کل نماهای صفحه
یکشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۴
اصلاحيه
نمي دونم چرا ساناز خانوم و سعيد جون اينقدر در مورد مسائل اشتباه قضاوت مي كنند . قبلا اگر خاطرتون باشه نقدي بر نوشته ساناز خانوم نوشتم و امروز مجبورم اصلاحيه اي بر مطلب سعيد بنويسم
چرا مردان عموما راضی تر از زنان هستند؟
چرا مردان ظاهرا عموما راضی تر از زنان هستند اما در واقع اين زنان راضيتر هستند؟
مردان می توانند رئیس جمهور باشند.
اما هيچگاه رئيس منزل خود نيستند .
هیچوقت باردار نمی شوند.
اما روزي صد بار زير بار نيازهاي خانومشان ميزان .
می توانند بدون لباس به یک پارک آبی بروند.
چون هيچكس به پر و پاچه آقايان علاقه اي ندارد توجه كند مخصوصا از نوع پشمالوش .
مکانیک ها همیشه حقیقت را به آنها می گویند.
و تلخي حقيقت هميشه بكام مردان وارد مي شود .
تمام دنیا براشون توالت عمومی است.
يعني تمام دنيا را مي توانند گند بزنند .
هیچوقت مجبور نیستند فکر کنند که پیچ را کدام طرفی بپیچند تا سفت شود.
چون كاراهاي خشن با روحيات لطيف نسوان جور در نمي آيد پس اين مردان هستند كه اين كارهارا روزي هزار بار مجبورند كه انجام دهند .
چروک صورت به شخصیتشان فرم بهتری می دهد.
وقتي پولشو نداري كه جراحي كني بايد هم انو بگي .
وقتی کسی با ایشان در حال گفتکوست، به سینه شان خیره نمی شود.
چون بقول معروف ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است .
مکالمات تلفنی شان حداکثر سی ثانیه است.
نمونه اي از مكالمه تلفني : مرد : الو . زن : الو . مرد : سلام عزيزم . زن : سلام زهر مار هيچ معلوم هست كجايي و چه غلطي مي كني . زود بيا خونه كه شهيدي . مرد : چشم .
یک چمدان برای یک مسافرت یک هفته ای شان کافی است.
البته چمدان براي مردان است ولي داخلش باز هم اسباب و لوازم مورد نياز همسر عزيزشان مي باشد.
اگر کسی فراموش کرد که آنها را به مهمانی اش دعوت کند می تواند هنوز دوست شان باقی بماند.
چون مرد دوست ديگري ندارد .
برای یک بسته سه تایی لباس زیرشان بیشتر از هشت دلار نمی دهند.
خدايي ببين لباس زير خانومها قشنگتره يا براي آقايون . تازه لباس زير خانومها دو تيكه مي باشد كه اين نيز در مصرف پارچه موثر است .
سه جفت کفش از سرشان هم زیادی است.
چون كفاشها غير از سه مدل ديگر مدلي براي آقايان درست نمي كنند .
هیچگاه چروک لباسشان را نمی بینند.
چون نگاهشان ببطرف لباس خانومهاست .
تمام اجزای صورتشان رنگ اصلی خود را حفظ می کند.
چون اگه آرايش كنند ميگن كه يارو اوا يا همون گي شده .
مدل موهایشان سالها و سالها به یک فرم می ماند .
آخه مدل ديگه بهشون نمي آد .
می توانند خرید کریسمس را روز آخر برای بیست و پنج نفر از دوستان و بستگانشان در عرض بیست و پنج دقیقه انجام دهند
چون در بقيه زمانها بايد دنبال زنشون برن تا همسرشون بخره و مردها پولشو بدن.
علي پرشين 9/5/84
در كل مي توان گفت تئوري مجموعه اي از مفاهيم ايست كه به نحوي منطقي تنظيم شده و رابطه ي احتمالي ميان دو پديده يا بيشتر را بيان مي كند.به بيان ديگر تئوري به تبيين روابط نسبتا پايدار ميان واقعيت هاي عيني مي پردازد و هدفش روابط بين پديده هاست. (اديبي،1383، ص 30)
اهميت تئوري در جامعه شناسي به اندازه ايست كه به جرات مي توانم بگويم كه بدون تئوري هر نوع مطالعه ي جامعه شناختي قابل استنادي غيرممكن است.پژوهشگري كه بدون در اختيار داشتن تئوري خاصي شروع به تحقيق درمورد خاصي مي كند در واقع كارش به آنجا ختم مي شود كه انبوهي از اطلاعات مختلف را در مورد موضوع مورد مطالعه اش جمع مي كند بدون اينكه بتواند استفاده اي از آنها بكند.اين اطلاعات تنها درقالب يك تئوري منسجم هست كه مي تواند قابل استفاده بوده و نتايجي را از آن استخراج كرد.
هر محقق قبل از اينكه عملا به تحقيق بپردازد،بايد خود را مجهز به نظريه اي خاص كرده سپس براساس دستآوردهاي تجربي،درستي يا نادرستي آن تئوري را مشخص نموده و به بررسي ابعاد گوناگون موضوع مورد مطالعه ي خود بپردازد.مطالعات تجربي بدون تئوري امكان پذير نيست.در واقع تئوري در حكم راهنمايي خواهد بود كه نحوه ي طرح مساله و تحقيق را براي محقق مشخص مي نمايد. (اديبي،1383،ص 29)
براي نشان دادن اهميت تئوري بهتر است گريزي به شطرنج بزنيم زيرا كه شطرنج هم به قول گري كاسپارف هم علم است هم هنر و هم ورزش.البته درشطرنج تئوري سازي به مانند آنچه كه در جامعه شناسي اتفاق مي افتد، نيست.امروزه جامعه شناسان بر سر يك روش معقول به نام "منطق تحقيق نوين" به توافق رسيده اند(رفيع پور،1382،ص9) كه براساس آن درهر تحقيق ازهر دو روش قياسي و استقرايي استفاده مي شود.اما در شطرنج تنها از روش استقرايي استفاده مي شود.تئوري شطرنج برمبناي تمام بازي هاي انجام شده توسط بزرگان شطرنج از قرن 16 به بعد قرار دارد و روز به روز تكامل مي يابد.در شطرنج پيشرفته ي امروزي تئوري ها آنچنان گسترش يافته اند كه تقريبا تمام مراحل بازي شطرنج را تحت الشعاع خود قرار داده اند تا به آنجا كه گري كاسپاروف اظهار مي دارد كه:"دستيابي به مراحل بالاي جهاني در شطرنج بدون استفاده از تئوري شايد در نظر ممكن باشد منتها در عمل مانند بالا رفتن از كوه اورست با كفش هاي پارچه ايست". امروزه ديگر كسي نمي تواند اهميت تئوري را در شطرنج ناديده بگيرد.اين امر تا به آنجا اهميت دارد كه در بازي اساتيد حتي دراوايل بازي اگر شطرنج بازي از تئوري تخطي كند(به شرطي كه آن شطرنج باز فيشر نباشد!!) شايد تا آخر بازي فرصت جبران اين اشتباهش را پيدا نكند.
همان طور كه تئوري در شطرنج به مانند كانال هايي عمل مي كند كه كار شطرنج باز را آسان مي كند تئوري در جامعه شناسي هم قالبي را فراهم مي آورد تا پژوهشگر بتواند افكارو اطلاعاتش را در آن تنظيم و بسامان كند.
اما هر كار نظري را نمي توان تئوري ناميد.اگر تئوري را "مجموعه اي از گفتارهايي كه بر مبناي قواعد منطق با يكديگر در ارتباط و مبين بخشي از واقعيت باشند" تعريف كنيم ؛ آن وقت تئوري ها بايد از شرايط زير برخوردار باشند:
- گفتارهاي يك تئوري بايد داراي چهار شرط باشند.اين شروط عبارتند از: ازنظر زمان و مكان نامحدود ،داراي تعداد مفعول هاي نامحدود، به صورت جملات اگر ...پس، و ازنظر تجربي قابل بررسي و باارزش باشند.
- گفتارهاي يك تئوري بايد دقيقا آگزيوماتيزه باشند.
- متغيرهاي موجود در هر قانون مي بايست دقيقا تعرقف شده باشد.
- بين متغيرهاي مستقل و وابسته بايد رابطه ي مستقيم و نزديكي وجود داشته باشد.
- يك تئوري بايد گويا بوده و قدرت تبيين زياد داشته باشد.
- تئوري ها بايد حتي الامكان در وضعيت هاي متفاوت و يا در برخورد با تئوري هاي رقيب سخت مورد آزمايش قرار گرفته و طي آن قابليت خود را نشان داده باشند.
- تئوري هايي كه راحت قابل آزمايش هستند از ارزش بيشتري برخوردارند. (رفيع پور،1383،ص132-129)
در اينجا قبل از پرداختن به محدوديت هاي تئوري بد نيست نگاهي به تئوري دانش نوين بيندازيم.
تئوري دانش نوين از برخورد و تلفيق تجربه گرايي نوين و رشته هاي فلسفي تحليلي بوجود آمده و درآن شناخت با تجربه و ادراك جزئيات شروع نمي شود بلكه با تئوري ها و فرضيه ها و مسايل منتج شده از آنها شروع مي شود؛ به اين معنا كه ما ابتدا از روش قياسي استفاده مي كنيم،(درواقع ما مجبور به اين كار هستيم زيرا در روش استقرايي از جز به كل حركت كردن است و اين به آن معني ست كه ما مي خواهيم با اثبات صحت تعداد زيادي گفتار هاي محدود كه همگي يك رابطه ي علت و معلولي را در شرايط زماني و مكاني گوناگون بررسي مي كند،صحت يك گفتار نامحدود را اثبات كنيم)و بعد روش استقرايي را براي آزمايش گفتار قياسي مان به كار مي بريم. كارل پوپر بر اين اعتقاد است كه ما با ضوابطي - كه در بالا اشاره شد- تئوريي را مي سازيم و بعد در بوته ي آزمايش مي گذاريم.تا هنگامي كه يك تئوري ابطال نشده باشد ما موقتا آن را مي پذيريم و هر گاه توانستيم آن را باطل كنيم ديگر فرضيه هايمان را برآن قرار نمي دهيم.با توجه به اينكه در طول تاريخ علم،تئوري هاي زيادي وجود داشته اند كه دردوران خودشان براي دانشمندان اثبات شده فرض مي شدند ولي گذشت زمان بر اشتباه و ناقص بودن آن گواهي داده است،بهتر است كه فعلا روش پوپر را بپذيريم و تحقيقات مان را بر پايه ي آن استوار كنيم و بدانيم كه هيچ تئوريي ثابت شدني نيست و تنها ما مي توانيم در صدد رد آن براييم.
هيچ كار انساني دراين جهان بدون نقص نيست.محدوديت هميشه در كارهاي انساني وجود داشته است و پيامد هاي ناخواسته مانند همزاد اعمالمان به همراه اهداف تعيين شده اي كه مد نظر داشته ايم با ما بوده اند.بر همين مبنا تئوري با وجود لزومش درجامعه شناسي و حتي شطرنج محدوديت هاي را ايجاد كرده است.در جامعه شناسي مكتب كنش متقابل نمادين به كل تئوري را در تحقيقات شان ناديده مي گيرند.هربرت بلومر معتقد است كه جامعه شناس بايد بدون ذهن از پيش ساخته با واقعيات تجربي روبه رو شود و آن را به گونه اي كه هست ،بشناسد.به نظر برخي تنوري موجب مي شود كه پژوهشگر نتواند آزادانه فكر كند و درطي تحقيق در پي گردآوري اطلاعاتي باشد كه براي اثبات تئوريي كه در نظر دارد لازم است؛ درحالي كه بايد محقق بدون پيش ذهنيت وارد تحقيق شود و آنچه را درعينيت هست بشناسد.در بازي شطرنج نيز بزرگان بسياري در ذم تئوري سخن ها گفته اند.مثلا كاپابلانكا مرد اول تاريخ شطرنج مي گويد:"بياييد به جاي نبرد تاكتيك ها شطرنج را به نبرد انديشه بدل كنيم" و يا بازي هاي بابي فيشر دراستفاده نكردن از تئوري ها خود نشانه هاي عدم قبول تئوري ها درميان بعضي از شطرنج بازان است.آنها معتقدند كه تئوري ها قدرت مانورها ي فكري و خلاقيت هاي شطرنج باز را از او مي گيرد و به نوعي نوآوري شطرنج باز رادر قالب هاي مشخصي محدود مي كند.
اما وجود محدوديت ها در تئوري نبايد به معناي كنار گذاشتن آن باشد بلكه بايد با پيشرفت هايي كه در روش هاي تحقيق حاصل مي شود آن محدوديت ها برطرف كرد و تئوري هاي نسبتا بهتري بسازيم. بازهم يادآور مي شوم كه فعاليت هاي انسان به دليل انساني بودنش همواره ناقص است. كارهاي مطلق و بدون نقص تنها در دايره ي اعتقادات ديني و ماورايي معنا مي دهد .
در شطرنج هم مي توان گفت كه با وجود محدوديت هاي كه تئوري ها دارند تئوري بمثابه ي چراغي ست كه شطرنج باز را در انتخاب هزاران واريانت ممكن كمك مي كند .
اگرمحدوديت هاي تئوري ها را هم در نظر بگيريم - خارج اينكه تئوري ها واقعا براي تحقيق ضرورت انكار ناپذيري دارند و بدون آنها كار تحقيقي زياد جدي نيست- استفاده هايي را كه تئوري به ما مي رساند با مقايسه با محدوديت هاي آن قابل مقايسه نيست و ما در هر صورت از آن منتفع شده ايم.
منابع:
1)بيرو،آلن- فرهنگ علوم اجتماعي – ترجمه ي دكتر باقر ساروخاني – انتشارات كيهان- 1380
2)رفيع پور، فرامرز- كند و كاوها و پنداشته ها – شركت سهامي انتشار -1381
3)اديبي، حسين و عبدالمعبود انصاري – نظريه هاي جامعه شناسي – نشر دانژه – 1383
4)رفيع پور، فرامرز- تكنيك هاي خاص تحقيق در علوم اجتماعي – شركت سهامي انتشار1382-
اين مطلب را در وبلاگ صدسال تنهائي خواندم .هميشه در ذهنم بين شطرنج وجامعه رابطه اي راتصور ميكردم.اميدوارم علاوه بر
وحيد وآرش خان بقيه هم خوششون بياد.هادي
عجب روزی بود امروز
صبح مثل همیشه خواب موندم
ساعت نه کارمند جدیدمون آمد و مشغول شد به نام آقا هادی
ساعت دوازده شریک سابقمون اجازه فرمودند که اسباب اثاثیمون را ببریم
ساعت سه ناهار خوردیم
ساعت شش لوله کش آمد خونمون چون فاضلاب خونمون گرفته بود
ساعت هشت به این نتیجه رسیدیم که باید بنا بیاد تا زمین رابکنه وای که از این بدتر نمیشد حتما خانومها تصدیق می کنند
ساعت ده شام خوردیم
ساعت یازده فیلم پیانو را دیدیم راستا زنه آخرش میمیره یا زنده می مونه؟
ساعت یک مبلامون را جمع کردیم بخاطر بنایی
الانم دارم براتون می نویسم
فردا شما هم مجبورید کهاینها را بخوانید
خوش باشید
علی پرشین 9/5/84
چرا مردان عموما راضی تر از زنان هستند؟
منبع : ایمیلی از یکی از اعضای گروه کتاب فارسی که آخرین اخبار کتابهای فارسی روی اینترنت را برایم می فرستند. گاهی قاطی این اخبار جوک هم فرستاده می شود. اصل مطلب انگلیسی است و من آن را خلاصه کردم
سعید
شنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۴
قبیله
با سلام من فقط می خواستم ژاسخ جناب سعید خان را بدهم که در نوشته های قبلی با نام " و انسان ....آفرید به آقای حسنی توهین کرده بودند .می توان حدث زد که در جای خالی چه واژه ایی قرار میگرید .نمی دانم کجای این مطلب که کسی به خاطر آرمان و باورهایش حاظر است تا این حد فداکاری کند برای ایشان و یا بساری دیگر و خدا .... آفرید می شود ! به نظر من کسی که در را ه آرمانش حتی حاظر است فرزندش را قربانی کند مرد بزرگی است و اگر امروز برخی به دنبال این مسئله هستند که جمهوری اسلامی چگونه توانست به قدرت برسد می توانند با خواندن همین چند خط جواب خودشان را بگیرند . اگر اژوزیسیون هم با آن همه ادعا می توانست چنین افراد فداکاری داشته باشد آنوقت شاید می توانستند سرشان را بالا بگیرند و مدام بازنده بناشند تا امروز مجبور شوند برای ادامه حیات دس... این و آن باشند
اولا باید توضیح بدهم که اشتباهات املایی از من نیست و من متن را کپی کرده ام. ثانیا باید گفت جمهوری اسلامی بر اساس" تا ابله در جهان است مفلس در نماند" پیروز شد و در حال حاضر اداره می شود. ثالثا من ابدا به قومیت این موجود عجیب الخلقه – حسنی – اشاره و توهین نکردم که به این آقای آذری برخورده و ایشان بهتر است که بدانند امروزه دنیا واژه دهکده جهانی را برای کره زمین به کار می برد و قبیله گرایی و تز "هرچه هم قبیله ای من گفت و انجام داد درست است و من باید از آن دفاع کنم " سالهاست که منسوخ شده است
برای دیدن وبلاگ این دوست عزیز می توانید اینجا کلیک کنید
سعید
سیّد علی
زیر باران این همه پر
ردّ گلوی چند پرنده را پنهان خواهی کرد؟
تو که تا ابد نمی توانی
تمام کبوتران آنهمه پاییز را
دست آموز دانه و دلهره کنی
به آشپزخانه ات برگرد
چیزهای بسیاری هست
هنوز به تساوی تقسیم نکرده اند
رامتین عزیزم! فکر کنم که فهم این شعر "سیِّد علی" که به گما نم خطاب به "سیّد علی" نوشته شده زیاد سخت تر از اشعار مریم حیدر زاده نباشد. این مقوله هم مثل گوش دادم به سمفونی است که باید کم کم گوش کرد و به آن عادت کرد و بعد از مدتی از آن لذت برد
سعید
ومن از رگ گردن به شما نزدیکترم و از خودتان به شما مهربانتر

اول به اصل خبر به نقل از خبرگزاری آفتاب توجه فرمایید
این دختر هنگامی که می بنید با وجود مخالفت او باز مادرش به خواندن قرآن با صدای بلند ادامه می دهد قرآن را به زور از دست مادرش می گیرد و آنرا پاره می کند که در همان حال دختر جوان آتش گرفته و می سوزد. مادر دختر برای خاموش کردن دخترش بر روی او پتو می اندازد و بعد از اینکه پتو را از روی او بر می دارد می بیند که دختر او تغییر چهره داده و به صورت عکسی که می بینید در آمده است.این دختر جوان هم اکنون در بیمارستانی در هلند بستری شده است
و اما این هم یکی از تفاوتهای خدای من با خدای آقایان در تهران است راستی اگر قرار بود خدا اینگونه رفتار کند خدا نمی ماند می شد سید علی ...اما دلیل اینکه عکس را اینجا گذاشتم این بود که زمانی که خبر را می خواندم شادی که دورتر نشسته بود به من گفت چی شده عکس لخت احمدی نژاد را توی اینترنت چاپ کرده اند ؟
رامتین
جمعه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۴
حافظ
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام
نمره ي بيست كلاسو نمي خوام
من فقط واسه چش تو جون مي دم
عاشقاي بي حواسو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي هوارو نمي خوام
عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام
دوره گرد گل فروشو نمي خوام
اوني كه چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي هوارو نمي خوام
من كسي با قد رعنا نمي خوام
چشاي درشت و گيرا نمي خوام
دوس دارم قايق سواري رو ، ولي
جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوارو نمي خوام
موهاي خيلي پريشون نمي خوام
آدم زيادي مجنون نمي خوام
مي دوني چشم منو گرفتي و
جز تو هيچي از خدامون نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
چشم شرقي سياهو نمي خوام
صورتاي مثل ماهو نمي خوام
آخه وقتي تو تو فكر من باشي
حق دارم بگم گناهو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام
او دو تا چشم قشنگو نمي خوام
حتي اون كه بلده شكار كنه
صاحب تير و تفنگو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
شعراي ساده و تازه نمي خوام
اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام
من دلم مي خواد تو رو داشته باشم
واسه ي اينم اجازه نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
سفر دور جهانو نمي خوام
رنگاي رنگين كمانو نمي خوام
لحظه و ساعت عمر من تويي
تو كه نيستي من زمانو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
فالاي جور واجور رو نمي خوام
نامه هاي راه دور و نمي خوام
واسه چي برم ستاره بچينم
ماه من تويي كه نور و نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
آذر و خرداد و تير نمي خوام
آدماي سر به زير نمي خوام
من خودم تو چشم تو زندونيم
حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
حرف خيلي عاشقونه نمي خوام
دل رسوا و ديوونه نمي خوام
يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا
خدا هم خودش مي دونه ،نمي خوام
خرداد و اردي بهشت و نمي خوام
بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام
يكي پرسيد اگه آخرش نشه
حتي اين خيال زشتو نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام
تو فرشته اي من آدم نمي خوام
مي دوني خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه ،كم نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
من و باش شعر و نوشتم واسه كي
تويي كه گفتي شما رو نمي خوام
مریم حیدر زاده
وحید 7/5/84
رستورانی ناب جهت صرف غذایی ناب تر

سلام خوبان
امروز می خوام یه رستوران توپ را به شما معرفی کنم
اگه یه روز تو تهرون دلتون گرفت که جایی نیست که زبونم لال شما که اهل این کارها نیستید ولی خوب اگه خواستید با دوست پسرتون یا دوست دخترتون یا نامزدتون یا همسرتون خوش بگزونید به شما پیشنهاد می کنم که برید رستوران سارا که تازه افتتاح شده آدرس خیابان جردن بعد از رستوران شاندیز داخل کوچه هست
این رستوران تنها از شما چهار هزار و پانصد تومان نفری می گیره و در ازاش هر چقدر که خواستید می توانید انواع سالاد ، تن ماهی ، جوانه گندم ، بلال ، انواع ماست ، انواع ترشیجات ، چند نوع پیتزا ، همبرگر ، مرغ کنتاکی و ... بخورید تا واقعا سیر شوید
حتما یکبار امتحان کنید
راستی دوست داشتید بگید ما هم بیایم
البته این عکس مربوط به شعبه شماره یک رستوران سارا می باشد
خوش باشید
علی پرشین 7/5/84
اکسیر زندگی
آیا الکل مصرف می کنید ؟ اگر جوابتان منفی است یکسال از طول عمرتان بکاهید و اگر گه گاه دستی بر خمره دارید یک سال به طول عمرتان اضافه کنید
یک جورهایی نافی تمام مباحثی بود که تا به حال شنیده بودیم فلذا زمانی که سعید از سرزمین پنیر و شراب نام برد با خودم گفتم پسر ورزش که نمی کنی رژیم غذایی درستی هم که رعایت نمی کنی دست کم یک لبی تر کن که یکی دو سال به عمرت افزوده بشه البته در همان مطلب روزنامه شرق این جمله نیزجای بحث دارد
جنسیت مرد سه سال از طول عمر بکاهید زن چهار سال به طول عمر اضافه کنید
که من اساسا دنبال بحث راجع به این جمله نیستم زیرا تازه روز مادر را پشت سر گذاشتیم و روابط دیپلماتیک ما و جامعه نسوان رو به بهبود گذاشته یکی نیست بپرسه آخه مریضی مقاله را زیادی کشش می دهی و برای خودت دردسر درست میکنی ؟
رامتین
MADAR
Ba 1 rouz taikhyr rouz madar ra be hame madaran e aziz bekhosous madare azizam tabryk mygouyam.
NAHID
6-5-1384
پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۴
ایرانی مدام عشق آشوب و اغتشاش و درهم و برهمی بوده است و خوشی او در این است
که داد و فریاد راه می اندازد,یکنفر را ,هر که می خواهد باشد توانا و نیرومند و رستم دستانش
بخواند اما در عین حال در دل دشنامش بدهد و آهسته و یا قاه قاه بخندد و خلاصه همان صحنه
کمدی خنده دار را بازی کند که مظهر زندگی ایرانیان است. ما فرنگی ها وقتی در حق کسی می گوییم
سخت و استوار مقصودمان تحسین از اوست در صورتی که در ایران چنین آدمی را احمق و نادان
می خوانند و وقتی می خواهند از کسی تعریف کنند می گویند خیلی نرم است
ژان لارتگی روزنامه نویس فرانسوی در کتاب ((ویزا برای ایران)) 1962 پاریس
وحید 6/5/84
چهارشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۴
رمّال بعد از این
با توجه به کامنت اخوی آمریکایی ام درباره شکست تیم ایران به دلیل مطالب کفر آمیز بنده و با عنایت به لغو بازی ایران در لندن، به این وسیله اعلام می شود که دوستان سریعا نفری هزار دلار به حساب اینجانب واریز کنند. هر کس که از پرداخت پول درخواستی امتناع کند، بنده یک مطلب کفر آمیز درباره نقش آن دوست عزیز در قرائت فاشیستی از دین مبین اسلام خواهم نوشت و عواقب آن مثل گرفتاری به تیرغیب و ... مستقیما به دوست مورد نظر بر می گردد و بنده مسئولیتی به عهده نمی گیرم. خلاصه از من گفتن بود
سعید
سهشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۴
ونگوگ
اگه یکمی بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره
امّا اگه خیلی فکرکنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش فکرکردن رو نداره
همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بود و بزرگترین آرزوی فردات بشه
پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی
نویسنده؟
وحید 4/5/84
دوشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۴
و آنگاه خدا ... را آفرید
تایتانیک
صدا و سيما در بخش خبري خود وجود اصل گزارش نقض حقوق شهروندي به رئيس قوه قضاييه را تكذيب كرد! ايسنا
ما بالاخره متوجه نشدیم تایتانیک پسره بود یا دختره؟
اسطوره از دروازه تاریخ گذشت

زمانی که از بستر سرطان برخاست هیچ تیمی در آمریکا حاضر نشد برای توردوفرانس اسپانسر او بشودتا اینکه اداره پست آمریکا حاضر شد هزینه حضور او را در توردو فرانس بپردازد که صد البته چیزی از این قرارداد نصیب او نمی شد چرا که آنان فکر نمی کردند که او حتی به خط پایان برسد اما داستان دیگری در راه بود پسر یتیمی که مادرش ماشینش را فروخته بود تا برایش دوچرخه مسابقه بخرد همه را پشت سر گذاشت تا اسطوره دیگری متولد شود اسطوره ای که سالانه میلیونها دلار هزینه درمان سرطانیها می کند و تمام هم و غمش اینست که کودکان دیگر در چهار گوشه دنیا بی دوچرخه نمانند در دو سال گذشته من تقریبا تمامی مراحل توردو فرانس را دنبال کردم نه برای دوچرخه سواری بلکه برای تماشای مردی که همیشه دوست دارم مثل او باشم مقاوم و بخشاینده برای آدمی که ارزشش برایم بسیار بیشتر از یک قهرمان ورزشی است و اما امروز روز دیگری بود لنس قهرمان شد مدتها بود که اینقدر از قهرمان شدن کسی خوشحال نشده بودم این نوشته را گذاشتم شاید که بخشی از احساساتم را با دوستان قسمت کرده باشم
رامتین
یکشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۴
سوال هفته
:سوال هفته
به نظر شما کدام گزینه از عقل به کلی دور نیست
الف) با توجه به جملات فوق الذکر، سازمانهای "سیا" و "موساد" مربوط به انگلیس و اسرائیل و یا آمریکا و انگلیس و یا پاکستان و مصر ویا ایران و اتیوپی هستند
ب) سربازهایی که در افغانستان و عراق در حال جنگند از بورکینافاسو و گینه بیسائو به آنجا رفته اند و فقط برای اینکه کلاس بگذارند می گویند ما انگلیسی هستیم و اگر ازشان تست تافل بگیرید حتی یکیشون نمره قبولی نمیاره
ت) مسئولان همیشه زر زیادی زده اند که مغزها در حال فرار از کشورند، با توجه به نوابغی از این دسته ما فقط با فرار "مغز خر" خورده ها یا آنهایی که "خر مخشان را گاز گرفته"، مواجهیم که آنهم مهم نیست
ث) از آنجایی که سیاست "دروغگو دشمن خداست" بر حکومت ایران رواج دارد، پس هم آقای جنتی راست می گوید هم آقای وزیر و بنابر این نتیجه می گیریم که: کار کاره انگلیس هاست اما سیا و موساد هم در آن استراتژیک موهوم دست داشته اند
ج) گورخرها "آدمهایی" بوده اند که از شرم اینکه به بعضی ها می گویند آدم! تغییر فرم داده و حتی از پوست راه راه برای رد گم کردن استفاده کرده اند و در نواحی مرکزی ایران زندگی می کنند
مردی از جنس باران؟
!بد نیست گهگاهی یک سری به وبسایتش بزنید به قول محمود زادفر پر بد نمی گه
سعید
شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۴
حافظ
اذعان رئيس کل دادگستری تهران به رواج شکنجه در ايران
افغانها از شکنجه خود در بازداشتگاه های آمريکا سخن می گويند
دادستان تهران به تهديد و ارعاب متهم شد
بيل کلينتون خواستار تعقيب جدی تر بن لادن شد
يک 'تازه عروس' در کشتارهای عراق جان باخت
يک افغان در ميان قربانيان انفجارهای لندن
ابراز نگراني مادر منوچهر محمدي از وضعيت فرزندش
مرگ «شوانه» و ناآرامي هاي مهاباد
گزارش رادیو آزادگان از همایش دختران شهادت طلب زیتون در تبریز
گفتگو با رضا کاظم زاده، روانشناس و رواندرمانگر درباره اعدام دو نوجوان در مشهد
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سعید
آشفته ها
*Manor
سعید
جمعه، تیر ۳۱، ۱۳۸۴

راه به راه
!چقدر دلم برای عبور از خواب این همه دیوار گرفته است
هیچ وقت از این روزگار
!من این دیوارهای بی دریچه را دوست نداشته ام
هیچ وقتی از این روزگار
.من این همه غمگین نبوده ام
راستش را بخواهید
,زاد رود من اصلا شب و دیوار و گریه نداشت
ما همان اوایل غروب قشنگ
رو به آسمان آشنا می رفتیم و
صبح زود
,باز با خود آفتاب, آشنا تر بر می گشتیم
لحاف شب از سوسوی ستاره سنگین بود
ما خوابمان می برد
,ما میان همان گفت و لطف خدا خوابمان می برد
ما ارزش روشن رویا را نمی دانستیم
کسی قطره های شوخ باران را نمی شمرد
!ما به عطر علف می گفتیم : سبز
طعم آسمانی آب هم آبی بود
,و ماه, بلور بی اعتناء به ابر
.که برای تمام مسافران پا به راه نور ترانه می خواند
ما هم به دیدن باران و آینه عادت کرده بودیم
یکی یکی می آمدیم
بعضی کلمات را از سر شاخه های ترد زمان می چیدیم
بعد حرف می زدیم ,نگاه می کردیم
,چم و راز لحظه ها را می فهمیدیم
تا شبی که ناگهان آینه شکست
و سکوت
از کوچه خاموش کلمات
.به مخفی گاه گریه رسید
حالا سهم من از خواب آن همه خاطره
,چهل سال و چند چم و هزار راز ناگفته است
,حالا برو, یعنی اگر برویم بهتر است
صبح, ساکت است
دیوارها, بی دریچه
!...تو در کنج خانه و من رو به راهی دور
سید علی صالحی
وحید 1/5/84
اکبر هوچی
سری اولی که اعتصاب غذا کرده بود چند وقتی که گذشت وقتی طرفداران سینه چاک آقا قصد شروع کردن
مانور در اینمورد رو داشتن با یه مشکل کوچولو مواجه شدن اونم این بود که بعد از گذشت چند روز هنوز
اکبر آقا سر حال و سرزنده بود و هیچ مشکلی نداشت وقتی پیگیر قضیه شدن دیدن این بابا اعتصاب غذا کرده
اونم به این شکل که شبا شام نمی خوره بعد از این بود که معلوم شد چرا مردم ایران اغلب شبا شام نمی خورن
می خوان با این کار یه جورایی مخالفت خودشون رو با سیاستهای جمهوری اسلامی ایران نشون بدن
!!!!!!!!!!!!!!!!!جل الخالق
وحید 1/5/84
پنجشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۴
صندلی
یک - صندلی های شورای نگهبان تعدادشان ثابت است و دوازده صندلی بيشتر نيست، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت بر اساس صلحت کشور و وقايع ناگوار تعدادشان کم و زياد می شود. ۲) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند عمر سياسی اش شروع می شود و آنقدر روی آن می نشيند تا عمر طبيعی اش تمام شود، اما وقتی کسی عمر سياسی اش تمام شد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند. ۳) صندلی های شورای نگهبان مثل مبل راحتی است، وقتی کسی روی آن می نشيند ديگر دلش نمی خواهد از روی آن تکان بخورد، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت مثل تخت بيمارستان است، وقتی کسی نمی تواند تکان بخورد روی آن می نشيند. ۴) صندلی های شورای نگهبان مثل ميز رزرو شده رستوران است، هم معلوم است چه کسی رويش می نشيند و هم هيچ کس ديگری حق نشستن روی آن را ندارد، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مراسم عروسی است، هرکسی هرجا صندلی خالی ديد روی آن می نشيند و هر وقت کسی از جايش بلند شد، هرکس ديگری که از راه برسد، جای او می نشيند. ۵) صندلی های شورای نگهبان بزرگ است، به همين دليل هرکسی هر چقدر هم که کوچک باشد وقتی روی آن می نشيند به نظر می رسد که خيلی آدم بزرگی است، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مدارس دبستان است، آدم وقتی روی آن می نشيند خود به خود به نظر کوچک می رسد. ۶) صندلی های شورای نگهبان مثل يک دست مبل استيل است که همه شان مثل هم هستند و آدم هايی که روی آن می نشينند هم مثل هم هستند، فقط بعضی از آنها که قديمی تر هستند بيشتر سروصدا می دهند و بيشتر هم روزهای جمعه سروصدا می دهند، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت هرکدام يک شکل هستند و معمولا از آنها هيچ سروصدايی بلند نمی شود. هرکسی وارد مجمع تشخيص مصلحت می شود با خودش صندلی هم می آورد. ۷) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند ديگر مطمئن است که هيچ مشکلی برايش پيش نمی آيد، اما تازه بعد از اينکه برای کسی مشکلی پيش آمد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند
ابراهیم نبوی
سعید
اعدام
گویا نیوز*
سعید
چهارشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۴
دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۴
درخواست
رامتین
ramtinusa@gmail.com
ramtin_usa@ yahoo.com
لطفا بر روی مسنجر یاهو پیام نگذارید چون به دلایل نا معلوم مسنجر ما کار نمی کند
اصلاحیه
سعید
عوضی
آسیای شرقی: چین، کره جنوبی، فیلیپین
آسیای غربی و میانه: هند، پاکستان، افغانستان، ازبکستان، عربستان سعودی، ارمنستان، ترکیه، عراق، عمان، کویت، فلسطین، سوریه، لبنان، اسرائیل- شرمنده! من بلد نیستم بنویسم رژیم اشغالگر قدس
اروپا: ایتالیا، رومانی، آلمان، فرانسه، انگلیس، صربستان، بوسنی، اسپانیا، هلند، روسیه و یونان
آمریکا: آمریکا، جامائیکا، ترینیداد، مکزیک، برزیل وآرژانتین
خوب حالا شما قضاوت کنید! اگر من اینهمه تفاوت فرهنگی را تجربه کرده باشم و در نظراتم تغییری پیدا نشده باشد! آیا من آدم هالویی نیستم! من ممکن است احساساتی باشم اما ایمان دارم که هالو نیستم! ببینید! بد نیست به نکته دیگری اشاره کنم که می دانم گفتنش باعث دردسر خواهد شد اما مدتهاست که می خواهم این را بگویم و بنا به مصلحت نگفته ام و باور دارم که امروز روز اشاره به آن است. من دو بار انجیل را به طور کامل و بخشهای عمده ای از تورات را خوانده ام! با مسیحیان و جهودهای بسیاری بحث کرده ام و در آخر به حرف رضا مارمولک رسیدم که می گوید: به تعداد آدمهای روی زمین راه رسیدن به خدا هست! این را گفتم که به این نکته اشاره کنم که آقا جان من مدتهاست که نه مسلمانم! نه مسیحیم! نه جهودم! نه بودائی ام! نه زرتشتی ام و نه ... بلکه امروز به مجموعه ای از تمام این ادیان معتقد هستم و به یقینی رسیده ام که نمی توانم توضیحش بدهم! چرا که قلمم درآن حد نیست. من منصور حلاجی را در درونم کشف کرده ام و بسیار متاسفم که نمی توانم این تجربه را به شما منتقل کنم! راستی چرا عوض شدن در فرهنگ ما بد است؟ چرا درجا زدن و همیشه یک جور فکر کردن بد نیست؟ دوست عزیز! شما که به علی معتقدی! مگراو در نهج البلاغه اش نمی گوید که آنکس که امروزش مثل دیروزش است ضرر کرده است؟ پس چرا پذیرش تغییر آدمها اینقدر برایت سخت است؟ در هر حال یک چیزی را به خاطر بسپار تو ای دوست عزیز و نادیده! من عوض شده ام اما عوضی نه
سعید
اعلام تظاهرات خیابانی توسط دفتر تحکیم و با حمایت رسانه ای و حمایت بین المللی اگر به صورت پیوسته و همزمان با اعتصاب گنجی انجام شود می تواند تهدیدی را که برای جان گنجی پیش آمده است، تبدیل به فرصتی برای آزادی او و سایر زندانیان سیاسی کند
موضوع اکبر گنجی کاملا مشخص است. اکبر گنجی در شرایطی قرار گرفته که می خواهد از جانش برای آزادی خودش و اثبات حقانیتش استفاده کند. از نظر من راهی که اکبر گنجی انتخاب کرده و از بزرگترین داشته وجودی اش، یعنی جانش استفاده کرده، راهی است که به نتیجه نمی رسد، نه به این دلیل که او اشتباه می کند، اتفاقا راه پیشنهادی گنجی تنها راه برخورد جدی با حکومت است، مشکل در کسانی است که از گنجی می خواهند تا پایان مقاومت کند، اما خودشان نمی خواهند کاری برای او بکنند. از نظر من گنجی هم قهرمان است و هم راه درستی را آغاز کرده است، اما من فکر می کنم مردم ایران ارزش اینکه گنجی برایشان بمیرد را ندارند. این نظر من است، اما کسانی که معتقد به حمایت از گنجی از طریق فشار بر حکومت هستند باید از راه مشخص در زمان سریع استفاده کنند. دفتر تحکیم وحدت اعلام کرده که می خواهد وارد میدان شود. فقط یک راه واقعی وجود دارد. باید نیروهای اجتماعی را به خیابان کشاند، یا با اجازه قانون یا بدون اجازه قانون. برای انجام این کار هم وقت زیادی نیست، تحکیم باید زمان یک تظاهرات خیابانی نامحدود و هر روزه را اعلام کند وگرنه صدور بیانیه درد گنجی را درمان نمی کنداعلام چنین تظاهراتی برای گنجی اگرچه خطرناک است، اما راه دیگری وجود ندارد. از خاتمی کاری ساخته نیست، چرا که او در نهایت می تواند از ابزارهای قانونی استفاده کند، در حالی که اکبر گنجی می گوید و همه ما می دانیم که اعتراض گنجی به قانونی بودن زندان و بازداشت اوست. از سوی دیگر رفتار دادستانی نشان می دهد که آنان می خواهند که موضوع گنجی موضوع اصلی روز شود. فارغ از آنچه دادستانی می خواهد، دوستداران گنجی مجبورند وارد درگیری شوند. یک اجتماع خیابانی اگر در ابعاد گسترده بخواهد صورت بگیرد و جمعیت کثیری در صف حمایت از گنجی قرار بگیرند، قطعا موفقیت آمیز خواهد بود. برگزاری تظاهرات خیابانی ممکن است با سرکوب لباس شخصی ها مواجه شود، اما این در حالتی است که جمعیت فراوانی به خیابان نیایند، اگر جمعیت فراوانی به خیابان بیایند نیروی انتظامی و لباس شخصی ها قدرت درگیری را از دست می دهند
کسانی که انتخابات را تحریم کردند باید بدانند که با روی کارآمدن احمدی نژاد موجی از نومیدی در جامعه ایجاد خواهد شد و تا مدتی طولانی جامعه واکنش سریعی به رفتارهای سیاسی نشان نخواهد داد، اما در حال حاضر جامعه ممکن است که بتواند به موضوع گنجی واکنش نشان دهد. تحریم کنندگان اگر می خواهند فشار بر حکومت را آغاز کنند، این را می توانند از همین امروز آغاز کنند، این تنها راه است
اعلام تظاهرات خیابانی توسط دفتر تحکیم و با حمایت رسانه ای و حمایت بین المللی اگر به صورت پیوسته و همزمان با اعتصاب گنجی انجام شود می تواند تهدیدی را که برای جان گنجی پیش آمده است، تبدیل به فرصتی برای آزادی او و سایر زندانیان سیاسی کند. تحکیم هر چه سریع تر برگزاری یک تظاهرات خیابانی را اعلام کند
سید ابراهیم نبوی
به نظر می رسد که من تنها کسی نیستم که معتقدم مردم ایران ارزش اینکه گنجی برایشان بمیرد ندارند
این مطلب را نقل کردم چون فکر می کنم موضوع جای بحث دارد حال این گوی و این میدان برای موافقان و مخالفان یا علی شروع کنیم به نوشتن فکر کنم پس از مدتها این دعوای قلمی جان تازه ای به وبلاگ بدهد رامتین
یکشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۴
جوابهایی که شاید وحید هم نمی داند
عوضی
می گذره ولی در کل راضی ام هرچند فرصت خیلی از کارها رو دیگه ندارم
تنها برنامه ای که لغو نشده بلکه جدی تر هم شده کوهنوردی روزهای جمعه ست
که اونم به همت شهاب جور شد
البته نا گفته نمونه وبلاگ خونی هم در راس همه کاراست صبح که از خواب
پا میشم و شبا که خونه میام حتما یه سر به وبلاگ می زنم اگه یه روز نتونم
وصل بشم کلی کلافه می شم بدجوری معتاد وبلاگ شدم
دیروز یکی از دوستان پیشم اومده بود( این دوستمون بیشتر اوقات مطالب
وبلاگ رو می خونه اهل نوشتن نیست ولی در مجموع از خوندن وبلاگمون
خوشش میاد) در مورد مطالب جدید وبلاگ داشت صحبت می کرد می گفت
وحید چرا آدمایی که از ایران میرن اینقدر زود همه چیز از یادشون میره
(گفتم چطور مگه ؟(می دونستم چی می خواد بگه
گفت : می دونی که من نه سعید رو دیدم و نه رامتین نه اونا منو
می شناسن و نه من اونا رو ولی تعریفایی که ازشون شنیدم نوشته هایی
که خوندم با مطالب این چند وقتشون به کلی در تناقضه
گفتم : نمی فهمم تناقض؟تناقض تو چی؟
گفت : نیگاه کن یه سری آدمایی هستن که وقتی انقلاب شد به زور و یا
از روی اجبار مملکت رو ترک کردن هر چی داشتن رو یه شبه از دست دادن
اعتبارشون شغلشون ملکشون وخیلی چیزایه دیگهشون یه شبه دود شد رفت هوا
این بدبختا حتی فرصت دوباره دیدن کشورشون هم باید ببرن تو گور اغلبشون
عمرشون هم کردن دیگه براشون مهم نیست ده سال دیگه کشورشون تو نقشه
جغرافیا باشه یا نباشه ولی مطمئنا نمی تونن آدمایی رو که باعث این بدبختیشون
شدن رو ببخشن و لو اینکه این مهاجرت کلی به نفعشون شده باشه بازم یه
عقده ای نسبت به این آدما دارن که به هیچ عنوان نمی تونن ببخشنشون و تنها
راه حل رو از بین رفتن این آدما می دونن بدون اینکه به بعدش فکر کنن
داشتم نیگاش می کردم احساس کردم بدجوری قاطی کرده برای اینکه آرومش
کنم یه لبخند بهش زدم گفتم خب ولی من هنوز اون تناقضی که گفتی رو نفهمیدم
گفت نوشته های رامتین رو نخوندی؟
گفتم مگه میشه همه شو خوندم خوبم خوندم
گفت : این رفیق شفیقت چه نقطه مشترکی با این آدمایی که گفتم داره
گفتم : فقط اینکه از ایران مهاجرت کردن
گفت خدا پدرت بیامرزه من تعجبم از اینه که چقدر نظراتش به این آدما شبیه
باور کن اگه تلویزیون های خارجی سلطنت طلب بدونن همچین آدمی هستا
بی برو برگرد استخدامش می کنن
دیدم شوخی شوخی بحث داره جدی میشه یه نگاهی بهش کردم فهمید که
از حرفش خوشم نیومده خیلی جدی بهش گفتم ببین رفیق من 19 ساله رامتین
رو می شناسم این بابا نه سلطنت طلبه و نه از تئوری برپایی آشوب حمایت می کنه
فقط حرفش اینه که چرا مردم سکوت کردن و اعتراض نمی کنن فقط همین و
اینمورد رو قبول دارم که تو نوشته های سیاسیش خیلی احساساتی عمل می کنه
بعضا شعاری ولی تو مطمئن باش اگه رامتین الان ایران بود نمی رفت
دمه دانشگاه تهران در حمایت اکبر گنجی شعار بده
یه پوز خند زد و گفت خداوکیلی وحید مطلب آقای گنجی ارزشش را ندارد رو
خوندی یا نه ؟ سکوت کردم جوابشو ندادم سرم رو پایین انداخته بودم داشتم فکر می کردم
گفت تشبیه مردم ایران به گربه مرتضی علی توسط اخوی رو هم که حتما خوندید دیگه
گفتم این که سعید بچه حساسیه رو همه اونایی که می شناسنش می دونن خودشم قبول داره
دلش برایه گنجی به عنوان یه انسان سوخته بازم تو وبلاگ حرفی نزد از دیدگاه
احمقانه اون نماینده مجلس جوش آورد و اون مطلب رو نوشت منظور خاصی نداشت
کلافه شده بودم دنبال بهونه بودم که بحث رو تموم کنم که محمد از پایین مغازه صدام زد
که کلید دارم یا نه می خواست بره خونه ساعت 10 شب
شده بود این دوستمون هم تازه فهمید دیرش شده رو آسانسور که بود قبل از اینکه کلید
پایین رفتن رو فشار بده گفت جواب سوال اولمو نگرفتما
گفتم بی خیال بابا تو هم حال داریا راستی فردا پول داری بهم بدی چک دارم
کلید آسانسور زد و همینطوری که می رفتیم پایین غر زد ای بابا شد یه بار بیایم
پیش تو فرداش چک نداشته باشی
گفتم می فهمی چک دارم احمدم پول نداره بهم بده
روراستش نه فرداش چک داشتم از قضا احمد هم تو حسابش پول بود فهمید دارم اذیتش
می کنم گفت با همه این حر فا وبلاگ توپی دارین گفتم می دونم همه همین و می گن
گفت وحید خیلی آدم عوضی هستی گفتم اینم چیز جدیدی نیست هر کی با من دو روز
دوست باشه روز سوم به همین نتیجه می رسه غش غش داشت می خندید از در که
داشت می رفت بیرون با لحن جدی گفت اگه پول خواستی حتما بهم زنگ بزنیا
گفتم برو گمشو من کدوم دفعه از تویه گدا گشنه پول گرفتم که دفعه دومم باشه
تازه چک ندارم که هیچی کلی هم پول دارم فردا یه وقت بیخودی رو من حساب نکنیا
چون حاضر نیستم یه قرون هم بهت پول بدم
همینجوری داشت می خندید گفتم مرتیکه مگه برات جوک تعریف کردم که آنقدر می خندی
همه این حرفایی که زدم واقعیت بود خندید و گفت خیلی عوضی وحید خیلی
خداحافظ
خداحافظ
(البته جا داره یه عذر خواهی کوچولو بکنم همیشه من و دوستم به همین صمیمیتی که خوندین از هم خداحافظی می کنیم)
ببخشید
وحید 26/4/84
شنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۴
سمپاش
سعید
یک بام و دو هوا
پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۴
طنزی تلخ
آقا یک نابغه دیگر هم به مجلس اضافه شد. مصباحی مقدم ، به مارکس گفت تو درنیا که من دراومدم. وی که شنیده است الف نون با فاصله طبقاتی مخالف است، گفت: طبقات در جامعه باید حذف شود. برای این بنده خدا فرق طبقه و قفسه را توضیح نداده اند
اسم ها را دقت کنید: بیادی، جورابلو، عربلو، شمقدری، آجورلو، شورجه، معلوم نیست این مجلس است یا شورای روستا
انبارلوئی گفت: احمدی نژاد عدل علی را احیاء می کند. آگاهان گفتند: حالا فعلا در مورد ظلم معاویه می تونی ضمانت بدی، ولی در مورد عدل علی زوده
اینها بخشهایی از مطلب امروز ابراهیم نبوی در روزنامه اینترنتی "روز" است که اولا به دلیل طولانی بودن و ثانیا به دلیل زبان بسیار تند آن از انتشار کل مطلب صرفنظر کردم
سعید
تعويذ نويسی اينترنتی در افغانستان
بر گرفته از سایت بی بی سی
سعید
از سر بی دردی
مک کللان سخنگوی کاخ سفيداعلام کرد ، جورج بوش از گزارشهای اخير داير بر "وخامت شديد سلامتی" آقای گنجی ناراحت است و رفتار دولت ايران داير بر منع دسترسی گنجی به خانواده اش، معالجات پزشکی و وکالت حقوقی او را بشدت نگران کرده است
آقای گنجی ارزشش را ندارد

قهرمان بودن برای ملتی که حماسه بیست و هفت میلیونی سوم تیر را رغم میزند اما تنها دویست نفر برای حمایت از آزادی تو در جلوی دانشگاه تهران جمع می شوند چه معنایی دارد؟
مانفیست نوشتن برای اکثریتی که هنوز به دنبال اصلاحات درون حکومتی است چه سودی دارد ؟
بمان نه اینکه ما به ماندنت نیاز داریم- چه بسا که امروز بسیاری برای نبودنت لحظه شماری می کنند تا شهید اصلاحات خطابت کنند- بمان برای خود و خانواده ای که چشم نگران توست زنده بمان که مردن برای آزادی ملتی که خود به دنبال آزاد شدن نیست ارزشی ندارد رامتین
چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۴
سد معبر
جدا که! بابا من فقط چهار ساله که از ایران زدم بیرون! نمی دانستم دانشجوها اینقدر خرجشون بالا رفته که بساط می کنند. قبلا بساطی ها معمولا آدمهایی بودند که کاری پیدا نمی کردند و از سر ناچاری یک مشت خرت و پرت می آوردند کنار خیابان و می فروختند و معمولا هم ماموران شهرداری مسئول برخورد با آنها بودند که البته عملکردشان بستگی به میزان پول چایی که می گرفتند فرق می کرد. راستی گفتم شهرداری! من متوجه نشدم چرا حالا که شهردار رئیس جمهور شده پلیس مامور سدّ معبر شده؟ خوشحال می شوم اگه کسی بتواند این را برای من توضیح بدهد
سعید
سوال هفته
به نظر شما وقتی که یک متولد اروپا یا آمریکای شمالی که دوست ایرانی نداره که ازش پرس و جو بکنه و هیچوقت هم این فرصت را نداشته که به عنوان توریست بره ایران! (البته اگر شانس داشته باشه و بتونه ویزای امپراطوری فخیمه ایران را بگیره)، وقتی جمله فوق را می شنود چه فکر می کند؟
الف- ایران کشوری است که جدیدا توسط گروهی از ماجراجویان مکتشف در قلب یکی از جنگلهای آفریقا کشف شده است و بر اساس هر که قویتر است حاکم است یا همان قانون جنگل اداره می شود
ب – مردم موقع رای دادن به این آقا، ایشان را با مقام رهبری اشتباه گرفته اند
ج – آدم عاقل معمولا در خانه اش اعتصاب می کنه و زندان با اینهمه کتکی که نوش جان می کنند، اعتصاب غذاش مثل روزه گنجشکی می ماند و درست نیست
د- ایرانی ها مردمان پیچیده ای هستند و مثل گربه مرتضی علی هر طور که بندازیشان هوا، چهار دست و پا می آیند پایین و بنا براین هرکس که در راس قدرت باشه آنها از ترس آخرتشان فقط سکوت می کنند و نهایتا توی خانه شان زیر لب غر می زنند
سعید
سهشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۴
Carry Me
And you will ask her, why she had to go,
We live and die, we laugh and we cry,
And you must take away the pain,
Before you can begin to live again;
So let it start, my friend, let it start,
Let the tears come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;
There is a river rolling to the sea,
You will be with her for all eternity,
But we that remain need you here again,
So hold her in your memory
And begin to make the shadows disappear;
Yes let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;
So let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
"Chris de Burgh"
هنوز هم این آهنگ مرا می برد به ده، دوازده سال پیش و خوابگاه صنعتی اصفهان و خصوصا حمید کریستی و آن آرامشی که به محض ورود به اتاقش احساس می کردی. امروز که می آمدم سر کار بعد از مدتها به این آهنگ گوش دادم و مرا برد به سالهای دور که یله بر نازکای چمن می آرمیدیم و غممان نبود. یادش به خیر
گفتگو
دومی: بابا بزرگم پنجاه سال سیگار کشید و آخر سر هم در سن نود و شش سالگی از خوشی زیاد سرش را گذاشت زمین
اولی: حالا چرا درس نخواندی؟
دومی: بابام بهم گفت همین دوکلاس سواتی که داری برای جمع و تفریق بسّه! بازارم که بیشتر از جمع و تفریق نیست! هست؟
اولی: راستی چرا به بچه تون شیر خشک می دین؟ مگه مادرش شیر نداره؟
دومی: چرا داره اما اینطوری راحتتره! تازه زنم میگه مادرم هر چهارتای مارو با شیر خشک بزرگ کرده! ما چه مون شد؟ همه مون دیپلم داریم
اولی: راستی دستت ضرب دیده بود خوب شد؟
دومی: راستش بنا به یک دستور قدیمی که از مادربزرگم به یاد داشتم، تخم مرغ و اشمه بستم! ای بدک نیست بالاخره این قدیمی ها یه چیزی سرشون می شه دیگه اونوقتها که این قرتی بازی ها و دوا دکترها و فیزیولتوروپی نبوده
و این گفتگو همچنان ادامه دارد. فقط خواستم به یک نکته کوچولو اشاره بکنم و اونم اینه که من به آنهایی که متفاوت زندگی می کنند وسعی می کنند متفاوت فکر کنند و نو آورباشند، احترام می گذارم و به نظرم زندگی امروزم را مدیون چنین آدمهایی هستم که در طول تاریخ زندگی کرده اند. فقط برای یک دقیقه چشمهایتان را ببندید و تجسم کنید که اگر همه قرار بود زندگی پدر و مادرهاشون را تکرار کنند، چه اتفاقی می افتاد؟ خیلی ساده است من الان توی یک غاری نشسته بودم و در حالی که پوست یک آهویی، شتری، گوسفندی، شیری چیزی به عنوان لباس تنم بود داشتم گوشت شکار سق می زدم و اصلا هم غم فردا نداشتم
سعید
قانون
سعید
آمار
منبع
من نمی دانم که چرا یک عده ای اصرار دارند که بگویند این مهمّه که کی رئیس جمهوره!! حالا بد نیست یکی پیدا بشه و انصافا بدون هیچ تعصبی توضیح بده که آیا اینهمه شلوغ بازی و اشک ریختن و بازی با الفاظ و گفتگو و گفتمان و ... اصلا ارزشش را داشت؟ شاید می گویید که حالا مردم بیشتر از گذشته آگاهند و اطلاعات بیشتری دارند. اما به نظر من اصلا اینطور نیست و این داشتن اطلاعات بیشتر مربوط به توسعه کاربرد اینترنت است که هیچ ربطی به ریاست جمهوری شخص خاصی ندارد و هرکس رئیس جمهور می شد اینترنت همین جایگاه امروزی اش را داشت. روزنامه ها هم که احتیاجی به توضیح اضافی ندارند. آزادی های اجتماعی هم واقعا مثال زدنی هستند . خلاصه کنم: تمام بحث من این است که عده ای فراموش کرده اند که قدرت در دست کیست و بازی گردان این تئاتر الزاما خودش هم در آن بازی نمی کند. راستی دوستان! فراموش نکنیم که رئیس جمهور جدید هفده میلیون رای آورد
سعید
نوشی بدون جوجه هایش
نمی دونم تا به حال وبلاگ نوشی و جوحه هایش را خوانده اید یا خیر؟اگرسری به این وبلاگ بزنید شاید جواب سوالهای من را پیدا کنید عجیب دلم برایش سوخت نمی دانم تا کی قرار است که قانون نسبت به زن ایرانی ظالم باشد کاش می شد برایش کاری کرد
رامتین
دوشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۴
بدون شرح
این مطلب از سایت ایسپا است و ابراهیم نبوی نیز چمله فوق را با عنوان جان تازه در آخرین شماره از روزنامه اینترنتی روز نقل کرده است
رامتین
شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۴
ماموریت برای وطنم
سعید
پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۴
روزنامه نگارهای ما و روزنامه نگارهای بعضی ها
یک قاضی آمریکایی روزنامه نگاری را به دلیل امتناع از دادن اطلاعات درباره منبع خبری که منجر به شناسایی یک مامور مخفی سازمان سیا شد، به زندان محکوم کرد. داستان از آنجایی شروع شد که روزنامه نیویورک تایمز گزارشی از انتشار و پخش اطلاعات غلط توسط دولت، قبل از شروع جنگ عراق تهیه کرد. البته این حکم بر اساس قانونی است که می گوید فاش کردن نام مامور سازمان سیا جرم است
خوب پس توی مهد دموکراسی هم می توان دلیلی قانونی پیدا کرد و روزنامه نگاری را به دلیل کنجکاوی زیادی از حد به زندان انداخت. البته نباید از حق گذشت و باید به این نکته هم اشاره کرد که اقلا بعد از به زندان انداختن مجرم، یکدفعه و به طور ناگهانی توی خانه وکیل مدافع، مشروب و اسلحه پیدا نمی شود و وکیل مدافع نمی رود سلول کناری مجرم. البته شاید دلیل آن این است که داشتن مشروبات الکلی و اسلحه در آمریکا جرم نیست
منبع خبر
چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴
برخورد عمیق
برای دیدن خبر مربوطه اینجا کلیک کنید
برای دیدن عکسهای ناسا هم اینجا کلیک کنید
سعید
رویاهای صادقه
قبل از برگزاري مرحله اول انتخابات به محضر يكي از علماي اهواز رسيدم، ايشان گفت نگران نباشيد، احمدي نژاد رئيس جمهور مي شود. ايشان گفته بود كه شخصي شب بيست و سوم ماه رمضان در حال احيا، پيش از نيمه شب به خواب مي رود. در خواب به او ندا مي شود كه بلند شو براي احمدي نژاد دعا كن، وجود مقدس ولي عصر(عج) دارند براي احمدي نژاد دعا مي كنند. ميگويد من حتي اسم احمدي نژاد را نشنيده بودم و اصلا او را نمي شناختم! خود ايشان نيز در تاريخ دهم دي ماه قاطعانه گفته بود که من رئيس جمهور خواهم شد ... حالا خواب ديده يا کسي به او گفته است من نمي دانم
اصل مطلب را اینجا بخوانید
به نظر من* اگر در کشوری هنوز می توان حتی دویست سیصد هزار نفرمخاطب برای اینطور تحلیلها پیدا کرد خیلی هم عجیب نیست که رئیس جمهور محبوبی مثل آقای ... ازش بیرون بیاد پس بیخودی خودتون را خسته نکنید
این نظر کاملا شخصی است*
سعید
یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۴
!!اینهم برای خودش نظری است
سعید

