کل نماهای صفحه
پنجشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۴
از دست این قزوینیها
شكرالله عطارزاده، عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس هفتم،گفت: تحقيقات يك نماينده زن مجلس هفتم نشان ميدهد علت حملات و تاخت و تازهاي خانم رايس به مقامات ايراني، به شكست وي در رابطه عشقي با يك جوان ايراني مربوط است
به گزارش خبرنگار پارلماني"ايلنا"، نماينده بوشهر در جمع خبرنگاران پارلماني گفت: يكي از خانم هاي نماينده مجلس هفتم تحقيقاتي را در خصوص علت رفتارهاي نامناسب و موضعگيريهاي كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا با مقامات مسوولين ايراني انجام داده كه طي آن مشخص شده است؛ خانم رايس در زمان دانشجويي خود در دانشگاه با يك جوان قزويني ارتباط عشقي داشت كه با ناكامي مواجه شده بود .عطار زاده افزود: خانم رايس جواب دهد علت ناكامي در اين ارتباط چه بوده و چرا با مردم ايران لجبازي مي كند .عضو فراكسيون اصول گرايان مجلس هفتم خاطرنشان كرد: اگر خانم رايس در اين قضيه به نوعي آسيب روحي ديدهاند ما حاضريم در دادگاه صالحه، در مورد اين مسئله، رفع مشكل كنيم .عطارزاده از افشاي نام نماينده زني كه چنين تحقيقي را انجام داده است خودداري كرد
سالها پیش سید ابراهیم نبوی گفته بود آسان ترین کار در ایران طنز نویسی است فکر می کنم در این باره با نبوی توافق کامل دارم
رامتین
سهشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۴
اگه گفتین ؟
دوشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۴
بی خیال
نمایشگاه مجسمه های شنی در جنوب فرانسه
همه قصه های صمد بهرنگی
استنلی کوبريک قبل از اين که به فيلم سازی روی بياورد، عکاس حرفه ای بوده است روزنامه شيکاگوتريبون چند عکس جالب که توسط کوبريک گرفته شده را منتشر کرده است
رامتین
یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۴
اتفاقى نخواهد افتاد
گفتوگو: داود خدابخش
دويچه وله: خانم طاهرى، آقاى محمود احمدى نژاد امروز به مقام رياست جمهورى ايران انتخاب شدند. آيا اين امر براى شما غيرمنتظره بود؟
فرزانه طاهرى: والا بله. من فكر نمىكردم اين اتفاق بيافتد، بخصوص كه با موج حمايتى كه از آقاى رفسنجانى اين آخر راه افتاده بود. در واقع براى بسيارى از ماها اين انتخاب خيلى دشوارى بود، ولى بهرحال به آن تن داديم. بهرحال من اصلا چنين انتظارى نداشتم. حتا اگر بگوييم كه جابجايى رأى هم صورت گرفته، ولى تا حدى از آن را مىتوان قبول كرد، بقيهاش رأى مردمى بود كه شايد ما خواستههايشان را درك نمىكنيم يا متوجه حضورشان نبوديم. چيزى بود شبيه انقلاب ايران. من نوعى توازى مىبينم
دويچه وله: فكر مىكنيد مردم با چه انگيزهاى چنين انتخابى كردند؟
فرزانه طاهرى: خب، بهرحال اصلا قابل انكار نيست كه ما اين شكاف خيلى عميقى كه ميان طبقات اجتماعى در اين چندساله بروز كرده را نديده بگيريم. اين شكاف واقعا قابل انكار نيست. شايد بخش بزرگى از مردم فكر مىكنند كه اين گونه مىتوانند شكاف را پر كنند. شايد توزيع عادلانهى ثروت اتفاق بيافتد يا شايد در مورد برخىشان معيارهاى اخلاقى بوده كه فكر مىكردند در جامعه سست شده است. و شايد بخش اندكى از آن هم مىخواهد حال و هواى جبهه و دوران جنگ را در زمان صلح زنده نگاه دارد. فكر مىكنم مجموعهاى از اين عوامل نقش داشتهاند
دويچه وله: خانم طاهرى، برخى به نويسندگان و هنرمندان خرده گرفتهاند كه چرا فراخوان حمايت از آقاى رفسنجانى را دادهاند. بعضى ديگر كار را حتا به فحاشى هم كشاندهاند و گفتهاند كه اين نويسندگان در يك به اصطلاح «مراسم پوزهزنى»، پوزه بر آستان ارباب مىمالند. برخى ديگر هم مىگويند اين نويسندگان سادهلوحاند و آگاهى سياسى ندارند. شما چه فكر مىكنيد؟
فرزانه طاهرى: خب، البته من هرچه كردم با وجود اينكه فكر مىكردم وقتى كه آدم وارد بازى بگوييم سياست مىشود، بهرحال اين تصور يا اين اعتقاد كه مىتواند در سرنوشت خودش نقش خيلى كوچكى داشته باشد، وقتى اين بازى را بپذيرد، گاه ناچار است به انتخابهايى دست بزند كه به هيچ وجه با معيارهايش سازگار نيست. در مورد اين جور حكم صادركردنها هم بگويم ما در تمام زندگى ما بارها شاهد اين نوع برخوردها بودهايم. به نظر من مىتوان اختلاف عقيده داشت، مىتوان اختلاف روش داشت، ولى اين نوع تخطئه كردنها را من نه هيچوقت مىپذيرم و نه فكر مىكنم ارزش آن را داشته باشد به آن پرداخته شود. نكتهى ديگر اينكه، شايد درك شرايط براى ايشان دشوار است. حتا ما كسانى را هم در داخل داريم كه همين نظر را داشتهاند. من خودم با اينكه بار اول انتخاب كردم و رفتم به آقاى معين رأى دادم و حمايت كردم، راستش نتوانستم هيچ اعلاميه يا بيانيهاى را در حمايت از آقاى رفسنجانى امضا كنم، ولى رفتم و بصورت فردى رأى دادم. خيلى هم انتخاب سختى برايم بود. فكر مىكنم در تمام مدتى كه ما بعنوان يك خانوادهى روشنفكر در زمان آقاى رفسنجانى، چه در زمان آقاى ميرسليم وزير ارشاد و چه در زمان آقاى فلاحيان وزير اطلاعات ايشان ديديم، خيلى از اين دوستان كه دارند به ما گوشزد مىكنند كه رفسنجانى چه و چه بود، شايد اصلا تصورى ندارند در آن دوران بر ما چه گذشت. ولى اين يك تصميم بود، يك انتخاب بود كه من و روشنفكران ديگر كه حمايت كردند با توجه به شرايط حاكم برگزيدند. شما خودتان حتما يادتان هست كه ما در تمام اين سالها حتا در زمان آقاى خاتمى هم همين مشكلات را داشتيم. مىخواهم بگويم كه فرقى نمىكند. شما اگر كوچكترين باورى داشته باشيد كه مىتوانيد اينجا باشيد، اينجا زندگى كنيد و تغييرى خيلى كوچك در شرايطتان بدهيد و سعى كنيد با خوشبينى اين تغيير را بدهيد، حتا ممكن است تن به بگوييم سادهلوحى بدهد، ما در طى اين سالها با چنين واكنشهايى روبرو بودهايم. اين ديگر فرقى نمىكند. شايد الآن آنها موجهتر به نظر بيايند، چون اين بار بحث بر سر آقاى رفسنجانى است كه تخطئه كردنش خيلى ساده است، ولى بايد بگويم كه براى همهى ما يكى از دشوارترين انتخابهاى زندگىمان بود. بهر صورت حال ببينيم اين دوستان لذت مىبرند از آن فضايى كه احتمالا در انتظار ما خواهد بود و حال ما بايد تاوانش را بپردازيم؟
دويچه وله: حالا فكر مىكنيد چه بايد كرد؟
فرزانه طاهرى: من اميدوارم. ما در اينجا فقط با اميد زنده هستيم. من نه تحليلگرم و نه چندان افق و ديد سياسى دارم كه بتوانم تحليلى بدهم كه برخى آن بپذيرند يا بپسندند. در جايگاهى نيستم كه بخواهم چنين نظرى بدهم. ولى سعى مىكنيم دست و پايمان را جمع كنيم و بعد از اين شوكى كه به ما وارد شده قدرى خودمان را سرپا كنيم. من به شخصه همچنان به كار فرهنگى كه طى اين سالها مىكرديم، ادامه خواهم داد. ما چارهاى نداريم جز روى آورن به كار خيلى مستمر و تدريجى فرهنگى. بهر حال يكسرى واقعيتهاى جهان امروز هست كه خود را تحميل خواهد كرد. من فكر نمىكنم كه هر كس هرآنچه خواست با نشستن بر مسند رياست جمهورى بتواند انجام دهد. چنين اتفاقى نخواهد افتاد. فكر مىكنم نهايتا كسى كه به قدرت مىرسد، مىخواهد كه به گونهاى اين قدرت را حفظ كند. از اين رو شايد بخشى از شعارها و تندروىهايى كه آقاى احمدىنژاد داشته براى جلب بعضى از آراى خاص بوده باشد. اين را نمىدانم. بايد صبر كرد و ديد. فقط اميدوارم كه كورسويى يا كورهراهى براى ما باقى بماند كه در آن قدمى بزنيم و سعى كنيم كورهراه را كمى بازتر كنيم
دويچه وله: خانم طاهرى خيلى متشكرم از توضيحاتتان
فرزانه طاهرى: خواهش مىكنم
این تحلیل به نظر من یکی از صادقانه ترین و جالبتربن تحلیلها بود که فکر کردم بد نیست شما هم آن را بخوانید
سعید
قهرمان
و اضطراب در پشت درب های بسته مدتها به انتظار صف کشیده بودند که استادشان و بزرگشان
رهبر فکری شان علی رغم فشارهای طاقت فرسای ارشادی!!داخل دادگاه سربلند و سرافراز با گامهای
استوار پای به بیرون نهد و بگوید...زمین هنوز می چرخد اما دریغ که استاد سرافکنده و پژمرده رنجور
از فشارهای تحمل کرده سر به زیر از ابزار آن چه که خود هرگز به آن ایمان نداشت آرام و آهسته به
قرائت استغفار نامه !!برای همه آن چه که بر خلاف عقیده کلیسا تا به امروز گفته بود پرداخت...آن چه
برای پیروانش مانده بود یاس بود و سرشکستگی ... از شاگردان یکی فریاد زد:((بیچاره ملتی که قهرمانش
را از دست بدهد ))و در این جا برتولد برشت از قول گالیله چه زیبا می گوید: بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد
وحید 5/4/84
یک کمی توضیح اضافی
سعید
شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴
پدر خوانده
سعید
سرود برادر پیش دبستانی
اینجا کلیک کنید
منبع : وبلاگ علیرضا تمدن که در حال حاضر در ایران فیلتر شده
سعید
ایران بهشتی برای سه نقطه
مژده بزرگ
من این پیام را امروز در اورکات گرفتم اما متاسفانه خیلی دیر شده بود و نتوانستم رای بدم ضمنا تا یادم نرفته بگویم که سفارت دولت فخیمه جمهوری مسلمانی ایران در کانادا اعلام کرد که نمی تواند انتخابات دور دوم را برگزار کند. در هر حال اگر آقای هاشمی رئیس جمهور شد دوستان لطف کنند و یک زنبیل بگذارند توی صف به جای من تا بیام و سهمم را بگیرم
امضا : سعید بدشانس که بی موقع مهاجرت کرد به کانادا
تمام دغدغه های بهترین دوستم
عزیزم چه ما در صحنه باشیم و چه نباشیم دنیا ماجرای اتمی را جدی گرفته و از تمام اهرمها استفاده خواهد کرد تا جلوی اتمی شدن ایران را بگیرد مطمئن باش آمریکا اگر بخواهد هم نمی تواند ایران را عراق کند چون امروز مردم آمریکا و اقتصاد این کشور به هیچ وحه پذیرای جنگ دیگری نیست اگر بودند همین چند امتیاز اندک را هم به دولت ایران نمی دادند همانطور که به صدام حسین ندادند
اما از راه حل پرسیده بودی به اوکراین نگاه کن مردم چار روز در سرمای زیر چهل و پنج درجه در خیابانها ماندند تا حق خود را بستانند چراکه با هم بودند چرا که یک دست بودند و چرا که خواهان اصلاحات واقعی بودند یک شیشه هم نشکست هر چند که مردمش از ایرانی گرسنه ترند اما فرهنگ مبارزه مسالمت آمیز دارند نگاهی به صربستان بیانداز قصاب بالکان را دانشجویان کنار می گذارند بدون آنکه ذره ای تخریب فیزیکی صورت گیرد
گله از عدم وجود آلترناتیو کرده بودی وحید جان آلترناتیو ایرانی را باید در داخل مرزهای ایران جستجو کنی کافی است کمی دقت کنی دفتر تحکیم را می بینی که صد ها سال از مواضع دهه شصتشان فاصله گرقته اند عباس امیر اتظام را می بینی مردی که نشان داد ایستاده هم می توان مرد عبد الله نوری را میبینی که از قدرت دست فرو شست تا دیگر مزدور کسی نباشد شیرین عبادی این افتخار نسل آریا را می بینی و صد ها تن دیگر که قلم من حوصله نام بردنش را ندارد
عدم شرکت در انتخابات تمرینی بود تا منسجم بشویم و به دنیا بفهمانیم مردم ما خواهان تحول هستندو این توان را دارند که خودشان تغییرات را بدهند پیامی بود برای اکبر گنجی که با سختیهایی که برای میهنش کشید گذشته اش را تطهیر کرد آری بود به عبدالله نوری که بخاطر مردم به قدرت نه گفت لبخندی بود بر صورت خسته عباس امیر انتظام که بیست و پنج سال است برای این ملت در حبس مانده
آری برادر
برای مملکتی که امیدی به اصلاحش نیست اشک نریز چه هاشمی چه احمدی امیدی به پیشرفت نیست
گفته بودم که احمدی هیولا نیست همانطور که هاشمی فرشته نیست مطمئن باش نتیجه این نتخابات در سرنوشت این ملت تاثیری نخواهد گذاشت فکر می کنم حداقل بر سر این نکته توافق داریم که رییس جمهور در جمهوری اسلامی تدارکاتچی است و سیاست آقایون بر ماندن است و برای ماندن حاضرند به تمام دنیا امتیاز دهند چه صد رای داشته باشند چه صد میلیون نگران جنگ نباش نگران این باش که متاسفانه بخش قابل توجه ملت ایران امروز به دنبال امثال احمدی نژاد است و بر این گریه کن که توانسته اند امثال هاشمی را به عنوان آلترناتیو معرفی کنند پرگویی مرا ببخشید - در ضمن دلیل به کار بردن صفت پشیمان را نفهمیدم - رامتین
جمعه، تیر ۰۳، ۱۳۸۴
عروسی
منبع : روزنامه روز
ما رو بگو که چمدونمون را بسته بودیم بیام ایران و در عروسی نوه خاله مون بزنیم و برقصیم! اما اینطوری که پیش میره باید بریم لحاف و تشک بخریم برای مسافرایی که دارند میان. خدا را چه دیدی شاید عروسی را هم همینجا برگزار کردیم
سعید
اصلاحات
رامتین خطاب به وحید
قبوله رامتین جان حق با توست ما باید یه فکر چاره ای اساسی بکنیم دیگه این مملکت اصلاح
پذیر نیست
ما باید دست به دست هم بدیم همه مردم متحد بشیم مثلا با کارهایه خیلی ساده مثلا تو انتخابات شرکت نکنیم
رئیس جمهورمون با دو میلیون رای انتخاب بشه بهونه بدیم دست دولتهایی که مشکل کشورشون حل شده
هیچ مشکلی ندارن فقط فکر حقوق بشر و برگزاری انتخابات دموکراتیک تو کشورهایه دیگه هستن
تا یه فکر چاره ای برامون بکنن تو این مواقع اولین کاری که اصولا صورت می گیره بردن پرونده
ایران به سازمان ملله که این خیلی خوبه چون به احتمال قریب به یقین ایران دچار تحریم اقتصادی
میشه نه دیگه می تونه نفت بفروشه نه می تونه از کشوره دیگه ای چیزی بخره بعد از مدت کوتاهی
که اقتصاد کشور داغون شد و مردم داشتن به فکر خوردن همدیگه می فتادن برای اینکه این فاجعه بشری
رخ نده دوستان بشر دوست دمکرات و حافظ حقوق بشر به فکر حمله به ایران می افتن تا این مردم عزیز
رو از چنگال استبداد آزاد کنن خوب تا اینجاش که فوق العاده ست اولین کار حمله به مراکز نظامی و اقتصادی
کشورهاست و از بین بردن اونهاست خب در عرض کمتر از یه هفته چیزایی که یه عمر براشون زحمت کشیده
بودیم رو ازدست می دیم مثلا پالایشگاهها نیروگاه اتمی کارخونه های مهم پتروشیمی و ....همه دود میشه میره هوا
مهم نیست مهم اینه که کشورمون داره اصلاح میشه مهم اینه که عکس ..لختی مسئولین کشورمون تو صفحه
اول مطبوعات دنیا چاپ میشه ما هم کلی برای اینهمه اصلاحات بوجود اومده حال می کنیم بقیه اشم فکر کنم
یه کم اخبار عراق رو دنبال کنید خودتون بیشتر متوجه میشن چقدر اصلاحات اینجوری خوبه
اگر با این راه حل موافق نیستین می تونیم انقلاب کنیم که اینهم دیگه تجربشو به اندازه کافی داریم دیگه
فقط مشکلمون یه رهبره که نداریم و مهم اینه که هیچکدوم از نیروهای مخالف کشورمون چشم دیدن
همیدگر رو ندارن حالا چه برسه بر سره یه رهبر توافق کنن و با هم کنار بیان
بقیه دوستان مخصوصا اونور آبی ها راه حل دیگه ای به ذهنشون میرسه ما رو بی نصیب نذارن
ما دربست در خدمتشون هستیم
خیلی مخلصیم
وحید پشیمان
84/4/3
شمال
قدیمترها هر وقت که ساناز می گفت که فلان جا مرا یاد شمال می اندازد بهش می خندیدم و می
گفتم که معلومه که دلت برای ایران تنگ شده، نمی دونم چرا، اما این روزها همه درختها و چمنها مرا یاد شمال می اندازند
سعید
تولدی دیگر
امسال تولدت در کنار مریم عزیز بسیار ویژه خواهد بود. با آرزوی موفقیت و سلامتی و شادکامی برای هر دو شما
سعید و ساناز و پارسا
انتخابات
بالای 65% رای به احمدی نژاد بدن اکثریت سیاسیون از هاشمی حمایت کردن
کار به جایی رسید که حتی هیئت موتلفه نیز از هاشمی حمایت کرد بیشتر نخبگان فرهنگی ,ورزشی, علمی نیز از
هاشمی حمایت کردن اغلب بازاریها هم از هاشمی حمایت می کنن خب جسارتا اینا چند درصد مردم هستن
تعداد سیاسون بیشتره یا غیر سیاسیون نخبگان بیشترن یا غیر نخبگان ما بازاری بیشتر داریم یا کارگر
بگذریم سعید جان رامتین عزیز چیزی که من تو جامعمون دیدم اغلب مردم عادی از هاشمی بدشون میاد
و دوست ندارن این بابا رئیس جمهور بشه حرفشونم اینه که هشت سالی که هاشمی رئیس جمهور بود باعث وجود
تورم شده و اینا بدبخت شدن یه مسئله دیگر هم وجود داره اینه که اغلب کسانی که با اومدن هاشمی
موافق هستن به هیچ وجه حاضر نیستن تو انتخابات شرکت کنن حالا فکر می کنید کی رئیس جمهور بشه؟
هنوز هم فکر می کنید اینا بازیه تا رفسنجانی رای زیاد بیاره ی
یا اساسا رای بیاره تو انتخابات نبازه
پیش بینی های من :اگر احمدی نژاد بالای هفتاد درصد آرا رو به خودش اختصاص بده که چاره ای نیست رئیس جمهور میشه
حالا اونموقع باید دید باهاش چیکار می کنن
اگر احمدی نژاد کمتر از 70 درصد رای بیاره میشه با تقلب یه کاراییش کرد که هاشمی رئیس جمهور بشه
اگر هم که هاشمی رای بیاره که فبها
ولی جسارتا احتمال سوم فکر نکنم بالای 20% باشه احتمال دوم خیلی بیشتره احتمال اول هم امیدوارم نشه
من همونطور که می دونید سیاسی نیستم بی تعارف چیزی هم سرم نمیشه فقط یه سوال برام
بوجود اومده کسی که هشت سال به این مملت در مقام ریاست جمهوری حکومت کرده و مردم
وقتی اومد به شکل یک مصلح دیدنش که می تونه خیلی از مشکلات روحل کنه ولی از
دیدگاه مردم عادی نه تنها این اتفاق نیوفتاد بلکه وضع معیشیتی اونها بدتر هم شد
چه انتظاریه که بیادو دوباره رئیس جمهور بشه صحبت سره اینه که
هر خری باشه باشه رفسنجانی نباشه فقط بدبختی ما اینه که این خره خیلی خره
البته اینم شانس هاشمیه که رقیبش احمدی نژاده و گرنه هر کدوم از اون شش تای
دیگه بودن مطمئنا شانس هاشمی به مراتب کمتر بود
در هر صورت یادمون نره که مردم ایران غیر قابل پیش بینی هستن و این چیزایی که نوشتم
صرفا شنیده ها خودم از افراد مختلف جامعه بود که مطمئنا محدود بوده و مطمئنا سندیت نداره
تا اعلان نتایج انتخابات کمتر از 24 ساعت مونده امیدوارم هر اتفاقی میوفته
به صلاح وطن عزیزمون باشه که هر کدوم از ما عضو کوچکی از آن هستیم
گر نظر بر حرمت ایران کنی
در جهان دانش و عشق و داد
افتخار قوم ایرانی بود
جنگ با اهریمن جهل و فساد
پس بباید گفت با سوز و گداز
تا ابد نفرین بر هر بیداد باد
رفیع
وحید 3/4/84
پنجشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۴
لیست طرفداران
تازه ترين نظرسنجى فارس نشان مى دهد: احمدى نژاد ۴۸ درصد، هاشمى ۳۶ درصد
بد نیست یکی پیدا بشه و یک لیست از طرفداران احمدی نژاد تهیه کنه چرا که من حتی یک ایرانی نمی بینم که در لیست طرفداران هاشمی بهش اشاره نشده باشه جز خواجه حافظ شیرازی که متاسفانه قبل از مرحله دوم فوت کرد اما نظر سنجی چیز دیگری می گوید
منبع: روزنامه شرق
سعید
روزگار غریبی است برادر
از او خواستم که بیسکویتی به من بدهد اما بهمن پسرم در بسته بیسکویت اش تنها یک بیسکویت بیشتر
نداشت بلا تکلیف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بیسکویت اش را به کدام یک از ما دهد دوست من
مشکل را ساده کرد و به او گفت :بیسکویت رو به کسی بده که بیشتر دوستش داری
بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت و به من گفت: بابا من تو را بیشتر دوست دارم اما دلم می خواهد
بیسکویتم را به او بدهم .هنوز نمی دانم آن روز آن بیست و چند سال پیش دزر ذهن پسر 5 ساله ام
چه گذشت که بیسکویتش را به آن دیگری داد که کمتر از من دوستش می داشت ولی من دلیلی دارم
که چرا رای ام را به دیگری خواهم داد آقای احمدی نژاد برای من دلایل بسیار ساده ای وجود دارد که تو
را بیشتر از او دوست دارم تو برای من یاد آور سال 57 هستی در آن زمان اخلاق آرمان و از خود گذشتگی
برای تغییر زندگی مردم مفاهیمی انتزاعی نبودند چیزهایی طبیعی و جزئیاتی زنده از روحیهو عملکرد میلیونها
جوان معتقد و سالم و راستگویی بودندکه می خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه محروم جامعه
شرایط بهتری برای زندگی داشته باشند بعد از بیست و چند سال نگاه که می کنم به وضوح آن اعتراض
همراه با افسردگی درونی تو را درک می کنم تو همچنان بی دروغ ((ما))ی سال 57 را زنده می کنی
من تو را دوست دارم چون نمی توانم به خودم راست نگویم که می دانم آنچه می گویی راست می گویی
این واقعیت است که در جهان کنونی قله های ثروت با دست اندازی به پله های قدرت جایی برای رشد
مردم باقی نمی گذارند در این میان آقای احمدی نژاد اما چیزی وجود دارد که تورا در دنیای 2005 ما
وصله ناجور می کند پس اکنون با کمال تاسف تو تنها به درد آن می خوری که از دنیایی چنین آرمان
باخته و بازیگر افسرده شوی دنیایی که در 27 سال ساخته شده است و ما هم جزیی از این دنیا هستیم دنیا
شرایط دشواری برای بازی راستگویان آفریده است اما همجنسان قادرند دست یکدیگر را بخوانند و ...دوست
عزیز به سادگی بگویم ما نمی توانیم خود را در سال 57 متوقف کنیم دیگر آن باورها از زندگی واقعی رخت
بربسته است و در معاملات سخت کنونی ما تنها تصمیم گیرندگان بازی کنونی نیستیم تو درست تر از آن و
اصول گراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پیچیده سیاستگزاران آلوده به قدرت بازی کنی پس به قول
مدرس <<اکنون کسی لازم است که قاعده های بازی این جهان را آموخته باشد>>برای همین من رایم
را به کسی می دهم که او را کمتر از تو دوست دارم اما کسی که توانمندتر از تو در درک واقعیت های
امروز زندگی است همه امیدم آن است که او لااقل این بار با عطف به آرای تو بداند هنوز مردم محروم ما
چشم به راهند پس گوشه چشمی به طبقه محروم داشته باشد و به سلامت اداره جامعه بها دهد
دوست عزیز من تا کنون دوبار رای داده ام و هر دوبار پشیمان این بار با آمادگی بیشتر بار دیگر به
پای صندوق رای خواهم رفت و اما رایم را به دیگری خواهم داد که اورا به اندازه تو دوست نمی دارم
روزگار غریبی است برادر
عباس کیارستمی
وحید 2/4/84
بدون شرح
این را گذاشتم که یک وقت فکر نکنید ما اینجا آدم احمق نداریم داریم داریم خوبش هم داریم رامتین
یک سوال انتخاباتی
راهيابى محمود احمدى نژاد به دور دوم انتخابات رياست جمهورى، ديروز موج شادى را بين روزنامه هاى حامى مربى ايرانى پديد آورد و آنها را به آمدن محمد مايلى كهن اميدوار كرد. مايلى كهن پيش از دور اول انتخابات با شركت در همايش حاميان احمدى نژاد از او حمايت كرده بود. با اين وصف، بعيد نيست با انتخاب احمدى نژاد، مايلى كهن سرمربى تيم ملى ايران در جام جهانى ۲۰۰۶ شود. مايلى كهن، منتقد هميشگى مربيان خارجى، در صورتى كه به وى پيشنهاد شود جاى برانكو را بگيرد، بعيد است آن را رد كند. گرچه او در پست رياست سازمان تربيت بدنى قادر خواهد بود همه آنچه را كه در حوزه ورزش اعتقاد دارد عملى كند و تغييرات لازم را بدهد. عزل هررييس فدراسيونى كه همخوانى با خواسته هاى او ندارد و توصيه سپردن تيم ملى فوتبال به يك مربى داخلى كه همواره جزو تفكرات مايلى كهن بوده، همچنين كنار گذاشتن على دايى و فريدون زندى، از جمله كارهايى است كه مى توان تصور كرد مايلى كهن دردستور كار خواهد داشت
بازم خدا پدر مادرش را بیامرزد که ننوشت اگر مایلی کهن سر مربی تیم ملی شود اصغر مدیر روستا دوباره فیکس تیم ملی میشه
تو رو به خودا خودتون قضاوت کنید یعنی این بابا هیچ نکته منفی دیگری تو زندگی نداره که ممد مایلی را از تو گور کشیدتد بیرون ؟
من هنوزم معتقدم که هاشمی بهترین گزینه است نه به این خاطر که جلوی فاشیسم را می گیرد تنها به این دلیل که بقیه این آقایون در قواره اداره یک مملکت هفتاد میلیونی نیستند اما چیزی که آزارم می دهد این است که آدمهایی مثل نبوی و بهنود چرا وارد این بازی احمقانه شده اند آنها قطعا بهتر از من این بازیها را می دانند بگذریم فکر می کنم شاید زمان آن رسیده که قهرمانان دوره نوجوانی کم کم به انباری خاطراتم منتقل شوند راستی این آخرین نوشته عباس معرفی است طولانی بود گفتم اگر کپی کنم خسته کننده میشه اگر فیلتر بود پیام بگذارید براتون ایمیلش کنم رامتین
نسیم رافت اسلامی در اتاوا
اصل خبر را حتما اینجا بخوانید
سعید
چهارشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۴
سيد ابراهيم نبویطنزنويس
مصطفی معين و خاتمی
خاتمی مثل يک بنز شيک مشکی است که راننده اش با سرعت ۱۵۰ کيلومتر شروع به حرکت کرد، اما بعد از يک تصادف کوچک و رد شدن از يک چراغ قرمز ترسيد و با سرعت ۴۰ کيلومتر به راهش ادامه داد، در نتيجه همه ماشين ها از او جلو زدند.
معين شبيه يک موتور گازی پر سروصداست که با سرعت دارد می رود و چون می خواهد به بقيه ماشين ها که جلوتر از او هستند برسد، از هر چراغ قرمزی هم رد می شود. در ضمن بيست نفر دارند با مشارکت همديگر موتور گازی معين را هل می دهند و هر از گاهی يکی از آنها زخمی می شود.
اکبر هاشمی رفسنجانی و خاتمی
خاتمی مثل يک آپارتمان شيک و مدرن است، با شيشه های بلند که همه چيز از بيرون آن معلوم است، صاحبخانه فقط از اتاق پذيرايی آپارتمان استفاده می کند، اما مدتهاست که کسی به صاحبخانه سرنمی زد، گاهی هم که کسی می آيد يا برای استفاده از تلفن است يا برای رفتن به دستشويی.
هاشمی شبيه يک خانه بزرگ قديمی است با دهها انبار و پستو و اندرونی و بيرونی، پرده های آپارتمان کشيده است و در هر اتاق عده ای مشغول کار هستند، روی همه درها هم نوشته است: وارد نشويد. جلوی در يک نگهبان با خوشرويی به همه سلام می کند، اما کسی را به داخل راه نمی دهد، همه از در پشتی وارد می شوند. صاحبخانه معمولا يا در حياط با ميهمانان ملاقات می کند يا در انباری خانه.
باقر قاليباف و خاتمی
خاتمی مثل يک فيلسوف محترم است که برای بازديد از يک استخر وارد شده، اما چون او را داخل آب هل دادند، همه فکر می کنند قهرمان شيرجه است. حالا بعد از چند دور شنا کردن خسته شده و دائما اعلام می کند که من شنا بلد نيستم، منو بياريد بيرون، گروهی او را تشويق می کنند که تندتر برود، گروهی هم او را هو می کنند و از او می خواهند زودتر از استخر خارج شود.
قاليباف مثل نگهبان همان استخر است که چون شبها يواشکی توی استخر شيرجه می رفته از اين کار خوشش آمده و يک دفعه جلوی همه لخت مادرزاد می شود و می پرد توی آب و سعی می کند با زير آبی رفتن از ديگران جلو بزند، بقيه نگهبانان که دوستان او هستند با سنگ حريفان قاليباف را که دارند شنا می کنند، می زنند تا جلوی شنا کردن آنها را بگيرند و قاليباف زودتر به خط پايان برسد.
محسن مهرعليزاده و خاتمی
خاتمی مثل يک آدم خوش تيپ است که هر لباسی بپوشد به او می آيد، او با وجود اينکه عبا و عمامه دارد، وقتی حرف می زند همه فکر می کنند يک کت و شلوار شيک پوشيده و يک کراوات قشنگ زده است.
مهرعليزاده مثل يک کت و شلوار شيک است که کسی در آن به سر نمی برد.
مهدی کروبی و خاتمی
خاتمی مثل يک ميهمان دوست داشتنی است که بعد از ماهها که دعوت اش کرده ای آمده است. با هم ناهار خورده ايد و با هم عکس گرفته ايد. از او خواسته ايد که شب پيش تان بماند، اما او عجله دارد و دائم به ساعتش نگاه می کند، از او می خواهيد يک چای با شما بنوشد، اما او عجله دارد و بايد برود. او با خوشرويی خداحافظی می کند و می رود.
کروبی مثل مهمانی است که ساعت شش صبح يک دفعه از شهرستان رسيده و فورا پيژامه پوشيده و چمدانش را باز کرده است، وقتی به او می گوئيم که کار داريم و بايد بيرون برويم می گويد منم می آم. بعد که وقت ناهار می شود، می گوئيم ما ناهار نداريم، از جبيش پول در می آورد و می دهد و می گويد با اين پنجاه هزار تومن برامون ناهار بگير، بقيه اش هم مال خودت، از وقتی هم که آمده نظر ما را در مورد خودش می پرسد و دائما هم از تلفن خانه برای حرف زدن با ديگران استفاده می کند. هر وقت هم اينطرف و آنطرف می رود پايش به چيزی می خورد و چيزی را می اندازد و آنرا می شکند. بالاخره به زور او را از خانه بيرون می کنيم، اما پشت در می نشيند.
محسن رضايی و خاتمی
خاتمی مثل يک معلم ادبيات می ماند که برای سخنرانی دعوت شده است، او سخنرانی اش را نوشته و در کمال سکوت آنرا برای جمعيت می گويد، وسط حرفهايش گاهی حضار دست می زنند و او را تشويق می کنند، اما او حرفهايش را ادامه می دهد، بالاخره بعد از پايان سخنرانی همه برايش دست می زنند و از او امضا می گيرند.
محسن رضايی مثل يک معلم ورزش است که قصد دارد در مورد ادبيات قرن هشتم حرف بزند، اما يادداشت هايش را گم کرده و در نتيجه با نگاه کردن به جمعيت هر چه به ذهنش می ايد می گويد، وسط سخنرانی عده ای می روند، اما او همه را به جان مادرشان قسم می دهد که بمانند، اول دستور می دهد، و وقتی دستورش به نتيجه نمی رسد گريه می کند.
علی لاريجانی و خاتمی
خاتمی مثل يک درخت است، عده ای می آيند زير آن می نشينند و بعد از اينکه فکرشان را کردند راهشان را می کشند و می روند، عده ای با آن عکس يادگاری می گيرند، عده ای روی آن يادگارهای عاشقانه می نويسند. بچه های شيطان هم از آن بالا می روند و شاخه هايش را می شکنند، عده ای هم منتظر می مانند تا ميوه اش را بچينند، اما می بينند بعد از دو سال ديگر ميوه نمی دهد.
علی لاريجانی مثل چمن زير همان درخت است که به نظر سرسبز می آيد و آدم که آنرا می بيند احساس هوای تازه می کند و اميدوار می شود، اما وقتی روی آن می نشينی زيرت خيس می شود. دستت را هم که به چمن می زنی کثيف و آلوده می شوی، اگر هم شب بخواهی روی چمن بخوابی بلافاصله يک باغبان با چراغ می ايد و تو را کتک می زند و هويت تو را می پرسد. تازه بعد از مدتی می فهمی که چمن مصنوعی بود و وقتی زير آنرا نگاه می کنی می بينی زمين سياه است.
محمود احمدی نژاد
خاتمی مثل يک شنيتسل مرغ است با سالاد، وقتی آنرا می خوری احساس می کنی غذای خوشمزه ای خورده ای، اما اگر هر فعاليتی بخواهی بکنی، بخصوص اگر دونده تندرويی باشی يا اهل رفتن به خيابان باشی و يا جوان باشی يا در گذشته گرسنگی و بيچارگی کشيده باشی، بلافاصله گرسنه ات می شود و دلت می خواهد شکمت را با هر چيزی که در خيابان می فروشند، بخصوص همبرگری شبيه مک دونالد آمريکايی پرکنی، البته بعد از خوردن آن غذای خوشمزه سليقه ات بالا می رود و ديگر آبگوشت نذری نمی توانی بخوری.
احمدی نژاد مثل آبگوشت نذری است که در يکی از خرابه های اطراف مصلی بوسيله هيات ايثارگران داده می شود. اول بايد توی صف بايستی، در صف تنه می خوری و پايت را له می کنند. بعد وسط صف کتک کاری می شود. بعد هم سر يک سفره بزرگ می نشينی و بوی جوراب را با تمام وجود احساس می کنی. آبگوشت پر از چربی است و نپخته است. وسط غذا دائم تنه می خوری و وقتی از آنجا بيرون آمدی تا چند روز دچار نفخ می شوی.
ناهید
سهشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۴
انتخابات
صحبت که می شد بعد از مسجل شدن ورود هاشمی به میدان انتخابات همگی معتقد بودن هاشمی
رئیس جمهور آینده ایرانه ولی به احتمال بسیار زیاد انتخابات به مرحله دوم کشیده میشه بیشتر حدس
دوستان در زمینه رقیب هاشمی در مرحله دوم بود که از بین این کاندیداها چه کسی رقیب هاشمی میشه
(بیشتر پیش بینی ها رویه لاریجانی و معین بود وبعد از اومدن قالیباف (با توجه به تبلیغات وحشتناکی که داشت
قالیباف نیز داریه شانس شد در مورد 4 کاندیدایه دیگر هم بیشتر صحبت در مورد این بود که کدومشون
آخر میشن آخرین نظر سنجی ها نیز دقیقا مطالب بالا رو تایید می کرد و نشون میداد تحلیل دوستان درست بوده
انتخابات برگزار شد بازم این جمله که میگن ملت ایران غیر قابله پیش بینی هستن درست از آب در اومد
هاشمی اول اینکه قابل پیش بینی بود احمدی نژاد و کروبی رقابت برایه دومی کروبی از قراره معلوم
پنجاه هزار تومان ها کاره خودشه کرده ولی احمدی نژاد چرا!!؟؟ از دوستان و اطرافیانی که در انتخابات
شرکت کردن (البته طبق معمول بالای 90% از دوستان طبق معمول شرکت نکردن) پرسیدم به کی رای
دادین اکثریت به احمدی نژاد یکی دونفری هم به معین بعضا به رفسنجانی . تو این چند روز تو
مکان هایه عمومی( تاکسی ,دمه روزنامه فروشی ها, بانک ,مغازه خودمون و...) برخوردی که داشتم چیزی که
متوجه شدم این بود که این شایعه که رای احمدی نژاد رو از بین بردن تا هاشمی اول بشه بسیار محتمل تر
از شایعه از بین بردن رای کروبی برای اینکه احمدی نژاد دوم بشه هست
حالا سوالی که پیش میاد اینه که چه کسی هایی به این بابا رای دادن ؟ چیزی که من دستگیرم شدم از قراره
معلوم کارمندان محترم شهرداری برایه رئیس جدیدشون سنگ تموم گذاشتن و از اونجائیکه شهرداری نهاد
بسیار بزرگیه تونستن یه رای خوبی رو برایه آقایه رئیس جمع کنن که البته شاید این 20% از آرایه
کسانی باشه که به ایشون رای دادن بدون شک بزرگترین تشکلی که از احمدی نژاد حمایت کرد مطمئنا
(بسیج بود (شاید یکی از دلایلی که رضایی از انتخابات کنار کشید عدم جلب رضایت, از این گروه بودالبته شاید
که با تبلیغات شفاهی (که به نظر من موثرترین نوع تبلیغات هست) به خانواده و اطرافیانشون تونستن
رای خوبی رو برای احمدی نژاد جمع کنن و در نهایت فاکتوری که خیلی به دوم شدن احمدی نژاد کمک کرد
مطمئنا تحریم انتخابات از سوی 35% از مردم ایران بود که به نظر من اگر شرکت می کردن شاید یک
الی دو درصد از این افراد به این بابا رای می دادن که در اینصورت احتمال آخر شدن ایشان بسیار بیشتر
از دوم شدنشان بود
...ادامه دارد
وحید 31/3/84
دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۴
خطر
میانه روها در همان دور اول هم با وجود میبدی و رضا پهلوی در مجموع شش میلیون بیشتر از اصول گرایان رای آوردند. ولی اگر این اختلاف را دو برابر نکنیم کار همه مان تمام است. هر کس باید یک نفر را که رای نداده به زور پای صندوق بیاورد و به زور هم که شده وادارش کند که به رفسنجانی رای بدهد. چاره است نیست. رفسنجانی هر چه باشد احمدی نژاد نیست و اگر این را درک نمی کنید لطفا دیگر فارسی حرف نزنید که شایسته اش نیستید
این که برخی دوستان می گویند آقایانی که در هشت سال گذشته حکومت می کردند با کسانی که در دوره های قبلی بودند فرق دارند مطلب بالا شاهدی است که نشان می دهد تفاوت آنقدری که شما فکر می کنید نیست این حسین آقای درخشان نماینده همان دوستانی است که در تهران شعار دموکراسی می دهند اهل پنهان کاری هم نیست برای انتخابات از تورنتو رفت تهران تا برای معین تبلیغات کند اما سوال من اینجاست که آیا شما فکر می کنید حضور امثال احمدی نژاد واقعا برای آینده ایران خطر ناک است؟ اگر جواب من را بخواهید منفی است زیرا اول اینکه احمدی نژادها بیست و پنج سالی می شود که بدنه اصلی حکومت را تشکیل می دهند و ظاهرا برخی از جماعت شبه روشنفکر ایرانی تازه متوجه حضور اینها شده اند و دوم اینکه این آقایون مثلا سیاست مدار هنوز نمی دانند که مسئولین محترم در کشاکش انتخابات برای بدست آوردن دل هواداران از دادن هرگونه شعاری مضایقه نمی کنند اما در عمل تاریخ مصرف این شعارها بلافاصله پس از انتخابات منقضی می گردد-به عبارتی این بابا را زیاد جدی نگیرید رییس جمهور شد حالش خوب میشه - و دست آخر اینکه اگر ملت سزاوار ایران دلشان خواست در حماسه بعدی به احمدی نژاد رای بدهند انشاالله مبارکشان باشد هیچ خطری وجود ندارد اما حواسشان باشد به دنبال امثال هودر -حسین درخشان - نیافتند زیرا این آدمها خطرناکند باور ندارید دوباره بیانیه انتخاباتیش را بخوانید رامتین
نامه ای که در تاریخ خواهد ماند
راستی نمی دانم دوستان در ایران جواب خامنه ای را خوانده باشند کپی اش را نقل می کنم فکر می کنم خواندنش خالی از لطف نباشد
به آقای کروبی بگویید: من رئوس مطالب شما را نگاه کردم . مطالبي که شما گفتید به کلی دور از شان شما و درجهت ایجاد بحران در کشور است. آیا متوجه هستید که چه کار دارید می کنید؟ آیا متوجه هستید که ایجاد بحران و بدبین کردن مردم کاملا در جهت خواست دشمنانی است که خیز برداشته اند برای اینکه بلایی بر سر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در بیاورند که همه شما را در برخواهد گرفت؟ اگر اعتراض به انتخابات دارید مگر راه قانونی وجود ندارد؟ چرا فضا را خراب می کنید؟ ممکن است دیگران نیز اعتراضات مشابه داشته باشند. آیا حق می دهید آنان فردا همه چیز را زیر علامت سئوال ببرند؟ من از شما مطلقا انتظار چنین برخوردی ندارم و من به حول و قوه الهی نخواهم گذاشت افرادی در کشور بحران ایجاد کنند
به عبارت خودمانی داداش جون من یواش می دم احمدی حالت را بکند تو کاسه
یک معذرت خواهی به دوستان بدهکارم بنا بود که فضای وبلاگ سیاسی نشود و از تعداد کامنتها تقریبا دستگیرم شده که دوستان تمایل چندانی به در گیر شدن در بحث هایی از این دست ندارند و به علاوه می دانم که بناست خط قرمزها را رعایت کنیم اما متاسفانه در فضای کنونی سیاست تنها چیزی است من میتوانم درباره اش قلم بزنم امید وارم که این پرگوییهای من باعث کسالت خاطر عزیزان نشود میگم حیف شد این تیم ملی هم بی دردسر رفت جام جهانی ما نتونستیم یگ گیر درست حسابی به فوتبال بدهیم رامتین
یکشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۴
مشارکت چرا؟
این انتخابات به نظر من از یک نظر قابل توجه بود و آن اینکه وزن گروههای سیاسی را مشخص کرد بابا تو این مملکت آقا بین دوازده تا پانزده میلیون نفر طرفدار دارد و در مقابل سی میلیون نفر ایستاده اند که آنقدر انسجام ندارند حتی بتوانند یک روز به صورت هماهنگ بنشینند توی خانه شان هرچقدر راجع به این موضوع فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم دوستان خصوصا دوستان آنطرف مرز اگر جواب را می دانند ما را بی نصیب نگذارند راستی مردم چرا در انتخابات شرکت کردند و آیا امیدی به اصلاحات - به معنای واقعی - در ایران دارید؟ ضمنا با توجه به معذوراتی که دوستان در داخل دارند می توانند نظرات خود را بدون نام بگذارند رامتین
شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۴
یک سوال احمقانه
سعید
پدر هر روز مشغول کار بود،
می کوشید تا به هر زحمتی مخارج زندگی را تهیه کند،
می کوشید تا غذایی برای خوردن و کفشی برای پوشیدن آماده سازد،
پدر هر شب مرا به اطاقم می برد، رختخوابم را مرتب میکرد و پس از آنکه دعایم را می خواندم، پیشانیم را می بوسید.
در تمام این سالها، سالهایی از اندوه و اشک هم بود که در تمام آنها ما، در کنار هم استوار بودیم.
زمانه ناسازگار بود و پدر شکست ناپذیر، و در تمام این دوران مادر را در کنار خود داشت.
بزرگ شدن در کنار آنها آسان بود، زمان به سرعت می گذشت و سالها پرواز کنان دور می شدند.
آنها سالخورده شدند و من نیز، حالا می فهمیدم که مادر رنجور است و از بیماری ناراحتی می کشد و این واقعیتی بود که پدر در اعماق وجود خود آنرا می دانست و مادر هم همینطور.
زمانیکه مادر رفت پدر در هم شکست و گریست و تنها توانست بگوید چرا او؟ خدایا مرا هم ببر!
پدر هرروز آنجا می نشست و در صندلی خود به خواب می رفت
او هرگز به اتاق مشترکشان نرفت، زیرا او دیگر آنجا نبود.
روزی پدر گفت " فرزندم از آنچه در تو می بینم شادمانم، به جهان قدم بگذار و زندگی خود را بساز، نگران من مباش که به تنهایی خو گرفته ام."
او می گفت که در جهان کارهای بسیاری برای انجام دادن و چیزهای بسیاری برای دیدن وجود دارند،
چشمانش هنگام خداحافظی با من پر از غم بود.
اما حالا هر زمان که کودکانم را می بوسم،سخنان پدر در گوشم طنین انداز می شوند که می گفت
" کودکان در سرتاسر وجود تو زندگی می کنند بگذار بزرگ شوند، آنها هم روزی تو را ترک می کنند"
من تمام کلمات پدر را به خاطر دارم، فرزندانم را می بوسم و آرزو می کنم که آنها هم مرا این چنین به یاد بیاورند
آه چقدر آرزو دارم که آنها روزی مرا این چنین به خاطر آورند.
ساناز
هر روزه 30 هزار کودک به علت فقر شدید در جهان می میرند
در روز 6 جولای، فرصتی در اختیار بشر قرار می گیرد تا بلکه به این وضع پایان دهد. رهبران 8 کشور ثروتمند جهان در اجلاس گروه هشت در اسکاتلند گرد هم می آیند تا در این باره فصمیم بگیرند.برگزار کنندگان برنامه زنده 8 یا همون لایو 8 قصد دارند این رهبران را به خود آورند. یکی از بنیان گزاران آن می گوید" این رهبران را باید به خود آورد. آنها باید بدهی کشورهای فقیر را ببخشند. باید وادارشان کرد کمک به ملل گرسنه را دو برابر کنند. اگر این 8 نفر بر سر چنین تصمیماتی موافقت کنند آنگاه ما به نسلی تبدیل خواهیم شد که بالاخره فقر را از بشر دور کرده. اما این رهبران تنها در صورتی چنین خواهند کرد که مردم سر تاسر جهان وادارشان کنند، به همین دلیل است که برنامه زنده 8 برگزار خواهد شد.
این گرد همایی تاریخی قرار است که 5 کنسرت، 100 هنرمند، یک ملیون تماشاچی حاضر در محل، 2 میلیارد تماشاچی از طریق تلوزیون و اینترنت را در برداشته باشد.
اجلاس جی 8 چیست؟
در اجلاس مذکور رهبران قویترین کشورهای جهان یعنی آمریکا، کانادا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و روسیه گرد هم می آیند.میزبانی این اجلاس را که از 6 تا 9 جولای در ادینبور(اسکاتلند) بر گزار می شود تونی بلر نخست وزیر بریتانیا به عهده دارد.
گفتنی است که این کنسرت اعضای گروه پینک فلوید را پس از 24 سال جدایی بار دیگر روی صحنه می برد تا با آهنگهای خود یکصدا انساندوستی،صلح و افکار ضد جنگ را فریاد بزنند.
در ضمن مرکز خرید و فروش اینترنت ای بی اعلام کرد که مانع از تلاش مردم برای فروش بلیط از طریق اینترنت خواهد شد. بلیطهای این کنسرت رایگان است و از طریق قرعه کشی پخش می شود.
ساناز
...وقتی بزرگان یک قوم افاضات بفرمایند
زهرا اشراقی، نوه رهبر انقلاب اسلامی و همسر محمد رضا خاتمی در مصاحبه با روز از دغدغه ها و آرزوهای خود سخن گفته و همراه با این تاکید که: انقلاب ایران به خاطر کسب آزادی های سیاسی بود، والا آزادی اجتماعی و اقتصادی که اگر بهتر از الان نبود، حتما بدتر نبود
بقیه اش را هم اینجا بخوانید
سعید
سوال هفته
اگر نظام اقتصاد کمونیستی محکوم به زوال است و از پایه و اساس تئوریکی درستی برخوردار نیست، چرا اجناس چینی تمام بازارهای آمریکای شمالی را قبضه کرده اند؟
الف) چون آمریکایی ها فکر می کنند که باهوشتر از آن هستند که تن به خرحمالی بدهند
ب) چون چینی ها باهوشتر از آنی هستند که دنبال تئوری باشند و بیشتر عمل می کنند
ج) چون این تئوری ها فقط برای سرگرمی یک مشت بیکار و بیعاره و در عمل دنیا را کمپانی های بزرگ می گردانند و آنها هم درگیر مرزها نیستند و فقط به پول فکر می کنند
د) چون آمریکایی ها با بی عقلی تمام به خاطر اینکه دوزار کمتر خرج کنند در طول این سالها به جای حمایت از تولید داخلی، جنس ارزان و آشغال چینی خریده اند و اقتصاد چین را شکوفا کرده اند
ه) تمام گرینه ها
سعید
جمعه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۴
پرتقال فروشی که گم شد
سعید
بدون شرح
من ميتونم بگم که تا به حال چنين شور و حالی از مردم نديدم همه ميان همه. مينا صبوری – قم
آنچه امروز من ديدم بسيار زيبا بود مردم ما يک بار ديگر نقشه های دشمنان اين انقلاب را نقش بر آب کرد و امروز محکم تر از ديروز نه تنها به نامزد مورد علاقه خود رای دادن بلکه به اين نظام رای مثبت دادن و مشت محکمی بر دهان ياوه گويان کوبيدند- بهتر بود امروز کاخ سفيد می گفتيد اين مردم ايران هستند که دموکراسی واقعی را امروز به رخ تو (بوش) می کشند. حميد – کرج
من در يک دبيرستان دخترانه در تهران ميدان ونک رای دادم. استقبال از معين زياد شده. اون آقا هم حق توهين به مردم رو نداره. لياقت خودش هم اينه که از جرج بوش دستور بگيره. مجيدرزاق پور- تهران
راستش را بخواهيد من از حضور امروز مردم بخصوص جوانان خيلی تعجب کردم. بطوريکه من که خودم به هيچ وجه قصد شرکت در انتخابات رو نداشتم ولی چون ديدم که اکثر دوستان و بچه های محل می خوان که شرکت کنند منم مجبور شدم که رای بدم. ولی واقعا من از اين حضور مردم شوک شدم. کسانی سر صندوق حاضر شده بودن که واقعا آدم تعجب می کرد از دختران و زنان گرفته تا جوانانه با حال. رضا – اروميه
در حوزه شهرک ژاندارمری رای دادم. حضور مردم چندان قابل توجه نبود. واقعا مردم لياقتشون اين است که يک مشت نظامی بهشون حکومت کنن. مهدی – تهران
در ستاد ها مگس هم نمی پرد چه برسه به آدم! اونهايی را هم که می بينيد آمدن رای بدن يا منافع خودشون در خطراست و يا شعور سياسی ندارن! امروز يکی از اون روزهای خلوت خيابانهای تهران است! شرکت در انتخابات برابر است با طناب خود به ته چاه رفتن!!علی – کرج
وجدانا خيلی بی انصافی است که بگيم مردم رای ندادند. فقط کافيه به انگشت مردم نگاه کنين. حسين – تهران
امروز به نظر من تعداد شرکت کنندگان نسبت به دوره قبل بسيار کمتر بود و مردم ثابت کردن که با رژيم جمهوری اسلامی مخالف هستند. مهدی – تهران
مردم نشان دادند که بر خلاف گفته های بوش و مخالفين کينه توز ايران از فهم سياسی بالايی برخوردارند و بعد از گذشت بيست و هفت سال از انقلاب هنوز از شور انقلابی بر خوردارند. مرتضی جليلی – همدان
اونجايی که من رفتم واقعا خلوت بود. اکثر پسرهايی که تو خيابون بودن مسخره بازی در مياوردن که رای نديد و اين حرفا. سارا – تهران
فکر نمی کردم اين همه خلوت باشد. تحريم به معنای واقعی است. اميد – رشت
من اين انتخابات را پرشور ديدم و به آقای احمدی نژاد رای دادم. محمد – ميبد
در شهر گوتنبرگ سوئد شوری برپاست. همه ميگويند «اين رژيم بايه بره». شرکت ايرانيان در انتخابات به صورت تحريم است. اسماعيل - سوئد
شناسنامه رو جا گذاشته بودم سر کار صبح رفتم آوردم. صف مردم جلوی مدارس ومساجد باعث شد اشک تو چشمام حلقه بزنه خيلی مردم خوبی داريم با غيرت و زنده آقای احمدی نژاد تو پائين شهر که ديدم طرفدار زيادی داشت ولی حيف که خيلی ها بدون شناخت کورکورانه ميرن سراغ ... ياشار – تهران
سعید
دو کلمه از عباس معروفی
با مرکّبم سياهشان میکنم
از دوستانم که هنوز فيلتر نشدهاند میخواهم مطالبم را در وبلاگهاشان بازنويسند. اين را میدانم که هر دوستی يک پنجرهی خانهاش را برای من باز میگذارد. اين تنها دارايی من است، بارها گفتهام. اما راستش حالا ديگر قابل سانسور نيستم، فقط از اين نکبت خسته شدهام.بحثهايی چون آزادی بيان، دموکراسی، و حقوق بشر حالا ديگر از حوصلهی امکان جهانی بشر خارج است. همانطور که دوازده سال پيش در ايران، در همين "حضور خلوت انس" نوشتم: «چيزی که در جامعهی ما حذف شده، اوليسس جيمز جويس است؛ رمانی که پنج هزار نفر بيشتر قادر به درکش نيستند. اما چيزی که فراوان میيابيد فيلمهای پورنو ساخت هنگکنگ است؛ در ميدان توپخانه کيلويی میفروشند...»عارم میآيد از راستها و نظامیها حرف بزنم. روی سخنم با اصلاحطلبان است که دارند خودشان را به در و ديوار میزنند تا صندلی مقام را بچسبند، و خودشان را توجيه کنند. دروغ میگويند. در همين سايت "رويداد" و "امروز" که دور بزنيد، يک "غريبه" نمیبينيد، از نام ما کهير میزنند، آنوقت شعر سيمين را شعار تبليغاتی میکنند. به قول خودشان در "بازترين دوره" ما را برنمیتابند، وای به روزی ديگر که يکی با رأی مردم به حکم حکومتی گردن نهد!با هيچکدام از چهرههای جمهوری اسلامی راه به جايی نمیتوان برد. اين نظام و اين اسلام جز اينکه بشريت را به گورستان هدايت کند، دستاوردی ندارد
ديکتاتور بد، ديکتاتور خوب
واژهها گاهی بار لغتنامه را سنگين میکنند؛ صدام بد بود، فيدل کاسترو خوب است! اصولگرايان بدند، اصلاحطلبان بهترند! خدای من! بيست و پنج سال، و هربار به ترفندی مردم را مجبور "اکل ميته" * کردهاند تا خودشان از حکومت نيفتند. و حرف آخر را رهبرشان امروز زد: «ملت ايران روز جمعه از نظام و قانون اساسی دفاع میکند.»بميريد که کشته نشويد، تحقير شويد که بیآبرو نشويد، در زندان بمانيد که کاميونیتان نکنند! به "اين" رأی دهيد تا به "آن" رأی نداده باشيد، در فقر و فلاکت فرو رويد که از گشنگی نميريد. فعلاً "اين" را قبول کنيد که "بدتر" نشود. بدتر يعنی چی؟ مگر از اين بدتر هم هست؟وای بر مردمی که خيال کنند در بازی بد و بدتر، پا به انتخابات سالم و انسانی گذاشتهاند. وای بر آنهايی که تصور کنند اينها (از دم) بهتر از چائوشسکو يا استالين يا صدام حسيناند. و وای بر جوانانی که از سايهی زودگذر يک فاشيست نظامی يا فاشيست کهنهکار بهراسند تا به يک دولت مستعجل تحت حکم حکومتی تسليم شوند. نه. در ايران آزادی نيست، حقوق بشر نيست. و اين بازیها اصلاً دموکراسی نيست. دعوا همه سر يک صندلیست
می دانم که بنا بود خط قرمزها رعایت شود اما واقعا حیفم آمد دوستان بی بهره بمانند رامتین
پنجشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۴
فردا روز اصلاح نظام
.اگر۲۸ مرداد مردم در خانه نمی ماندند، مصدق* می ماند
بیست و هفت خرداد هم مثل بیست و هشت مرداد است. نگذاریم دموکراسی در این کشور عقب بیافتد. تا فردا و انتخاب مدافع حقوق مردم و مات شدن اقتدارگرایان که به فکر مصادره آخرین سنگر قدرت هستند
محمد علی ابطحی – وبنوشته ها
اینهم از اون نقل قول هاست که هر هفتاد و شش سال همزمان با عبور ستاره هالی از نزدیکی های مدار مریخ می شنوید. بنابراین تاریخ آن را در ذهنتان بسپارید و برای نوه نتیجه هاتان در صورت موفقیت دیدارشان، با افتخار بازگو کنید و بگویید در عصری می زیستید که نابغه ای چنین گفت
مصدق: همان نوکر انگلیس که ننگ ملی کردن نفت را در کارنامه اش دارد وآیت الله کاشانی مفتخر به دشمنی با او بود*
سعید
این کاندیداها
آقا من نمی دانم چرا این کسانی که از لاریجانی حمایت می کنند هیچ کدام اسم ندارند؟ سایت لاریجانی اعلام کرد: ششصد و بیست و نه نفر از روزنامه نگاران و خبرنگاران سراسر کشور از کاندیداتوری لاریجانی حمایت کرده اند. از ستاد لاریجانی درخواست می شود اسم ده نفر از این ششصد و بیست و نه نفر را اعلام کند. همچنین انجمن های زیادی از لاریجانی حمایت کردند. از جمله: جمعیت زنان آیه های ایثار، اقشار مختلف شهرستان پاکدشت، روحانیون جوان استان کرمان، پرستاران شهر رشت، مقاومت ایران شهیدان، طاها، منهاج، گروههای مجازی باشگاه دوستی . سووال: شما فکر می کنید طاها و منهاج که نام دو تشکل است که از لاریجانی حمایت کرده اند، مربوط به چه چیزی هستند و اصولا یعنی چی؟ من فکر می کنم اگر این تشکل طاها و تشکیلات منهاج زودتر از این از لاریجانی حمایت کرده بودند تا به حال اجماع اصولگرایان هم به نتیجه رسیده بود
ابراهیم نبوی - نقل از وبسایت روزآنلاین
سعید
اکبر تو هم؟
می دانستم که ابراهیم نبوی به دلیل ارادتش به آقای هاشمی درباره او زیاد تند نمی رود اما نمی دانستم این ارادت به دلیل سمت استادی ایشان در زمینه طنز نویسی است
سعید
چهارشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۴
آخرین نظر سنجی
نظرسنجی مورخ 23/3/84 میزان رای کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری مشخص
شد . از میان 25 هزار شرکت کننده در نظر سنجی از 80 شهر و 500 روستای
کشور درصد آرا به شرح زیر می باشد
هاشمی رفسنجانی با 43 درصد
قالیباف با 17 درصد
معین 15 درصد
احمدی نژاد 9 درصد
لاریجانی 7 درصد
کروبی 5 درصد
مهرعلیزاده 2 درصد
رضایی 2 درصد
آخرین خبر : دقایقی قبل دکتر رضایی از کاندیداتوری استعفا داد تا بقیه کاندیداها یه نفس راحتی بکشن
وحید 25/3/84
چرا هاشمی؟
دلیلی بر این گفته ندارم اما با توجه به آنچه که از کسانی مثل سروش درباره خاتمی و دوران قبل از ریاست جمهوری اش شنیده ام بر این باورم که با شناختی که او از ساختار مافیای قدرت در ایران داشت این سید خندان و دوست داشتنی هنگام تصمیم گیری برای نامزدی ریاست جمهوری، بزرگترین اشتباه سیاسی عمرش را مرتکب شد و شاید بهتر است بگویم که با این کارخودکشی سیاسی کرد
نگاهی بیندازید به حرکت محورقدرت از مجلس به ریاست جمهوری و به سمت مجمع تشخیص مصلحت *
سعید
اگر هاشمی نبود
دكتر عبدالكريم سروش در موضعگيري تازهاي، از مهدي كروبي حمايت كرد.وي در گفتوگو با روزنامه الكترونيكي «روز» كه
توسط مسعود بهنود و تعدادي از روزنامهنگاران اصلاحطلب داخل و خارج كشور اداره ميشود، در مقابل شگفتي خبرنگاري كه موضع او را درباره معين و جبهه دمكراسي جويا شده، مهدي كروبي را بهترين گزينه براي اداره وضعيت موجود كشور خواند.
سروش در اين مصاحبه ميگويد: در دل آرزو ميکنم ـ گرچه اين آرزويي است که نبايد بر زبان آورد ـ اي کاش آقاي دکتر معين در انتخابات موفق نشود و همچنان در جبهه دموکراسي خواهي بماند و کسان ديگري هم که با ايشان هستند، چنانکه گفتهاند سهمي نخواهند و به اين ترتيب دور از فشارها و مسئوليتهاي اجرايي، اين جبهه را تقويت کنند که اين آرزوي همه ماست.وي ميافزايد: تجربهاي که ما از دوران آقاي خاتمي داشتيم، با اينکه ايشان را دوست هم ميداريم و همينطور آقاي دکتر معين که دوست شخصي من هستند، به ما اين تجربه را آموخت که اين بزرگواران در جريان عمل با موانعي برخورد ميکنند که شايد بيش از آنکه به سود دمکراسي باشد، به آن ضرر برساند. من در اين مورد نظري دارم که شايد غير ارتدوکس و تا حدودي ناپذيرفتني و ناتراشيده بنمايد، اما ناچار ميگويم. من در ميان کانديداها، نظاميان را که کاملا کنار ميگذارم و اصولا به همان حرف جلال آلاحمد معتقدم که دو طايفه نميتوانند روشنفکر باشند، نظاميان و روحانيان (البته با استثناهايي اندک). زيرا اين دو اهل تعبد مطلق هستند و تعبد مطلق با روشنفکري سازگار نيست. به همين دليل در ميان کانديداها فقط آقاي معين ميماند که واجد اين وصف نيست، اما با همه اين احوال، من به دليل تجربه ناکام دوران آقاي خاتمي، به دليل موانع ساختاري نيرومند و از جمله خود قانون اساسي و به دليل آرزوي وضعي بهتر براي آينده دور، فکر مي کنم مناسبترين فرد براي اينکه سرکار بيايد (در جغرافياي موجود و محدود کانديداها، ناچار و از سر اکراه) آقاي کروبي است.دكتر سروش در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه استدلال او را جويا شده ميگويد: ببينيد، آقاي کروبي قواره و اندازه اين نظام است. يعني به هيچ وجه از حداد عادل که رئيس مجلس اين نظام است، متوسطتر نيست و از شاهرودي که رئيس قوه قضاييه نظام است، متوسطتر نيست، اهل چانهزني و مذاکره است و در سايه او، من گمان ميکنم که دوستان دموکرات ما ميتوانند به تقويت بنيانهاي جامعه مدني بپردازند، بدون اينکه زير رگبارهاي فشارهاي اجرايي قرار بگيرند و اين چيزي است که ما براي آينده لازم داريم. چون به هر حال مقصود از گرفتن قدرت هم تقويت جامعه مدني و جبهه دموکراسي خواهي است. آقاي کروبي دوست زيادي ندارد، دشمن زيادي هم ندارد و به همين دليل ميتواند اين بار را به همان ترتيبي که کل نظام ميخواهد پيش ببرد.وي در بخش ديگري از اين مصاحبه در پاسخ به اين سؤال كه در نگاه دراز مدت، آقاي کروبي، با وصفي که شما کرديد، مملکت را به چه سمتي ميبرد؟ گفته است:به جاي دوري نميبرد. ما از او انتظار زيادي هم نداريم. او همان کاري را خواهد کرد که نظام از او ميخواهد. اما در عوض مسئول مستقيم امور اجرايي ميشود و انتظارات به سمت او مي رود و به اين ترتيب نيروي دوستاني که مي خواهند يک کار جدي در جامعه مدني بکنند، آزاد خواهد شد. من هرچه فکر ميکنم که آقاي معين چهار سال يا هشت سال ديگر سرکار باشد، ميبينم ما دوباره وارد يک تنور داغ از نزاع هاي طولاني خواهيم شد که اي بسا هم جامعه مدني را تضعيف کند و هم دستاورد اجرايي چنداني نداشته باشد. چنانکه در مورد آقاي خاتمي ديديم که با همه حسن نيت، نتوانستند اين کاروان را چندان پيش ببرند. نهايتا هم وقتي در مقام بيان دستاوردهاي اين دوران برميآيند، حداکثر ميگويند حالا گفتمان حقوق بشر، گفتمان غالب جامعه شده و حتي کانديداهاي نظامي هم از اصلاحات سخن ميگويند! و به همين مقدار هم بسنده ميکنند. اما در کنارش خيلي هزينه هاي کلان و بزرگي را که ما داديم، برزبان نميآورند. ما البته تقصير اينها را گردن آقاي خاتمي نمياندازيم، زيرا همه ما ميدانيم که چه دستهايي در کار است و خواهد بود. ولي ميخواهم بگويم معين هم به چنين سرنوشتي دچار خواهد شد، به قول منوچهري «طفل نازادن به از شش ماهه افکندن جنين». چرا يک طفل ناقص و ساقطشدني به دنيا بياوريم؟
سهشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۴
انتخابات
می دادید؟ می خوام در جواب سوال رامتین سوالی رومطرح کنم اگه هاشمی شرکت نمی کرد شما دوست داشتید
کدوم یکی از این کاندیداها رای بیارن ؟با توجه به اینکه می دونم هیچ کدوم از دوستان در انتخابات شرکت نمی کنن
از واژه دوست داشتن استفاده کردم رو راستش من در انتخابات 2 دوره گذشته در انتخابات شرکت نکردم ولی قلبن
دوست داشتم خاتمی رئیس جمهور بشه و شد و با سعید و رامتین در این مورد هم عقیده نیستم و فکر می کنم در این
دوران 8 سال ایران به موفقیت های خوبی رسید که بحث در مورد این موضوع رو می ذاریم برای بعد
خب سوالم تکرار می کنم کدوم از این 7 نفر رو دوست دارید رئیس جمهور بشه ؟ هیچکدوم !! نمیشه که
بالاخره یکی باید رئیس جمهور بشه کشور که نمی تونه بدون رئیس جمهور بمونه
برایه هاشمی آرزوی موفقیت می کنم
وحید 25/3/84
با سلام به دوستان عزیزم که با میل،پیغام کوتاه،تلفن ،وبلاگ یا حضوری پیوند م را شادباش گفتند .فرصت را غنیمت میشمارم و مطالبی در این خصوص می نویسم.در این مدت شاید پرسشهائی به ذهنتان رجوع کرده باشد:چه بی مقدمه آن هم بعد ازاین همه سال؟ آیا دراین روند ،حساسیتها وعلایق همیشگی ام را کنار گذاشتم؟ مهمتر از همه آنکه آیا توانستم دراین پروسه دیگرخواهی ،به عالیترین مرز دوست داشتن یاعشق برسم ؟آیا مریم و یژگیهای مورد نظر را داشته که من در فضای اجرائی کردن وعینیت بخشید ن به خواسته ا م قرار بگیرم؟و یاچه تفاوتی بین او وسایرین وجود دارد؟در آغاز لازمه که تکلیفم را با گذشته هایم روشن کنم.واقعیت اینه که پس از به نتیجه نرسید ن پیشین خیلی در باره آن بررسی کرد م ،از سال 76 به بعد مطالعات گسترده وژرفی در باره مجموعه شکل گیری افکارواحساسهای انسان انجام داد م که در اینجا به شمه ای از آنها که مربوط به موضوع نوشته ا م مربوط میشود میکنم.نخستین پیامد ناکامی عاطفی ، ناتوانی و یا عد م کفایت به همراه احساس عمیق شرم است.تو باشرایطی روبرو میشوی که از بنیاد با آنچه که فکر یا حس میکردی تفاوت داره.برای درمان میبایست بخشهای مجروح وجودم را حس کرده،شناسائی نموده ودوست بدارم.فهمیدم که شرم چگونه برایم اتفاق افتادپس برای اینکه آنرا از بین ببرم دست بکار شد م .از احساس عمیق افسوس و حساسیتی که دراین دوران برایم شکل گرفت کناره نگرفتم،دستاورد این بردباری کشف ودرک حسی از خود م در درونم بود.حسی از خلاقیت،آنهم نه به بهای راضی ساختن سایرین،بلکه به قیمت کشف وستایش وجود خود م .چقدر این شعر مولانا زیباست که میگو ید:
چشم دل باز کن که جان بینی/آنچه نادیدنی است آن بینی /تو به اقلیم عشق روی آری /همه عالم ،سراسر گلستان بینی
و یا: این همه بی قراری ات از طلب توست /عاشق بی قرار شو، که قرار آیدت
آنچه که همگان برای "دوست داشته شد ن "در نظر می گیرند، اغلب اندکی بیش ازتلاش برای فرار از تنهائی است.معمولا به دنبال فردی میروند که آنها را از احساس تهی بودن درونشان جدا کند.این احساس تهی بود ن ،حالت نوستالژیکی که برخی از روانشناسان به آن ضربه تولد میگو یند و یا انسانشناسانی که در باره اعتقادات بشر مطالعه کرده اند ،این حالت را همسنگ راند ه شد ن آدم از بهشت بشمار می آورند.احساسی که از بدو تولد همیشه با ما بود ه است،اما باید بدانیم کلید این مشکل دربیرون از ما و یا دست دیگری نیست،بلکه در مجموعه وجود ما ن است .اشتباه خیلی ها آنست که درنمی یابند :زندگی موفقیت آمیزبه معنی آن نیست که یکباره وبطور قاطع به یک هد ف مشخصی هر چند والا برسیم.در نظر من مفهوم زندگی موفقیت آمیز آنست که بهترین جنبه های وجودی خودمان را نشان بدهیم با بهره جستن از آندسته از مهارتها وشایستگیهائی که درروند زندگیمان کسب و پیاد ه کردیم.پس از اینکه به این نگرش تجهیز شد م ،زندگی را با همه زیبائیهایش لمس کرد م واز همان وقت79به بعد دریافتم که میتوانم دیگر بار عاشق شوم.دلداده جان سودازده دیگری باشم که همچون من عاشق زندگی است ولی لازمه پیمان زنا شوئی چیه؟میل به اینکه با دیگری باشیم؟ بلوغ جسمی و یا فکری _فرهنگی میتواند توشه این سفر مشتر ک باشد؟ گاهی وقتها وضعیتی پیش می آید که آدمی دچار محرومیت حسی میشود، مثلا با سرما خوردگی حس بو یائی مان را موقتا از دست مید هیم.در سطح کلا ن ودر جریان زندگی ،عزیزانمان را از دست میدهیم ،بی پناه ودر مانده میشو یم که همه این حالتها گذرا هستند.اما اگر همین محرومیت حسی به محرومیت عاطفی منجر بشود آنگاه میتواند پیامد های زیانباری را دامنگیرمان کند.اکثر کسانی که هنجارهای اجتماعی را نادیده گرفته وشئونات انسانی رازیر پا میگذارند دوره ای از محرومیت عاطفی را تجربه کرد ه اند.نقطه مقابل و سرمایه اساسی در جهت رشد واعتلای آدمی "بلوغ و یا هوش عاطفی "است.با توجه به اینکه در مراحل جامعه پذیری و سازگاری ازدواج یکی از مهمترین آورد گاههاست.بلوغ عاطفی مناسبترین وبهترین اندوخته برای پیمان زناشوئی است،در بلوغ عاطفی چه چیزی وجود دارد که حتی آنرا برتر از بلوغ فکری یا فرهنگي میکند؟بلوغ عاطفی را میتوان با هوش عاطفی بدست آورد و یا رشد داد.عقل وهوش منطقی به قدرت استدلال ودرک پدید ه ها کمک میکند ولی در هوش عاطفی ما با:انگیز ه های شخصی،همدلی،مقاومت،شور و هیجان؛خود سازماند هی ونیکوکاری سر وکار دا ریم.توانائی پیش بینی پیامد ها ی تصمیم گیری تنها وتنها از هوش عاطفی_هیجانی برمی آید.هوش عاطفی قابل یاد گیری ،تکامل،بهبودواصلاح است.هوش عاطفی مشتمل برشناخت احساسات خو یشتن،استفاده ازآن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی،توانائی اداره مطلوب خلق وخو ووضع روانی وکنترل تکانش ها ست.هوش هیجانی عاملی است که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هد ف در شخص ایجاد انگیزه وامید می کند،از جنبه های دیگر هوش هیجانی یا عاطفی،هم حسی_آگاهی از احساسات افراد پیرامون_مهارت اجتماعی_رفتار مناسب با مرد م و کنترل هیجانهای خو یش دررابطه با دیگران وتوانائی تشویق وهدایت آنان_است.وبا عواملی همچون توانا ئی درک خود ودیگران_خود شناسی ودیگرشناسی _ارتباط با مرد م وسازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند عمیقی دارد.به عبارت دیگر هوش عاطفی پیش بینی موفقیتهای فرد را میسر میکند وبطور کلی توانائیهای شخص را برای سازگاری با شرایط زند گی وادامه حیات در جهان می سنجد.اگر بخواهم خلا صه کنم پنج حیطه ای که در هوش عاطفی مورد اشاره قرارمیگیرد عبارتست از:شناخت حالات هیجانیک یعنی خودآگاهی_اداره کرد ن هیجانها،یعنی مدیریت هیجانها به روش مناسب_خودانگیزی،یعنی کنترل تکانشها،تاخیر درارضای خواسته ها وتوان قرار گرفتن در یک وضعیت مطلوب _تشخیص داد ن وضعیت وضع هیجانی دیگرا ن وهمد لی_برقراری رابطه با دیگرا ن ! من به بلوغ عاطفی رسید م واز 79به این طرف با انواع روشها ومتد ها خود م را د ر شرایطی قرار داد م که پذ یرای دیگری باشم آنهم با عشق :
د وستش دارم/چراکه می شناسمش،به دوستي ویگانگی
نخست/دیرزمانی در اونگریستمم /چندان که،چون نظر از وی باز گرفتم/در پیرامون من/همه چیزی/به هیات اودرآمده بود/آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست .
مريم يكي ا ز منظم ترين كسا ني ا ست كه در سا ليا ن ا خير با ا و آ شنا شد م .نظمي كه بسيا ر د ير پا ونها د ينه شد ه ا ست .شا يد بيشتر بخا طر آ ن با شد كه پدرش نظا مي بود ه ا ست .ويژ گي ديگري كه ميتو ا نم به آ ن ا شا ره كنم پيگير ي وپشتكا ر ي ا ست كه در مجموعه اعمال ورفتارش وجود دارد.او ميتواند دوست داشته باشد وآماده پرداخت هزينه هاي احتمالي آن باشدومهمتر آنكه ميداند چرا دوست دارد وچطور آن حس پردازش كرده ورشد ش بدهد بي آنكه نياز مند يا متكي به نظرات وآرا ديگران باشد.اينهمه نشانگر وجود فرد يتي آگا هانه وپيشرونده در وي ميبا شد،كه اصلي ترين فاكتور براي استقلال فكري وشخصيتي بشمار ميرود.احساس مسئوليتش مانعي براي ادامه زندگيش نيست،متاسفانه برخي آدمها مسئوليت را چنان تابو كرده اند كه از نزديك شدن به دنياي فرديشان خودداري ميكنند.ميل به پيشرفت در او بسيار ريشه دار وعميق است،به عبارتي دراين رابطه ها براحتي قانع نمي شود.موشكافي يا دقت در جزئيات به منظور درك وفهم يا چرائي پديده ها را از نظر دور نمي دارد وكمتر پيش مي آيد كه او را بي تفاوت ببينند،آانجا ئي كه نداند با بردباري گوش ميسپاردوپرسش هاي بجائي ميكند كه آدمي را براي پاسخ دادن مشتاق ميكند.چيزها را بدون استدلال قبول نمي كند تازه بعد از پذيرش آنها را بومي ميكند.رابطه سودمندي با محيط وآدمهاي پيرامونش دارد ورازداريش امنيت بخشي خاصي بمن ميدهد.مايلم در باره اش به شعر زيباي ناظم حكمت شاعر تواناي تركيه اشاره كنم:
زيباترين دريا را/هنوزنپيموده اند/زيباترين كودك/هنوز بزرگ نشده/زيباترين روزها يمان را/هنوز نديده ا يم/وزيباترين واژه هارا/هنوز برايت نگفته ام
در پايان ميگويم هيچگاه مخالف ازدواج نبود ه ام،بلكه ازدواجي كه ميخواستم پيوندي دو سويه همراه با آگاهي،اختيار وآزادي بوده است.پيوندي كه از سالها پيش يگانگي ميناميدم آنهم با تكيه بر پيماني مبتني بر رفاقت. حال ميتوانم بگويم همدمي كه قدرهمدلي را مي داند وهمراهي را ارزش ميداند ومشاركت را باور دارد نصيبم شده است.اين مطلب را به مناسبت يك هفتگي پيوندمان در وبلاگ مي نويسم.قربانتان هادي
و اما یک دلیل محکم برای رای دادن به هاشمی

به نقل از دوست عزیز و خوش ذوقمان عارف ادیب شباهت جدا غیر قابل انکار است رامتین
یکشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۴
جای خالی تو
سعید
بدون عنوان
من قصر آرامش ام را در پشت دیوار بلند شب ساخته ام
من درون خیمه زیبای شب بر بال رنگین خیال پرواز میکنم
می رسم به دری سبز گشوده به باغی تازه تر از صبح بهار
و پلک بسته چشمانم گلاب پاچ صبح گلاب سفید روز را می پاشد
و بال رنگین پرنده خیالم را در کوره داغش می سوزاند
و مرا از خواب سبز آرامش به صبحی بی حوصله و دلتنگ میکشاند.
فضای ناآرام و لغزنده روز با من غریبه است و من تنها می مانم
چشمان پر از پرسش بی پاسخ روز با من غریبه است و من تنها می مانم
کاسه لبریز از رقابت روز نبرد دستی با دستی دیگر برای یک سکه بیشتر یا کمتربا من غریبه است و من تنها می مانم
و به عشق شب لحظه های بی حوصلگی را اندازه میگیرم تا شب چادر زیبای سکوت را بر سر دشت بکشاند
و عادت مهربان آرامش را به خانه ام بیاورد.
متن شعری از مسعود فردمنش (خواننده)
ناهید.
جمعه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۴
رای
هوشنگ گلشیری
*
او خود را اینطور معرفی می کند: من اگر نهنگ این آب خرد داستان نویسی ایران باشم اینطورها زیسته ام، گاهی سر به دیوارها کوبیده ام... سعی هم کرده ام که به نسل بعد هم بی تفاوت نمانم تا از این آب خرد همین نبینند که من دیده ام
سعید
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۴
بریده جریده
علت اینکه می گویم داشتم و نمی گویم دارم این است که در فراز و فرود کار و بازار گمش کردم و از او خبری ندارم *
سعید
بدون عنوان
اگر طرفدار طنز هستید و از نوشته های داور لذت می برید اینجا کلیک کنید و نظریات انتخاباتی اش را بخوانید. واقعا متاسقم که یک همچین استعدادی در گیر و دار جنگ کاغذ و قیچی یا همون سانسور خودمون سالها هرز رفت و خوشحالم که اقلا چند صباحی است که این فرصت را پیدا کرده که بر سر سفره اجنبی نجس، بنشیند وطنز بنویسد
سعید
قرارمون ساعت دو یادت باشه یادت نره
«سهم من، سهم زن، نيمی از آزادی»، «آزادی، برابری، عدالت جنسيتی»، «آزادی حق من، ايران وطن من» و «چند قدم تا آزادی؟»، «حقوق من، حقوق بشر است»، «آزادی، آزادی، آزادی»
دست آخر اینکه امیدوارم طنز من باعث رنجش خاطر خانومها نشود من بی تقصیرم بحث ارتباط بین تماشای ورزش و رفع تبعیض جنسیتی را خودشون شروع کردند رامتین

توضیح در عکس جمعی از پیشگامان رفع تبعیض جنسیتی را می بینید که با روسری سر کردن اولین گام را برداشته اند البته اینجا تو آمریکا به این آدمها یک چیز دیگر می گویند اما من تو دهن آمریکا میزنم و به این برادران لقب قهرمان رفع تبعیض جنسیتی می دهم
برای هادی عزیز و مریمش
هي عقلك فلاخن فروش
از چه به جانب سلسله جبال بلند
سنگپاره از كف ناروا مي پراني
يعني تو
به بهاي يكي كلوخ كهنه
انا الحق لا علاج حلاج را پنبه خواهي كرد
تو يعني نمي داني
هر پاره سنگي كه به ساحت كوه مي رسد
قله ي بي دست رس باراني اش
به آسمان پر ستاره نزديك تر مي شود
دريغا بلاهت بي تقصير
پيش از تو نيز پشه هاي بسياري
در بادهاي بي حواله ي زودگذر آمدند
دمي در وزوز مزاحم خويش زيستند و ندانستند
دريا به نيش يكي شبكور خسته
در نخواهد گذشت
سعید
چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۴
هادی و مریم جان پیوندتان مبارک
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که درآن هیچکسی نیست که در بیشهءعشق
قهرمانان را بیدار کند .
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید ،
همچنان خواهم راند.
با آرزوی شادکامی و فردایی خوش
شهاب
سهشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۴
!من هوای خودم را می نوشم
راضی هستم چرا که برای من که به قول سهراب باور دارم "من هوای خودم را می نوشم"، مجبور نیستم هوای مسموم استنشاق کنم. اینجا شاید بهترین گوشه دنج دنیا نیست اما هوای سالمی برای تنفس دارد ومن دغدغه ام نان نیست و شعور و شعار هم که سالهاست از دایره دل نگرانی هایم بسیار دور است. زندگی می کنم و فقط زنده نیستم اما در این میان هر چه می کنم که به آنچه می شنوم واکنشی خنثی داشته باشم نمی توانم. چه کنم که تقصیر من نیست که در زندگی با جریان فکری آشنا شدم که به من آموخت بی تفاوتی از بی شرفی و بی غیرتی و ... بهتر نیست و در واقع تفاوتی بینشان نیست. و اما خبر
مجتبی سميعی نژاد، وبلاگ نويس ايرانی که بيش از هفت ماه پيش بازداشت شده بود، اکنون به گفته وکيلش به اتهام 'توهين' به علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی به دو سال زندان محکوم شده است - بی بی سی
حال داوری بر عهده شماست تا با خود بیندیشید که به راستی در باختر زمین، چه اتفاقی افتاد که در آنجا می توان کتابی نوشت و اصول بنیادین یک مذهب را زیر سوال برد اما در اینجا نمی توان به رهبر مذهبی حکومت گفت که آقا من به فلان عملکرد شما انتقاد دارم و جور دیگری فکر می کنم. بیایید باور کنیم که باید از خوابی هزارساله برخواست و آزموده را بیش از این نیازمود
سعید
به مناسبت ازدواج دوست عزیزمان هادی با مریم خانوم 
آب آرام و آسمان آرام
دل زغم فارغ و روان پدرام
سایه بیدبن فتاده در آب
زلف ساقی در آبگینه جام
ای خوشا عاشقی بدین هنگام
سایه بیدبن فتاده در آب
بر سر موج سیم گون مهتاب
مرغ شبخوان ز دور در آواز
ماه چون دلبری فکنده حجاب
تن سیمین بشوید اندر آب
مرغ شبخوان زدور در آواز
در دل از بانگش اندهی دلساز
خاطر از یاد یار مالامال
دل پر از آرزوی دور و دراز
مرغ اندیشه مانده از پرواز
خاطر از یاد یار مالامال
مست بیم فراق و شوق وصال
آسمان چون پرند مینارنگ
مه بر آن با هزار غنج و دلال
کرده تنهائیش اسیر ملال
آسمان چون پرند مینا رنگ
آب چون آبگینه ای بی رنگ
کرجی بان مکن شتاب به راه
نکند دل به بازگشت آهنگ
اندکی نرم تر درنگ درنگ
کرجی بان مکن شتاب به راه
سیمت ار باید آنچه خواهی خواه
دل بی تاب تازه رفته به خواب
مکن آرام او به خیره تباه
در دل آبدان ملرزان ماه
دل بیتاب تازه رفته به خواب
گرد کافور بیخته مهتاب
آب آرام و آسمان آرام
ماه خوش خفته در بن مرداب
روی دلدار بیند اندر خواب
آب آرام و آسمان آرام
دل زغم فارغ و روان پدرام
سایه بیدبن فتاده در آب
زلف ساقی در آبگینه جام
ای خوشا عاشقی بدین هنگام
شعر ماه در مرداب اثر فریدون خانلری
وحید 17/3/84
!!!بالاخره یکی پیدا شد حرف ما رومتوجه بشه
سعید
دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۴
توضیحات بی خودی و غیر ضروری
توضیح بی خودی: در مورد ارتباط غیر آلوده لطفا توضیحی نخواهید که من از بحث های خودی و غیر خودی خوشم نمی آید
محسن رضايي: براي تمام مسائل قانون نوشتيم ولي براي، برابري و عدالت در اين كشور قانون نوشته نشده است. چون من كه درمجلس و دولت نبودم، بازتاب
سوال بی خودی: ببخشید شما کجا بودید؟
محسن رضايي: دولتمردان ما نبايد دروغ بگويند نبايد به خاطر انتخابات حرفهاي غيرواقعي بزنند نبايد از پاسخ دادن فرار كنند. ما دولتي خواهيم ساخت كه كاملا پاسخگو باشد ما صادقانه همه مسائل را به مردم ميگوييم. حتي مخالفينمان را ميآوريم و با آنها مناظره تلويزيوني ميكنيم، بازتاب
توضیح بی خودی: بد نیست ایشان سه ثانیه بعد از جمله اول سکوت کنند و آنگاه فرض بر این بگذارند که حافظه شنونده ها اندازه ماهی هاست* و آنوقت جمله دوم را شروع کنند
قالیباف: بنده افتخار مي كنم كه تنها كسي بودم كه در ناآرامي هاي سال 82 پاي برخورد با دانشجويان را امضا نكردم
توضیح بی خودی: کی بود کی بود من نبودم! در آن حادثه عده ای از اشرار کره مریخ به دانشجویان بی ادبی کردند
محسن مهرعليزاده: وحدت و اخوت شيعه و سني و ساير اديان براي برقراري امنيت و حفظ تماميت ارضي كشور ضروري است
توضیح بی خودی: و ادعای حل مشکلی که بیش از هزار سال هیچ کسی نتوانسته آن را حل کند می تواند غیر ضروری باشد
هاشمي رفسنجاني گفت: تحقيقا طرفدار دموكراسي هستم. ولي فكر ميكنم اين مسير را بايد آرام آرام طي كرد. البته در ايران بعد از انقلاب هميشه دموكراسي واقعي بود
مساله بی خودی: اگر بیست و شش سال از انقلاب بگذرد و ایران بزرگترین زندان اهالی مطبوعات کشور باشد پیدا کنید سرعت پسته فروش، ببخشید پرتقال فروش را در واردات دموکراسی
تايم: ارزيابي شما درباره سوابق حقوق بشري حكومت ايران چگونه است؟ هاشمی رفسنجانی: فكر ميكنم وضع ما از كشورهاي غربي و مشخصا از كشور شما بهتر است
توضیح بی خودی: البته مسلما باید مشخص کنیم که منظورمان از بشر کدام است آنکه حاکم است یا آنکه محکوم به حکومت حاکم
*ماهی ها حافظه شان سه ثانیه بیشتر نیست و افراد کم حافظه را به آنها تشبیه می کنند
امضا: پیچ و مهره شرارت
یکشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۴
طبق درخواست رامتین جان که از رفراندم در اروپا سوال کرده بود اندک مطلبی را که در باره آن میدانم مینویسم
به قول خود اروپاییها آری یا نه.هفته گذشته این رفراندم در فرانسه برگزار شد و علی رغم تلاش زیاد دولت اش
بیش از نیمی از مردم رای نه دادند .حالا قضیه چی بود؟اتحادیه اروپا تصمیم گرفته قانون اساسی واحدی را در کل
کشورهای عضو اتحادیه تدوین و اجرا کند با به رفراندم گذاشتن آن اولین ویکی از مهمترین کشورهای عضو یعنی
فرانسه که رای منفی داد و گویا به دنبال آن هلند و چند کشور دیگر هم رای منفی داده اند آنطور که ما کم و بیش در
خبرها و مصاحبه های گوناگون فهمیدیم مردم فرانسه حاضر نیستند که قانون اساسی مشترکی با کشورهایی که تازه
به اتحادیه اروپا پیوسته اند داشته باشند قطعا اینها خودشان را از هر نظر بالاتر میدانند و نمیخواهند زیر بار این قضیه
بروند!جالب است فردای رای گیری نخست وزیر فرانسه استعفا داد !خیلی سریع و بی معطلی ! و وزیر کشور جای او
را گرفت . البته دیشب در اخبار آقای تونی بلر ابراز تاسف میکرد و میگفت که این جریان به ضرر اقتصاد اروپاست!
البته من نمیدونم این آقا که هنوز کشورش اصل قضیه یعنی پیوستن به اتحادیه اروپا را نپذیرفته چطور چنین چیزی میگوید؟ !به نظر من شاید مردم اروپا فکر میکنند چرا اروپای شرقی یک شبه ره صد ساله بره؟از طرقی هم علت
اصرار بیش از حد دولتها را مبنی بر قانون اساسی مشترک نمیفهمم ؟ شاید اروپا میخواهد با این اتحاد قدرت قابل توجهی
مقابل آمریکا شود ؟این دیگر سپرده میشود به تحلیلهای خودت (رامتین) سعید وحید و هادی. البته تحلیل و نظر در باره
این موضوع زیاد است که با عرض معذرت از دانسته ها و قلم من خارج است .اینهم چون رامتین خواسته بود پا از گلیم
دراز کردم و مطمینم خودتان اطلاعات کاملتری دارید. ناهید
شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۴
رستوران های چین و ماچین
سایت فارسی بی بی سی
دولت چين رستورانهای اين کشور را از عرضه غذا از جمله سوشی ژاپنی روی بدن زنان برهنه منع کرده است. وزارت بازرگانی اين کشور اين عمل را نقض رفتار شايسته کاسب کاران توصيف کرده است. خبرگزاری رسمی شين هوا گزارش داد که با اين ممنوعيت، کسبه ديگر حق ندارند از مدلهای عريان برای تبليغ محصولاتشان استفاده کنند. در آوريل ۲۰۰۴ رسانه های چين گزارش دادند که يک رستوران ژاپنی در جنوب غربی چين به دليل عرضه "سوشی بدن" ۲۴۰ دلار (دو هزار يوان) جريمه شده است. اين رستوران ژاپنی از دختران دانشجوی برهنه که به پشت خوابيده بودند، برای تقويت فروش خود استفاده می کرده است. مشتريان بعد از اين که از سه روز جلوتر نوبت می گرفتند، برای هر وعده غذا ۱۲۰ دلار می پرداختند. مواد غذايی روی بدن دخترانی که با گل و صدف آراسته شده بودند، چيده شده بود. شيوه خوردن سوشی از روی بدن مدلهای برهنه يا نيمه برهنه از ديرباز در ميان برخی از مشتريان ژاپنی محبوب بوده است. اما مقامات شهر چينی کونمينگ اين عمل را هم غير بهداشتی و هم نقض حقوق زنان خواندند. روزنامه پکن تايمز نوشته است که منع جديد به اين دليل وضع شده است که سرو غذا روی بدن زنان "هتک حرمت به باورهای اخلاقی مردم" است. اين روزنامه به نقل از مقامات چينی نوشته است: "اين عمل فعاليت تجاری را از طريق انحطاط فرهنگ مردم اشاعه می دهد
سایت فارسی بی بی سی
سعید


