کل نماهای صفحه

جمعه، آبان ۲۷، ۱۳۸۴

عشق در زندگی جاری نیست

بشریت امروز ,حاصل فرهنگی است که پنج یا شش هزار سال عمر دارد .ولی انسان
مورد سرزنش است و نه آن فرهنگ. انسان در حال تباهی است ,با این وجود از آن فرهنگ تحسین می شود
!فرهنگ عظیم ,ما دین عظیم ما ... همه چیز عظیم است !و این <<انسان>> ثمره ی آن فرهنگ و دین غیر الهی است
!ولی نه, انسان خطا کار است و باید خودش را عوض کند
با این حال هیچکس جرات ندارد به پا خیزد و تردید کند که شاید آن فرهنگ ها و مذاهب غیر الهی که طی
ده ها هزار سال در سرشار ساختن انسان از عشق شکست خورده اند خطا باشند, و اگر عشق در ده هزار سال
به وجود نیامده باشد, آنوقت بر پایه همین فرهنگ و همین مذهب ,چه امکانی وجود دارد که عشق هرگز
در آینده در زندگی انسان ها جاری شود؟
!چیزی که در ده هزار سال گذشته به دست نیامده باشد ,در ده هزار سال دیگر هم دست نخواهد آمد
امروز بشریت همانند فردایش خواهد بود. انسان ها همیشه یکسان بوده اند وهمیشه ثابت خواهند ماند
و با این وجود ما هنوز هم شعارهایی در تحسین و تقدیر از این فرهنگ فریاد می کنیم و از قدیسیان
تجلیل می کنیم. ما حتی حاضر نیستیم در نظر بگیریم که فرهنگ و دین ساختگی ما می تواند دچار خطا باشد
?می خواهم به شما بگویم که چنین است , و انسان امروزی گواه آن است .چه گواه دیگری می تواند وجود داشته باشد
اگر تخمی را بکاریم و میوه اش زهرآگین و تلخ باشد, چه چیز را ثابت می کند ؟ثابت می کند که آن تخم می باید سمی و تلخ بوده باشد البته مشکل است که پیشگویی کنیم که آیا یک تخم معین میوه ای تلخ خواهد داد یا نه
می توانید آنرا با دقت مطالعه کنید ,فشارش دهید یا آنرا بشکنید, ولی نمی توانید پیش بینی کنید که یقینا
میوه اش تلخ خواهد بود یا نه
تخمی را بکارید .گیاهی جوانه می زند .سالها می گذرد. درختی سر بر می آورد, شاخه هایش را به آسمان
بر می آورد ,میوه خواهد داد و فقط آنوقت است که در خواهید یافت که آیا تخم آن درخت تلخ بوده یا نه
انسان امروزی ثمره آن فرهنگ ها و مذاهب است که ده ها هزار سال پیش کاشته شده اند و از آن زمان
تاکنون به خود بالیده اند, اما ثمره آن تلخ است, سرشار از ستیز و نفرت است
ولی ما به تحسین و تمجید از همان تخم ها ادامه می دهیم و می پنداریم که از آنها <<عشق>> زاده خواهد شد
می خواهم به شما بگویم که چنین نخواهد شد. زیرا نیروی بالقوه اساسی برای زایش عشق, توسط مذاهب
غیر الهی و ساختگی کشته شده است. مذاهب آنرا زهرآگین ساخته اند. در میان پرندگان, حیوانات و گیاهان
که مذهب یا فرهنگ ندارند- عشق بیشتری وجود دارد .در میان قبایل بدوی و نامتمدن در جنگل ها -که مذهب-
تمدن یا فرهنگ توسعه یافته ندارند- عشق بیشتری وجود دارد تا در میان مردمان به اصطلاح پیشرفته
با فرهنگ و متمدن امروزی
چرا انسان ها هر چه متمدن تر و با فرهنگ تر می شوند و هر چه بیشتر تحت تاثیر مذاهب قرار می گیرند
و بیشتر به معابد می روند تا نیایش کنند, بیشتر و بیشتر از عشق تهی می شوند؟

مطلب فوق گوشه ای از مقاله اوشو با عنوان "عشق در زندگی جاری نیست" می باشد این مقاله تو وب سایتهای
ضد مذهب و ضد نظام جمهوری اسلامی نگرفتم تو آخرین شماره روانشناسی جامعه چاپ شده
!!!!جالبه نه

وحید 27/8/84

هیچ نظری موجود نیست: