کل نماهای صفحه

پنجشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۴

از دست این قزوینیها

تیترش یک کمی غلط انداز شد اما فکر های بدبد نکنید مطلب زیر را که بخوانید دستتان می آید
شكرالله عطارزاده، عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس هفتم،گفت: تحقيقات يك نماينده زن مجلس هفتم نشان مي‌‏دهد علت حملات و تاخت و تازهاي خانم رايس به مقامات ايراني، به شكست وي در رابطه عشقي با يك جوان ايراني مربوط است
به گزارش خبرنگار پارلماني"ايلنا"، نماينده بوشهر در جمع خبرنگاران پارلماني گفت: يكي از خانم هاي نماينده مجلس هفتم تحقيقاتي را در خصوص علت رفتارهاي نامناسب و موضع‌‏گيري‌‏هاي كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا با مقامات مسوولين ايراني انجام داده كه طي آن مشخص شده است؛ خانم رايس در زمان دانشجويي خود در دانشگاه با يك جوان قزويني ارتباط عشقي داشت كه با ناكامي مواجه شده بود .عطار زاده افزود: خانم رايس جواب دهد علت ناكامي در اين ارتباط چه بوده و چرا با مردم ايران لجبازي مي كند .عضو فراكسيون اصول گرايان مجلس هفتم خاطرنشان كرد: اگر خانم رايس در اين قضيه به نوعي آسيب روحي ديده‌‏اند ما حاضريم در دادگاه صالحه، در مورد اين مسئله، رفع مشكل كنيم .عطارزاده از افشاي نام نماينده زني كه چنين تحقيقي را انجام داده است خودداري كرد

سالها پیش سید ابراهیم نبوی گفته بود آسان ترین کار در ایران طنز نویسی است فکر می کنم در این باره با نبوی توافق کامل دارم

رامتین

سه‌شنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۴

اگه گفتین ؟



سلام
بقول رامتین بابا بی خیال انتخابات اگه گفتین تو این عکس که مربوط به بازی ایران و بحرین هست توپ اصلی کدومه ؟
خوش باشید
علی

دوشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۴

بی خیال

چند تا لینک با حال گذاشتم یک کمی از حال و هوای انتخابات بزنیم بیرون
نمایشگاه مجسمه های شنی در جنوب فرانسه
همه قصه های صمد بهرنگی
استنلی کوبريک قبل از اين که به فيلم سازی روی بياورد، عکاس حرفه ای بوده است روزنامه شيکاگوتريبون چند عکس جالب که توسط کوبريک گرفته شده را منتشر کرده است
رامتین

یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۴

اتفاقى نخواهد افتاد

انتخاب محمود احمدى نژاد به مقام رياست جمهورى ايران براى بسيارى غيرمترقبه بود. بويژه براى نويسندگان، هنرمندان و روشنفكران جامعه ايران كه اميد داشتند با حمايت آميخته با انتقادشان از هاشمى رفسنجانى عرصه بر فضاى اجتماعى و سياسى ايران بيش از اين تنگ‌تر نشود. در اين چندروزه برخى بر اين نويسندگان و هنرمندان تاختند و محكومشان و توهينشان كردند كه چرا رأى خود را حتا از سر ناچارى به هاشمى رفسنجانى داده‌اند . در اين زمينه صداى آلمان گفتگويى داشت با خانم فرزانه طاهرى (گلشيرى)، نويسنده و مترجم
گفت‌وگو: داود خدابخش
دويچه وله: خانم طاهرى، آقاى محمود احمدى نژاد امروز به مقام رياست جمهورى ايران انتخاب شدند. آيا اين امر براى شما غيرمنتظره بود؟
فرزانه طاهرى: والا بله. من فكر نمى‌كردم اين اتفاق بيافتد، بخصوص كه با موج حمايتى كه از آقاى رفسنجانى اين آخر راه افتاده بود. در واقع براى بسيارى از ماها اين انتخاب خيلى دشوارى بود، ولى بهرحال به آن تن داديم. بهرحال من اصلا چنين انتظارى نداشتم. حتا اگر بگوييم كه جابجايى رأى هم صورت گرفته، ولى تا حدى از آن را مى‌توان قبول كرد، بقيه‌اش رأى مردمى بود كه شايد ما خواسته‌هايشان را درك نمى‌كنيم يا متوجه حضورشان نبوديم. چيزى بود شبيه انقلاب ايران. من نوعى توازى مى‌بينم
دويچه وله: فكر مى‌كنيد مردم با چه انگيزه‌اى چنين انتخابى كردند؟
فرزانه طاهرى: خب، بهرحال اصلا قابل انكار نيست كه ما اين شكاف خيلى عميقى كه ميان طبقات اجتماعى در اين چندساله بروز كرده را نديده بگيريم. اين شكاف واقعا قابل انكار نيست. شايد بخش بزرگى از مردم فكر مى‌كنند كه اين گونه مى‌توانند شكاف را پر كنند. شايد توزيع عادلانه‌ى ثروت اتفاق بيافتد يا شايد در مورد برخى‌شان معيارهاى اخلاقى بوده كه فكر مى‌كردند در جامعه سست شده است. و شايد بخش اندكى از آن هم مى‌خواهد حال و هواى جبهه و دوران جنگ را در زمان صلح زنده نگاه دارد. فكر مى‌كنم مجموعه‌اى از اين عوامل نقش داشته‌اند
دويچه وله: خانم طاهرى، برخى به نويسندگان و هنرمندان خرده گرفته‌اند كه چرا فراخوان حمايت از آقاى رفسنجانى را داده‌اند. بعضى ديگر كار را حتا به فحاشى هم كشانده‌اند و گفته‌اند كه اين نويسندگان در يك به اصطلاح «مراسم پوزه‌زنى»، پوزه بر آستان ارباب مى‌مالند. برخى ديگر هم مى‌گويند اين نويسندگان ساده‌لوح‌اند و آگاهى سياسى ندارند. شما چه فكر مى‌كنيد؟
فرزانه طاهرى: خب، البته من هرچه كردم با وجود اينكه فكر مى‌كردم وقتى كه آدم وارد بازى بگوييم سياست مى‌شود، بهرحال اين تصور يا اين اعتقاد كه مى‌تواند در سرنوشت خودش نقش خيلى كوچكى داشته باشد، وقتى اين بازى را بپذيرد، گاه ناچار است به انتخاب‌هايى دست بزند كه به هيچ وجه با معيارهايش سازگار نيست. در مورد اين جور حكم صادركردن‌ها هم بگويم ما در تمام زندگى ما بارها شاهد اين نوع برخوردها بوده‌ايم. به نظر من مى‌توان اختلاف عقيده داشت، مى‌توان اختلاف روش داشت، ولى اين نوع تخطئه كردن‌ها را من نه هيچوقت مى‌پذيرم و نه فكر مى‌كنم ارزش آن را داشته باشد به آن پرداخته شود. نكته‌ى ديگر اينكه، شايد درك شرايط براى ايشان دشوار است. حتا ما كسانى را هم در داخل داريم كه همين نظر را داشته‌اند. من خودم با اينكه بار اول انتخاب كردم و رفتم به آقاى معين رأى دادم و حمايت كردم، راستش نتوانستم هيچ اعلاميه يا بيانيه‌اى را در حمايت از آقاى رفسنجانى امضا كنم، ولى رفتم و بصورت فردى رأى دادم. خيلى هم انتخاب سختى برايم بود. فكر مىكنم در تمام مدتى كه ما بعنوان يك خانواده‌ى روشنفكر در زمان آقاى رفسنجانى، چه در زمان آقاى ميرسليم وزير ارشاد و چه در زمان آقاى فلاحيان وزير اطلاعات ايشان ديديم، خيلى از اين دوستان كه دارند به ما گوشزد مى‌كنند كه رفسنجانى چه و چه بود، شايد اصلا تصورى ندارند در آن دوران بر ما چه گذشت. ولى اين يك تصميم بود، يك انتخاب بود كه من و روشنفكران ديگر كه حمايت كردند با توجه به شرايط حاكم برگزيدند. شما خودتان حتما يادتان هست كه ما در تمام اين سال‌ها حتا در زمان آقاى خاتمى هم همين مشكلات را داشتيم. مى‌خواهم بگويم كه فرقى نمى‌كند. شما اگر كوچكترين باورى داشته باشيد كه مى‌توانيد اينجا باشيد، اينجا زندگى كنيد و تغييرى خيلى كوچك در شرايطتان بدهيد و سعى كنيد با خوش‌بينى اين تغيير را بدهيد، حتا ممكن است تن به بگوييم ساده‌لوحى بدهد، ما در طى اين سال‌ها با چنين واكنش‌هايى روبرو بوده‌ايم. اين ديگر فرقى نمى‌كند. شايد الآن آنها موجه‌تر به نظر بيايند، چون اين بار بحث بر سر آقاى رفسنجانى است كه تخطئه كردنش خيلى ساده است، ولى بايد بگويم كه براى همه‌ى ما يكى از دشوارترين انتخاب‌هاى زندگى‌مان بود. بهر صورت حال ببينيم اين دوستان لذت مى‌برند از آن فضايى كه احتمالا در انتظار ما خواهد بود و حال ما بايد تاوانش را بپردازيم؟
دويچه وله: حالا فكر مى‌كنيد چه بايد كرد؟
فرزانه طاهرى: من اميدوارم. ما در اينجا فقط با اميد زنده هستيم. من نه تحليلگرم و نه چندان افق و ديد سياسى دارم كه بتوانم تحليلى بدهم كه برخى آن بپذيرند يا بپسندند. در جايگاهى نيستم كه بخواهم چنين نظرى بدهم. ولى سعى مى‌كنيم دست و پايمان را جمع كنيم و بعد از اين شوكى كه به ما وارد شده قدرى خودمان را سرپا كنيم. من به شخصه همچنان به كار فرهنگى كه طى اين سال‌ها مى‌كرديم، ادامه خواهم داد. ما چاره‌اى نداريم جز روى آورن به كار خيلى مستمر و تدريجى فرهنگى. بهر حال يكسرى واقعيت‌هاى جهان امروز هست كه خود را تحميل خواهد كرد. من فكر نمى‌كنم كه هر كس هرآنچه خواست با نشستن بر مسند رياست جمهورى بتواند انجام دهد. چنين اتفاقى نخواهد افتاد. فكر مى‌كنم نهايتا كسى كه به قدرت مى‌رسد، مى‌خواهد كه به گونه‌اى اين قدرت را حفظ كند. از اين رو شايد بخشى از شعارها و تندروى‌هايى كه آقاى احمدى‌نژاد داشته براى جلب بعضى از آراى خاص بوده باشد. اين را نمى‌دانم. بايد صبر كرد و ديد. فقط اميدوارم كه كورسويى يا كوره‌راهى براى ما باقى بماند كه در آن قدمى بزنيم و سعى كنيم كوره‌راه را كمى بازتر كنيم
دويچه وله: خانم طاهرى خيلى متشكرم از توضيحاتتان
فرزانه طاهرى: خواهش مى‌كنم
این تحلیل به نظر من یکی از صادقانه ترین و جالبتربن تحلیلها بود که فکر کردم بد نیست شما هم آن را بخوانید
سعید

قهرمان

وقتی گالیله را برای استغفار ((کلیسا پسند!!))به محاکمه می بردند تمامی پیروان و شاگردانش با دلهره
و اضطراب در پشت درب های بسته مدتها به انتظار صف کشیده بودند که استادشان و بزرگشان
رهبر فکری شان علی رغم فشارهای طاقت فرسای ارشادی!!داخل دادگاه سربلند و سرافراز با گامهای
استوار پای به بیرون نهد و بگوید...زمین هنوز می چرخد اما دریغ که استاد سرافکنده و پژمرده رنجور
از فشارهای تحمل کرده سر به زیر از ابزار آن چه که خود هرگز به آن ایمان نداشت آرام و آهسته به
قرائت استغفار نامه !!برای همه آن چه که بر خلاف عقیده کلیسا تا به امروز گفته بود پرداخت...آن چه
برای پیروانش مانده بود یاس بود و سرشکستگی ... از شاگردان یکی فریاد زد:((بیچاره ملتی که قهرمانش
را از دست بدهد ))و در این جا برتولد برشت از قول گالیله چه زیبا می گوید: بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد

وحید 5/4/84

یک کمی توضیح اضافی

وحید مطلبی نوشت به نام اصلاحات و دغدغه هایش را از روی کار آمدن آدمی مثل آقای احمدی نژاد نوشت و در پاسخ به آن هم رامتین عزیز توضیحاتی داد که جالب بود اما به نظرم می توان چیزی به آن افزود و من با اجازه رامتین می خواهم به چند نکته اشاره کنم. نکته اول این است که یک فرق بسیار بزرگی بین مردم ما و مردم افغانستان وجود دارد و آن این است که درصد بالایی از زنان افغانی چادر و پوشیه را قبل از آمدن طالبان بر سر و صورت داشتند. مردمان افغان با درصد بالای بی سوادی، بسیار آماده تر از ایرانیان بودند برای پذیرش حکومت رادیکال مذهبی مثل طالبان بنابراین به عقیده من ساده نیست بردن مردم ایران به سمت حکومت طالبان چرا که مردم ما حتی قشر عام آن، دید مذهبیشان به فرم افغان نیست. دوم اینکه احمدی نژاد اگر هم بخواهد نمی تواند عقبگرد به سالهای دهه شصت کند چرا که حتی آن دسته از آدمهایی که طرفدار او هستند طعمی از آزادی های اجتماعی زیر دندانشان رفته و اگر خودشان هم منکر باشند فرزندانشان جور دیگری فکر خواهند کرد. سوم اینکه حمله نظامی آمریکا فقط چیزی مثل جنگ زرگری بود که عده ای برای ترساندن عام مردم به کار بردند و هرکس که فقط کمی دقیقتر به موقعیت آمریکا در عراق نگاهی بیندازد متوجه می شود که اگر آمریکا امروز تصمیم به حمله نظامی به ایران بگیرد اقلا هفت هشت ده سالی طول می کشد تا ارتش خسته و مردم ناراضی از شرایط بد اقتصادی را قانع کرد به چنین حمله ای. چهارم اینکه آدمهای اینور آب مسلما نظراتشان با آدمهایی که در ایران هستند فرق می کند و این به دلیل موقعیت خاص زندگی و دسترسی به اطلاعات عریان و برخورد با فرهنگهای مختلف است مثلا من به شخصه از زمانی که آمده ام کانادا خیلی فرق کرده ام و مطمئن هستم که اگر امروز برگردم ایران و با هم صحبت کنیم مرا نخواهی شناخت. علت آنهم این است که دید من نسبت به بسیاری مسائل به مرور زمان و در اثر برخورد با اقوام و فرهنگهای مختلف بسیار با گذشته فرق کرده و به نظر خودم بسیار به حقیقت موضوعات نزدیکتر شده است. ببین خیلی ساده است وقتی داخل ایران هستی و دائما با اخبار جهت دار بمباران می شوی چه بخواهی، چه نخواهی جهت فکری ات متمایل به سمتی می شود که ممکن است واقعیت نداشته باشد. اما اگر این موقعیت را داشته باشی که اصل خبری را از منبع اصلی آن بشنوی آنگاه است که داستان و برداشتت از آن به کلی فرق می کند. من وقتی موضوعی را دنبال می کنم تمام نظرات مختلفی را که به آنها دسترسی دارم می خوانم و به مرور هم خودم را عادت داده ام که بخش های غیر ضروری آنها را به طور اتوماتیک حذف کنم. مثلا کیهان می نویسد که وبسایت ضد انقلابی و ... ای به نام ... گفت، در این حالت ذهن من تمام آن اضافات را حذف کرده و فقط به اصل داستان می پردازد. بر اساس آنچه که من قبلا تجربه کرده ام به شخصه نمی توانستم ذهنم را از تمام آن بازی های با کلمات که از ویژگی های خاص سیاسیون جمهوری اسلامی است پاک کنم اما حالا این داستان بسیار متفاوت است. ببین تمام احساساتت بدون اختیار در جهت تایید اصلاح طلبان است اما همانطور که قبلا گفتم چهره سیاسیون در داخل و خارج از ایران بسیار متفاوت است و امثال من و رامتین این شانس را داشته ایم که هر دو را ببینیم و به دیدی کاملا متفاوت برسیم. اما آنهایی که به این اخبار دسترسی ندارند مجبور به حدس و گمان می شوند که نتیجه لزوما منطبق بر واقعیت نیست. در آخر بد نیست این را هم اضافه کنم که امروز رئیسمون آمده بود مغازه و از آنجایی که عاشق سیاست است بحت دوساعته ای داشتیم درباره خاورمیانه. رئیس هشتاد و هشت ساله ما اهل مصر است اما بیش از چهل سال است که در کانادا زندگی می کند و نظرات جالبی هم دارد. می گفت که انتخابات ایران را دنبال کرده و به احمدی نژاد ایمان دارد و فکر می کند که او اهل عمل است و بسیار صادق تر از ملاهاست. او می گفت من این آدم را بیش از هر ملایی قبول دارم و مطمئنم که با آمدن او که سابقه نظامی گری هم دارد آمریکا جرات حمله به ملت بزرگ ایران را نخواهد داشت. می گفت معتقد است که ایشان با سرمایه گذاری های درست در صنایع، دست آنهایی که در حال چپاول ثروت های ملی ایران هستند را از این منابع قطع کند.خوب اینهم برای خود نظری است امیدوارم اینطور باشد

سعید
برزیل 3
آلمان 2

اینو فقط برای تبریک گفتن به آرش گذاشتم چون به شدت برزیل رو دوست داره و

شدیدتر از اون از آلمان بدش میاد

شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴


احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه ی خورشید
دردلم
می جوشد از یقین

احساس می کنم
در هر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

احمد شاملو

وحید 4/4/84

پدر خوانده

به این می گویند شانس که یک نفر می شود پدر خوانده وبلاگ نویسی در ایران و طرفدارانش پول می دهند که این آقا برود ایران و گزارشی از انتخابات تهیه کند. بخشکی شانس ما که همزمان با این آقا آمدیم کانادا حتی یک لحظه هم وقت نداشتیم که یک هفته در میان یک زنگ بزنیم به والده محترمه و بگیم که حالمون خوبه چه برسه به اینکه بخواهیم وبلاگ بنویسیم و شش ماه سال را خارج از تورنتو به سفرهای اروپایی و آمریکایی سر کنیم. راستی من از این به بعد توی دهن اونهایی می زنم که می گویند مردم ایران فقیرند و آه ندارند که با ناله سودا کنند چرا که اگر طرفداران یک آدم در سطح حسین درخشان اینقدر پول دارند که این آقا را بفرستند ایران برای پوشش خبری انتخابات پس یک عده ای نباید ... مفت بزنند که وا اسلاما که مسلمانی نیست و مردم گرسنه اند و به این ترتیب آب به آسیاب دشمن بریزند و گندم دشمن را آسیاب کنند و از آن نان بی ناموسی باگت درست کنند. اگر هم این طرفداران کارمندان وزارت خانه خاصی هستند که دیگه به من مربوط نمی شود و تو دهنی را باید بزرگتر ها بزنند

سعید

سرود برادر پیش دبستانی

بد نیست این سرود انقلابی را به مناسبت ورود آقای دکتر آسفالت به قوه مجریه کشور مسلمانی ایران گوش بدهید به نظر من که خیلی جالب بود تا حالا نظر شما چی باشه
اینجا کلیک کنید
منبع : وبلاگ علیرضا تمدن که در حال حاضر در ایران فیلتر شده
سعید

ایران بهشتی برای سه نقطه

گل بود به سبزه هم آراسته شد این هم دلیل دیگری بر آنکه فرقی نمی کند چه کسی رییس جمهور باشد خوشبختانه زمانی که این مصاحبه با سران القاعده انجام شده احمدی هنوز رییس جمهور نبوده تا کاسه کوزه ها سر این بابا بشکند رامتین

مژده بزرگ

واگذاري 10 ميليون تومان سهام كارخانجات و شركت‌هاي بزرگ دولتي به هر خانواده ايراني در مدت يك سال، توسط دولت جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني قطعي شد

من این پیام را امروز در اورکات گرفتم اما متاسفانه خیلی دیر شده بود و نتوانستم رای بدم ضمنا تا یادم نرفته بگویم که سفارت دولت فخیمه جمهوری مسلمانی ایران در کانادا اعلام کرد که نمی تواند انتخابات دور دوم را برگزار کند. در هر حال اگر آقای هاشمی رئیس جمهور شد دوستان لطف کنند و یک زنبیل بگذارند توی صف به جای من تا بیام و سهمم را بگیرم

امضا : سعید بدشانس که بی موقع مهاجرت کرد به کانادا

تمام دغدغه های بهترین دوستم

وحید جان چه بیست میلیون چه بیست هزاررای کسی دنبال حمله به ایران نیست این واقعیت را از من بپذیر در بازاری که نفت به طور متوسط بالای پنجاه دلار معامله می شود اگر هم بخواهند نمی توانند ایران را تحریم کامل بکنند اما اگر ملت همیشه در صحنه ایران یاد می گرفتند تا یک روز همگی در صحنه نباشند این حکومت ایران بود که دستش میامد یک من ماست چقدر کره دارد و این حکومت بود که مجبور به دادن امتیاز بیشتری می شد نظام ایران مشاورانی دارد که باهوشند موقعیتها را میشناسند و حاظرند هر امتیازی بدهند تا نظام موجود حفظ شود اما داستان ما یک اگر دارد و آن اگرخواست ملت است بی تعارف ملت ما نمی خواهند بابا با چه زبونی باید به روشنفکر ایرانی آموخت که هنوز هم دغدغه بخش عمده ای از جامعه کوتاه شدن مانتوی خانومهاست به چه زبانی بگویم که نمی توان ازجامعه جمکران پرست توقع داشت که سکولار فکر کند بدون توجه به نتیجه انتخابات فردا با تو در این باب موافقم که احمدی نژادها این روزها پایگاه مردمی مناسبی دارند
عزیزم چه ما در صحنه باشیم و چه نباشیم دنیا ماجرای اتمی را جدی گرفته و از تمام اهرمها استفاده خواهد کرد تا جلوی اتمی شدن ایران را بگیرد مطمئن باش آمریکا اگر بخواهد هم نمی تواند ایران را عراق کند چون امروز مردم آمریکا و اقتصاد این کشور به هیچ وحه پذیرای جنگ دیگری نیست اگر بودند همین چند امتیاز اندک را هم به دولت ایران نمی دادند همانطور که به صدام حسین ندادند
اما از راه حل پرسیده بودی به اوکراین نگاه کن مردم چار روز در سرمای زیر چهل و پنج درجه در خیابانها ماندند تا حق خود را بستانند چراکه با هم بودند چرا که یک دست بودند و چرا که خواهان اصلاحات واقعی بودند یک شیشه هم نشکست هر چند که مردمش از ایرانی گرسنه ترند اما فرهنگ مبارزه مسالمت آمیز دارند نگاهی به صربستان بیانداز قصاب بالکان را دانشجویان کنار می گذارند بدون آنکه ذره ای تخریب فیزیکی صورت گیرد
گله از عدم وجود آلترناتیو کرده بودی وحید جان آلترناتیو ایرانی را باید در داخل مرزهای ایران جستجو کنی کافی است کمی دقت کنی دفتر تحکیم را می بینی که صد ها سال از مواضع دهه شصتشان فاصله گرقته اند عباس امیر اتظام را می بینی مردی که نشان داد ایستاده هم می توان مرد عبد الله نوری را میبینی که از قدرت دست فرو شست تا دیگر مزدور کسی نباشد شیرین عبادی این افتخار نسل آریا را می بینی و صد ها تن دیگر که قلم من حوصله نام بردنش را ندارد
عدم شرکت در انتخابات تمرینی بود تا منسجم بشویم و به دنیا بفهمانیم مردم ما خواهان تحول هستندو این توان را دارند که خودشان تغییرات را بدهند پیامی بود برای اکبر گنجی که با سختیهایی که برای میهنش کشید گذشته اش را تطهیر کرد آری بود به عبدالله نوری که بخاطر مردم به قدرت نه گفت لبخندی بود بر صورت خسته عباس امیر انتظام که بیست و پنج سال است برای این ملت در حبس مانده
آری برادر
برای مملکتی که امیدی به اصلاحش نیست اشک نریز چه هاشمی چه احمدی امیدی به پیشرفت نیست
گفته بودم که احمدی هیولا نیست همانطور که هاشمی فرشته نیست مطمئن باش نتیجه این نتخابات در سرنوشت این ملت تاثیری نخواهد گذاشت فکر می کنم حداقل بر سر این نکته توافق داریم که رییس جمهور در جمهوری اسلامی تدارکاتچی است و سیاست آقایون بر ماندن است و برای ماندن حاضرند به تمام دنیا امتیاز دهند چه صد رای داشته باشند چه صد میلیون نگران جنگ نباش نگران این باش که متاسفانه بخش قابل توجه ملت ایران امروز به دنبال امثال احمدی نژاد است و بر این گریه کن که توانسته اند امثال هاشمی را به عنوان آلترناتیو معرفی کنند پرگویی مرا ببخشید - در ضمن دلیل به کار بردن صفت پشیمان را نفهمیدم - رامتین

جمعه، تیر ۰۳، ۱۳۸۴

عروسی

همزمان با دور دوم انتخابات رياست جمهوری احتمال پيروزی احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری امروز موج گسترده ای از مهاجرت کارشناسان و استادان دانشگاه ها، هنرمندان و روزنامه نگاران را تدارک داده که از دو سه روز گذشته آغاز شده است. در دو روز گذشته چندين تن از روزنامه نگاران و هنرمندان از کشور خارج شده اند و احتمال داده می شود که کشورهای اروپائی و کانادا مقصد هزاران تن از ايرانيان تحصيل کرده باشد.دفاتر هواپيمائی در تهران نشان می دهند که در سه روز گذشته هزاران نفر برای پروازهای روزهای بعدی جا ذخيره کرده اند. يک مسوول آژانس مسافری در تهران گفت ابتدا در اين تصور بوده است که هجوم مسافران به خاطر تابستان و موعد بازگشت مسافرانی است که تابستان را به تهران سفر کرده بودند و دارند به محل اقامت خود بازمیگردند اما افزايش بی سابقه اين تعداد مسافر نشان داد که هجوم مسافران علت دیگری دارد و عموما هم خانوادگی است
منبع : روزنامه روز

ما رو بگو که چمدونمون را بسته بودیم بیام ایران و در عروسی نوه خاله مون بزنیم و برقصیم! اما اینطوری که پیش میره باید بریم لحاف و تشک بخریم برای مسافرایی که دارند میان. خدا را چه دیدی شاید عروسی را هم همینجا برگزار کردیم

سعید

اصلاحات

برای مملکتی که امیدی به اصلاحش نیست اشک نریز چه هاشمی چه احمدی امیدی به پیشرفت نیست
رامتین خطاب به وحید

قبوله رامتین جان حق با توست ما باید یه فکر چاره ای اساسی بکنیم دیگه این مملکت اصلاح
پذیر نیست
ما باید دست به دست هم بدیم همه مردم متحد بشیم مثلا با کارهایه خیلی ساده مثلا تو انتخابات شرکت نکنیم
رئیس جمهورمون با دو میلیون رای انتخاب بشه بهونه بدیم دست دولتهایی که مشکل کشورشون حل شده
هیچ مشکلی ندارن فقط فکر حقوق بشر و برگزاری انتخابات دموکراتیک تو کشورهایه دیگه هستن
تا یه فکر چاره ای برامون بکنن تو این مواقع اولین کاری که اصولا صورت می گیره بردن پرونده
ایران به سازمان ملله که این خیلی خوبه چون به احتمال قریب به یقین ایران دچار تحریم اقتصادی
میشه نه دیگه می تونه نفت بفروشه نه می تونه از کشوره دیگه ای چیزی بخره بعد از مدت کوتاهی
که اقتصاد کشور داغون شد و مردم داشتن به فکر خوردن همدیگه می فتادن برای اینکه این فاجعه بشری
رخ نده دوستان بشر دوست دمکرات و حافظ حقوق بشر به فکر حمله به ایران می افتن تا این مردم عزیز
رو از چنگال استبداد آزاد کنن خوب تا اینجاش که فوق العاده ست اولین کار حمله به مراکز نظامی و اقتصادی
کشورهاست و از بین بردن اونهاست خب در عرض کمتر از یه هفته چیزایی که یه عمر براشون زحمت کشیده
بودیم رو ازدست می دیم مثلا پالایشگاهها نیروگاه اتمی کارخونه های مهم پتروشیمی و ....همه دود میشه میره هوا
مهم نیست مهم اینه که کشورمون داره اصلاح میشه مهم اینه که عکس ..لختی مسئولین کشورمون تو صفحه
اول مطبوعات دنیا چاپ میشه ما هم کلی برای اینهمه اصلاحات بوجود اومده حال می کنیم بقیه اشم فکر کنم
یه کم اخبار عراق رو دنبال کنید خودتون بیشتر متوجه میشن چقدر اصلاحات اینجوری خوبه
اگر با این راه حل موافق نیستین می تونیم انقلاب کنیم که اینهم دیگه تجربشو به اندازه کافی داریم دیگه
فقط مشکلمون یه رهبره که نداریم و مهم اینه که هیچکدوم از نیروهای مخالف کشورمون چشم دیدن
همیدگر رو ندارن حالا چه برسه بر سره یه رهبر توافق کنن و با هم کنار بیان
بقیه دوستان مخصوصا اونور آبی ها راه حل دیگه ای به ذهنشون میرسه ما رو بی نصیب نذارن
ما دربست در خدمتشون هستیم
خیلی مخلصیم
وحید پشیمان
84/4/3

شمال

این روزها بیش از پیش دلم برای هرمان هسه و جادوی تلخ گابریل گارسیا مارکز تنگ شده. به شدت دلم می خواهد که بتوانم در سایه سار خنک تک درختی بنشینم و هبوط شریعتی را بخوانم و غرق در لطیف ترین احساسات بشری بشوم. یادش بخیر انگار همین دیروز بود که با پرداخت پنج برابر قیمت پشت جلد، حیات یحیی را خریدم و نمی دانستم که از چه راهی برم خونه که زودتر برسم و بخوانم این کتاب سراسر تاریخ ناب را. یادم نمی رود که با یهودی سرگردان زندگی کردم و آبدیده شدن فولاد را با گوشت و پوست احساس نمودم. آیدا را در آینه شاملو به یقین دیدم و بر سرنوشت تلخ مردمان سرزمینم در مدایح بی صله اشک ریختم. با گلشیری به سفری با دست تاریک دست روشن رفتم و هنوز پیچ پیچ جاده را به وضوح در پیش چشمانم دارم می بینم و این داستان همچنان ادامه دارد

قدیمترها هر وقت که ساناز می گفت که فلان جا مرا یاد شمال می اندازد بهش می خندیدم و می
گفتم که معلومه که دلت برای ایران تنگ شده، نمی دونم چرا، اما این روزها همه درختها و چمنها مرا یاد شمال می اندازند

سعید

تولدی دیگر

هادی عزیز تولدت مبارک
امسال تولدت در کنار مریم عزیز بسیار ویژه خواهد بود. با آرزوی موفقیت و سلامتی و شادکامی برای هر دو شما

سعید و ساناز و پارسا

انتخابات

من با نظر رامتین کاملا موافقم خیلی نمیشه به این آمار اتکا کرد چون من فکر می کنم امروز مردم
بالای 65% رای به احمدی نژاد بدن اکثریت سیاسیون از هاشمی حمایت کردن
کار به جایی رسید که حتی هیئت موتلفه نیز از هاشمی حمایت کرد بیشتر نخبگان فرهنگی ,ورزشی, علمی نیز از
هاشمی حمایت کردن اغلب بازاریها هم از هاشمی حمایت می کنن خب جسارتا اینا چند درصد مردم هستن
تعداد سیاسون بیشتره یا غیر سیاسیون نخبگان بیشترن یا غیر نخبگان ما بازاری بیشتر داریم یا کارگر
بگذریم سعید جان رامتین عزیز چیزی که من تو جامعمون دیدم اغلب مردم عادی از هاشمی بدشون میاد
و دوست ندارن این بابا رئیس جمهور بشه حرفشونم اینه که هشت سالی که هاشمی رئیس جمهور بود باعث وجود
تورم شده و اینا بدبخت شدن یه مسئله دیگر هم وجود داره اینه که اغلب کسانی که با اومدن هاشمی
موافق هستن به هیچ وجه حاضر نیستن تو انتخابات شرکت کنن حالا فکر می کنید کی رئیس جمهور بشه؟
هنوز هم فکر می کنید اینا بازیه تا رفسنجانی رای زیاد بیاره ی
یا اساسا رای بیاره تو انتخابات نبازه
پیش بینی های من :اگر احمدی نژاد بالای هفتاد درصد آرا رو به خودش اختصاص بده که چاره ای نیست رئیس جمهور میشه
حالا اونموقع باید دید باهاش چیکار می کنن
اگر احمدی نژاد کمتر از 70 درصد رای بیاره میشه با تقلب یه کاراییش کرد که هاشمی رئیس جمهور بشه
اگر هم که هاشمی رای بیاره که فبها
ولی جسارتا احتمال سوم فکر نکنم بالای 20% باشه احتمال دوم خیلی بیشتره احتمال اول هم امیدوارم نشه
من همونطور که می دونید سیاسی نیستم بی تعارف چیزی هم سرم نمیشه فقط یه سوال برام
بوجود اومده کسی که هشت سال به این مملت در مقام ریاست جمهوری حکومت کرده و مردم
وقتی اومد به شکل یک مصلح دیدنش که می تونه خیلی از مشکلات روحل کنه ولی از
دیدگاه مردم عادی نه تنها این اتفاق نیوفتاد بلکه وضع معیشیتی اونها بدتر هم شد
چه انتظاریه که بیادو دوباره رئیس جمهور بشه صحبت سره اینه که
هر خری باشه باشه رفسنجانی نباشه فقط بدبختی ما اینه که این خره خیلی خره
البته اینم شانس هاشمیه که رقیبش احمدی نژاده و گرنه هر کدوم از اون شش تای
دیگه بودن مطمئنا شانس هاشمی به مراتب کمتر بود
در هر صورت یادمون نره که مردم ایران غیر قابل پیش بینی هستن و این چیزایی که نوشتم
صرفا شنیده ها خودم از افراد مختلف جامعه بود که مطمئنا محدود بوده و مطمئنا سندیت نداره
تا اعلان نتایج انتخابات کمتر از 24 ساعت مونده امیدوارم هر اتفاقی میوفته
به صلاح وطن عزیزمون باشه که هر کدوم از ما عضو کوچکی از آن هستیم

گر نظر بر حرمت ایران کنی
در جهان دانش و عشق و داد

افتخار قوم ایرانی بود
جنگ با اهریمن جهل و فساد

پس بباید گفت با سوز و گداز
تا ابد نفرین بر هر بیداد باد
رفیع

وحید 3/4/84

چه کنیم با این همه راه حل



سلام
اگه رای ندیم وضعمون بدتر میشه
اگه رای بدیم وضعمون بد یا بدتر میشه
شما بگویید چه کنیم
من ...؟ هستم

پنجشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۴

لیست طرفداران

معين از هاشمى حمايت كرد/حمايت جمعى از حاميان قاليباف از هاشمى/ حمايت بيش از پنجاه تن از علما، و روحانيت بابل از هاشمى/ سخنرانى اعضاى مشاركت در حمايت از هاشمى/ حمايت محمد بهشتى از هاشمى / على كريمى: به هاشمى راى مى دهم /حمايت انجمن اصلاحات ايران از هاشمى / حمايت انجمن صنفى روزنامه نگاران زن از هاشمى / حمايت بجنوردى، توسلى و امام جمارانى از هاشمى / همايش بزرگ فرهنگيان در حمايت از هاشمى / بيانيه خاتمى در مورد انتخابات: رييس جمهورى انتخاب كنيد كه در شأن ايران باشد / بيانيه مهم مير حسين موسوى : راى شما تحجر و جمودى را از دولت آينده دور مى سازد / حمايت تلويحى خاتمى از رفسنجانى تيتر خبرگزارى هاى خارجى / رئيس دفتر سياسى نهضت آزادى ايران: مردم در راستاى منافع و امنيت ملى به هاشمى راى دهند / عزت الله سحابى: همه افراد بايد از هاشمى حمايت كنند حتى تحريمى ها / حمايت جمعيت ترك زبانان از هاشمى رفسنجانى / بيانيه شوراى هماهنگى اصلاح طلبان كرد در حمايت از هاشمى رفسنجانى / هاشمى با احمدى نژاد قابل مقايسه نيست / كرباسچى: ائتلاف ملى عليه تحجر و خشك مغزى را تقويت كنيم / حمايت اهل سنت از هاشمى رفسنجانى / حمايت فرزندان شهداى ايران از هاشمى رفسنجانى / محسن مهرعليزاده از هاشمى رفسنجانى حمايت كرد / بيانيه موسيقيدانان در حمايت از هاشمى رفسنجانى / حمايت احسان نراقى از هاشمى / حمايت وكلاى ايران از هاشمى / حمايت مجمع مدرسين حوزه علميه قم از هاشمى / حمايت دكتر محقق داماد از هاشمى رفسنجانى / حمايت كانون سرگرمى هاى نمايشى از هاشمى رفسنجانى / حمايت حقوقدانان از هاشمى رفسنجانى / بيانيه حمايت جمعى از نمايندگان ادوار غرب استان تهران از هاشمى / حمايت جمعى از نمايندگان ادوار كرج و اشتهارد از هاشمى / حمايت هادى خامنه اى از هاشمى رفسنجانى / حمايت انديشمندان از هاشمى / حمايت عزت الله فولادوند از هاشمى / حمايت عضو دفتر امام(ره) از هاشمى / حمايت حزب پاك از هاشمى / حمايت حزب آيين از هاشمى / حمايت جمعى از شاعران و نويسندگان از هاشمى / حمايت جمعى از جامعه شناسان و پژوهشگران علوم اجتماعى از نامزدى هاشمى رفسنجانى / حمايت حقوقدانان از هاشمى رفسنجانى / حمايت آيت الله طاهرى اصفهانى از هاشمى رفسنجانى

تازه ترين نظرسنجى فارس نشان مى دهد: احمدى نژاد ۴۸ درصد، هاشمى ۳۶ درصد

بد نیست یکی پیدا بشه و یک لیست از طرفداران احمدی نژاد تهیه کنه چرا که من حتی یک ایرانی نمی بینم که در لیست طرفداران هاشمی بهش اشاره نشده باشه جز خواجه حافظ شیرازی که متاسفانه قبل از مرحله دوم فوت کرد اما نظر سنجی چیز دیگری می گوید

منبع: روزنامه شرق
سعید

روزگار غریبی است برادر

پسرم وقتی 5 ساله بود روزی مشغول خوردن بیسکویت بود دوستی از او بیسکویت خواست و من هم
از او خواستم که بیسکویتی به من بدهد اما بهمن پسرم در بسته بیسکویت اش تنها یک بیسکویت بیشتر
نداشت بلا تکلیف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بیسکویت اش را به کدام یک از ما دهد دوست من
مشکل را ساده کرد و به او گفت :بیسکویت رو به کسی بده که بیشتر دوستش داری
بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت و به من گفت: بابا من تو را بیشتر دوست دارم اما دلم می خواهد
بیسکویتم را به او بدهم .هنوز نمی دانم آن روز آن بیست و چند سال پیش دزر ذهن پسر 5 ساله ام
چه گذشت که بیسکویتش را به آن دیگری داد که کمتر از من دوستش می داشت ولی من دلیلی دارم
که چرا رای ام را به دیگری خواهم داد آقای احمدی نژاد برای من دلایل بسیار ساده ای وجود دارد که تو
را بیشتر از او دوست دارم تو برای من یاد آور سال 57 هستی در آن زمان اخلاق آرمان و از خود گذشتگی
برای تغییر زندگی مردم مفاهیمی انتزاعی نبودند چیزهایی طبیعی و جزئیاتی زنده از روحیهو عملکرد میلیونها
جوان معتقد و سالم و راستگویی بودندکه می خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه محروم جامعه
شرایط بهتری برای زندگی داشته باشند بعد از بیست و چند سال نگاه که می کنم به وضوح آن اعتراض
همراه با افسردگی درونی تو را درک می کنم تو همچنان بی دروغ ((ما))ی سال 57 را زنده می کنی
من تو را دوست دارم چون نمی توانم به خودم راست نگویم که می دانم آنچه می گویی راست می گویی
این واقعیت است که در جهان کنونی قله های ثروت با دست اندازی به پله های قدرت جایی برای رشد
مردم باقی نمی گذارند در این میان آقای احمدی نژاد اما چیزی وجود دارد که تورا در دنیای 2005 ما
وصله ناجور می کند پس اکنون با کمال تاسف تو تنها به درد آن می خوری که از دنیایی چنین آرمان
باخته و بازیگر افسرده شوی دنیایی که در 27 سال ساخته شده است و ما هم جزیی از این دنیا هستیم دنیا
شرایط دشواری برای بازی راستگویان آفریده است اما همجنسان قادرند دست یکدیگر را بخوانند و ...دوست
عزیز به سادگی بگویم ما نمی توانیم خود را در سال 57 متوقف کنیم دیگر آن باورها از زندگی واقعی رخت
بربسته است و در معاملات سخت کنونی ما تنها تصمیم گیرندگان بازی کنونی نیستیم تو درست تر از آن و
اصول گراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پیچیده سیاستگزاران آلوده به قدرت بازی کنی پس به قول
مدرس <<اکنون کسی لازم است که قاعده های بازی این جهان را آموخته باشد>>برای همین من رایم
را به کسی می دهم که او را کمتر از تو دوست دارم اما کسی که توانمندتر از تو در درک واقعیت های
امروز زندگی است همه امیدم آن است که او لااقل این بار با عطف به آرای تو بداند هنوز مردم محروم ما
چشم به راهند پس گوشه چشمی به طبقه محروم داشته باشد و به سلامت اداره جامعه بها دهد
دوست عزیز من تا کنون دوبار رای داده ام و هر دوبار پشیمان این بار با آمادگی بیشتر بار دیگر به
پای صندوق رای خواهم رفت و اما رایم را به دیگری خواهم داد که اورا به اندازه تو دوست نمی دارم
روزگار غریبی است برادر

عباس کیارستمی

وحید 2/4/84

بدون شرح

در امريکا ؛ 42 در صد امريکاييان معتقدند که روزنامه ها و وسايل ارتباط جمعی اين کشور از آزادی زياده از حدی بر خور دارند و در صد امريکاييان نيز اعتقاد دارند که مطبوعات ميبايستی توسط دولت سانسور بشود !!!در يک نظر خواهی که اخيرا توسط يکی از دانشگاههای امريکا صورت گرفته ؛ تنها چهارده در صد امريکاييان از تضمين آزادی مطبوعات بعنوان يکی از اصول اوليه قانون اساسی کشور خودشان خبر داشته اند و 86 در صد امريکاييان نميدانسته اند که آزادی مطبوعات در نخستين اصل قانون اساسی کشور شان تضمين شده است
این را گذاشتم که یک وقت فکر نکنید ما اینجا آدم احمق نداریم داریم داریم خوبش هم داریم رامتین

یک سوال انتخاباتی

من از آنها که تئوري "هاشمي در مقابل فاشيسم" را مطرح ميكنند سئوال ميكنم، احمدي نژاد چه كاري ميخواهد بكند كه از اعمال هاشمي درگذشته تندتر و شديدتر باشد. مگر رفسنجاني در حوزه ي قتلهاي زنجيره اي و مسائل دهه 60 وارد نبود.. به نظر من احمدی نژاد يك نوچه گوش به فرمان مقامات بالا است ولي او نيز در شرايط امروز نميتواند دهه شصت را تكرار كند. تمام اينها بازيهايي است كه رفسنجاني با راي بالاتري بر مسند رياست جمهوري بنشيند تا نظر شما چه باشد؟آنچه در ادامه میاورم آخرین دست پخت حسین درخشان در سایت صبحانه است
راهيابى محمود احمدى نژاد به دور دوم انتخابات رياست جمهورى، ديروز موج شادى را بين روزنامه هاى حامى مربى ايرانى پديد آورد و آنها را به آمدن محمد مايلى كهن اميدوار كرد. مايلى كهن پيش از دور اول انتخابات با شركت در همايش حاميان احمدى نژاد از او حمايت كرده بود. با اين وصف، بعيد نيست با انتخاب احمدى نژاد، مايلى كهن سرمربى تيم ملى ايران در جام جهانى ۲۰۰۶ شود. مايلى كهن، منتقد هميشگى مربيان خارجى، در صورتى كه به وى پيشنهاد شود جاى برانكو را بگيرد، بعيد است آن را رد كند. گرچه او در پست رياست سازمان تربيت بدنى قادر خواهد بود همه آنچه را كه در حوزه ورزش اعتقاد دارد عملى كند و تغييرات لازم را بدهد. عزل هررييس فدراسيونى كه همخوانى با خواسته هاى او ندارد و توصيه سپردن تيم ملى فوتبال به يك مربى داخلى كه همواره جزو تفكرات مايلى كهن بوده، همچنين كنار گذاشتن على دايى و فريدون زندى، از جمله كارهايى است كه مى توان تصور كرد مايلى كهن دردستور كار خواهد داشت
بازم خدا پدر مادرش را بیامرزد که ننوشت اگر مایلی کهن سر مربی تیم ملی شود اصغر مدیر روستا دوباره فیکس تیم ملی میشه
تو رو به خودا خودتون قضاوت کنید یعنی این بابا هیچ نکته منفی دیگری تو زندگی نداره که ممد مایلی را از تو گور کشیدتد بیرون ؟
من هنوزم معتقدم که هاشمی بهترین گزینه است نه به این خاطر که جلوی فاشیسم را می گیرد تنها به این دلیل که بقیه این آقایون در قواره اداره یک مملکت هفتاد میلیونی نیستند اما چیزی که آزارم می دهد این است که آدمهایی مثل نبوی و بهنود چرا وارد این بازی احمقانه شده اند آنها قطعا بهتر از من این بازیها را می دانند بگذریم فکر می کنم شاید زمان آن رسیده که قهرمانان دوره نوجوانی کم کم به انباری خاطراتم منتقل شوند راستی این آخرین نوشته عباس معرفی است طولانی بود گفتم اگر کپی کنم خسته کننده میشه اگر فیلتر بود پیام بگذارید براتون ایمیلش کنم رامتین

نسیم رافت اسلامی در اتاوا

هنوز بعضی ها بر کرسی ریاست جمهوری تکیه نزده اند، نسیم حکومت عدل اسلام محمدی کم کم دارد احساس می شود. اول از همه هم از سفارت دولت فخیمه جمهوری اسلامی در کانادا شروع شده است. طبق خبرهای واصله خبرنگاری به نام مسعود رئوفی در حالی که از سفارت، مجوز فیلم برداری از انتخابات داشت قبل از اینکه حتی بتواند سه پایه اش را علم کند یک کتک مفصل از سه تن از محافظان سفارت نوش جان کرد و با دماغ و یک دندان شکسته توسط پلیس کانادا از معرکه نجات داده شد. البته فکر کنم که هنوز سفارت فرصت نکرده است که گزارشش را از حادثه اعلام کند اما حدس زده می شود که ادعا کنند که ایشان به همان سبک بانو کاظمی که این روزها سالگرد فوتش است، زمین خورده است. البته چون خاک کانادا نرمتر از خاک اوین است ایشان فوت نکرده و هنوز زنده و در بیمارستان بستری است. در هر حال ما نیز از این مهمان نوازی محافظان سفارت ایران در کانادا بسیار مغرور و خوشحالیم و بالطبع هرکجا که ازما بپرسند که اهل کجایی می گوییم پرشیا و تا طرف بیاد حالیش بشه که عملا پرشیا و ایران یکی است ما فرسنگها ازش دور شده ایم و مجبور به تحمل نگاه سنگینش نیستیم

اصل خبر را حتما اینجا بخوانید
سعید

چهارشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۴

خاتمی و اين هشت نفر

سيد ابراهيم نبویطنزنويس


مصطفی معين و خاتمی
خاتمی مثل يک بنز شيک مشکی است که راننده اش با سرعت ۱۵۰ کيلومتر شروع به حرکت کرد، اما بعد از يک تصادف کوچک و رد شدن از يک چراغ قرمز ترسيد و با سرعت ۴۰ کيلومتر به راهش ادامه داد، در نتيجه همه ماشين ها از او جلو زدند.
معين شبيه يک موتور گازی پر سروصداست که با سرعت دارد می رود و چون می خواهد به بقيه ماشين ها که جلوتر از او هستند برسد، از هر چراغ قرمزی هم رد می شود. در ضمن بيست نفر دارند با مشارکت همديگر موتور گازی معين را هل می دهند و هر از گاهی يکی از آنها زخمی می شود.
اکبر هاشمی رفسنجانی و خاتمی
خاتمی مثل يک آپارتمان شيک و مدرن است، با شيشه های بلند که همه چيز از بيرون آن معلوم است، صاحبخانه فقط از اتاق پذيرايی آپارتمان استفاده می کند، اما مدتهاست که کسی به صاحبخانه سرنمی زد، گاهی هم که کسی می آيد يا برای استفاده از تلفن است يا برای رفتن به دستشويی.
هاشمی شبيه يک خانه بزرگ قديمی است با دهها انبار و پستو و اندرونی و بيرونی، پرده های آپارتمان کشيده است و در هر اتاق عده ای مشغول کار هستند، روی همه درها هم نوشته است: وارد نشويد. جلوی در يک نگهبان با خوشرويی به همه سلام می کند، اما کسی را به داخل راه نمی دهد، همه از در پشتی وارد می شوند. صاحبخانه معمولا يا در حياط با ميهمانان ملاقات می کند يا در انباری خانه.
باقر قاليباف و خاتمی
خاتمی مثل يک فيلسوف محترم است که برای بازديد از يک استخر وارد شده، اما چون او را داخل آب هل دادند، همه فکر می کنند قهرمان شيرجه است. حالا بعد از چند دور شنا کردن خسته شده و دائما اعلام می کند که من شنا بلد نيستم، منو بياريد بيرون، گروهی او را تشويق می کنند که تندتر برود، گروهی هم او را هو می کنند و از او می خواهند زودتر از استخر خارج شود.
قاليباف مثل نگهبان همان استخر است که چون شبها يواشکی توی استخر شيرجه می رفته از اين کار خوشش آمده و يک دفعه جلوی همه لخت مادرزاد می شود و می پرد توی آب و سعی می کند با زير آبی رفتن از ديگران جلو بزند، بقيه نگهبانان که دوستان او هستند با سنگ حريفان قاليباف را که دارند شنا می کنند، می زنند تا جلوی شنا کردن آنها را بگيرند و قاليباف زودتر به خط پايان برسد.
محسن مهرعليزاده و خاتمی
خاتمی مثل يک آدم خوش تيپ است که هر لباسی بپوشد به او می آيد، او با وجود اينکه عبا و عمامه دارد، وقتی حرف می زند همه فکر می کنند يک کت و شلوار شيک پوشيده و يک کراوات قشنگ زده است.
مهرعليزاده مثل يک کت و شلوار شيک است که کسی در آن به سر نمی برد.
مهدی کروبی و خاتمی
خاتمی مثل يک ميهمان دوست داشتنی است که بعد از ماهها که دعوت اش کرده ای آمده است. با هم ناهار خورده ايد و با هم عکس گرفته ايد. از او خواسته ايد که شب پيش تان بماند، اما او عجله دارد و دائم به ساعتش نگاه می کند، از او می خواهيد يک چای با شما بنوشد، اما او عجله دارد و بايد برود. او با خوشرويی خداحافظی می کند و می رود.
کروبی مثل مهمانی است که ساعت شش صبح يک دفعه از شهرستان رسيده و فورا پيژامه پوشيده و چمدانش را باز کرده است، وقتی به او می گوئيم که کار داريم و بايد بيرون برويم می گويد منم می آم. بعد که وقت ناهار می شود، می گوئيم ما ناهار نداريم، از جبيش پول در می آورد و می دهد و می گويد با اين پنجاه هزار تومن برامون ناهار بگير، بقيه اش هم مال خودت، از وقتی هم که آمده نظر ما را در مورد خودش می پرسد و دائما هم از تلفن خانه برای حرف زدن با ديگران استفاده می کند. هر وقت هم اينطرف و آنطرف می رود پايش به چيزی می خورد و چيزی را می اندازد و آنرا می شکند. بالاخره به زور او را از خانه بيرون می کنيم، اما پشت در می نشيند.
محسن رضايی و خاتمی
خاتمی مثل يک معلم ادبيات می ماند که برای سخنرانی دعوت شده است، او سخنرانی اش را نوشته و در کمال سکوت آنرا برای جمعيت می گويد، وسط حرفهايش گاهی حضار دست می زنند و او را تشويق می کنند، اما او حرفهايش را ادامه می دهد، بالاخره بعد از پايان سخنرانی همه برايش دست می زنند و از او امضا می گيرند.
محسن رضايی مثل يک معلم ورزش است که قصد دارد در مورد ادبيات قرن هشتم حرف بزند، اما يادداشت هايش را گم کرده و در نتيجه با نگاه کردن به جمعيت هر چه به ذهنش می ايد می گويد، وسط سخنرانی عده ای می روند، اما او همه را به جان مادرشان قسم می دهد که بمانند، اول دستور می دهد، و وقتی دستورش به نتيجه نمی رسد گريه می کند.
علی لاريجانی و خاتمی
خاتمی مثل يک درخت است، عده ای می آيند زير آن می نشينند و بعد از اينکه فکرشان را کردند راهشان را می کشند و می روند، عده ای با آن عکس يادگاری می گيرند، عده ای روی آن يادگارهای عاشقانه می نويسند. بچه های شيطان هم از آن بالا می روند و شاخه هايش را می شکنند، عده ای هم منتظر می مانند تا ميوه اش را بچينند، اما می بينند بعد از دو سال ديگر ميوه نمی دهد.
علی لاريجانی مثل چمن زير همان درخت است که به نظر سرسبز می آيد و آدم که آنرا می بيند احساس هوای تازه می کند و اميدوار می شود، اما وقتی روی آن می نشينی زيرت خيس می شود. دستت را هم که به چمن می زنی کثيف و آلوده می شوی، اگر هم شب بخواهی روی چمن بخوابی بلافاصله يک باغبان با چراغ می ايد و تو را کتک می زند و هويت تو را می پرسد. تازه بعد از مدتی می فهمی که چمن مصنوعی بود و وقتی زير آنرا نگاه می کنی می بينی زمين سياه است.
محمود احمدی نژاد
خاتمی مثل يک شنيتسل مرغ است با سالاد، وقتی آنرا می خوری احساس می کنی غذای خوشمزه ای خورده ای، اما اگر هر فعاليتی بخواهی بکنی، بخصوص اگر دونده تندرويی باشی يا اهل رفتن به خيابان باشی و يا جوان باشی يا در گذشته گرسنگی و بيچارگی کشيده باشی، بلافاصله گرسنه ات می شود و دلت می خواهد شکمت را با هر چيزی که در خيابان می فروشند، بخصوص همبرگری شبيه مک دونالد آمريکايی پرکنی، البته بعد از خوردن آن غذای خوشمزه سليقه ات بالا می رود و ديگر آبگوشت نذری نمی توانی بخوری.
احمدی نژاد مثل آبگوشت نذری است که در يکی از خرابه های اطراف مصلی بوسيله هيات ايثارگران داده می شود. اول بايد توی صف بايستی، در صف تنه می خوری و پايت را له می کنند. بعد وسط صف کتک کاری می شود. بعد هم سر يک سفره بزرگ می نشينی و بوی جوراب را با تمام وجود احساس می کنی. آبگوشت پر از چربی است و نپخته است. وسط غذا دائم تنه می خوری و وقتی از آنجا بيرون آمدی تا چند روز دچار نفخ می شوی.


ناهید

سه‌شنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۴

انتخابات

از ماه ها پیش از انتخابات با دوستان و آشنایانی که اهل سیاست بودن و بعضا دستی تو اون داشتن
صحبت که می شد بعد از مسجل شدن ورود هاشمی به میدان انتخابات همگی معتقد بودن هاشمی
رئیس جمهور آینده ایرانه ولی به احتمال بسیار زیاد انتخابات به مرحله دوم کشیده میشه بیشتر حدس
دوستان در زمینه رقیب هاشمی در مرحله دوم بود که از بین این کاندیداها چه کسی رقیب هاشمی میشه
(بیشتر پیش بینی ها رویه لاریجانی و معین بود وبعد از اومدن قالیباف (با توجه به تبلیغات وحشتناکی که داشت
قالیباف نیز داریه شانس شد در مورد 4 کاندیدایه دیگر هم بیشتر صحبت در مورد این بود که کدومشون
آخر میشن آخرین نظر سنجی ها نیز دقیقا مطالب بالا رو تایید می کرد و نشون میداد تحلیل دوستان درست بوده
انتخابات برگزار شد بازم این جمله که میگن ملت ایران غیر قابله پیش بینی هستن درست از آب در اومد
هاشمی اول اینکه قابل پیش بینی بود احمدی نژاد و کروبی رقابت برایه دومی کروبی از قراره معلوم
پنجاه هزار تومان ها کاره خودشه کرده ولی احمدی نژاد چرا!!؟؟ از دوستان و اطرافیانی که در انتخابات
شرکت کردن (البته طبق معمول بالای 90% از دوستان طبق معمول شرکت نکردن) پرسیدم به کی رای
دادین اکثریت به احمدی نژاد یکی دونفری هم به معین بعضا به رفسنجانی . تو این چند روز تو
مکان هایه عمومی( تاکسی ,دمه روزنامه فروشی ها, بانک ,مغازه خودمون و...) برخوردی که داشتم چیزی که
متوجه شدم این بود که این شایعه که رای احمدی نژاد رو از بین بردن تا هاشمی اول بشه بسیار محتمل تر
از شایعه از بین بردن رای کروبی برای اینکه احمدی نژاد دوم بشه هست
حالا سوالی که پیش میاد اینه که چه کسی هایی به این بابا رای دادن ؟ چیزی که من دستگیرم شدم از قراره
معلوم کارمندان محترم شهرداری برایه رئیس جدیدشون سنگ تموم گذاشتن و از اونجائیکه شهرداری نهاد
بسیار بزرگیه تونستن یه رای خوبی رو برایه آقایه رئیس جمع کنن که البته شاید این 20% از آرایه
کسانی باشه که به ایشون رای دادن بدون شک بزرگترین تشکلی که از احمدی نژاد حمایت کرد مطمئنا
(بسیج بود (شاید یکی از دلایلی که رضایی از انتخابات کنار کشید عدم جلب رضایت, از این گروه بودالبته شاید
که با تبلیغات شفاهی (که به نظر من موثرترین نوع تبلیغات هست) به خانواده و اطرافیانشون تونستن
رای خوبی رو برای احمدی نژاد جمع کنن و در نهایت فاکتوری که خیلی به دوم شدن احمدی نژاد کمک کرد
مطمئنا تحریم انتخابات از سوی 35% از مردم ایران بود که به نظر من اگر شرکت می کردن شاید یک
الی دو درصد از این افراد به این بابا رای می دادن که در اینصورت احتمال آخر شدن ایشان بسیار بیشتر
از دوم شدنشان بود

...ادامه دارد

وحید 31/3/84

دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۴

خطر

هر چه می خواهم از سیاسی نویسی پرهیز کنم این دوستان اینترنتی نمی گذارند اول یک نقل قولی می کنم از همشهری سعید جان حسین درخشان که القصه تازگی تهران بوده و حالا هم برگشته کانادا
میانه روها در همان دور اول هم با وجود میبدی و رضا پهلوی در مجموع شش میلیون بیشتر از اصول گرایان رای آوردند. ولی اگر این اختلاف را دو برابر نکنیم کار همه مان تمام است. هر کس باید یک نفر را که رای نداده به زور پای صندوق بیاورد و به زور هم که شده وادارش کند که به رفسنجانی رای بدهد. چاره است نیست. رفسنجانی هر چه باشد احمدی نژاد نیست و اگر این را درک نمی کنید لطفا دیگر فارسی حرف نزنید که شایسته اش نیستید
این که برخی دوستان می گویند آقایانی که در هشت سال گذشته حکومت می کردند با کسانی که در دوره های قبلی بودند فرق دارند مطلب بالا شاهدی است که نشان می دهد تفاوت آنقدری که شما فکر می کنید نیست این حسین آقای درخشان نماینده همان دوستانی است که در تهران شعار دموکراسی می دهند اهل پنهان کاری هم نیست برای انتخابات از تورنتو رفت تهران تا برای معین تبلیغات کند اما سوال من اینجاست که آیا شما فکر می کنید حضور امثال احمدی نژاد واقعا برای آینده ایران خطر ناک است؟ اگر جواب من را بخواهید منفی است زیرا اول اینکه احمدی نژادها بیست و پنج سالی می شود که بدنه اصلی حکومت را تشکیل می دهند و ظاهرا برخی از جماعت شبه روشنفکر ایرانی تازه متوجه حضور اینها شده اند و دوم اینکه این آقایون مثلا سیاست مدار هنوز نمی دانند که مسئولین محترم در کشاکش انتخابات برای بدست آوردن دل هواداران از دادن هرگونه شعاری مضایقه نمی کنند اما در عمل تاریخ مصرف این شعارها بلافاصله پس از انتخابات منقضی می گردد-به عبارتی این بابا را زیاد جدی نگیرید رییس جمهور شد حالش خوب میشه - و دست آخر اینکه اگر ملت سزاوار ایران دلشان خواست در حماسه بعدی به احمدی نژاد رای بدهند انشاالله مبارکشان باشد هیچ خطری وجود ندارد اما حواسشان باشد به دنبال امثال هودر -حسین درخشان - نیافتند زیرا این آدمها خطرناکند باور ندارید دوباره بیانیه انتخاباتیش را بخوانید رامتین

نامه ای که در تاریخ خواهد ماند

خدا رفتگان همه را بیامرزه فامیل پدری اصالتا اهل خوزستانند و عرب زبان نمی دانم ولی فکر می کنم شاید دوستان ندانند که بخش عمده جامعه غیر عرب خوزستان را لرها تشکیل می دهند ما یک عمویی داشتیم که خدابیامرز همیشه می گفت با لر جماعت نه کاسبی کن نه دعوا چون هیچ کارشون قابل پیش بینی نیست حالا این داستان انتخابات نهم مصداق حرف عموی مرحوم من است آقا و دور و بری ها یک کمی سر به سر آقای کروبی می گذارند غافل از این که این بابا لر است و یکشبه شیلنگ را در می آورد و تمامی اهل ولایت را یک حمامی می دهد که من فکر می کنم صابونش حالا حالا ها به تنشان بماند القصه نوشداروی پس از مرگ سهراب بود اما به قول آمریکاییها کردیتش را آقای کروبی گرفت و نشان داد گاهی اوقات می توان موجودیت نظام را هم برای نشستن بر صندلی ریاست جمهوری زیر سوال برد با خودم فکر می کردم اگر آقای خاتمی یکصدم کروبی جسارت داشت شاید امروز رای معین چهار میلیون نبود به هر حال اگرچه دیربود اما برای من شیرین بود فکر می کنم اگر آقای کروبی لر بازی در نیاورد و فردا صبح برود دستبوس آقا تاریخ از او خاطره خوبی بر جای گذارد
راستی نمی دانم دوستان در ایران جواب خامنه ای را خوانده باشند کپی اش را نقل می کنم فکر می کنم خواندنش خالی از لطف نباشد

به آقای کروبی بگویید: من رئوس مطالب شما را نگاه کردم . مطالبي که شما گفتید به کلی دور از شان شما و درجهت ایجاد بحران در کشور است. آیا متوجه هستید که چه کار دارید می کنید؟ آیا متوجه هستید که ایجاد بحران و بدبین کردن مردم کاملا در جهت خواست دشمنانی است که خیز برداشته اند برای اینکه بلایی بر سر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در بیاورند که همه شما را در برخواهد گرفت؟ اگر اعتراض به انتخابات دارید مگر راه قانونی وجود ندارد؟ چرا فضا را خراب می کنید؟ ممکن است دیگران نیز اعتراضات مشابه داشته باشند. آیا حق می دهید آنان فردا همه چیز را زیر علامت سئوال ببرند؟ من از شما مطلقا انتظار چنین برخوردی ندارم و من به حول و قوه الهی نخواهم گذاشت افرادی در کشور بحران ایجاد کنند
به عبارت خودمانی داداش جون من یواش می دم احمدی حالت را بکند تو کاسه

یک معذرت خواهی به دوستان بدهکارم بنا بود که فضای وبلاگ سیاسی نشود و از تعداد کامنتها تقریبا دستگیرم شده که دوستان تمایل چندانی به در گیر شدن در بحث هایی از این دست ندارند و به علاوه می دانم که بناست خط قرمزها را رعایت کنیم اما متاسفانه در فضای کنونی سیاست تنها چیزی است من میتوانم درباره اش قلم بزنم امید وارم که این پرگوییهای من باعث کسالت خاطر عزیزان نشود میگم حیف شد این تیم ملی هم بی دردسر رفت جام جهانی ما نتونستیم یگ گیر درست حسابی به فوتبال بدهیم رامتین

یکشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۴

مشارکت چرا؟

خیلی جالبه عالم و آدم به ملت گفتند در انتخابات شرکت نکنید ۳۲ ميليون نفر از ۴۸ ميليون واجد يعنى رقمى نزديك به ۷۰ درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده اند و اين رقم مشاركت حتى نسبت به انتخابات دوم خرداد ماه ۱۳۷۶ بيشتر است بر مبنای آنچه از صندوق بیرون آمده به نظر می آید که که اصولگرایان بیش از پنجاه درصد آرا را در اختیار دارند و اما الباقی آرا حاصل فشار جمعیت شبه روشنفکر ایرانی بود که با تمامی لطایف الحیل ملت را به پای صندوقهای رای کشاندند تا مثلا بین بد و بدتر انتخاب اصلح را برگزینند این داستان هنگامی جالب می شود که مار دوستان روشنفکر ما از صندوق در نمی آید و این عزیزان شروع می کنند به زمین و زمان فحاشی کردن که تقلب بود حقمان را خوردند و هزار جوردری وری دیگر
این انتخابات به نظر من از یک نظر قابل توجه بود و آن اینکه وزن گروههای سیاسی را مشخص کرد بابا تو این مملکت آقا بین دوازده تا پانزده میلیون نفر طرفدار دارد و در مقابل سی میلیون نفر ایستاده اند که آنقدر انسجام ندارند حتی بتوانند یک روز به صورت هماهنگ بنشینند توی خانه شان هرچقدر راجع به این موضوع فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم دوستان خصوصا دوستان آنطرف مرز اگر جواب را می دانند ما را بی نصیب نگذارند راستی مردم چرا در انتخابات شرکت کردند و آیا امیدی به اصلاحات - به معنای واقعی - در ایران دارید؟ ضمنا با توجه به معذوراتی که دوستان در داخل دارند می توانند نظرات خود را بدون نام بگذارند رامتین

شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۴

یک سوال احمقانه

می گویند حدود دویست هزار ایرانی در کانادا ساکن هستند و بیشتر آنها در تورنتو مستقر شده اند . سفارت ایران در اتاوا(پایتخت کانادا) است که تعداد شهروندان ایرانی مقیم آنجا به انگشتان دو دست هم نمی رسد . می گویند که دولت کانادا اجازه نداده است که به جز اتاوا در هیچ شهر دیگری شعبه رای گیری برپا شود . رای گیری در روز جمعه که یک روز کاری است و همه درگیر کار هستند برگزار می شود . حالا شما خودتان قضاوت کنید و بگویید که رابطه دولت لیبرال کانادا و بعضی ها که از شرکت مهاجران در انتخابات نه تنها نفعی نمی برند بلکه متضرر هم می شوند، چطور رابطه ای است؟

سعید
به مناسبت گرامیداشت روز پدر نوشته ای از پاول آنکا را انتخاب کردم که اونو تقدیم می کنم به همه پدران عزیز

پدر هر روز مشغول کار بود،
می کوشید تا به هر زحمتی مخارج زندگی را تهیه کند،
می کوشید تا غذایی برای خوردن و کفشی برای پوشیدن آماده سازد،
پدر هر شب مرا به اطاقم می برد، رختخوابم را مرتب میکرد و پس از آنکه دعایم را می خواندم، پیشانیم را می بوسید.
در تمام این سالها، سالهایی از اندوه و اشک هم بود که در تمام آنها ما، در کنار هم استوار بودیم.
زمانه ناسازگار بود و پدر شکست ناپذیر، و در تمام این دوران مادر را در کنار خود داشت.
بزرگ شدن در کنار آنها آسان بود، زمان به سرعت می گذشت و سالها پرواز کنان دور می شدند.
آنها سالخورده شدند و من نیز، حالا می فهمیدم که مادر رنجور است و از بیماری ناراحتی می کشد و این واقعیتی بود که پدر در اعماق وجود خود آنرا می دانست و مادر هم همینطور.
زمانیکه مادر رفت پدر در هم شکست و گریست و تنها توانست بگوید چرا او؟ خدایا مرا هم ببر!
پدر هرروز آنجا می نشست و در صندلی خود به خواب می رفت
او هرگز به اتاق مشترکشان نرفت، زیرا او دیگر آنجا نبود.
روزی پدر گفت " فرزندم از آنچه در تو می بینم شادمانم، به جهان قدم بگذار و زندگی خود را بساز، نگران من مباش که به تنهایی خو گرفته ام."
او می گفت که در جهان کارهای بسیاری برای انجام دادن و چیزهای بسیاری برای دیدن وجود دارند،
چشمانش هنگام خداحافظی با من پر از غم بود.
اما حالا هر زمان که کودکانم را می بوسم،سخنان پدر در گوشم طنین انداز می شوند که می گفت
" کودکان در سرتاسر وجود تو زندگی می کنند بگذار بزرگ شوند، آنها هم روزی تو را ترک می کنند"
من تمام کلمات پدر را به خاطر دارم، فرزندانم را می بوسم و آرزو می کنم که آنها هم مرا این چنین به یاد بیاورند
آه چقدر آرزو دارم که آنها روزی مرا این چنین به خاطر آورند.

ساناز
به فقر چهان سوم پایان دهید
هر روزه 30 هزار کودک به علت فقر شدید در جهان می میرند
در روز 6 جولای، فرصتی در اختیار بشر قرار می گیرد تا بلکه به این وضع پایان دهد. رهبران 8 کشور ثروتمند جهان در اجلاس گروه هشت در اسکاتلند گرد هم می آیند تا در این باره فصمیم بگیرند.برگزار کنندگان برنامه زنده 8 یا همون لایو 8 قصد دارند این رهبران را به خود آورند. یکی از بنیان گزاران آن می گوید" این رهبران را باید به خود آورد. آنها باید بدهی کشورهای فقیر را ببخشند. باید وادارشان کرد کمک به ملل گرسنه را دو برابر کنند. اگر این 8 نفر بر سر چنین تصمیماتی موافقت کنند آنگاه ما به نسلی تبدیل خواهیم شد که بالاخره فقر را از بشر دور کرده. اما این رهبران تنها در صورتی چنین خواهند کرد که مردم سر تاسر جهان وادارشان کنند، به همین دلیل است که برنامه زنده 8 برگزار خواهد شد.
این گرد همایی تاریخی قرار است که 5 کنسرت، 100 هنرمند، یک ملیون تماشاچی حاضر در محل، 2 میلیارد تماشاچی از طریق تلوزیون و اینترنت را در برداشته باشد.
اجلاس جی 8 چیست؟
در اجلاس مذکور رهبران قویترین کشورهای جهان یعنی آمریکا، کانادا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و روسیه گرد هم می آیند.میزبانی این اجلاس را که از 6 تا 9 جولای در ادینبور(اسکاتلند) بر گزار می شود تونی بلر نخست وزیر بریتانیا به عهده دارد.
گفتنی است که این کنسرت اعضای گروه پینک فلوید را پس از 24 سال جدایی بار دیگر روی صحنه می برد تا با آهنگهای خود یکصدا انساندوستی،صلح و افکار ضد جنگ را فریاد بزنند.
در ضمن مرکز خرید و فروش اینترنت ای بی اعلام کرد که مانع از تلاش مردم برای فروش بلیط از طریق اینترنت خواهد شد. بلیطهای این کنسرت رایگان است و از طریق قرعه کشی پخش می شود.
ساناز

...وقتی بزرگان یک قوم افاضات بفرمایند

می گم بد نیست هر شش ماه یک بار یک انتخاباتی در ایران برگزار بشه! چرا؟ خوب معلومه دیگه چون ما جوکهای دسته اولی از این قبیل را فقط و فقط و فقط و فقط در موقع انتخابات می شنویم
زهرا اشراقی، نوه رهبر انقلاب اسلامی و همسر محمد رضا خاتمی در مصاحبه با روز از دغدغه ها و آرزوهای خود سخن گفته و همراه با این تاکید که: انقلاب ایران به خاطر کسب آزادی های سیاسی بود، والا آزادی اجتماعی و اقتصادی که اگر بهتر از الان نبود، حتما بدتر نبود

بقیه اش را هم اینجا بخوانید

سعید

سوال هفته

سالهاست که ازغربی ها می شنویم که سیستم اقتصادی کمونیستی کارایی نداشته و سیستم اقتصادی غرب بهتر است. اما آنچه که امروزه می بینیم یک کمی با این قضیه فرق می کند و چین به عنوان سمبل یک کشور کمونیستی بزرگترین شریک تجاری آمریکاست. در آمریکای شمالی بسیاری از فرصتهای شغلی در حال از بین رفتن هستند چرا که به دلیل ارزان بودن نیروی کارتمام آنها به چین منتقل شده اند. حالا این شما و این سوال هفته

اگر نظام اقتصاد کمونیستی محکوم به زوال است و از پایه و اساس تئوریکی درستی برخوردار نیست، چرا اجناس چینی تمام بازارهای آمریکای شمالی را قبضه کرده اند؟

الف) چون آمریکایی ها فکر می کنند که باهوشتر از آن هستند که تن به خرحمالی بدهند
ب) چون چینی ها باهوشتر از آنی هستند که دنبال تئوری باشند و بیشتر عمل می کنند
ج) چون این تئوری ها فقط برای سرگرمی یک مشت بیکار و بیعاره و در عمل دنیا را کمپانی های بزرگ می گردانند و آنها هم درگیر مرزها نیستند و فقط به پول فکر می کنند
د) چون آمریکایی ها با بی عقلی تمام به خاطر اینکه دوزار کمتر خرج کنند در طول این سالها به جای حمایت از تولید داخلی، جنس ارزان و آشغال چینی خریده اند و اقتصاد چین را شکوفا کرده اند
ه) تمام گرینه ها

سعید

جمعه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۴

پرتقال فروشی که گم شد

تقریبا همزمان با به زمین خوردن خانم زهرا کاظمی در زندان اوین، یک مسلمان سوریایی تبار به نام ماهر اهرار که سفرها و روابط مشکوکی با مسلمانان تندرو یک گروه تروریستی داشت در راه بازگشت از سفری به تونس از طریق نیویورک توسط پلیس فدرال آمریکا دستگیر شده و به سوریه برگردانده شد تا تحت شکنجه به روابطش با تروریستها اعتراف کند اما از آنجایی که هیچکاره بود و خانمش هم رفت دم در وزارت خارجه بست نشست بعد از یک سال به کانادا برگشت. از آنجایی که کانادا به قانونمندی ایران نیست به این آقا اجازه دادند که از وزیر خارجه و دولت شکایت کند!! در طی رسیدگی به پرونده او از آنجایی که کانادا گاهی از روی دست قوه قضائیه ایران مشق دموکراسی می کند، سعی کردند که ترفند مصالح ملی را به کار ببرند و دادگاه را پشت درهای بسته برگزار کنند. اما از آنجایی که قبلا عرض شد اینجا کشور هردمبیلی است و این کار دولت باعث شد که وکیل ایشان درخواست یک تحقیقات در سطح ملی بکند که ظاهرا مورد قبول قاضی قرار گرفته و این به معنی به میان کشیده شدن پای وزیر خارجه و سفیر کانادا در سوریه می باشد. در این میان این آقای سفیر که ظاهرا صدا و سیمای ایران را زیاد نگاه می کند تصمیم گرفت که بگوید: من اصلا از اینکه دولت سوریه زندانیان را شکنجه می کند خبر نداشتم. در جواب به ایشان گفته شده که اگر اطلاعات شما در این حد است و مساله ای که در طول سی سال گذشته همه به روشنی بیان کرده اند و در سطح بین المللی مثل روز روشن است را در باره این کشور نمی دانید پس بر اساس چه مبنایی به سفارت آنجا منصوب شده اید. ظاهرا این دو فعلا تصمیم به سکوت گرفته اند تا بیشتر از این گند نزنند. دیروز هم یک پسر بچه کوچولوی کانادایی که خدا می دونه به چه دلیلی خانواده اش به کامبوج رفته بودند(احتمالا مغز خر خورده بودند)در جریان یک گروگانگیری در یک مدرسه کشته شد. علت آنهم به گفته گروگانگیرها این بود که زیادی گریه می کرد(مادر...ها فکر کرده اند اگر یک بچه ای را گروگان می گیرند باید غش غش هم بخندد). دولت کانادا سریعا یک گروه را فرستاده است که به موضوع رسیدگی کنند و به خانواده اش کمک کنند. امروز نخست وزیر کانادا هم اظهار تاسف کرد و به خانواده اش تسلیت گفت. حالا شما خودتان این دو داستان را با داستان زهرا کاظمی مقایسه کنید و پیدا کنید پرتقال فروشی که در میان معرکه معاملات پشت پرده دول ایران و کانادا گم شده و باعث شده این داستان در حد"من این ور جوق، تو اونور جوق، فحش بده، فحش بستون، پیراهن گرونس" باقی بماند

سعید

بدون شرح

سایت خبری بی بی سی از خوانندگان خود خواسته که مشاهدات خود را از انتخابات ریاست جمهوری بنویسند. اینهم چند تایی از این نظرات

من ميتونم بگم که تا به حال چنين شور و حالی از مردم نديدم همه ميان همه. مينا صبوری – قم

آنچه امروز من ديدم بسيار زيبا بود مردم ما يک بار ديگر نقشه های دشمنان اين انقلاب را نقش بر آب کرد و امروز محکم تر از ديروز نه تنها به نامزد مورد علاقه خود رای دادن بلکه به اين نظام رای مثبت دادن و مشت محکمی بر دهان ياوه گويان کوبيدند- بهتر بود امروز کاخ سفيد می گفتيد اين مردم ايران هستند که دموکراسی واقعی را امروز به رخ تو (بوش) می کشند. حميد – کرج

من در يک دبيرستان دخترانه در تهران ميدان ونک رای دادم. استقبال از معين زياد شده. اون آقا هم حق توهين به مردم رو نداره. لياقت خودش هم اينه که از جرج بوش دستور بگيره. مجيدرزاق پور- تهران

راستش را بخواهيد من از حضور امروز مردم بخصوص جوانان خيلی تعجب کردم. بطوريکه من که خودم به هيچ وجه قصد شرکت در انتخابات رو نداشتم ولی چون ديدم که اکثر دوستان و بچه های محل می خوان که شرکت کنند منم مجبور شدم که رای بدم. ولی واقعا من از اين حضور مردم شوک شدم. کسانی سر صندوق حاضر شده بودن که واقعا آدم تعجب می کرد از دختران و زنان گرفته تا جوانانه با حال. رضا – اروميه

در حوزه شهرک ژاندارمری رای دادم. حضور مردم چندان قابل توجه نبود. واقعا مردم لياقتشون اين است که يک مشت نظامی بهشون حکومت کنن. مهدی – تهران

در ستاد ها مگس هم نمی پرد چه برسه به آدم! اونهايی را هم که می بينيد آمدن رای بدن يا منافع خودشون در خطراست و يا شعور سياسی ندارن! امروز يکی از اون روزهای خلوت خيابانهای تهران است! شرکت در انتخابات برابر است با طناب خود به ته چاه رفتن!!علی – کرج

وجدانا خيلی بی انصافی است که بگيم مردم رای ندادند. فقط کافيه به انگشت مردم نگاه کنين. حسين – تهران

امروز به نظر من تعداد شرکت کنندگان نسبت به دوره قبل بسيار کمتر بود و مردم ثابت کردن که با رژيم جمهوری اسلامی مخالف هستند. مهدی – تهران

مردم نشان دادند که بر خلاف گفته های بوش و مخالفين کينه توز ايران از فهم سياسی بالايی برخوردارند و بعد از گذشت بيست و هفت سال از انقلاب هنوز از شور انقلابی بر خوردارند. مرتضی جليلی – همدان

اونجايی که من رفتم واقعا خلوت بود. اکثر پسرهايی که تو خيابون بودن مسخره بازی در مياوردن که رای نديد و اين حرفا. سارا – تهران

فکر نمی کردم اين همه خلوت باشد. تحريم به معنای واقعی است. اميد – رشت

من اين انتخابات را پرشور ديدم و به آقای احمدی نژاد رای دادم. محمد – ميبد

در شهر گوتنبرگ سوئد شوری برپاست. همه ميگويند «اين رژيم بايه بره». شرکت ايرانيان در انتخابات به صورت تحريم است. اسماعيل - سوئد

شناسنامه رو جا گذاشته بودم سر کار صبح رفتم آوردم. صف مردم جلوی مدارس ومساجد باعث شد اشک تو چشمام حلقه بزنه خيلی مردم خوبی داريم با غيرت و زنده آقای احمدی نژاد تو پائين شهر که ديدم طرفدار زيادی داشت ولی حيف که خيلی ها بدون شناخت کورکورانه ميرن سراغ ... ياشار – تهران

سعید

دو کلمه از عباس معروفی

عباس معروفی از خوانندگانش خواسته تا نوشته های اورا در بلاگشان کپی نمایند تا دوستانی که در پشت فیلترها محبوس مانده اند بی بهره نمانند این مقاله آقای معروفی کمی تند است اما صداقت بی نظیرش تک تک کلمات را به عمق وجود خواننده می نشاند آری دوستان این داشتان انتخابات امروز ماست

با مرکّبم سياه‌شان می‌کنم
از دوستانم که هنوز فيلتر نشده‌اند می‌خواهم مطالبم را در وبلاگ‌هاشان بازنويسند. اين را می‌دانم که هر دوستی يک پنجره‌ی خانه‌اش را برای من باز می‌گذارد. اين تنها دارايی من است، بارها گفته‌ام. اما راستش حالا ديگر قابل سانسور نيستم، فقط از اين نکبت خسته شده‌ام.بحث‌هايی چون آزادی بيان، دموکراسی، و حقوق بشر حالا ديگر از حوصله‌ی امکان جهانی بشر خارج است. همانطور که دوازده سال پيش در ايران، در همين "حضور خلوت انس" نوشتم: «چيزی که در جامعه‌ی ما حذف شده، اوليسس جيمز جويس است؛ رمانی که پنج هزار نفر بيش‌تر قادر به درکش نيستند. اما چيزی که فراوان می‌يابيد فيلم‌های پورنو ساخت هنگ‌کنگ است؛ در ميدان توپخانه کيلويی می‌فروشند...»عارم می‌آيد از راست‌ها و نظامی‌ها حرف بزنم. روی سخنم با اصلاح‌طلبان است که دارند خودشان را به در و ديوار می‌زنند تا صندلی مقام را بچسبند، و خودشان را توجيه کنند. دروغ می‌گويند. در همين سايت "رويداد" و "امروز" که دور بزنيد، يک "غريبه" نمی‌بينيد، از نام ما کهير می‌زنند، آنوقت شعر سيمين را شعار تبليغاتی می‌کنند. به قول خودشان در "بازترين دوره" ما را برنمی‌تابند، وای به روزی ديگر که يکی با رأی مردم به حکم حکومتی گردن ‌نهد!با هيچ‌کدام از چهره‌های جمهوری اسلامی راه به جايی نمی‌توان برد. اين نظام و اين اسلام جز اينکه بشريت را به گورستان هدايت کند، دستاوردی ندارد
ديکتاتور بد، ديکتاتور خوب
واژه‌ها گاهی بار لغتنامه را سنگين می‌کنند؛ صدام بد بود، فيدل کاسترو خوب است! اصولگرايان بدند، اصلاح‌طلبان بهترند! خدای من! بيست و پنج سال، و هربار به ترفندی مردم را مجبور "اکل ميته" * کرده‌اند تا خودشان از حکومت نيفتند. و حرف آخر را رهبرشان امروز زد: «ملت ايران روز جمعه از نظام و قانون اساسی دفاع می‌کند.»بميريد که کشته نشويد، تحقير ‌شويد که بی‌آبرو نشويد، در زندان بمانيد که کاميونی‌تان نکنند! به "اين" رأی دهيد تا به "آن" رأی نداده باشيد، در فقر و فلاکت فرو رويد که از گشنگی نميريد. فعلاً "اين" را قبول کنيد که "بدتر" نشود. بدتر يعنی چی؟ مگر از اين بدتر هم هست؟وای بر مردمی که خيال کنند در بازی بد و بدتر، پا به انتخابات سالم و انسانی گذاشته‌اند. وای بر آنهايی که تصور کنند اينها (از دم) بهتر از چائوشسکو يا استالين يا صدام حسين‌اند. و وای بر جوانانی که از سايه‌ی زودگذر يک فاشيست نظامی يا فاشيست کهنه‌کار بهراسند تا به يک دولت مستعجل تحت حکم حکومتی تسليم شوند. نه. در ايران آزادی نيست، حقوق بشر نيست. و اين بازی‌ها اصلاً دموکراسی نيست. دعوا همه سر يک صندلی‌ست
می دانم که بنا بود خط قرمزها رعایت شود اما واقعا حیفم آمد دوستان بی بهره بمانند رامتین

پنجشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۴

فردا روز اصلاح نظام

:این جمله از مهندس سحابی است
.اگر۲۸ مرداد مردم در خانه نمی ماندند، مصدق* می ماند
بیست و هفت خرداد هم مثل بیست و هشت مرداد است. نگذاریم دموکراسی در این کشور عقب بیافتد. تا فردا و انتخاب مدافع حقوق مردم و مات شدن اقتدارگرایان که به فکر مصادره آخرین سنگر قدرت هستند
محمد علی ابطحی – وبنوشته ها

اینهم از اون نقل قول هاست که هر هفتاد و شش سال همزمان با عبور ستاره هالی از نزدیکی های مدار مریخ می شنوید. بنابراین تاریخ آن را در ذهنتان بسپارید و برای نوه نتیجه هاتان در صورت موفقیت دیدارشان، با افتخار بازگو کنید و بگویید در عصری می زیستید که نابغه ای چنین گفت

مصدق: همان نوکر انگلیس که ننگ ملی کردن نفت را در کارنامه اش دارد وآیت الله کاشانی مفتخر به دشمنی با او بود*

سعید




این کاندیداها

چرا همه نامزدها باید برنامه خودشان را اعلام کنند؟ بخصوص وقتی که برنامه ندارند. براساس یک خبر ناموثق، گویا یکی از دوستان مهرعلیزاده پیش نویس برنامه اولین دولت مشروطه را از یکی از نوه های باقرخان در تبریز گرفته و آنرا به دخترخاله اش که همیشه نمره انشاء اش در مدرسه بیست می شد، داده و از او خواهش کرده تا این برنامه را پاکنویس کند، دختر خاله هم تا همین دیروز چون باید به کار بچه هایش می رسیده این کار را انجام نداده و در نتیجه تازه دیروز برنامه دولت مهرعلیزاده( دولت رفاه) اعلام شد. در بخشی از برنامه های مهرعلیزاده چنین آمده است: - طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب- تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون- ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضروری - توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.- حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان. مهرعلیزاده در واکنش به حرفی که یک ماه قبل قالیباف گفته بود، اعلام کرد: با مردم سر جنگ نداریم که رضاخان ها را بر سر کار بیاوریم. آگاهان پیشنهاد می کنند که اسم دولت مهرعلیزاده از دولت رفاه به نیروی واکنش سریع تغییر یابد. چون اول شعبان اگر کسی حرفی به او بزند، آخر رمضان می گوید: با من بودی؟

آقا من نمی دانم چرا این کسانی که از لاریجانی حمایت می کنند هیچ کدام اسم ندارند؟ سایت لاریجانی اعلام کرد: ششصد و بیست و نه نفر از روزنامه نگاران و خبرنگاران سراسر کشور از کاندیداتوری لاریجانی حمایت کرده اند. از ستاد لاریجانی درخواست می شود اسم ده نفر از این ششصد و بیست و نه نفر را اعلام کند. همچنین انجمن های زیادی از لاریجانی حمایت کردند. از جمله: جمعیت زنان آیه های ایثار، اقشار مختلف شهرستان پاکدشت، روحانیون جوان استان کرمان، پرستاران شهر رشت، مقاومت ایران شهیدان، طاها، منهاج، گروههای مجازی باشگاه دوستی . سووال: شما فکر می کنید طاها و منهاج که نام دو تشکل است که از لاریجانی حمایت کرده اند، مربوط به چه چیزی هستند و اصولا یعنی چی؟ من فکر می کنم اگر این تشکل طاها و تشکیلات منهاج زودتر از این از لاریجانی حمایت کرده بودند تا به حال اجماع اصولگرایان هم به نتیجه رسیده بود

ابراهیم نبوی - نقل از وبسایت روزآنلاین

سعید

اکبر تو هم؟

بنام خدا ! گفته بودم تمايلي براي حضور در صحنه انتخابات ندارم . گفته بودم كه دوست دارم جلوه اتحاد را در سيماي نيروهاي جديد انقلاب ببينم . گفته بودم كه سينه ام از بیست و شش سال رازداري انقلاب زخم دار است و گفته بودم كه اين داروي تلخ را در اين سالهاي كهنسالي مجبور به نوشيدن هستم . مردم عزيز ايران بیست و شش سال است كه با يكديگر در عرصه هاي مختلف براي رسيدن به ايراني بزرگ و آزاد مقاومت كرده و مي كنيم . بیست و شش سال است كه هر جا شما ايستاديد ما نيز به عزت و آبروي شما ايستاديم . شاهد اين مدعا آن روزي است كه در سالهاي سخت جنگ و در شرايطي كه همه قدرتهاي آنروز جهان كمر به بستن شاهرگ حياتي ايران عزيز بسته بودند، با عزت و افتخار از طرف شما ملت عزيز، تهديد بر بستن تنگه هرمز نمودم . شاهد اين مدعا بیست و شش سال خطابه ها و گفتگوهايي است كه همه در برابر ديگران به رساترين وجهي و به پشتگرمي شما عزيزان سرافرازانه بيان شده است. اما همه اينها نفي كننده انتقادات و مباحثات دروني من نيست . در اين طرف مدعا نيز شاهد من , تلاش براي پايان جنگي بود كه در آن مقطع ادامه آن متضمن خدشه هاي جدي بر چهره ايران بزرگ بود و يا نوشته هاي بعضي مطبوعات و گفته هاي بعضي از شخصيتهاي ايران است كه در برابر آنچه در سال شصت و هشت از سوي اينجانب در جهت رشد و گسترش آزادي هاي مدني شهروندان مطرح شده بود , گفتند آنچه كه گفتند و رفتند به راهي كه جواب آن را در سال هفتاد و شش گرفتند . آن روز نيز با شما پيمان بستم كه به راي شما احترام مي گذارم و خيانت را در آن به هيچ وجه جايز نمي دانم و امروز نگرانم . نگران آنچه كه در طول اين سالها , كوچك يا بزرگ , درست يا نادرست , كم يا زياد بدست آمده و در برماست . در ايران عزيز , در آستانه دنيايي نو صداهايي شنيده مي شود كه به واقع دل همه دردمندان و دلسوزان اين كهن بوم و بر را به درد مي آورد. صداي ملت ايران , صدايي آشناست و در هراسم كه اين صداي آشنا در بحبوحه احساسات گرم شما به پژواكي غريب براي جهانيان بدل شود. امروز آمده ام و خود را در معرض راي فرد فرد شما ملت ايران قرار مي دهم . آرامش و رونق , آسايش و نشاط و آزادي و رفاه حق شما ملت پيروز و سرافراز است . آن را ارزان بدست كسانيكه بر طبل خشونت مي كوبند، ندهيم .ملت عزيز! نگاهي به سوابق و مناصب اينجانب در سالهاي مختلف , گوياي رنگ باختن جنبه هاي جذاب قدرت در نگاه من است . اما به ياد داشته باشيد روزي كسي به شما گفت كه حق خود را ارزان از كف ندهيد. مواظب باشيد تا تصوير آرامش و نشاط و رونق واقعي خود را در سيماي آينده ببينيد و اين انتخاب شما , انتخابي دقيق و سرنوشت ساز خواهد بود. در راه رسيدن به عزت اسلامي , تداوم سازندگي و آباداني ايران , اميد و اتحاد بزرگترين پشتوانه ماست . اكبر هاشمي رفسنجاني - خرداد ماه 84

می دانستم که ابراهیم نبوی به دلیل ارادتش به آقای هاشمی درباره او زیاد تند نمی رود اما نمی دانستم این ارادت به دلیل سمت استادی ایشان در زمینه طنز نویسی است
سعید

چهارشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۴

آخرین نظر سنجی

بر اساس نظر سنجی 3 موسسه معتبر خصوصی و یک موسسه دولتی در آخرین
نظرسنجی مورخ 23/3/84 میزان رای کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری مشخص
شد . از میان 25 هزار شرکت کننده در نظر سنجی از 80 شهر و 500 روستای
کشور درصد آرا به شرح زیر می باشد

هاشمی رفسنجانی با 43 درصد
قالیباف با 17 درصد
معین 15 درصد
احمدی نژاد 9 درصد
لاریجانی 7 درصد
کروبی 5 درصد
مهرعلیزاده 2 درصد
رضایی 2 درصد

آخرین خبر : دقایقی قبل دکتر رضایی از کاندیداتوری استعفا داد تا بقیه کاندیداها یه نفس راحتی بکشن
وحید 25/3/84

چرا هاشمی؟

در این دوران هشت ساله، ایران به موفقیت های خوبی رسید . این جمله را اگر از ابطحی بشنویم جای تعجب نیست اما از اخوی با تمام هوشیاری و حساسیت سیاسی که در او می بینم جای بسی تعجب دارد و مشتاقانه می خواهم که بنویسد این موفقیت ها را در چه زمینه هایی می بیند. کاش می شد از خارج از آن معرکه به آن جامعه از هم پاشیده و سرگردان نگاهی بیندازی. آدمهایی که به قول ظریفی بیشتر شور سیاسی دارند تا شعور سیاسی. به راستی چند نفر از آن دسته ای که نتیجه را در دو انتخابات قبلی به نفع خاتمی تغییر دادند حداقل یک دلیل مشخص را با آن رایی که به صندوق انداختند در نظر داشتند؟ فقط و فقط یک دلیل برای من کافی است. آیا غیر از این بود که رای به خاتمی را"نه"به نظام می دانستند. آیا این خود دلیل محکمی بر شور سیاسی نیست؟ بر اساس کدام دید خاتمی ضد نظام بود و رای به او، نه به حکومت؟ آیا جناب آقای خاتمی از حزب مخالف حزب حاکم بود؟ آیا اصلا ما یک همچین دسته بندی در کشور داریم یا فقط همگی به دنبال تحقق یک ایده هستند و آنهم حفظ نظام. شاید بسیاری از کنار این جمله به سادگی بگذرند اما من آن را جدی می گیرم و بر این باورم که اگر هدف، حفظ یک نظام باشد این مشروعیت را به گردانندگان آن سیستم می دهد که هر آنچه که در توان دارند به کار برند تا پایه های حکومت را تا جای ممکن محکم نگه دارند. آیا این همان آغاز مشروعیت استبداد در لباس مصلحت نیست؟ به نظر من معین آخرین نفری است که من دوست دارم رای بیاورد چرا که تنها کسی است که به نظر من حرف و عملش بسیار به هم نزدیکند اما این دلیل بر آن نیست اگر رئیس جمهور بشود ایران گلستان می شود و یا اقلا در راه پیشرفت اجتماعی و سیاسی حتی یک قدم پیش می رود. این نکته برای من سوال است که بر چه اساسی عده ای فکر می کنند که رئیس جمهور جدای از اینکه چه کسی باشد، قدرت اجرایی دارد!!! اشتباه نکنیم و دقیقتر نگاه کنیم قدرت اجرایی همیشه آنجایی بوده که آقای هاشمی و ... بوده اند نه آنجایی که رئیس جمهور یا مجلس یا ... بوده است*. متاسفم که همه چیز را نمی توان نوشت اما باور کنیم که اگر به یک مجموعه از دید خود آن مجموعه و مخالفان منطقی و غیر منطقی آن نگاه کنیم و کمی در آن تعمق کنیم چیزی می بینیم بسیار متفاوت با آنچه که از دریچه رسانه های رسمی آن حکومت می بینیم و می شنویم
دلیلی بر این گفته ندارم اما با توجه به آنچه که از کسانی مثل سروش درباره خاتمی و دوران قبل از ریاست جمهوری اش شنیده ام بر این باورم که با شناختی که او از ساختار مافیای قدرت در ایران داشت این سید خندان و دوست داشتنی هنگام تصمیم گیری برای نامزدی ریاست جمهوری، بزرگترین اشتباه سیاسی عمرش را مرتکب شد و شاید بهتر است بگویم که با این کارخودکشی سیاسی کرد

نگاهی بیندازید به حرکت محورقدرت از مجلس به ریاست جمهوری و به سمت مجمع تشخیص مصلحت *

سعید

اگر هاشمی نبود

یادش بخیر دوران دانشجویی حد فاصل سالهای هفتاد و دو تا هفتاد و پنج گهگاهی به منزل دکتر پیمان- هر کجا هست خداوند با عزت و سربلندی حفظش کند جدا خوشحال شدم که خودش را درگیر مضحکه انتخابات نکرد- در خیابان ظفر می رفتم تا در محضر اساتیدی چون تقی رحمانی و هر از گاهی دکتر سروش مشق سیاست و فلسفه بیاموزم آن جلسات باعث شد تا من با بسیاری از دوستان مطبوعاتی خود آشنا شوم و به علاوه شالوده فکری مرا در عرصه سیاست شکل داد این مقدمه را گفتم تا ادای دینی کرده باشم به دکتر پیمان عزیز و اشاره ای به دکتر سروش سطح دانش و آگاهی وی بر همگان مبرهن است نظر ایشان در باب انتخابات برایم بسیار دلنشین بود هوس کردم که به یاد روزهای نوجوانی درس استاد را رج بزنم قطعا وحید عزیز پاسخش را در مصاحبه دکتر سروش خواهد یافت و ناهید عزیزم هم خواهد دانست که چرا از معین حمایتی نکردم فقط یک سوال باقی می ماند که چرا در اولین گزینه هاشمی را انتخاب کردم این انتخاب به یک تئوری شخصی بر میگشت و آن این بود که من اساسا جمهوری اسلامی را اصلاح پذیر نمی دانم فلذا در وضع موجود به دنبال کسی هستم که به قول شهاب عزیز از همه ...تر باشد و از طرفی به قول هادی جان تمام پتانسیلهای کشور در دعواهای جناحی به حدر نرود ودست آخر اینکه وجود امثال هاشمی این فرصت را از نظام خواهد گرفت تا پشت ماسک امثال خاتمی پنهان گردد رامتین


دكتر عبدالكريم سروش در موضعگيري تازه‌اي، از مهدي كروبي حمايت كرد.وي در گفت‌وگو با روزنامه الكترونيكي «روز» كه
توسط مسعود بهنود و تعدادي از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب داخل و خارج كشور اداره مي‌شود، در مقابل شگفتي خبرنگاري كه موضع او را درباره معين و جبهه دمكراسي جويا شده، مهدي كروبي را بهترين گزينه براي اداره وضعيت موجود كشور خواند.
سروش در اين مصاحبه مي‌گويد: در دل آرزو مي‌کنم ـ گرچه اين آرزويي است که نبايد بر زبان آورد ـ اي کاش آقاي دکتر معين در انتخابات موفق نشود و همچنان در جبهه دموکراسي خواهي بماند و کسان ديگري هم که با ايشان هستند، چنانکه گفته‌اند سهمي نخواهند و به اين ترتيب دور از فشارها و مسئوليت‌هاي اجرايي، اين جبهه را تقويت کنند که اين آرزوي همه ماست.وي مي‌افزايد: تجربه‌اي که ما از دوران آقاي خاتمي داشتيم، با اين‌که ايشان را دوست هم مي‌داريم و همين‌طور آقاي دکتر معين که دوست شخصي من هستند، به ما اين تجربه را آموخت که اين بزرگواران در جريان عمل با موانعي برخورد مي‌کنند که شايد بيش از آنکه به سود دمکراسي باشد، به آن ضرر برساند. من در اين مورد نظري دارم که شايد غير ارتدوکس و تا حدودي ناپذيرفتني و ناتراشيده بنمايد، اما ناچار مي‌گويم. من در ميان کانديداها، نظاميان را که کاملا کنار مي‌گذارم و اصولا به همان حرف جلال آل‌احمد معتقدم که دو طايفه نمي‌توانند روشنفکر باشند، نظاميان و روحانيان (البته با استثناهايي اندک). زيرا اين دو اهل تعبد مطلق هستند و تعبد مطلق با روشنفکري سازگار نيست. به همين دليل در ميان کانديداها فقط آقاي معين مي‌ماند که واجد اين وصف نيست، اما با همه اين احوال، من به دليل تجربه ناکام دوران آقاي خاتمي، به دليل موانع ساختاري نيرومند و از جمله خود قانون اساسي و به دليل آرزوي وضعي بهتر براي آينده دور، فکر مي کنم مناسب‌ترين فرد براي اين‌که سرکار بيايد (در جغرافياي موجود و محدود کانديداها، ناچار و از سر اکراه) آقاي کروبي است.دكتر سروش در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه استدلال او را جويا شده مي‌گويد: ببينيد، آقاي کروبي قواره و اندازه اين نظام است. يعني به هيچ وجه از حداد عادل که رئيس مجلس اين نظام است، متوسط‌تر نيست و از شاهرودي که رئيس قوه قضاييه نظام است، متوسط‌تر نيست، اهل چانه‌زني و مذاکره است و در سايه او، من گمان مي‌کنم که دوستان دموکرات ما مي‌توانند به تقويت بنيان‌هاي جامعه مدني بپردازند، بدون اين‌که زير رگبارهاي فشارهاي اجرايي قرار بگيرند و اين چيزي است که ما براي آينده لازم داريم. چون به هر حال مقصود از گرفتن قدرت هم تقويت جامعه مدني و جبهه دموکراسي خواهي است. آقاي کروبي دوست زيادي ندارد، دشمن زيادي هم ندارد و به همين دليل مي‌تواند اين بار را به همان ترتيبي که کل نظام مي‌خواهد پيش ببرد.وي در بخش ديگري از اين مصاحبه در پاسخ به اين سؤال كه در نگاه دراز مدت، آقاي کروبي، با وصفي که شما کرديد، مملکت را به چه سمتي مي‌برد؟ گفته است:به جاي دوري نمي‌برد. ما از او انتظار زيادي هم نداريم. او همان کاري را خواهد کرد که نظام از او مي‌خواهد. اما در عوض مسئول مستقيم امور اجرايي مي‌شود و انتظارات به سمت او مي رود و به اين ترتيب نيروي دوستاني که مي خواهند يک کار جدي در جامعه مدني بکنند، آزاد خواهد شد. من هرچه فکر مي‌کنم که آقاي معين چهار سال يا هشت سال ديگر سرکار باشد، مي‌بينم ما دوباره وارد يک تنور داغ از نزاع هاي طولاني خواهيم شد که اي بسا هم جامعه مدني را تضعيف کند و هم دستاورد اجرايي چنداني نداشته باشد. چنانکه در مورد آقاي خاتمي ديديم که با همه حسن نيت، نتوانستند اين کاروان را چندان پيش ببرند. نهايتا هم وقتي در مقام بيان دستاوردهاي اين دوران برمي‌آيند، حداکثر مي‌گويند حالا گفتمان حقوق بشر، گفتمان غالب جامعه شده و حتي کانديداهاي نظامي هم از اصلاحات سخن مي‌گويند! و به همين مقدار هم بسنده مي‌کنند. اما در کنارش خيلي هزينه هاي کلان و بزرگي را که ما داديم، برزبان نمي‌آورند. ما البته تقصير اينها را گردن آقاي خاتمي نمي‌اندازيم، زيرا همه ما مي‌دانيم که چه دست‌هايي در کار است و خواهد بود. ولي مي‌خواهم بگويم معين هم به چنين سرنوشتي دچار خواهد شد، به قول منوچهري «طفل نازادن به از شش ماهه افکندن جنين». چرا يک طفل ناقص و ساقط‌شدني به دنيا بياوريم؟

سه‌شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۴

انتخابات

رامتین سوال کرده بود با توجه به اینکه می دونم تو انتخابات شرکت نمی کنید اگه شرکت می کردید به کی رای
می دادید؟ می خوام در جواب سوال رامتین سوالی رومطرح کنم اگه هاشمی شرکت نمی کرد شما دوست داشتید
کدوم یکی از این کاندیداها رای بیارن ؟با توجه به اینکه می دونم هیچ کدوم از دوستان در انتخابات شرکت نمی کنن
از واژه دوست داشتن استفاده کردم رو راستش من در انتخابات 2 دوره گذشته در انتخابات شرکت نکردم ولی قلبن
دوست داشتم خاتمی رئیس جمهور بشه و شد و با سعید و رامتین در این مورد هم عقیده نیستم و فکر می کنم در این
دوران 8 سال ایران به موفقیت های خوبی رسید که بحث در مورد این موضوع رو می ذاریم برای بعد
خب سوالم تکرار می کنم کدوم از این 7 نفر رو دوست دارید رئیس جمهور بشه ؟ هیچکدوم !! نمیشه که
بالاخره یکی باید رئیس جمهور بشه کشور که نمی تونه بدون رئیس جمهور بمونه

برایه هاشمی آرزوی موفقیت می کنم

وحید 25/3/84
شبی که برف تا زانو بود ماجرای من آغاز شد
با سلام به دوستان عزیزم که با میل،پیغام کوتاه،تلفن ،وبلاگ یا حضوری پیوند م را شادباش گفتند .فرصت را غنیمت میشمارم و مطالبی در این خصوص می نویسم.در این مدت شاید پرسشهائی به ذهنتان رجوع کرده باشد:چه بی مقدمه آن هم بعد ازاین همه سال؟ آیا دراین روند ،حساسیتها وعلایق همیشگی ام را کنار گذاشتم؟ مهمتر از همه آنکه آیا توانستم دراین پروسه دیگرخواهی ،به عالیترین مرز دوست داشتن یاعشق برسم ؟آیا مریم و یژگیهای مورد نظر را داشته که من در فضای اجرائی کردن وعینیت بخشید ن به خواسته ا م قرار بگیرم؟و یاچه تفاوتی بین او وسایرین وجود دارد؟در آغاز لازمه که تکلیفم را با گذشته هایم روشن کنم.واقعیت اینه که پس از به نتیجه نرسید ن پیشین خیلی در باره آن بررسی کرد م ،از سال 76 به بعد مطالعات گسترده وژرفی در باره مجموعه شکل گیری افکارواحساسهای انسان انجام داد م که در اینجا به شمه ای از آنها که مربوط به موضوع نوشته ا م مربوط میشود میکنم.نخستین پیامد ناکامی عاطفی ، ناتوانی و یا عد م کفایت به همراه احساس عمیق شرم است.تو باشرایطی روبرو میشوی که از بنیاد با آنچه که فکر یا حس میکردی تفاوت داره.برای درمان میبایست بخشهای مجروح وجودم را حس کرده،شناسائی نموده ودوست بدارم.فهمیدم که شرم چگونه برایم اتفاق افتادپس برای اینکه آنرا از بین ببرم دست بکار شد م .از احساس عمیق افسوس و حساسیتی که دراین دوران برایم شکل گرفت کناره نگرفتم،دستاورد این بردباری کشف ودرک حسی از خود م در درونم بود.حسی از خلاقیت،آنهم نه به بهای راضی ساختن سایرین،بلکه به قیمت کشف وستایش وجود خود م .چقدر این شعر مولانا زیباست که میگو ید:
چشم دل باز کن که جان بینی/آنچه نادیدنی است آن بینی /تو به اقلیم عشق روی آری /همه عالم ،سراسر گلستان بینی
و یا: این همه بی قراری ات از طلب توست /عاشق بی قرار شو، که قرار آیدت
آنچه که همگان برای "دوست داشته شد ن "در نظر می گیرند، اغلب اندکی بیش ازتلاش برای فرار از تنهائی است.معمولا به دنبال فردی میروند که آنها را از احساس تهی بودن درونشان جدا کند.این احساس تهی بود ن ،حالت نوستالژیکی که برخی از روانشناسان به آن ضربه تولد میگو یند و یا انسانشناسانی که در باره اعتقادات بشر مطالعه کرده اند ،این حالت را همسنگ راند ه شد ن آدم از بهشت بشمار می آورند.احساسی که از بدو تولد همیشه با ما بود ه است،اما باید بدانیم کلید این مشکل دربیرون از ما و یا دست دیگری نیست،بلکه در مجموعه وجود ما ن است .اشتباه خیلی ها آنست که درنمی یابند :زندگی موفقیت آمیزبه معنی آن نیست که یکباره وبطور قاطع به یک هد ف مشخصی هر چند والا برسیم.در نظر من مفهوم زندگی موفقیت آمیز آنست که بهترین جنبه های وجودی خودمان را نشان بدهیم با بهره جستن از آندسته از مهارتها وشایستگیهائی که درروند زندگیمان کسب و پیاد ه کردیم.پس از اینکه به این نگرش تجهیز شد م ،زندگی را با همه زیبائیهایش لمس کرد م واز همان وقت79به بعد دریافتم که میتوانم دیگر بار عاشق شوم.دلداده جان سودازده دیگری باشم که همچون من عاشق زندگی است ولی لازمه پیمان زنا شوئی چیه؟میل به اینکه با دیگری باشیم؟ بلوغ جسمی و یا فکری _فرهنگی میتواند توشه این سفر مشتر ک باشد؟ گاهی وقتها وضعیتی پیش می آید که آدمی دچار محرومیت حسی میشود، مثلا با سرما خوردگی حس بو یائی مان را موقتا از دست مید هیم.در سطح کلا ن ودر جریان زندگی ،عزیزانمان را از دست میدهیم ،بی پناه ودر مانده میشو یم که همه این حالتها گذرا هستند.اما اگر همین محرومیت حسی به محرومیت عاطفی منجر بشود آنگاه میتواند پیامد های زیانباری را دامنگیرمان کند.اکثر کسانی که هنجارهای اجتماعی را نادیده گرفته وشئونات انسانی رازیر پا میگذارند دوره ای از محرومیت عاطفی را تجربه کرد ه اند.نقطه مقابل و سرمایه اساسی در جهت رشد واعتلای آدمی "بلوغ و یا هوش عاطفی "است.با توجه به اینکه در مراحل جامعه پذیری و سازگاری ازدواج یکی از مهمترین آورد گاههاست.بلوغ عاطفی مناسبترین وبهترین اندوخته برای پیمان زناشوئی است،در بلوغ عاطفی چه چیزی وجود دارد که حتی آنرا برتر از بلوغ فکری یا فرهنگي میکند؟بلوغ عاطفی را میتوان با هوش عاطفی بدست آورد و یا رشد داد.عقل وهوش منطقی به قدرت استدلال ودرک پدید ه ها کمک میکند ولی در هوش عاطفی ما با:انگیز ه های شخصی،همدلی،مقاومت،شور و هیجان؛خود سازماند هی ونیکوکاری سر وکار دا ریم.توانائی پیش بینی پیامد ها ی تصمیم گیری تنها وتنها از هوش عاطفی_هیجانی برمی آید.هوش عاطفی قابل یاد گیری ،تکامل،بهبودواصلاح است.هوش عاطفی مشتمل برشناخت احساسات خو یشتن،استفاده ازآن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی،توانائی اداره مطلوب خلق وخو ووضع روانی وکنترل تکانش ها ست.هوش هیجانی عاملی است که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هد ف در شخص ایجاد انگیزه وامید می کند،از جنبه های دیگر هوش هیجانی یا عاطفی،هم حسی_آگاهی از احساسات افراد پیرامون_مهارت اجتماعی_رفتار مناسب با مرد م و کنترل هیجانهای خو یش دررابطه با دیگران وتوانائی تشویق وهدایت آنان_است.وبا عواملی همچون توانا ئی درک خود ودیگران_خود شناسی ودیگرشناسی _ارتباط با مرد م وسازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند عمیقی دارد.به عبارت دیگر هوش عاطفی پیش بینی موفقیتهای فرد را میسر میکند وبطور کلی توانائیهای شخص را برای سازگاری با شرایط زند گی وادامه حیات در جهان می سنجد.اگر بخواهم خلا صه کنم پنج حیطه ای که در هوش عاطفی مورد اشاره قرارمیگیرد عبارتست از:شناخت حالات هیجانیک یعنی خودآگاهی_اداره کرد ن هیجانها،یعنی مدیریت هیجانها به روش مناسب_خودانگیزی،یعنی کنترل تکانشها،تاخیر درارضای خواسته ها وتوان قرار گرفتن در یک وضعیت مطلوب _تشخیص داد ن وضعیت وضع هیجانی دیگرا ن وهمد لی_برقراری رابطه با دیگرا ن ! من به بلوغ عاطفی رسید م واز 79به این طرف با انواع روشها ومتد ها خود م را د ر شرایطی قرار داد م که پذ یرای دیگری باشم آنهم با عشق :
د وستش دارم/چراکه می شناسمش،به دوستي ویگانگی
نخست/دیرزمانی در اونگریستمم /چندان که،چون نظر از وی باز گرفتم/در پیرامون من/همه چیزی/به هیات اودرآمده بود/آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست .
مريم يكي ا ز منظم ترين كسا ني ا ست كه در سا ليا ن ا خير با ا و آ شنا شد م .نظمي كه بسيا ر د ير پا ونها د ينه شد ه ا ست .شا يد بيشتر بخا طر آ ن با شد كه پدرش نظا مي بود ه ا ست .ويژ گي ديگري كه ميتو ا نم به آ ن ا شا ره كنم پيگير ي وپشتكا ر ي ا ست كه در مجموعه اعمال ورفتارش وجود دارد.او ميتواند دوست داشته باشد وآماده پرداخت هزينه هاي احتمالي آن باشدومهمتر آنكه ميداند چرا دوست دارد وچطور آن حس پردازش كرده ورشد ش بدهد بي آنكه نياز مند يا متكي به نظرات وآرا ديگران باشد.اينهمه نشانگر وجود فرد يتي آگا هانه وپيشرونده در وي ميبا شد،كه اصلي ترين فاكتور براي استقلال فكري وشخصيتي بشمار ميرود.احساس مسئوليتش مانعي براي ادامه زندگيش نيست،متاسفانه برخي آدمها مسئوليت را چنان تابو كرده اند كه از نزديك شدن به دنياي فرديشان خودداري ميكنند.ميل به پيشرفت در او بسيار ريشه دار وعميق است،به عبارتي دراين رابطه ها براحتي قانع نمي شود.موشكافي يا دقت در جزئيات به منظور درك وفهم يا چرائي پديده ها را از نظر دور نمي دارد وكمتر پيش مي آيد كه او را بي تفاوت ببينند،آانجا ئي كه نداند با بردباري گوش ميسپاردوپرسش هاي بجائي ميكند كه آدمي را براي پاسخ دادن مشتاق ميكند.چيزها را بدون استدلال قبول نمي كند تازه بعد از پذيرش آنها را بومي ميكند.رابطه سودمندي با محيط وآدمهاي پيرامونش دارد ورازداريش امنيت بخشي خاصي بمن ميدهد.مايلم در باره اش به شعر زيباي ناظم حكمت شاعر تواناي تركيه اشاره كنم:
زيباترين دريا را/هنوزنپيموده اند/زيباترين كودك/هنوز بزرگ نشده/زيباترين روزها يمان را/هنوز نديده ا يم/وزيباترين واژه هارا/هنوز برايت نگفته ام
در پايان ميگويم هيچگاه مخالف ازدواج نبود ه ام،بلكه ازدواجي كه ميخواستم پيوندي دو سويه همراه با آگاهي،اختيار وآزادي بوده است.پيوندي كه از سالها پيش يگانگي ميناميدم آنهم با تكيه بر پيماني مبتني بر رفاقت. حال ميتوانم بگويم همدمي كه قدرهمدلي را مي داند وهمراهي را ارزش ميداند ومشاركت را باور دارد نصيبم شده است.اين مطلب را به مناسبت يك هفتگي پيوندمان در وبلاگ مي نويسم.قربانتان هادي

خط فقر

اگر علاقه مند به آمار و ارقام مربوط به فقر در ایران هستید فکر کنم که این مقاله برایتان جالب باشد. اگر هم آمار و احتمالات از موضوعات مورد علاقه تان در مدرسه و دانشگاه نبوده و شما هم مثل من به طنز و کارکرد آن بیشتر اعتقاد دارید اینجا کلیک کنید

سعید

و اما یک دلیل محکم برای رای دادن به هاشمی


به نقل از دوست عزیز و خوش ذوقمان عارف ادیب شباهت جدا غیر قابل انکار است رامتین

یکشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۴

جای خالی تو

ایستگاه مرکزی قطار شلوغ و درهم و برهم است. از موهاش اورا باز می شناسی، یکدست سفید و هنوز خوش حالت. روی نیمکت نشسته و سرگردان و هاج و واج بین مردمی که روبرویش می روند و می آیند و به هم تنه می زنند سرمی گرداند. یک ساک مسافرتی کنار دستش است و گوشه ی چمدان بزرگی را میان زانوهاش گرفته. از پشت به او نزدیک می شوی. دستت را روی شانه اش می گذاری و صداش می کنی. دستپاچه از جا بلند می شود و در آغوشت فرو می رود. آن بوی آشنا را که مثل خاک کهنه ی کوفته ی باران خورده، پناه دهنده است به درون می کشی. گونه ات را می بوسد، گردن، پیشانی و چشم هات را هم، و با سر انگشت ها چانه ات را نوازش می کند. چشم هاش مرطوبند و پوست دست هاش چروکیده و خشک است. کوتاه تر شده. تا سر شانه هات هم به زور می رسد. انگار نه انگار همان آدمی ست که از او می خواستی بغلت کند تا از آن فراز دنیا را ببینی و بی قیدانه قهقهه بزنی و آن هنگام که چنگ می انداختی تا سیگار را از دهانش بقاپی، با خنده ای در گوشه ی لب ها میان هوا نگاهت می داشت و تو در دست های گره دار او مثل بزغاله دست و پا می زدی . ادامه

سعید

خبر

اینهم* از اون خبرهاست که آدم را به فکر می اندازه که خوب بعدش چی؟ و خدا می دونه که چه داستانی براین مبنا ساخته خواهد شد. برای دیدن عکسها هم اینجا کلیک کنید

اگر لینک جواب نداد خبر اینه که: شون پن، بازيگر هاليوود در نمازجمعه تهران*
سعید

بدون عنوان

بدون عنوان
من قصر آرامش ام را در پشت دیوار بلند شب ساخته ام
من درون خیمه زیبای شب بر بال رنگین خیال پرواز میکنم
می رسم به دری سبز گشوده به باغی تازه تر از صبح بهار
و پلک بسته چشمانم گلاب پاچ صبح گلاب سفید روز را می پاشد
و بال رنگین پرنده خیالم را در کوره داغش می سوزاند
و مرا از خواب سبز آرامش به صبحی بی حوصله و دلتنگ میکشاند.
فضای ناآرام و لغزنده روز با من غریبه است و من تنها می مانم
چشمان پر از پرسش بی پاسخ روز با من غریبه است و من تنها می مانم
کاسه لبریز از رقابت روز نبرد دستی با دستی دیگر برای یک سکه بیشتر یا کمتربا من غریبه است و من تنها می مانم
و به عشق شب لحظه های بی حوصلگی را اندازه میگیرم تا شب چادر زیبای سکوت را بر سر دشت بکشاند
و عادت مهربان آرامش را به خانه ام بیاورد.
متن شعری از مسعود فردمنش (خواننده)
ناهید.

جمعه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۴

رای

با شناختی که از دوستان دارم تقریبا مطمئن هستم که هیچ یک از دوستان اهل شرکت در انتخابات نیستند اما اگر بنا بود یک انتخابات مجازی برگزار کنیم رای شما چه بود ؟ اگر دوستان لطف کنند و نظرات خود را بگذارند ممنون می شوم ضمن اینکه اگر بنا بود من رای بدهم رای من در این شرایط هاشمی بود چرایش را هم اگر خواستید به تفصیل می نویسم و در ضمن خواهشا ایرانی بازی در نیاورید و بگویید هیچ کدام رامتین
با سلام به همه دوستان عزیزم تازه امروز وقت کردم سری به وبلاگ بزنم از شعرها وتبریکات یکایک شما ممنونیم.تا آخر هفته آینده مطلب مفصلی در باره ازدواجم می نویسم.ساعت 6.5 عصر سه شنبه 17خرداد من با مریم به عقد رسمی یکدیگر در آمدیم.
قربان همگی تان هادی

هوشنگ گلشیری

فکر کنم کمال بی معرفتی است که این روزها درباره همه چیز و همه کس بنویسیم اما به نهنگ دریای داستان نویسی* اشاره ای نکنیم. پنج سال پیش همین روزها بود که شمع عمر هوشنگ گلشیری خاموش شد(شاید هم خاموشانده شد). درباره او بسیار گفته اند و شنیده ایم پس من تکرار مکررات نمی کنم و فقط به همین بسنده می کنم که مردی بزرگ بود و در چارچوب درک مردم زمانش نگنجید. حسین مرتضائیان آبکناراز شاگردان او، مصاحبه ای با بی بی سی کرده است که می توانید آن را اینجا بخوانید. برای دیدن سایت بنیاد گلشیری می توانید اینجا کلیک کنید. برای دیدن مقاله ای درباره سير داستان کوتاه از آلن پو تا گلشيری نیز می توانید اینجا کلیک کنید

*
او خود را اینطور معرفی می کند: من اگر نهنگ این آب خرد داستان نویسی ایران باشم اینطورها زیسته ام، گاهی سر به دیوارها کوبیده ام... سعی هم کرده ام که به نسل بعد هم بی تفاوت نمانم تا از این آب خرد همین نبینند که من دیده ام

سعید

پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۴

بریده جریده

در دوران دانشجویی یک رفیق شفیق داشتم* که در عصر وانفسای گیر آوردن روزنامه، آبونمان روزنامه همشهری بود و این خود غنیمتی بود برای من که هر روز برم اتاقش و یکی دو تا مطلب بخوانم! گهگاهی می دیدم که بخشی از یک صفحه جدا شده است. هروقت که از این دوست عزیز سوال می کردم که مطلبی را که جدا کرده به من نشان بدهد، می دیدم که مطلب درباره شهرستان کوچکی است که او از آنجا آمده بود. بعضی از آن مطالب به نظر من آنقدر پیش پا افتاده بودند که حتی ارزش خواندن نداشتند چه برسد به بریدن و نگه داشتن!! اما رفیق من نظر دیگری داشت و معتقد بود که همین که اسم این شهرستان کوچک در این روزنامه که در سطح کشور توزیع می شود مطرح شده است خودش مهم است. آن روزها هرچه کردم نتوانستم حس کنم چه می گوید. سالها گذشت و دست تقدیر مرا به گوشه ای شلوغ اما دنج در آنسوی اقیانوس انداخت و دیدم که حالا برای من هم به همان اندازه مهم است وقتی که اسم ایران را در روزنامه ای می بینم. اگرچه من این خبرها را جمع آوری نمی کنم اما هرجا نام ایران را می بینم خبر مربوط را می خوانم و باور کنید در بیشتر مواقع چیز تازه ای در آن جز تکرار آنچه که در وبسایت های خبری فارسی زبان خوانده ام نیست اما هنوز نمی توانم کلمه ایران را ببینم و از کنار آن بگذرم. شاید این احساس در اقلیت بودن است که وادارم می کند ببینم درباره کشور زادگاهم چه نوشته اند. شاید هم می خواهم بدانم آنها چگونه به من و وطنم نگاه می کنند. نمی دانم دقیقا علت آن چیست اما من شاید از معدود کسانی بودم که امروز صبح علیرغم آنکه به فوتبال علاقه ای ندارم، وقتی که گذارشگر ورزشی سی بی سی نیوز اسامی تیم های صعود کننده به جام جهانی را اعلام کرد از شنیدن اسم ایران احساس خوبی بهم دست داد. شاید بسیاری متوجه نشوند که چرا جوانی دو پرچم شیر و خورشید بر ماشینش نصب کرده بود و در تورنتو بالا و پایین می رفت اما من می دانم که احساس غرور می کند از این پیروزی و برایش هم مهم نیست که آیا آدمهای دور و برش اصلا می دانند که ایران کجاست؟ و چرا راهیابی تیم ملی اش به جام جهانی اینقدر مهم است

علت اینکه می گویم داشتم و نمی گویم دارم این است که در فراز و فرود کار و بازار گمش کردم و از او خبری ندارم *

سعید

بدون عنوان

اگر طرفدار فوتبال هستید و دوست دارید چندتا عکس از شادمانی مردم تهران به دلیل راهیابی تیم ملی فوتبال به جام جهانی ببینید اینجا کلیک کنید و لطف کنید کامنت هم نگذارید که این چیزا برای ندید بدید های خارج از ایران( افرادی مثل من)جالبه و برای شما که در متن پایکوبی و دست افشانی(همون بزن و برقص سابق که در جریان انقلاب به این شکل استحاله شد)بوده اید چیز تازه ای نیست

اگر طرفدار طنز هستید و از نوشته های داور لذت می برید اینجا کلیک کنید و نظریات انتخاباتی اش را بخوانید. واقعا متاسقم که یک همچین استعدادی در گیر و دار جنگ کاغذ و قیچی یا همون سانسور خودمون سالها هرز رفت و خوشحالم که اقلا چند صباحی است که این فرصت را پیدا کرده که بر سر سفره اجنبی نجس، بنشیند وطنز بنویسد

سعید

قرارمون ساعت دو یادت باشه یادت نره

امروز یک جورایی خودم را تعطیل کردم تا فوتبال را ببینم و علی القاعده بعد از بازی مشغول وبگردی شدم یکی از موضوعاتی که نظر من را جلب کرد اشاره بلاگر های خانوم به حضورشون در فضای مردانه استادیوم آزادی و شکستن این تابو بود- که صد البته جای خوشوقتی دارد- نمی دونم چرا با خودم فکر کردم چرا کسی به تبعیضاتی که در حق آقایون اعمال می شه اعتراضی نمی کنه مثلا چرا ما نمی تونیم بریم استخر از و از نزدیک شاهد ورزش کردن خانومها باشیم دوستان من فکر می کنم که باید به این تبعیضات پایان داد دیدار ما فردا ساعت دو بعد از ظهر درب غربی استخر حجاب در ضمن دوستان اگر نیاز به شعار دادن داشتند می توانند از شعار های بانوان محترم در استادیوم آزادی کپی برداری نمایند
«سهم من، سهم زن، نيمی از آزادی»، «آزادی، برابری، عدالت جنسيتی»، «آزادی حق من، ايران وطن من» و «چند قدم تا آزادی؟»، «حقوق من، حقوق بشر است»، «آزادی، آزادی، آزادی»
دست آخر اینکه امیدوارم طنز من باعث رنجش خاطر خانومها نشود من بی تقصیرم بحث ارتباط بین تماشای ورزش و رفع تبعیض جنسیتی را خودشون شروع کردند رامتین


توضیح در عکس جمعی از پیشگامان رفع تبعیض جنسیتی را می بینید که با روسری سر کردن اولین گام را برداشته اند البته اینجا تو آمریکا به این آدمها یک چیز دیگر می گویند اما من تو دهن آمریکا میزنم و به این برادران لقب قهرمان رفع تبعیض جنسیتی می دهم

برای هادی عزیز و مریمش

یکی دو روزی است که هی دارم به مغزم فشار می آورم که نکته ای، شعری، نثری، چیزی بنویسم و به او تبریک بگویم بابت اردواجش اما هرچه بیشتر فکر کردم کمتر به نتیجه رسیدم و بنابراین نتوانستم چیزی درخور بنویسم.هادی از معدود دوستانی است که همیشه از دوستی با او احساس غرور کرده ام بسیار از او آموخته ام و هنوز هم دورادور کما بیش از آنچه می شنوم همچنان می آموزم. هر چه کردم نتوانستم چیزی در دامنه تبریکات بر آداب لاجرم برایش بنویسم پس این شعر سید را تقدیم او و مریمش می کنم. می دانم که تناسبی با جشن و شادمانی دور و برش ندارد اما به ایده من سلسله جبال شعر وصف زندگی پر بار اوست

هي عقلك فلاخن فروش
از چه به جانب سلسله جبال بلند
سنگپاره از كف ناروا مي پراني
يعني تو
به بهاي يكي كلوخ كهنه
انا الحق لا علاج حلاج را پنبه خواهي كرد
تو يعني نمي داني
هر پاره سنگي كه به ساحت كوه مي رسد
قله ي بي دست رس باراني اش
به آسمان پر ستاره نزديك تر مي شود
دريغا بلاهت بي تقصير
پيش از تو نيز پشه هاي بسياري
در بادهاي بي حواله ي زودگذر آمدند
دمي در وزوز مزاحم خويش زيستند و ندانستند
دريا به نيش يكي شبكور خسته
در نخواهد گذشت

سعید

چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۴

WELLCOME TO GERMANY

هادی و مریم جان پیوندتان مبارک

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که درآن هیچکسی نیست که در بیشهءعشق
قهرمانان را بیدار کند .
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید ،
همچنان خواهم راند.


با آرزوی شادکامی و فردایی خوش
شهاب

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۴

!من هوای خودم را می نوشم

بعضی از دوستان و آشنایان قدیمی در موقعیت های مختلف می پرسند که آیا از زندگی در تورنتو راضی هستم یا نه؟ اگر بخواهم با خودم روراست باشم باید بگویم که هم آره و هم نه! اول هم دلیل نه را می گویم: راضی نیستم چرا که دلتنگ تمام آنچه که پشت سر گذاشته ام و آمده ام هستم
راضی هستم چرا که برای من که به قول سهراب باور دارم "من هوای خودم را می نوشم"، مجبور نیستم هوای مسموم استنشاق کنم. اینجا شاید بهترین گوشه دنج دنیا نیست اما هوای سالمی برای تنفس دارد ومن دغدغه ام نان نیست و شعور و شعار هم که سالهاست از دایره دل نگرانی هایم بسیار دور است. زندگی می کنم و فقط زنده نیستم اما در این میان هر چه می کنم که به آنچه می شنوم واکنشی خنثی داشته باشم نمی توانم. چه کنم که تقصیر من نیست که در زندگی با جریان فکری آشنا شدم که به من آموخت بی تفاوتی از بی شرفی و بی غیرتی و ... بهتر نیست و در واقع تفاوتی بینشان نیست. و اما خبر
مجتبی سميعی نژاد، وبلاگ نويس ايرانی که بيش از هفت ماه پيش بازداشت شده بود، اکنون به گفته وکيلش به اتهام 'توهين' به علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی به دو سال زندان محکوم شده است - بی بی سی
حال داوری بر عهده شماست تا با خود بیندیشید که به راستی در باختر زمین، چه اتفاقی افتاد که در آنجا می توان کتابی نوشت و اصول بنیادین یک مذهب را زیر سوال برد اما در اینجا نمی توان به رهبر مذهبی حکومت گفت که آقا من به فلان عملکرد شما انتقاد دارم و جور دیگری فکر می کنم. بیایید باور کنیم که باید از خوابی هزارساله برخواست و آزموده را بیش از این نیازمود

سعید


به مناسبت ازدواج دوست عزیزمان هادی با مریم خانوم



آب آرام و آسمان آرام
دل زغم فارغ و روان پدرام
سایه بیدبن فتاده در آب
زلف ساقی در آبگینه جام
ای خوشا عاشقی بدین هنگام

سایه بیدبن فتاده در آب
بر سر موج سیم گون مهتاب
مرغ شبخوان ز دور در آواز
ماه چون دلبری فکنده حجاب
تن سیمین بشوید اندر آب

مرغ شبخوان زدور در آواز
در دل از بانگش اندهی دلساز
خاطر از یاد یار مالامال
دل پر از آرزوی دور و دراز
مرغ اندیشه مانده از پرواز

خاطر از یاد یار مالامال
مست بیم فراق و شوق وصال
آسمان چون پرند مینارنگ
مه بر آن با هزار غنج و دلال
کرده تنهائیش اسیر ملال

آسمان چون پرند مینا رنگ
آب چون آبگینه ای بی رنگ
کرجی بان مکن شتاب به راه
نکند دل به بازگشت آهنگ
اندکی نرم تر درنگ درنگ

کرجی بان مکن شتاب به راه
سیمت ار باید آنچه خواهی خواه
دل بی تاب تازه رفته به خواب
مکن آرام او به خیره تباه
در دل آبدان ملرزان ماه

دل بیتاب تازه رفته به خواب
گرد کافور بیخته مهتاب
آب آرام و آسمان آرام
ماه خوش خفته در بن مرداب
روی دلدار بیند اندر خواب

آب آرام و آسمان آرام
دل زغم فارغ و روان پدرام
سایه بیدبن فتاده در آب
زلف ساقی در آبگینه جام
ای خوشا عاشقی بدین هنگام



شعر ماه در مرداب اثر فریدون خانلری

وحید 17/3/84

!!!بالاخره یکی پیدا شد حرف ما رومتوجه بشه

خیلی وقت بود سعی می کردم یک مطلبی را بنویسم ولی بدون هیچ دلیلی نمی توانستم تا اینکه کاملا به طور اتفاقی و در حال وبگردی این مطلب که دقیقا حرف دل من است را پیدا کردم حالا بهتر می توانم به بعضی ها توضیح بدهم که چرا ماهواره ایرانی نمی خوام و اگر وقت داشته باشم به جای هخا یک برنامه از تلویزیون کانادا را تماشا می کنم

سعید

دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۴

توضیحات بی خودی و غیر ضروری

محسن رضايي:ارتباط آلوده دولت باقاچاقجيان موادمخدر راقطع مي كنم، بازتاب
توضیح بی خودی: در مورد ارتباط غیر آلوده لطفا توضیحی نخواهید که من از بحث های خودی و غیر خودی خوشم نمی آید
محسن رضايي: براي تمام مسائل قانون نوشتيم ولي براي، برابري و عدالت در اين كشور قانون نوشته نشده است. چون من كه درمجلس و دولت نبودم، بازتاب
سوال بی خودی: ببخشید شما کجا بودید؟
محسن رضايي: دولتمردان ما نبايد دروغ بگويند نبايد به خاطر انتخابات حرفهاي غيرواقعي بزنند نبايد از پاسخ دادن فرار كنند. ما دولتي خواهيم ساخت كه كاملا پاسخگو باشد ما صادقانه همه مسائل را به مردم مي‌گوييم. حتي مخالفينمان را مي‌آوريم و با آنها مناظره تلويزيوني مي‌كنيم، بازتاب
توضیح بی خودی: بد نیست ایشان سه ثانیه بعد از جمله اول سکوت کنند و آنگاه فرض بر این بگذارند که حافظه شنونده ها اندازه ماهی هاست* و آنوقت جمله دوم را شروع کنند
قالیباف: بنده افتخار مي كنم كه تنها كسي بودم كه در ناآرامي هاي سال 82 پاي برخورد با دانشجويان را امضا نكردم
توضیح بی خودی: کی بود کی بود من نبودم! در آن حادثه عده ای از اشرار کره مریخ به دانشجویان بی ادبی کردند
محسن مهرعليزاده: وحدت و اخوت شيعه و سني و ساير اديان براي برقراري امنيت و حفظ تماميت ارضي كشور ضروري است
توضیح بی خودی: و ادعای حل مشکلی که بیش از هزار سال هیچ کسی نتوانسته آن را حل کند می تواند غیر ضروری باشد
هاشمي رفسنجاني گفت: تحقيقا طرفدار دموكراسي هستم. ولي فكر مي‌كنم اين مسير را بايد آرام آرام طي كرد. البته در ايران بعد از انقلاب هميشه دموكراسي واقعي بود
مساله بی خودی: اگر بیست و شش سال از انقلاب بگذرد و ایران بزرگترین زندان اهالی مطبوعات کشور باشد پیدا کنید سرعت پسته فروش، ببخشید پرتقال فروش را در واردات دموکراسی
تايم: ارزيابي شما درباره‌ سوابق حقوق بشري حكومت ايران چگونه است؟ هاشمی رفسنجانی: فكر مي‌كنم وضع ما از كشورهاي غربي و مشخصا از كشور شما بهتر است
توضیح بی خودی: البته مسلما باید مشخص کنیم که منظورمان از بشر کدام است آنکه حاکم است یا آنکه محکوم به حکومت حاکم
*ماهی ها حافظه شان سه ثانیه بیشتر نیست و افراد کم حافظه را به آنها تشبیه می کنند

امضا: پیچ و مهره شرارت

یکشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۴

رفراندم در اروپا
طبق درخواست رامتین جان که از رفراندم در اروپا سوال کرده بود اندک مطلبی را که در باره آن میدانم مینویسم
به قول خود اروپاییها آری یا نه.هفته گذشته این رفراندم در فرانسه برگزار شد و علی رغم تلاش زیاد دولت اش
بیش از نیمی از مردم رای نه دادند .حالا قضیه چی بود؟اتحادیه اروپا تصمیم گرفته قانون اساسی واحدی را در کل
کشورهای عضو اتحادیه تدوین و اجرا کند با به رفراندم گذاشتن آن اولین ویکی از مهمترین کشورهای عضو یعنی
فرانسه که رای منفی داد و گویا به دنبال آن هلند و چند کشور دیگر هم رای منفی داده اند آنطور که ما کم و بیش در
خبرها و مصاحبه های گوناگون فهمیدیم مردم فرانسه حاضر نیستند که قانون اساسی مشترکی با کشورهایی که تازه
به اتحادیه اروپا پیوسته اند داشته باشند قطعا اینها خودشان را از هر نظر بالاتر میدانند و نمیخواهند زیر بار این قضیه
بروند!جالب است فردای رای گیری نخست وزیر فرانسه استعفا داد !خیلی سریع و بی معطلی ! و وزیر کشور جای او
را گرفت . البته دیشب در اخبار آقای تونی بلر ابراز تاسف میکرد و میگفت که این جریان به ضرر اقتصاد اروپاست!
البته من نمیدونم این آقا که هنوز کشورش اصل قضیه یعنی پیوستن به اتحادیه اروپا را نپذیرفته چطور چنین چیزی میگوید؟ !به نظر من شاید مردم اروپا فکر میکنند چرا اروپای شرقی یک شبه ره صد ساله بره؟از طرقی هم علت
اصرار بیش از حد دولتها را مبنی بر قانون اساسی مشترک نمیفهمم ؟ شاید اروپا میخواهد با این اتحاد قدرت قابل توجهی
مقابل آمریکا شود ؟این دیگر سپرده میشود به تحلیلهای خودت (رامتین) سعید وحید و هادی. البته تحلیل و نظر در باره
این موضوع زیاد است که با عرض معذرت از دانسته ها و قلم من خارج است .اینهم چون رامتین خواسته بود پا از گلیم
دراز کردم و مطمینم خودتان اطلاعات کاملتری دارید. ناهید

شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۴

رستوران های چین و ماچین

يک رستوران دار تايوانی به نام اريک وانگ در ابتکاری غريب غذا را در کاسه توالتهای کوچک ايرانی و فرنگی عرضه می کند. رستوران آقای وانگ در جنوب اين کشور، مارتون نام دارد که به زبان چينی توالت است. اما مشتريان از دکور اين رستوران که مانند توالت و ظروف آن ناراحت نمی شوند. مشتريان بعد از عبور از دری قوس دار با يک کاسه توالت بزرگ مواجه می شوند که بين دو توالت ديواری قرار گرفته است. آنها سپس روی کاسه توالتهای سراميکی می نشينند. يک دانش آموز دبيرستانی که نمی توانند جلوی خنده خود را بگيرد، در ظرفی شبيه کاسه توالت ايرانی بستنی شکلاتی می خورد. وی می گويد که تجربه خنده داری است. وی اکنون در بازار رستوران نيز پيشرفت چشمگيری دارد. او می گويد: "مردم به اينجا می آيند و با تجربه خاصی بيرون می روند. بسياری می کوشند بيشتر بخندند و غذاهايشان را طوری مخلوط می کنند که گويا فراموش کرده اند سيفون را بزنند. بعد آن را می خورند." البته ايده آقای وانگ در تايوان چندان غريب نيست. ساير رستورانها به مشتريان اين فرصت را می دهند در فضای بسته تابوت يا سلول زندان غذا بخورند يا مقابل تصوير تمام قد مائو، رهبر سابق چين بنشينند که تا پيش از مرگش در سال ۱۹۷۶ دشمن سياسی تايوان بود

سایت فارسی بی بی سی

دولت چين رستورانهای اين کشور را از عرضه غذا از جمله سوشی ژاپنی روی بدن زنان برهنه منع کرده است. وزارت بازرگانی اين کشور اين عمل را نقض رفتار شايسته کاسب کاران توصيف کرده است. خبرگزاری رسمی شين هوا گزارش داد که با اين ممنوعيت، کسبه ديگر حق ندارند از مدلهای عريان برای تبليغ محصولاتشان استفاده کنند. در آوريل ۲۰۰۴ رسانه های چين گزارش دادند که يک رستوران ژاپنی در جنوب غربی چين به دليل عرضه "سوشی بدن" ۲۴۰ دلار (دو هزار يوان) جريمه شده است. اين رستوران ژاپنی از دختران دانشجوی برهنه که به پشت خوابيده بودند، برای تقويت فروش خود استفاده می کرده است. مشتريان بعد از اين که از سه روز جلوتر نوبت می گرفتند، برای هر وعده غذا ۱۲۰ دلار می پرداختند. مواد غذايی روی بدن دخترانی که با گل و صدف آراسته شده بودند، چيده شده بود. شيوه خوردن سوشی از روی بدن مدلهای برهنه يا نيمه برهنه از ديرباز در ميان برخی از مشتريان ژاپنی محبوب بوده است. اما مقامات شهر چينی کونمينگ اين عمل را هم غير بهداشتی و هم نقض حقوق زنان خواندند. روزنامه پکن تايمز نوشته است که منع جديد به اين دليل وضع شده است که سرو غذا روی بدن زنان "هتک حرمت به باورهای اخلاقی مردم" است. اين روزنامه به نقل از مقامات چينی نوشته است: "اين عمل فعاليت تجاری را از طريق انحطاط فرهنگ مردم اشاعه می دهد

سایت فارسی بی بی سی

سعید