز متوجه آن شده بود و آن اینکه در دنیای جانوران ، جانوران نر در اغلب اوقات برای پیدا کردن جفت خود، نقشهای رنگی بدن خود را به نمایش می گذارند، پرهای رنگی طاووس نر یکی از بهترین مثالهاست. پس تنها زنده ماندن ارزشی ندارد، آنچه در تکامل مهم است، تولید مثل است. هدف اصلی همه موجودات زنده این است که ژنهای خود را به نسل بعدی منتقل کنند و برای این منظور احتیاج به یک شریک جنسی هست. البته داروین نفهمید که چرا مثلا طاووس ماده جذب پرهای رنگارنگ طاووس نر، که ظاهرا خاصیتی عملی ندارند می شود، اما این اصل را دریافت و آنرا اصل انتخاب جنسی نام داد، و آنرا از اصل انتخاب طبیعی جدا ساخت.اصل انتخاب جنسی داروین، حدود ۲۰ سال پیش از سوی دانشمندان دوباره مورد توجه قرار گرفت، وقتی متوجه شدند که نشانه ها و نقشهای جسمی درست به خاطر بی خاصیت بودنشان توجه جنس مخالف را جذب می کنند. منطق این اصل: جانورانی که قادر به پرداخت چنین هزینه و انرژی هستند، باید خیلی سالم باشند! و به این دلیل جفت خوبی برای تولید مثل هستند. یعنی به عنوان مثال پرهای زیبای طاووس نر برای طاووس ماده تنها زمانی این پیام را می رساند که او جفت سالمیست، که (پرها) برای او ضرر داشته باشد: وقتی طاووس نری صاحب پرهایی آنچنان بلند و دردسر ساز است که رشد و نگهداری آن نیروی زیادی لازم دارد، و همینطور برای فرار از دشمن دست و پا گیر است، باید از سلامت جسمی بالایی برخوردار باشد.انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما هم برای جذب شریک جنسی خود سعی می کنیم که بر روی او اثر خوبی بگذاریم و خرج کردن پر تظاهر داراییها و ذخیره ها (معمولا پول) یک بخش مهمی از این کار به حساب می آید. برای همین است که هدیه های بی خاصیت بسیار رمانتیک هستند: دسته گلی که زود پژمرده می شود، مسافرتهای دور و پر هزینه یا رفتن به رستورانی گرانقیمت. و برای جشن نامزدی هیچکس یک وسیله برقی گرانقیمت ولی پرفایده را هدیه نمی دهد، بلکه یک انگشتر جواهر که برای خواستگار هزینه زیادی دارد و برای معشوق کمترین خاصیت- این درست همان چیزیست که از او یک پارنتر پر خاصیت میسازد...ببخشید؛ او را جذاب می کند!اصل ایده میلر این است که تواناییهای فکری انسان را نیز به عنوان نشانه های سلامت تعبیر کند. برای او پیدایش نقاشی، موسیقی، زبان، اخلاق و مذهب نیز بر مبنای اصل انتخاب جنسی تعریف می شوند: تواناییهایی که پیچیده و پر هزینه هستند، و مغز برای آنها انرژی زیادی مصرف می کند و از آن گذشته این توناییها مستقیما به کار زنده ماندن نمی آیند ولی در عوض می توانند به عنوان ابزاری برای جذب شریک جنسی به وجود آمده باشند: نشانه یک مغز سالم و پرکار و در نتیجه "ژنهای خوب".انسانهای اولیه کما بیش هر کدام یک هنرمند بوده اند و خود را با انواع اشیاء مختلف تزئین می کرده اند. نقاشی بدن، خالکوبی، زینت آلات، لباس، نقاشی بر روی ظروف،...در تمامی دنیا وجود داشته است. یک اثر هنری نشان از تجربه، صبر و پایداری سازنده آن، نشان از تیزی حواسهای او، تسلط او بر بدنش و حرکات ظریف دستان او، دستیابی به مواد ارزشمند اولیه و زمان زیادی که صرف کرده است، می دهد.زبان، انسان را از همه جانوران دیگر متمایز می کند و بدون شک فایده های زیادی برای زنده ماندن داشته است:زبان این امکان را به وجود می آورده است که وظایف گروهی مانند شکار کردن تنظیم شوند، و دانشهای کسب شده به فرزندان منتقل شود. اما برای بیان مهمترین اطلاعات و نیازهای روزانه چند صد کلمه کفایت می کند، در حالیکه زبان امروزی به طور متوسط شامل چندین هزار کلمه می شود- چیزی که در عین حال با میزان هوش انسان نیز مرتبط است، و بیشتر این کلمات تنها زمانی به کار برده می شوند که شخص قصد داشته باشد به گفته خود جلای بیشتری ببخشد. اینها برای میلر نشانه دیگری است برای این عقیده که یک دلیل پیچیدگی زبان امروز ما باید این باشد که توسط آن موقعیت اجتماعی بهتری برای جلب پارتنر به دست می آمده است.میلر با این آنالیز خود، این موضوع را رد نمی کند که رفتار ما- با اینکه بر مبنای تطبیق به شرایط محیط شکل گرفته اند- از سویی دیگر از سنتهای اجتماعی و فرهنگی خاص تحت تاثیر قرار می گیرند. او تنها می خواهد بفهمد اصلا چرا انسان هنرمندی را آغاز کرده است. از نظر او این عقیده که هنر برای سرگرمی یا لذت بردن ما به وجود آمده است، کاربردی ندارد:" لذت بردن نمی تواند دلیل باشد، لذت بردن خود باید توضیح داده شود." در طبیعت، لذت بردن یک جایزه است برای یک رفتار مهم بیولوژیک. از نظر میلر، لذتی که هنر به ما می دهد به این نیز مربوط می شود که ما همزمان از این طریق شانس بیشتری برای پیدا کردن شریک جنسی خود پیدا می کنیم و می توانیم ژنهای خود را منتقل کنیم. البته منظور این نیست که یک موسیقیدان یا یک نویسنده ، در مرحله خلق اثر خود تنها این انگیزه را دارد که زنان را تحت تاثیر قرار دهد، بلکه اینکه خلق هنر چه خاصیتی برای تکامل انسان داشته است. میلر توضیح خود را نه به عنوان جانشین، که به عنوان کامل کننده توضیحات دیگر در این زمینه می داند.در تمام تمدنها، انسانها آرزوی داشتن شریک جنسی با خصوصیتهای اخلاقی مانند مهربانی، صداقت، انصاف، همدلی و بخشندگی را دارند. این خصوصیات برای میلر وسائلی هستند که خبر از سلامت شخص می دهند: " نگاه کنید، من اصلا به این احتیاج ندارم که حقه بزنم!". کسی که رفتارش در کل از چنین خطی دور باشد، به عنوان پارتنر جنسی جذاب به حساب نمی آید."من فکر می کنم بسیاری از تواناییهای فکری ما که ما با شگفتی از خود می پرسیم که چگونه به وجود آمده اند، درست چیزهایی هستند که در زمان جذب شریک جنسی آنها را بیشتر نمایش می دهیم: هنرمندی، موسیقی شناسی، خصوصیات اخلاقی مانند سخاوت و همدردی". با این تئوری شگفت انگیز، میلر نظرهای بسیاری از محققین را با هم مرتبط کرد، چیزی که هنوز تاثیرش در دنیای تخصص مشخص نشده است، ولی می تواند توضیح خوبی برای بسیاری از رفتارهای ما باشد.*اصل انتخاب طبیعی داروین می گوید که موجودات زنده به خاطر سازش با محیط طبیعی به انواع مختلف تبدیل شده و تکامل پیدا کرده و می کنند .نویسنده: زیمون الرز (Simon Ehlers) خلاصه مقاله ای برگرفته از مجله "روانشناسی امروز" (Psychologie Heute) , دسامبر ۲۰۰۱
هادي