اینهم فال برای رامتین طبق نیتش
گر بود عمر و به میخانه رسم بار دگر..... به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم...... تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست در این قوم خدایا مددی....... تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
عافیت میطلبد خاطرم ار بگذارند.......غمزه شوخش و آن طره ی طرار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود .......هم به چرخ آورمش باز به پرگار دگر
راز سر بسته ما بین که به دستان گفتند........ هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت...... حاش لله که روم من ز پی کار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت...... کندم قصد دل زار به آزار دگر
باز گویم نه در این واقعه حافظ تنهاست....... غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر
ای صاحب فال از مردم روزگار و شهر و دیار خود دل شکسته و نا امید هستی . ای عزیز دل بد مکن و خود را مباز.
در مجموع فالت خوب آمده البته در میان بد و خوب و متوسط و خیلی خوب . موفق باشی.
ناهید 4 دسامبر 2005
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر