زندگى بهتر از اين نميشه
س.ع.دشمن شناس
تذکر: زياد سخت نگيريد. کسى اينروزها زياد طنز نمىنويسد گفتيم يک چيزکى بنويسيم
اپيزود اول: خواستگارى
پدر دختر: «آقازاده چه کاره هستند؟» دايى خواستگار: «ايشون وبلاگ دارند.»پدر دختر [رو به خواستگار]: « عجب! پس با کامپيوتر کار مىکنيد. وضع کار چطوره اين روزها؟» خواستگار: « راستىاتش زياد خوب نيست. بعد از آمدن «احمدى نژاد» بازار تيريپ توهم شده. شايد يک فتوبلاگ هم بزنيم بينيم خدا چى ميخواد.»پدر دختر: «عجب. آره اتفاقاً «باجناق» من هم آتليه دارد، بد نيست
[ اپيزود دوم: بخش نظرخواهى آقاى داماد[ توضيح: در اين اپيزود وصلت سر گرفته است. هرچند قبلاً تکنیکالی سر گرفته بوده
رهگذر [ساعت دو و بيست و دو دقيقه بامداد سهشنبه اول نوامبر]: «وبلاگ خوبى دارى. به من هم سر بزن»داماد [ساعت دو و بيست و سه دقيقه بامداد سهشنبه اول نوامبر]: «کجاشو ديدى، چند تا ديگه هم دارم، تو هم به اونها سربزن» رهگذر ديگر از آن تاريخ هيچگاه نيامد که جوابش را بگيرد و رفت به جاهاى ديگرى سر بزند
اپيزود سوم: سرازيرى قبر
نک…ر [بيچاره فرشته الهى!*]: «نام تو کيست؟» مرده مشهور: «کدام اسمم؟ اسم حقيقى يا مجازى؟»منکر: « پسرم. اسم حقيقى را هم نگفتى نگفتى. اين سوال فرماليته است اما مجازى هر چى دارى بگو»مرده: « ولى اين توى سوالات «انديشهسازان کوى پول و راهيان قله سعادت» نبود.»[مرده نمىداند که ن…ير و منکر قبلى را به جرم فروش سوالات شب اول قبر گرفتهاند و ايندو مامور جديد از دادستانى عرش آمدهاند.] نک…ر: « زود باش کار داريم. ده هزار جا ديگه بايد بريم. اگه مثل آدم رانندگى کرده بودى الان سرو کارت به ما نمى افتاد»مرده: « آخه يکى از بچهها در وبلاگش نوشته بود که چرا بايد کمربند ببنديم؟»منکر[بازجو خوبه]: « ببين پسرم حرف مىزنى يا بدم ن…ر حسابت را برسد؟» مرده [بدون معطلى]:« گل سرخ و سفيد ارغوانى، من و پائولو کوئيلو رو کجا مىبريد؟ فوکو را من بزرگش کردهام» منکر: «ببخشيد؟! اينها چيه اونوقت؟ [منکر هم برنامه هاى کيلويى مهران مديرى زياد ديده] » مرده: اسم هاى مجازيمه ديگر
از ترس جمهورى اسلامى و سانسورچيانش «منکر» و «نک…ر» مامورين امنيتى الهى مثل بيد ميلرزند*
منبع: وبسایت پارسانوشت
سعید
از ترس جمهورى اسلامى و سانسورچيانش «منکر» و «نک…ر» مامورين امنيتى الهى مثل بيد ميلرزند*
منبع: وبسایت پارسانوشت
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر