کل نماهای صفحه

چهارشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۴

هاله نور




















رامتین

احتمال قطع سرویسهای گوگل ویاهو در ایران

با بالا گرفتن احتمال عدم سرویس دهی آمریکابه کاربران اینترنت ایرانی برخی شایعات ازازقطع سرویس های دوشرکت بزرگ گوگل ویاهوو تاشش ماه دیگرخبرمیدهند.
بگزارش خبرنگارالبرزاین شایعات بیانگراین مطلب است که تا6ماه دیگرارایه سرویسهای دوشرکت گوگل ویاهووکه نیمی ازاینترنت رادرسیطره خوددارنددرایران قطع خواهدشد.
خسرو مترجمی در گفت و گو با نشریه عصر ارتباط نیزدراین خصوص گفت: "در مصاحبه ای که با یاهو و گوگل داشتم، مطلع شدم که این دو شرکت تهدید شده اند تا ارتباطات خود را تا شش ماه آینده در ایران قطع کنند."
وی همچنین در بخش دیگری از مصاحبه اش افزود: "به هر حال موضوع بحث اجلاس نیز همین راهبری مطلق است که در دست آمریکایی ها است."
".آنها می گویند: "اینترنت حق نیست، بلکه امتیازی است که ما به بقیه می دهیم

وحید 8/9/84

دوشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۴

لطف حق

برو ای زاهد ودعوت مکنم سوی بهشت که خدا در ازل از بهر بهشتم نسرشت
یک جو از خرمن هستی نتواند برداشت هر که در ملک فنا و ره حق دانه نکشت
تو و تسبیح و مصلی وره زهد و ورع من و میخانه و ناقوس و ره دیر و کنشت
منع ام از می مکن ای صوفی صافی که حکیم در ازل طینت ما را به می صاف سرشت
صوفی صاف بهشتی نبود زآن که چو من خرقه در میکده ها رهن می ناب نهشت
لذت از حور بهشت و لب حوضش نبود هر که او دامن دلدار خود از دست بهشت
حافظا لطف حق ار با تو عنایت دارد
باش فارغ ز غم دوزخ و شادی بهشت.
هوس فال حافظ کردم یک دیوان حافظ دارم که ماندانا دوستم وقتی می آمدم اینجا بهم داد البته فالنامه هم هست به هر حال باز کردم این غزل آمد بد نبود اگر خواستید نیت کنید برایتان فال بگیرم یاد گنجشکهای فالگیر در قفس افتادم توی دربند و سر پل تجریش همیشه بودند و منهم بدم نمیامد و معمولا مشتری شان بودم عجیب بود که همیشه هم وصف حال در میامد.
6.9.84
ناهید

یکشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۴


...لحظه ای مکث نمود...خيره بالا را ديد
.کوه عجب نقشی داشت
...نفسی تازه نمود...جرعه ای آب چشید....دست بر گونه کشيد
...خيس از حمله باد......دست بر چشم نهاد
...چشم لبريز نگاه...دستها غرق سماع
......کوله بر دوش نهاد
...ديده بر ساعت کرد
...آه از دست زمان
....آه از دست زمان
...پس از آن فکری کرد
...دست بر انبان برد
.....ــ دست عجب دستی بود
...گرم از حس نياز
...گرم از شوق نماز
...تب عجب حسی بود
!!...مست آغوش نگاه
جست آن تير ولی...اين يکی آخری است
...آخرين تير کمان
...تير بر چله نهاد...چشم بر چشم گذاشت...لرزش دست ولی بار ديگر آمد
...دلش انگار افتاد
...آخر اين آخری است
...آخرين تير کمان
نویسنده : بهرام حقی
وحید 6/9/84

یه اشتباه کوچولو

سلام عزیزم، من بابا هستم ... مامانی نزدیک تلفن است؟
.نه بابا. او با عمو فرانک طبقه بالا است
!? مکث کوتاه?.... بابا گفت: اما عزیزم تو که عمو فرانک نداری
چرا دارم الان هم با مامان طبقه بالا است-
بابا گفت: ببین عزیزم بیا یه بازی کنیم. گوشی را بگذار بعد برو در اتاق خواب را بزن و به مامان بگو بابا خونه است
. باشه بابایی.چند دقیقه بعد دختر کوچولو برگشت: بابا همین کاری که گفتی کردم-
خوب بعدش چی شد؟-
مامان از روی تخت پرید پایین و با جیغ و داد این طرف و اون طرف می دوید-
. که یکدفعه قالیچه از زیر پاش در رفت و از پله ها افتاد پایین. الان هم هیچ تکونی نمیخوره
آخ آخ عزیزم ببخشید. عمو فرانک چی شد؟-
عمو فرانک از پنجره پرید تو استخر ... اما یادش رفته بود که تو بخاطر زمستون آب استخر را خالی کرده-
. بودی، محکم خورد کف استخر و اون هم الان تکون نمیخوره
مکث طولانی.....بابا پرسید: استخر؟؟
ببینم اونجا شماره 703-597 است؟
. نه-
!! ببخشید شماره رو اشتباه گرفتم
منبع:؟
وحید 6/9/84

شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۴


ناتالی گله بوا، دختر شايسته جهان از کانادا با بازوبندی که ده هزار قطعه الماس در آن به کار رفته است. خانم گله بوا هم اکنون در هند بسر می برد و تلاش می کند آگاهی مربوط به بيماری ايدز را بالا ببرد. در اين بازوبند يک کيلوگرم طلا به کار رفته و قيمت آن يک ميليون دلار تخمين زده می شود
وحید 5/9/84

مصاحبه با سگ مظلوم امام رضا



عکس های جدیدی از سگ مظلومی که به حرم امام رضا پناهنده شده است، در سایت انتخاب منتشر شد. این عکس ها اطلاعات عجیبی را فاش می کند، در تمام این عکس ها یک سگ نشان داده می شود که وسط یک مشت آدم که بروبر به او خیره شده اند، روی زمین نشسته است. بدنبال حضور ایشان در حرم امام رضا با ایشان مصاحبه ای شده، به این گفت و گو توجه فرمائید
خبرنگار: سلام آقای هاپو
سگ مظلوم: سلام، شما خبرنگاری؟
خبرنگار: بله عزیزم، چطور مگه؟
سگ مظلوم: خیلی بی مرامی، در تمام این مدت که شهرداری داشت سگ ها رو با سم می کشت و نیروی انتظامی اجازه نمی داد ما توی خیابون مثل سگ راه بریم شماها فقط به فکر آزادی بیان و این جور چیزها بودید، اصلا فکر نکردید ما هم سگ هستیم و نیاز به حمایت داریم
خبرنگار: من از شما معذرت می خوام، لطفا شما بفرمائید که چی شد به حرم امام رضا پناه آوردید؟
سگ مظلوم: بخاطر اینکه از ایشون بخوام که ضامن ما سگ ها بشه، البته من شنیده بودم ایشون قبلا در مورد آهو ها خیلی لطف داشتن، ولی گفتم شاید یک نظری هم به ما بکنند، موقعی که می خواستم بیام یکی از سگ هایی که دچار یاس و سرخوردگی شده بود، گفت نرو بدبخت، این مردم تو رو می کشند، اینا همون هایی هستند که وقتی می خوان به کسی فحش بدن می گن برو بمیر که از سگ هم کمتری، ولی من حرفش رو گوش نکردم. حالا اومدم از دست این مردم به امام رضا شکایت کنم
خبرنگار: دیگه از کی شکایت دارین؟
سگ مظلوم: من بیشتر از همه از شهرداری شکایت دارم، این ماموران شهرداری ماها رو گروه گروه می گیرند و با داروی سمی یا با گلوله می کشند، اومدم از شهرداری شکایت کنم
خبرنگار: دیگه از کی شکایت دارین؟
سگ مظلوم: از این مومنین هم شکایت دارم، اینا به ما می گن نجس و تا می بینن یک بچه به ما دست می زنه و با ما بازی می کنه ما رو با لگد می زنند. خیلی نامردی می کنن، اومدم به امام رضا بگم که به این مومنین نصیحت کنه که اینقدر علیه ما حرف نزنن و نگن ماها نجس هستیم. تازه خبر من رو یک جوری نوشتن انگار که من خودم چون می دونستم نجس هستم، مواظب بودم که به مردم نخورم عکس منو ورداشتن، آقا همه اش دروغه، من که نمی آم همه سگ ها رو بفروشم به آدمها، مگه ما سگ فروشیم؟
خبرنگار: آیا شما از مرفهین بی درد و عوامل استکبار جهانی هم شکایت دارید؟
سگ مظلوم: من؟ نه داداش! من اصلا سیاسی نیستم، یعنی سیاسی هستم ولی رادیکال نیستم، ضمنا تنها مردمی که در این مملکت به ما حال می دن و ما رو دوست دارند، یکی همین مرفهین بی درد هستند و یکی هم دهاتی ها و چوپان ها که اونها با ما رفیق هستند، ولی وقتی که می آییم توی شهر فقط عوامل استکباری و مرفهین بی درد هستند که از ما حمایت می کنند و ما رو می برن گردش و می برنمون دامپزشک
خبرنگار: رابطه تون با آمریکا و اروپا و عوامل استکباری چیه؟
سگ مظلوم: اون ها هم خیلی خوبند. خیلی از رفیقامون رفتند خارج و الآن اوضاع شون توپ توپه. اونجا اگر کسی بهشون چپ نگاه کنه پلیس پدرشون رو در می آره، مثل اینجا نیست که اگر آهو باشی باید از دست مردم به امام رضا پناه بیاری و اگر سگ باشی دولت و پلیس و شهرداری تو رو می کشه. منم واقعش رو بخوای می خواستم برم اروپا پناهنده بشم چون شنیدم توی فرانسه سگ ها خیلی مورد احترام هستند، منتهی اخیرا شنیدم آدمها فرانسه رو هم برای سگ ها ناامن کردن
خبرنگار: اصل شکایت شما ازکی هست، بیشتر از همه چه چیزی شما رو ناراحت کرده؟
سگ مظلوم: من اومدم از آقای جنتی شکایت کنم. می خواستم بهش بگم آخه آقای محترم! مسلمون! با مرام! این حرف یعنی چی که می گی غیرمسلمون ها حیواناتی هستند که روی زمین می چرند و فساد می کنند؟ حالا شما مسلمونها با نامسلمون ها دعوا دارین چرا می گین ما حیوانات فساد می کنیم؟ ما چه فسادی کردیم؟ غیر از اینه که هر روز شماهایی که فساد نمی کنین ما حیوونها رو گروه گروه می کشین و موقع خوردن ماها چشماتون برق می زنه؟ ماها که همه اش گرفتار شما هستیم. اومدم به امام رضا بگم که ما رو از دست این آقای جنتی نجات بده
خبرنگار: خیلی ممنون آقای سگ که با من مصاحبه کردین. آیا پیام خاصی دارین که منتشرش کنم؟
سگ مظلوم: می خواستم بگم خیلی بی مرامی اگر مصاحبه من رو سانسور کنی و منتشر نکنی، به مردم هم می خواستم بگم تو رو خدا ما رو از دست اینهایی که می گن ما نجس هستیم و ما رو می کشند نجات بدین. همین حالا هم می دونم این هایی که من رو آوردند اینجا و دارن از من استفاده ابزاری می کنن دو روز دیگه داروی سمی به من می دن و منو می کشن. انشاء الله هر کی سگ ها رو می کشه به زمین گرم بخوره

وحید 5/9/84
منبع: از طریق ایمیل برام فرستاده شد

پنجشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۴

معجزات سه گانه

داشتم با خودم فکر می کردم که (آقا اصلا این اصطلاح با خودم فکر می کردم یعنی چی؟ مگه می شود با یکی دیگه هم فکر کرد؟ تازه اگرهم بشه می شه هم فکری!! بگذریم چون من یکی گیج شدم) چی می گفتم؟ آها! جونم براتون بگه( اینم یک مشکل دیگه آخه جون چطوری می تونه چیزی بگه؟ قربانش بگردم این زبان شیرین فارسی هم پر است از دستگیره هر طرف که بچرخی گیر می کنی!) به هرحال به خودم گفتم که (خدایی نکرده فکر نکنید که من ازغم غربت خل شده ام و با خودم حرف می زنم اینم یه اصطلاحه دیگه است که دستگیره داره!!) چی شد؟ هیچی می خواستم یک سوال ساده بپرسم اینقدر دور خودم چرخیدم که آخرشم متوجه نشدم چی شد!! و اما سوال: به نظر شما (خصوصا عقلای قوم!) چرا هر چی معجزه است توی کشورهای خاورمیانه خصوصا ایران اتفاق می افته؟ مثلا همین سه ماه اخیر سه تا معجزه داشتیم که اگر چرتکه بندازید و یک کمی هم از آمار واینجور چیزا سردربیارید به رقم متوسط یک معجزه در ماه می رسید ( اون دوستانی که جوابشون اعشاری درآمده باید قاب دیپلمشون را عوض یا حداقل گردگیری کنند). اونهایی که یک کمی سیاستشون مثل دیانتشون نیست و نمی دانند کدام سه معجزه!! اول از همه دو رکعت نماز استغفار بخوانند( دستور العمل این نماز در رساله های آنلاین موجوده بی خودی نسخه های چاپی تون را ورق ورق نکنید) بعد هم بروند صدهزار تومان سهم امام بدهند به پیشنماز محل شون بعد بیان لیست زیر را بخوانند: الف) هاله نور دور رئیس جمهور، ب) نامه آقا امام زمان به یکی از مومنین منطقه، ج) پیدا شدن سگ زائر بارگاه امام رضا. آقا چرا چپ چپ نگاه می کنی؟ خوب من ساده که مدت کوتاهی است که از لذت زندگی در ام القرای اسلام، شهر دود و خیار محروم بوده ام، متوجه نمی شوم که چرا خدا دم به ساعت برای ساکنین این منطقه که مقربین درگاه هم هستند اینقدر معجزه می فرستد در حالی که اینها درجه ایمانشان بالاست!. خدا چرا حتی یک معجزه در صد سال گذشته در دارالکفر نیویورک و واشنگتن و یا چرا راه دور بریم همین تورنتو بیخ گوش ما به این خلق الله بی ایمان نشان نداده است؟ شاید خدایی نکرده خدا هم از ایشان قطع امید کرده!! ها؟

سعید

محمد عبدالفیدل مسلمان می شود

شاهکار است! نفوذ اسلام واقعا بی نظیر است. بنا به اخبار واصله از سوی مقامات بلندپایه ایران، کاسترو رهبر انقلاب کوبا به پذیرش دین اسلام دعوت شد. به نظر من این انتخاب یکی از بهترین انتخاب ها برای مسلمان شدن جهانیان است و اصولا کاسترو شرایط لازم برای مسلمان شدن را به دلایل زیر دارد: اول: کاسترو سالهاست که ریشش را نتراشیده است، در حالی که خیلی از برادران حزب الله خودمان که انحرافاتی داشته اند مانند حجاریان و مهاجرانی و عباس عبدی بعد از مدتی ریش شان را اصلاح کردند. دوم: کاسترو سالهاست که یک حرف را تکرار می کند و حاضر نیست قبول کند دنیا تغییر کرده است، بنا براین برای ما کاملا مناسب است. سوم: با توجه به اینکه درآمد اصلی کوبا از طریق فاحشه های این کشور می گذرد، کاسترو می تواند بعد از مسلمان شدن، این فواحش را هم هدایت کرده و طرح خانه های عفاف را در ابعاد وسیع در کوبا اجرا کند. چهارم: با توجه به اینکه کاسترو سالها جلوی آزادی بیان را در کوبا گرفته است، به نظر می رسد که خیلی وقت است که اعتقاداتش شبیه محافظه کاران مذهبی است، بنابراین همه چیز جور است. پنجم: با توجه به اینکه کاسترو سالها لباس نظامی پوشیده و هنوز هم لباس نظامی می پوشد، معلوم می شود که مجاهد فی سبیل الله مادرزاد و از برادران بسیج هم هست. ششم: با توجه به اینکه کاسترو مدتی است که پارکینسون دارد و احتمالا تا مدتی دیگر آلزایمر هم می گیرد، می تواند خودش مرجع تقلید کوبا هم بشود. پیشنهاد: برای کامل شدن پروژه مسلمان شدن کاسترو پیشنهاد می شود جشن ختنه سوران کاسترو با حضور چاوز و احمدی نژاد برگزار شود و عکس کاسترو با دامن سفید بعد از ختنه سوران در ابعاد وسیع منتشر شود، تا مشت محکمی به همه جای استکبار جهانی بخورد

منبع : ابراهیم نبوی – روز آنلاین

سعید

دوشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۴

چشم به راه



گلی بی نام در آوای اکلیل آسمان
یک صندلی در سرسرای مداین, خالی از من و
سنگین تر از غبار
بر بلندای باد پیچ پچپپه, با چتر پنجه بر پیشانی پیرار
فراز می شوم
تا دور دست جهان را به خاطر باز آمدنت بنگرم
آن روز که تو رفتی ,روز بود
روشنائی روز سواد گامهای ترا می شمرد
!دریغا گل بی نام
!آوای اکلیل آسمان
سید علی صالحی
وحید 30/8/84

جمعه، آبان ۲۷، ۱۳۸۴

از وبلاگ دیگران

زندگى بهتر از اين نميشه
س.ع.دشمن شناس
تذکر: زياد سخت نگيريد. کسى اينروزها زياد طنز نمى‌نويسد گفتيم يک چيزکى بنويسيم
اپيزود اول: خواستگارى
پدر دختر: «آقازاده چه کاره هستند؟» دايى خواستگار:‌ «ايشون وبلاگ دارند.»پدر دختر [رو به خواستگار]: « عجب! پس با کامپيوتر کار مى‌کنيد. وضع کار چطوره اين روزها؟» خواستگار: « راستى‌اتش زياد خوب نيست. بعد از آمدن «احمدى نژاد» بازار تيريپ توهم شده. شايد يک فتوبلاگ هم بزنيم بينيم خدا چى ميخواد.»پدر دختر: «عجب. آره اتفاقاً «باجناق» من هم آتليه دارد، بد نيست
[ اپيزود دوم: بخش نظرخواهى آقاى داماد[ توضيح: در اين اپيزود وصلت سر گرفته است. هرچند قبلاً تکنیکالی سر گرفته بوده
رهگذر [ساعت دو و بيست و دو دقيقه بامداد سه‌شنبه اول نوامبر]: «وبلاگ خوبى دارى. به من هم سر بزن»داماد [ساعت دو و بيست و سه دقيقه بامداد سه‌شنبه اول نوامبر]: «کجاشو ديدى، چند تا ديگه هم دارم، تو هم به اونها سربزن» رهگذر ديگر از آن تاريخ هيچگاه نيامد که جوابش را بگيرد و رفت به جاهاى ديگرى سر بزند
اپيزود سوم: سرازيرى قبر
نک…ر [بيچاره فرشته الهى!*]: «نام تو کيست؟» مرده مشهور: «کدام اسمم؟ اسم حقيقى يا مجازى؟»منکر: « پسرم. اسم حقيقى را هم نگفتى نگفتى. اين سوال فرماليته است اما مجازى هر چى دارى بگو»مرده: « ولى اين توى سوالات «انديشه‌سازان کوى پول و راهيان قله سعادت» نبود.»[مرده نمى‌داند که ن…ير و منکر قبلى را به جرم فروش سوالات شب اول قبر گرفته‌اند و ايندو مامور جديد از دادستانى عرش آمده‌اند.] نک…ر: « زود باش کار داريم. ده هزار جا ديگه بايد بريم. اگه مثل آدم رانندگى کرده بودى الان سرو کارت به ما نمى افتاد»مرده: « آخه يکى از بچه‌ها در وبلاگش نوشته بود که چرا بايد کمربند ببنديم؟»منکر[بازجو خوبه]: « ببين پسرم حرف مى‌زنى يا بدم ن…ر حسابت را برسد؟» مرده [بدون معطلى]:« گل سرخ و سفيد ارغوانى، من و پائولو کوئيلو رو کجا مى‌‌بريد؟ فوکو را من بزرگش کرده‌ام» منکر: «ببخشيد؟! اين‌ها چيه اونوقت؟ [منکر هم برنامه هاى کيلويى مهران مديرى زياد ديده] » مرده: اسم هاى مجازيمه ديگر
از ترس جمهورى اسلامى و سانسورچيانش «منکر» و «نک…ر» مامورين امنيتى الهى مثل بيد ميلرزند*

منبع: وبسایت پارسانوشت

سعید

فروش كاپشن احمدي‌نژادي، 5 برابر شد


ميزان فروش كاپشن‌هاي مدل كاپشن رئيس‌جمهور در كرمانشاه 4 تا 5 برابر افزايش يافته است. به گزارش فارس، اين مدل كاپشن كه به تازگي به كاپشن‌هاي احمدي‌نژاد مشهور شده از يك ماه پيش با استقبال چند برابري مشتريان مواجه و علاوه بر جوانان حزب‌اللهي، ساير افراد جامعه از همه اقشار از جمله كارمندان، كارگران و دانشجويان از آن استفاده مي كنند. بنا بر اين گزارش، ارزاني، كيفيت خوب و علاقه به رئيس‌جمهور گزينه‌هاي برتر مردم براي خريد اين مدل كاپشن‌هاست. يك فروشنده گفت: روزانه بين 35 تا 45 كاپشن اين مدل فروش دارم و خريداران جوانان از همه تيپ و طبقه‌اي هستند. وي افزود: گويا پوشيدن اين مدل كاپشن به يك فرهنگ عامه تبديل شده و تقاضابراي خريد آن روبه افزايش است. يك فروشنده ديگر در پاساژ كويتي‌هاي كرمانشاه گفت: من فكر نمي‌كردم ظرف پانزده روز 240 كاپشن از اين مدل بفروشم و اين ركوردي براي فروش مغازه من و ساير همكاران به حساب مي‌آيد
از این خبر که بگذریم من خودم با چشم خودم تو میدون هفت تیر دیدم دست فروش داد می زد کاپشن مدل احمدی نژاد
مردم هم داشتن همینطوری می خریدن بازم بگید رئیس جمهورمون بد تیپه
وحید 28/8/84
وحید 28/8/84

عشق در زندگی جاری نیست

بشریت امروز ,حاصل فرهنگی است که پنج یا شش هزار سال عمر دارد .ولی انسان
مورد سرزنش است و نه آن فرهنگ. انسان در حال تباهی است ,با این وجود از آن فرهنگ تحسین می شود
!فرهنگ عظیم ,ما دین عظیم ما ... همه چیز عظیم است !و این <<انسان>> ثمره ی آن فرهنگ و دین غیر الهی است
!ولی نه, انسان خطا کار است و باید خودش را عوض کند
با این حال هیچکس جرات ندارد به پا خیزد و تردید کند که شاید آن فرهنگ ها و مذاهب غیر الهی که طی
ده ها هزار سال در سرشار ساختن انسان از عشق شکست خورده اند خطا باشند, و اگر عشق در ده هزار سال
به وجود نیامده باشد, آنوقت بر پایه همین فرهنگ و همین مذهب ,چه امکانی وجود دارد که عشق هرگز
در آینده در زندگی انسان ها جاری شود؟
!چیزی که در ده هزار سال گذشته به دست نیامده باشد ,در ده هزار سال دیگر هم دست نخواهد آمد
امروز بشریت همانند فردایش خواهد بود. انسان ها همیشه یکسان بوده اند وهمیشه ثابت خواهند ماند
و با این وجود ما هنوز هم شعارهایی در تحسین و تقدیر از این فرهنگ فریاد می کنیم و از قدیسیان
تجلیل می کنیم. ما حتی حاضر نیستیم در نظر بگیریم که فرهنگ و دین ساختگی ما می تواند دچار خطا باشد
?می خواهم به شما بگویم که چنین است , و انسان امروزی گواه آن است .چه گواه دیگری می تواند وجود داشته باشد
اگر تخمی را بکاریم و میوه اش زهرآگین و تلخ باشد, چه چیز را ثابت می کند ؟ثابت می کند که آن تخم می باید سمی و تلخ بوده باشد البته مشکل است که پیشگویی کنیم که آیا یک تخم معین میوه ای تلخ خواهد داد یا نه
می توانید آنرا با دقت مطالعه کنید ,فشارش دهید یا آنرا بشکنید, ولی نمی توانید پیش بینی کنید که یقینا
میوه اش تلخ خواهد بود یا نه
تخمی را بکارید .گیاهی جوانه می زند .سالها می گذرد. درختی سر بر می آورد, شاخه هایش را به آسمان
بر می آورد ,میوه خواهد داد و فقط آنوقت است که در خواهید یافت که آیا تخم آن درخت تلخ بوده یا نه
انسان امروزی ثمره آن فرهنگ ها و مذاهب است که ده ها هزار سال پیش کاشته شده اند و از آن زمان
تاکنون به خود بالیده اند, اما ثمره آن تلخ است, سرشار از ستیز و نفرت است
ولی ما به تحسین و تمجید از همان تخم ها ادامه می دهیم و می پنداریم که از آنها <<عشق>> زاده خواهد شد
می خواهم به شما بگویم که چنین نخواهد شد. زیرا نیروی بالقوه اساسی برای زایش عشق, توسط مذاهب
غیر الهی و ساختگی کشته شده است. مذاهب آنرا زهرآگین ساخته اند. در میان پرندگان, حیوانات و گیاهان
که مذهب یا فرهنگ ندارند- عشق بیشتری وجود دارد .در میان قبایل بدوی و نامتمدن در جنگل ها -که مذهب-
تمدن یا فرهنگ توسعه یافته ندارند- عشق بیشتری وجود دارد تا در میان مردمان به اصطلاح پیشرفته
با فرهنگ و متمدن امروزی
چرا انسان ها هر چه متمدن تر و با فرهنگ تر می شوند و هر چه بیشتر تحت تاثیر مذاهب قرار می گیرند
و بیشتر به معابد می روند تا نیایش کنند, بیشتر و بیشتر از عشق تهی می شوند؟

مطلب فوق گوشه ای از مقاله اوشو با عنوان "عشق در زندگی جاری نیست" می باشد این مقاله تو وب سایتهای
ضد مذهب و ضد نظام جمهوری اسلامی نگرفتم تو آخرین شماره روانشناسی جامعه چاپ شده
!!!!جالبه نه

وحید 27/8/84
نام کشورهای جهان از کجا ریشه می گیرد

پرتغال ترکیبی است از دو واژه یونانی و لاتین به معنی بندر زیبا
واژه لاتین به معنی بندر و واژه یونانی به معنی زیبا

فرانسه ریشه آن به معنی مردم آزاد است پس فرانسه سرزمین مردم آزاد است

قبرس از واژه یونانی به معنی مس ریشه می گیرد. سرزمینی که دارای معادن مس زیادی است

برزیل واژه پزتغالی به معنی سرخ آتشین است چرا که در این سرزمین درختانی وجود دارد که پوست تنه آنها به رنگ سرخ آتشین است.

باربادوس واژه پرتغالی به معنی ریشوها چون این سرزمین دارای درختان انجیر با ریشه های بلند است که تداعی گر ریش می باشد و به همین دلیل کاشف آن نام باربادوس را انتخاب کرد.


ونزویلا کاشفین این سرزمین با مشاهده خانه هایی که با پایه چوبی در یکی از دریاچه های این کشور ساخته شده بودند به یاد ساختمانهای ونیز نام ونزویلا یعنی ونیز کوچک را برای آن انتخاب کردند.


کلمبیا علیرغم اینکه کریستف کلمب هرگز پا به این سرزمین نگذاشت این گشور به افتخار وی نام گذاری شد.

بولیوی نام این کشور بر گرفته از نام سیمون بولیوار مبارزی که برای آزادی سرزمینهای آمریکای جدوبی از سلطه اسپانیاییها زحمات زیادی کشید و در 1824 اولین رییس جمهور این کشور پس از استقلال آن شد می باشد

اکوادر واژه اسپانیولی به معنی خط استوا سرزمینی که روی خط استوا واقع شده

سودان از واژه عربی به معنی سرزمین سیاهان گرفته شده است

باهاماس واژه اسپانیولی به معنی دریای کم عمق سرزمینی که دارای سواحل کم عمق است

اتیوپی واژهای لاتین به معنی سرزمین سیاهان یا به عبارت دقیق تر سرزمین صورت سوختگان است

ساناز

پنجشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۴

وحید 26/8/84

زنانی که می دانند چطور شیون کنند

در نور ملایم یک صبح زیبا، لیو چان بیست و دوساله درحالی که آرایشش را تکمیل کرده است خود را برای یک روز کامل گریه و شیون برای مرده ای که نمی شناسد آماده می کند. لیو و پنج همکارش در گروه دختران فیلیا بخشی از یک شرکت برگزار کننده مراسم تدفین در تایوان هستند. آنها شیون کننده های حرفه ای هستند که خانواده متوفی به آنها پول می دهند تا برای مرده شان گریه و شیون کنند و ضجه بزنند. از آنجایی که نزدیکان متوفی آنقدر خسته و کلافه هستند که نمی توانند به اندازه کافی گریه و زاری کنند این افراد را استخدام می کنند. تایوانی ها معتقد اند که اگر به اندازه کافی شیون و زاری نکنند، مراسم تدفین را به درستی و آنطور که شایسته است انجام نداده اند. در مراسم تدفین تایوانی ها رسم بر این است که تعدادی لباسهای رنگی سنتی پوشیده و گروه های نوازنده درام و ترومپت و خواننده و حتی استریپر در آن شرکت دارند

منبع: روزنامه بیست و چهار ساعت – تورنتو

سعید

دوشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۴

شب گیر



مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت
شب, چرائی گفت و خواب از سر گرفت
مرغ, وائی کرد, پر بگشود و بست
راه شب نشناخت ,در ظلمت نشست

من همان مرغ ام ,به ظلمت باژگون
نغمه اش وای, آب خوردش جوی خون
دانه اش در دام تزویر فلک
لانه بر گهواره ی جنبان شک

لانه می جنبد وز او ارکان مرغ
ژیغ ژیغ اش می خراشد جان مرغ

ای خدا! گر شک نبودی درمیان
کی چنین تاریک بود این خاک دان؟
گر نه تن زندان تردید آمدی
شب پر از فانوس خورشید آمدی

من همان مرغم که وای آواز او
سوز مایوسان همه از ساز او
او ز شب در وای و شب دلشاد از اوست
شب ,خوش از مرغی که در فریاد از اوست
گاه بالی می زند در قعر آن
گاه وائی می کشد از سوز جان

خود اگر شب سر خوش از وای اش نبود
لاجرم این بند بر پای اش نبود

وای اگر تابد به زندان بان ریش
آفتاب عشقی از محبوس خویش

من همان مرغ ام ,نه افزون ام نه کم
:قایقی سرگشته بر دریای غم
گر امیدم پیش راند یک نفس
روح دریای ام کشاند باز پس

گر امیدم وانهد با خویشتن
!مدفن دریای بی پایان و, من
ور به خود بازم نهد دریای پیر
!گو بیا, امید! و پاروئی بگیر

خود نه از امید رستم نی ز غم
وین میان خوش دست و پائی می زنم

من همان مرغ ام که پر بگشود و بست
ره ز شب نشناخت, در ظلمت نشست
نه ش غم جان است و نه ش پروای نام
می زند وائی به ظلمت, والسلام

شاملو 1338
وحید 23/8/84

شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۴

چندتا لینک ساده


عرب سوسمار خور

ما همیشه افتخار کرده ایم که ایرانی هستیم و از نسل آریایی و چنان بوده و چنینیم!! اینطور نیست؟ یکی از مهمترین افتخارات ما هم این است که عرب سوسمار خور نیستیم*! اینطوره مگه نه؟ خوب این خبر را بخوانید و خودتان قضاوت کنید که فسفری که از سوسمار خوردن به مغز عربها می رسد بیشتر است یا فسفر حاصل از نان و پنیری که رئیس جمهور محترم می خورند؟ قضاوت با شماست

زشیر شتر خوردن و سوسمار*
عرب را به جایی رسیده است کار
که تخت کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

سعید

پنجشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۴

Just For Fun!!



سعید

دخترانی درد پرور

فرياد بی آوا - شعری از ناديا انجمن

صدای گامهای سبز باران است
اينجا ميرسند از راه، اينک
تشنه جانی چند دامن از کوير آورده، گرد آلود
نفسهاشان سراب آغشته، سوزان
کامها خشک و غبار اندود
اينجا ميرسند از راه، اينک
دخترانی درد پرور، پيکر آزرده
نشاط از چهره ها شان رخت بسته
قلبها پير و ترک خورده
نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش ميبندد
نه حتی قطره اشکی ميزند از خشکرود چشمشان بيرون
! خداوندا
ندانم ميرسد فرياد بی آوای شان تا ابر
تا گرودن؟
صدای گامهای سبز باران است
سعید

امروز باران آمد

امروز هوا بارانی است. پارسا را که می گذارم مهد کودک، سوار اتوبوس می شوم. معمولا یک ساعت در راه هستم تا به محل کارم در دان تاون برسم. اما امروز به دلیل بارندگی مطمئنا یک نیم ساعتی بیشتر مهمان اتوبوسرانی هستم. بعد از سالها برای اولین بار تصمیم می گیرم خیلی ساده فقط از شیشه به بیرون نگاه کنم و روزنامه نخوانم. بخار روی شیشه را پاک می کنم. ماشینها در صفهای مرتب بین خطوط در حال حرکتند البته با سرعتی لاکپشتی. تلاش می کنم کمی دقیقتر و با حوصله بیشتر به آدمها و درختها و مغازه ها نگاه کنم. آخه توی این شهر همیشه در شتاب، سرعت همه چیز آنقدر بالاست که معمولا مثل زمانی که توی قطار سریع السیر نشسته ای ، فقط مناظری محو از اطرافت را می توانی در ذهن نگهداری. نمی دانم از کجا این فکر به ذهنم آمد اما یک لحظه دیدم به تمامی مشغول این ایده شده ام که فرق زندگی من این روزها با سالهای نه چندان دور گذشته در چیست؟ به سختی از شیشه که دوباره بخار گرفته است و از بیرون هم با قطرات باران تزئین شده است به بیرون نگاه می کنم و به همان سختی هم سعی می کنم که گذشته ها را به یاد آورم. هر چه بیشتر فکر می کنم بیشتر از پیش فقط خاطرات خوب به یادم می آیند. این هم یکی از زیبایی های ذهن آدمی است که فقط خوبی ها در آن باقی می مانند. اما به نظرم یک فرق عمده ای در زندگی روزمره من رخ داده است و آن هم این است که مبارزه روزانه برای بقا جایش را به مبارزه ای هدفمند برای آینده ای بهتر داده است. حالا اینکه چقدر در این مبارزه موفق بوده ام خود جای بحث دارد. به برگهای زرد که همه جا پخش شده اند نگاه می کنم و عابرانی که بی هیچ توجهی آنها را لگد کرده و در حالی که سعی می کنند یک توازنی بین خیس نشدن و حفظ چترشان در برابر باد برقرار کنند به سرعت در حال رفت و آمدند. باور کنید حتی یکی از صدتای آنها هم وقتی به مقصد می رسند برق طلایی برگها را به یاد نمی آورد. یاد شفیعی کدکنی می افتم و شعر به کجا چنین شتابان!؟ دلم می خواست پیاده شوم. به ساعتم نگاه می کنم. وقت دارم اما با پا دردی که دارم از خیر پیاده روی تا ایستگاه مترو می گذرم. دوباره از پنجره به بیرون نگاه می کنم و این بار ماشین هایی که معمولا تک سرنشین هم هستند نظرم را جلب می کنند. بیشتر آنها یک برگه ای یا روزنامه ای دستشون هست و تا فرصتی بدست می آورند شروع به مطالعه می کنند. از دیدن این منظره کلافه می شوم. یاد شازده کوچولو می افتم و قصه قرص آب که روزانه سی و چند دقیقه وقت برای ما صرفه جویی می کرد و جواب شازده به مرد: "من اگر سی دقیقه وقت داشته باشم آرام آرام به لب چشمه می روم...". کمی خوابم گرفته است. یک چرت دو سه دقیقه ای می زنم. به ایستگاه فینچ رسیده ام. از اتوبوس پیاده می شوم و سوار مترو می شوم. نیم ساعت باقی مانده راه را به روزنامه خواندن می گذرانم. آخه توی تونلهای زیر زمینی چیزی آنطرف پنجره پیدا نیست. ساعتم دوباره تند تند حرکت می کند. به مغازه که می رسم با خودم فکر می کنم که: دوباره روزی کاملا نو با داستانهایی کهنه شروع شد

سعید
این بار پاریس و آشوبهایش
مدت دو هفته است که حومه شمال شرق پاریس بطور جدی درگیر آشوب و خرابکاریهای خاصی شده
البته اول خیلی جدی گرفته نشد ولی کم کم قضیه حاد شد و موضوع از این قرار بود که دو جوان
سیاه پوست که مدتها تحت تعقیب پلیس بودند در یک تعقیب و گریز به مکانی پناه میبرند که به دلیل
اتصال برق دچار برق گرفتگی میشوند و میمیرند . در ابتدا که پلیس منکر قضیه شد و وزیر کشور
به نام سارکوزی خواست که با خوانواده های آن دو جوان صحبت کند که آنها قبول نکردند و بعد از
آن کمی اوضاع بهم ریخت و سارکوزی هم مدعی شد اینها اوباش و اخلال گراند و همین جرقه ای
شد که روز به روز گسترش یافت از طرفی نخست وزیر فرانسه که فردی بسیار بسیار با سیاست
است گفت که یک اقلیت آشوب طلب را نباید با اکسریت /ببخشید تعجب نکنید سوادم نم نکشیده حرف
صحیح را ندارم/ که خواهان یکی شدن با جامعه فرانسه است اشتباه گرفت البته این در ماله کشی
به اظهارات وزیرش بود که دگر بار آشوبگران را تفاله های جامعه خواند و آنها را که مسلمانهای
مهاجر آفریقایی و عرب هستند حسابی خشمگین کرد و قطعا باقی ماجرا را میدانید که کلی ماشین
آتش زدند و به طرف پلیس شلیک کردند ووووووو و
فعلا که علاوه بر شهرهای دیگر فرانسه کشورهای دیگر اروپا را هم گرفته . جالب است که خیلی
از اینها متولد فرانسه هستند و سالهای طولانی اینجا زندگی میکنند اما به دلیل بیکاری و مشکلات
اجتماعی و همچنین تبعیض در فقر شدیدی به سر میبرند و شاید حد اقل امکانات یک آدم زنده را
در این کشور میتوان گفت پر مدعا ندارند به هر حال به نظر من قضاوت در باره آن سخت است
دولت کنونی که راست گراست و نخست وزیر و وزیر کشورش از داوطلبان کرسی ریاست جمهوری
در دو سال دیگرند در رابطه با این قضیه مورد انتقاد شدید رقیبانشان که چپ گرا هستند و برای مهاجرهایی
چون ما مفیدتراند قرار گرفته اند و به نوعی جنگ کلامی با هم دارند اما دیشب نخست وزیر در یک
مصاحبه تلویزیونی از آنها هم خواست که در این شرایط بحرانی باید دست از این انتقادها برداشت و
به دولت کمک کرد که البته با این اوضاع که به نوعی چون ....... تو گل ماندند پر بی راه نمیگفت.
از طرفی به اطلاع دوستان برسانم که جای ما در حومه شرق پاریس و منطقه ای تقریبا فرانسه
نشین و پولدار هستند و تا به امروز که چیزی ندیدیم و خبری نبوده حالا تا بعد چه شود نمیدانم.
ناهید

چهارشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۴

افغانستان بعد از طالبان

این روزها در افغانستان در حالی که مردم هنوز به طور جسته و گریخته درگیر جنگهای داخلی در گوشه و کنار کشور هستند، ساختما ن هایی بوسیله کمکهای بین المللی در کابل ساخته شده اند که قابل ملاحظه اند. چهار سال بعد از سقوط طالبان، یک ساختمان اداری و یک مجموعه فروشگاه های زیبا که تنها پله برقی افغانستان در آن قرار دارد ویک هتل پنج ستاره از جمله بناهایی هستند که در کابل در میان خرابه های به جا مانده از جنگ بیست و پنج ساله به چشم می آیند. اگر چه سفارت آمریکا تقریبا آماده بهره برداری است و خانه های نو ساز در اطراف کابل درحال ساخت هستند، هنوز این شهر فاصله بسیاری با یک شهر با معیارهای شهرسازی نوین دارد. کابل فقط چند ساعت در روز برق دارد. عمده مردم شهر در خانه های آجری یک اتاقه زندگی می کنند و آب مصرفی شان را از چاه بیرون می کشند. افتتاحیه هتل لوکس سرنا حمید کرزای و سفرای کشورهای دیگر و کارمندان خارجی مقیم افغانستان و آقا خان رهبر بیست میلیون پیرو فرقه اسماعیلیه را دور هم جمع کرد. آقا خان گفت که ساخت این هتل از لحاظ بازسازی افغانستان و رابطه دوباره آن با کشورهای دیگر بسیار مهم بوده است*. این هتل برای سیصد و شصت نفرایجاد اشتغال کرده است که بیست نفر آنها خانم هستند. سی و پنج میلیون دلار صرف ساخت این هتل پنج ستاره که صد و هفتاد و هفت اتاق دارد شده است. قیمت اتاقهای آن بین دویست تا هزار و دویست دلار برای یک شب است. بد نیست بدانید که متوسط حقوق کارمندان دولت پنجاه دلار در ماه است

* کاش بعضی ها فقط ده درصد شعور آقاخان را در روابط بین الملل داشتند

منبع: روزنامه بیست و چهار ساعت – تورنتو

سعید

!تست پنیر

تست خود شناسی پنیر- پنیر مورد علاقه شما راجع به شخصیت شما میگوید
پنير ،يكي از لذيذ ترين غذاهاست كه با تنوع خاص خود تقريبآ مي تواند تمام سليقه ها را راضي نگاه دارد ، اما در عين حال چيزهاي ديگري نيز راجع به اين افزودني خوشمزه وجود دارد كه احتمالآ شما چيزي درباره آن نمي دانيد : پنير مي تواندنكات بسياري را در رابطه با خودتان به شما بگويد ! يك تحقيق جديد در اين زمينه كه از سوي انجمن لبنيات سازي امريكا انجام شده، نشان مي دهد نوع پنيري كه انتخاب مي كنيد مي تواند اطلاعات زيادي را راجع به شخصيت شما آشكار سازد اين تحقيق توسط ((لورا ورلين ))انجام شده است. بنابراين بگوييد پنير و ببينيد چه نوعي از آن باعث خوشحالي شما مي شود

: پنیر مورد علاقه خود را انتخاب کنید

پنیر نرم مثل پنیر خامه ای
پنیر نیمه نرم مثل پنیر فتا
پنیر فانتزی مثل پنیر چدار
پنیرسفت مثل پنیر تبریزی یا لیقوان


************

پنیر نرم
تحقيقات نشان مي دهد اشخاصي كه طالب تجمل و تجمل پرستي هستند ،به مراتب از خوردن پنير هاي نرم همانند پنير هاي خامه اي بيشتر لذت مي برند و هميشه به دنبال لوازم لوكس و تجملي هستند، از پوشيدن لباس ابريشمي به عنوان لباس راحتي گرفته تا پوشيدن دمپايي هاي بسيار شيك رو فرشي.ز شما مي دانيد كه چگونه بايد با خودو زندگي خويش كنار بياييد لذت خوردن اين پنير، دقيقآ به اندازه لذت خريدن يك آباژور زيبا براي اتاق خوابتان است
************

پنیر نیمه نرم
پنير هاي نيمه نرم مثل پنير فتا(پنير هاي بسته بندي پاستوريزه)ما را به دوران بچگي مي برند.بنابراين آنهاهمگي مربوط به خانه،خانواده و كانون گرم خانوادگي ميشوند.اگر هنوز به اين پنيرها علاقه منديد،متخصصان معتقدند كه عميقاًدوست داريد يك بار ديگر شرايط گذشته را براي خود بازسازي كنيد و اين شايد همان دنياي امني است كه هميشه به دنبال آن بوده ايد.به همين دليل است كه شما ابتدا خانواده،دوست،فاميل و آشنا را در اولويت قرار ميدهيد و اين به رغم برنامهُ بسيار فشرده شماست.خانواده شما هميشه به دنبال غذاهاي خانگي هستند و شما از اين انعطاف پذيري آنها لذت ميبريد. خانه شما هميشه گرم و پر از ميهمان است و از ديدار دوستان شاد مي شويد و سعي مي كنيد حداقل يك شب در هفته را با خانواده بگذرانید.
************
پنیز فانتزی
هر تكه از اين نوع پنير كه معمولاً در بسته بندي هاي كوچك و گاه با تركيبات سبزيجات و غيره تهيه ميشوند گوشه اي از زندگيتان را به تصوير مي كشد و اين نشان ميدهد كه شما تا چه حد در انجام كارها يتان مصمم و با اراده ايد.همانند پنير چدار از خارج سخت واز درون نرم وانعطاف پذيريد.در هر كاري همانند برگسالان فكر مي كنيد و اجازه نميدهيد كسي در روابط شما با ديگران،به ويژه دوستان دخالت كند.انچه شما را از ديگران متمايز مي سازد،همان روح سخت و در عين حال لطيف شما در بر خورد با مسايل ديگران است.شايد به همين دليل است كه ديگران از مشورت با شما بيشترين استفاده را ميبرند
************

پنیر سفت
اين پنير ها با طعم لذيذ ،باعث مي شوند كه احساس سر مست بودن به شما دست دهد . احساسي كه در يك جنگل زيبا و پر از شقايق هاي وحشي به انسان دست مي دهد .اصلا خجالتي نيستيد . شما عاشق رفتن به موقعييت هاي جديد هستيد و از اينكه منبع خير باشيد ، لذت مي بريد . دوستان عاشق شما هستند زيرا آنها هميشه بهترين لحظات را با شما ميگذرانند . لذت گذراندن وقت با شما ،آنچنان زياد است كه هيچ ميهماني بدون حضورتان برگزار نمي شود . شما مهربان ،دلرحم، صميمي و روراست هستيد و بي كينه. در جنگل بودن مزايايي دارد كه هر كسي با آن آشنا نيست
وحید 17/8/84

سه‌شنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۴

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رخ متاب

سالها و شاید بهتر است بگوییم قرنها پیش مولوی در یک بیت ساده چیزی را می گوید که اگر بخواهیم آن را شرح دهیم چندان مشکل به نظر نمی آید و گستره استفاده از آن بسیار وسیع است. امروز داشتم سایت خبری آفتاب را مرور می کردم که به این خبر برخوردم. دوباره نامه یزدگرد به عمر را که در پست قبلی، اخوی به آن اشاره کرده بود را در ذهنم مرور کردم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که حکومت چه بر پایه کفر و چه بر مبنای ظلم برقرار خواهد ماند چرا که این ماییم که ... بگذریم

سعید

دوشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۴

دگر اندیش دینی در 1500 سال پیش

وقتی این نامه رو خوندم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که اگه کسی الان نصفه این عقاید این بابا رو نسبت به اسلام داشته باشه چی کارش می کنن اینکه طرف اعدام میشه که شکی نیست مهم اینه که با جنازش چی کار می کنن چونکه تو این جامعه انقدر که برایه جنازه آدما ارزش قائلند برایه خوده آدم نیستن من فکر کنم نحوه اعدام به این شکل باشه که جای چهار تا سرباز پنجاه تا تانک بیارن همزمان دستور شلیک بدن... تا درس عبرتی باشه برایه بقیه درهر صورت یکی از نکات جالب این نامه اینه که بحث افتخار به گذشته ها و تاریخ کشورمون یه موضوع تازه ای نیست از قراره معلوم به زمان هخامنشیان و ساسانیان وشاید هم عقبتر زمان کوچ آریایی ها و شاید هم قبلتر برگرده در هر صورت چیزی که مهمه اینه که آدم و حوا ایرانی بودن رو این موضوع هم نباید هیچ جوره شک کرد
به قول شاعر که می گه ... فکر کنم ببینیم چی گفته جالبتر باشه
بی ربط بود!!؟ اصلا هم اینجور نیست یه کم فکر کنید ربطش رو هم پیدا می کنید من خودم خیلی فکر کردم یه ربطی بین این دو تا لینک پیدا کنم تا حالا که به نتیجه نرسیدم شاید شما به یه نتیجه ای برسید
وحید 16/8/84

یکشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۴

آخر خلاف

یک روز نزدیک غروب در یکی از جاده های خارج از شهر پلیس جلوی اتومبیلی را می گیرد و
می گوید آفرین تبریک می گوییم شما اولین اتومبیلی بودید که از صبح تا به حال از کمربند ایمنی
استفاده کرده اید شما برنده صد هزار تومان پول نقد شده اید ممکنه بپرسیم با این پول چه کار می کنید؟
راننده : میرم گواهینامه ام را می گیرم
زن راننده : جناب سرهنگ به حرفهای شوهرم توجه نکنید او هر وقت اکس می زنه پرت و پلا می گه
پسر راننده : بابا نگفتم با اتومبیل دزدی نباید قاچاق رد کنیم!؟
صدایی از صندوق عقب اتومبیل : بالاخره از مرز رد شذیم یا نه ؟
ماهنامه گل آقا
وحید 15/8/84

هزیان

می گم: می آیی یه قدمی بزنیم؟ / می گه: به یک شرط! / می گم: کدام شورت؟!؟! / می گه: به همین شرط که دری وری و لاطائلات به هم نبافی / می گم: پس یه دفعه بگو لالمونی بگیرم دیگه! باشه بریم/ می گه: جون به جونت کنن آدم نمی شی! / می گم خیلی خوب حالا راه بیفت! / می گه: حالا چت شده که می خوای بری هوا خوری؟ / می گم: راستی نظرت درباره اینکه گوشواره کنم گوشم چیه؟ / مثل برق گرفته ها می گه وات؟!؟!؟!؟! / می گم وات نه و آمپر!! / می گه: گفتم آدم نمی شی!! / می گم: آخه مگه چشه؟ / میگه: چش نیست و گوشه!! / می گم: خوب بابا! پر رو نشو حالا/ می گه: آخه مرد عاقل هم گوشواره می اندازه؟ / می گم: اولندش که کی ادعای عقل کرد دومندش که این همه مرد با گوشواره مگه چشونه؟ / می گه: بهتره بگی چشون نیس؟!!! / می گم: یعنی گی اند؟ / می گه: یه چیزی تو این مایه ها / می گم: تمام این هارلی سوارها هم؟!!!!! / می گه: اصلا سری که درد نمی کنه که دستمال نمی بندند / می گم: من کی گفتم می خوام برم جبهه و دستمال ببندم سرم؟ / می گه ببین هر چی من می گم تو یه چیز دیگه می گی! / می گم: آخه اگه حرفاتو تکرار کنم که می گی خلم / می گه: ببین مثل همیشه مغلطه می کنی / می گم: اینم یادگار دوران نوجوانی و همنشینی با دوستان حجتیه و ... است دیگه، بگذریم!! / می گه: چی چی را بگذریم؟ میشه اون سه نقطه را توضیح بدی؟ / می گم: احمق جان اصلا سه نقطه را برای همین توضیح ندادن اختراع کرده اند / می گه: بازم که دری وری گفتی! اصلا می دونی چیه؟ خیلی خری! / می گم آی لاو یو تو!! / می گه: نه منه؟!؟!؟!؟ / می گم: هیچی بابا! راستی به نظر تو همه این خونه ها از چه نظر به هم شبیه اند؟ / می گه: خوب پایه و فونداسیونشون مثل همه!! / می گم: فرق اصلی شون در چیه؟ / می گه: در دکوراسیون و نحوه چیدن مبلمان و تعداد اتاقها و ... است / می گم: در دایره فرهنگ و مذهب به نظرت نمی شه به همین شکل عمل کرد؟ / می گه متوجه نمی شم!! / می گم: یعنی نمی شه به اصول وفادار بود و دکوراسیون را یک کمی به دلخواه چید؟ / می گه: یعنی تو میگی از این خونه سازمانی ها که همه یک رنگ و یک شکلند خوشت نمی یاد؟ / می گم: به جون خودم نباشه به جون تو، زدی وسط خال!! من حلبی آباد رو به این تیپ شهرکها ترجیح می دم چرا که آدم توی یکرنگی دروغین، گم و گور نمی شه!! / می گه: بازم که فلسفه بافی کردی!! / دیگه چیزی نمی گم والباقی راه را در سکوت و کمی تفکر قدم زنان ادامه می دهیم

پی نوشت: این گفتگو بین خودم و خود خودم در یک روز بارانی که معمولا مخ آدم نم می کشه انجام شده است

سعید

لب کارون

سعید

گریه کن گریه قشنگه


استفاده از عکس بالا جنبه تزئینی دارد

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره مرحم این راه دوره
سر بده اواز هق هق خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه(گریه قشنگه) گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه

رامتین

جمعه، آبان ۱۳، ۱۳۸۴

خاطرات علم

سعید عزیز طنزی را به نقل از هادی خرسندی آورده بود که برایم تداعی گر خاطره ای شد که شاید نقل آن برایتان جالب باشد . نوشته ای که در ادامه می آورم بخشی از خاطرات علم است که با داستانهایی که در سه دهه گذشته در گوش مردم خوانده اند به شدت مغایرت دارد به هر حال وظیفه من نقل قول بود و قضاوت با دوستان است
شنبه دوم آذر 1353
صبح شرفياب شدم . عرض کردم عراقی ها گفته اند ميخواهند پنج نفر علمای شيعه را تير باران کنند .فرمودند : بگو آخوند های ما منجمله آيت الله خوانساری و ميلانی در مشهد ؛ و شريعتمداری در قم ؛ سر و صدا راه بيندازند و کوتاه نيايند رامتین

پنجشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۴

اصغر آقا دات کام

صبح زود شاهنشاه تلفنی احضار فرمودند. عرض کردم الان دوش میگیرم شرفیاب میشوم. فرمودند نمیخواهد دوش بگیری. بیا. عرض کردم آدم صبح زود و هنگام سحر که دوش میگیرد غم و غصه اش با آب دوش شسته میشود
دوش ِ وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
شعر را که خواندم شاهنشاه فرمودند بسیار خوب. دوش بگیر و بیاهروقت برای اعلیحصرت همایونی شعر میخوانم قانع میشوند. البته من سعی میکنم شعر مناسب بخوانم یا لااقل شعری بخوانم که مناسب به نظر برسد. شاهنشاه بلند نظر ما هم زیاد سخت نمیگیرند. یک بار که در روز مادر یک کاسه نقره زیبا برای علیاحضرت ملکه مادر هدیه تهیه فرموده بودند به من فرمودند یک خط شعر رویش بنویس که هم به کاسه مربوط باشد هم به مادر. نوشتم « ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم.» شاهنشاه خیلی لذت بردند از این مصراع. فرمودند آفرین. بعد از من پرسیدند « مادر پیاله» فحش که نیست؟ عرض کردم خیر قربان. فرمودند احمق جان. یک بار دیگر اگر الکی شعر به ما قالب کنی میدهم تیمسار مبصر سرت را از گردن بتراشد!بنابراین علیرغم بیتی که خوانده بودم دوش نگرفته شرفیاب شدم چون حدس میزدم که شاهنشاه حواس مبارکشان جمع است. فرمودند میدانی که امروز رئیس جمهور ایرلند جنوبی میخواهد شرفیاب شود. عرض کردم بله قربان. فرمودند اگر شهبانو اینطرف ها نباشد مذاکرات ما بهتر پیش میرود. عرض کردم یک برنامه بازدید از آثار پرویز تناولی برای علیاحضرت ترتیب میدهیم. فرمودند ضمناً به ایشان بگو امروز پادشاه عربستان شرفیاب میشود. عرض کردم ولیعهد قطر را هم اضافه میکنم! فرمودند خدا خیرت بدهد. (توضیح عالیخانی: اگرچه علم در این یادداشت های مشکوک تاریخ ها را قاطی میکند، اما به نظر میرسد مهمان آن روز شاه خانم مک آلیس بوده. وی زیباترین رئیس جمهوری است که از روزگار افلاتون تا زمان احمدی نژاد عکسش موجود است

سعید

چهارشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۴

Ofrendas

آئین مذهبی برای مرده ها آنها را به دنیای ما بر می گرداند
مکزیکی ها بر اساس یک رسم قدیمی که قدمتش به سال هزار و هشتصد قبل از میلاد بر می گردد در ماه نوامبر جشنی برای ارواح مردگانشان برپا می کنند به نام آفرنداس. برای نورما آرایزا این روز، روزی است که روح پدرش هر سال به خانه بر می گردد. بر اساس این آیین، غذا و نوشیدنی و گل به یاد اموات در خانه یا کنار مزار آنها با دکراسیون خاصی چیده می شود. آنها معتقدند که نور شمع ها و بوی گل همیشه بهار ارواح مردگان را در بازگشت به خانه عزیزانشان راهنمایی می کند. نورما می گوید:" این اعتقادی است که شما با آن بزرگ می شوید و درباره اش سوال نمی کنید". او هفده سال است که در تورنتو زندگی می کند و می گوید این اعتقادات، هویت او را تشکیل می دهند. برای او یک شات تکیلا و یک گیتار دو عنصر لازم این آئین هستند. پدرش یک آهنگ ساز بود. او می گوید:" یک شات تکیلا بیرون گذاشتم و دو روز بعد خالی شده بود این به خودتان بستگی دارد که باور کنید یا نه اما من باور دارم که او بازگشت". صدها مکزیکی یکشنبه گذشته در مرکز هاربورفرانت در تورنتو با رقص محلی و موزیک و فیلم و ... این روز را جشن گرفتند

منبع: سوفیا نیکولز - روزنامه بیست و چهار ساعت – تورنتو

سعید

سه‌شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۴

?!?!?!?!?!?

ما آقای حسنی را سر سلسله شوخ طبعان موج نو طنز در ایران می دانستیم اما ظاهرا "خود غلط بود آنچه می پنداشتیم" و این آقا که "محمود و نژادش احمدی است" ظاهرا گوی سبقت را از دست همه ربوده است. شاهد مثال می خواهید؟ اینهم شاهد: اعدام دو- سه نفر، بورس را به حالت عادي بر مي‌گرداند
خواستم یک سوال چند گزینه ای براش درست کنم و ذهن دوستان را به چالش بکشم، حیفم آمد چرا که بعضی جملات و عبارات به قدری نغز و اصیل و نزدیک به سرشت گوینده اند که اضافه کردن حتی یک علامت تعجب یا سوال و حتی یک نقطه در آخر آنها تمام اصالتشان را از بین می برد. پس این جمله نغز را به همین شکلی که هست می پذیریم

سعید