کل نماهای صفحه

شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۴

زنان مسلمان اروپایی - 2

تغییرات کوچک دیگری هم هستند که می توان آنها را در نظر گرفت. در دانشگاه اسلامی رتردام تعدادی از دانشجویان الهیات که اکثر آنها آلمانی صحبت می کنند، بعد از اتمام کلاس دور هم جمع می شوند و درباره اینکه باید این جدایی زن و مرد در جامعه پایان یابد صحبت می کنند. عایشه، یکی از دانشجویان می گوید:" در کلاس درس ما هر کجا که بخواهیم می نشینیم. در مسجد نیز ما نمی خواهیم که در مکانی جدا و مخفی از دید بنشینیم." ارتگول گوککویو که در دانشگاه کار می کند می گوید:" بیش از شصت درصد از دانشجویان زن هستند و جنب و جوش دخترها واقعا جالب توجه است." خانم کاراکاس که ریاست موزه لیموژ را بر عهده دارد تحصیلات انسان شناسی ندارد اما اما تجربه کاری طولانی مدت، او را خبره ساخته است. او درباره اینکه یک قطعه مخصوص دفن مسلمانها در قبرستان شهر بگیرد با مسئولین مربوطه صحبت کرده است و همچنین توانسته مراکز مخصوصی را برای ذبح اسلامی در زمان عید فطر آماده کند. ایشان کلاس آموزش زبان و فرهنگ فرانسه برای امام هایی که برای تبلیغ می آیند تشکیل داده است. اگرچه که زنان تحصیل کرده مسلمان از حقوق خودشان دفاع می کنند اما به نظر می آید که در تلفیق اسلام و اروپا – ترکیبی که در آن تلاش می کنند تا اصول و مبانی که در قرآن به آنها اشاره شده را در اروپا سکولار و دمکراتیک پیاده کنند – تظاهر و تقلب می کنند. دنیا بوذر می گوید:" من به زنان می گویم که ما می توانیم به قرآن از دیدگاه خودمان عمل کرده و به آن احترام بگذاریم. دنیا انسان شناسی از پدر و مادری الجزایری است که در فرانسه به دنیا آمده است. او معتقد است که:" ما باید متون دینی را از انحصار مردان و میان سالان در بیاوریم . مهمترین حق زنان اجازه تحصیل در دانشگاه هاست." هجوم زنان به فراگیری علوم اسلامی باعث رنجش بسیاری شده است که فکر می کنند آنها این پتانسیل را دارند که مسلمان تندرو بشوند. توکیا صیفی که در گذشته قائم مقام وزیر توسعه بوده است یکی از معدود عربهایی است که به چنین مقام بالایی در دولت فرانسه دست یافته است. او نگران این موضوع است که امروزه جوانان بسیاری به تحصیل علوم دینی روی آورده اند که به عقیده او در اثر شناخت و انتخاب نیست بلکه فقط به دلیل این است که از نظر اجتماعی این موضوع مورد تایید است. او معتقد است که این هجوم به معنی این است که ما باید بیشتر روی تبعیض تژادی کار بکنیم و راه های بیشتری برای تبلیغ اتحاد و یکپارچگی کنیم. این منازعات از مجموعه دلواپسی های دختران مسلمانی که مورد آزار و اذیت و تنبیه به دلیل خیلی غربی بودن شده اند، بسیار دور است. لطیفه احمد بیست و پنج ساله فقط هشت سال داشت وقتی که از مراکش به هلند آمد. از آنجاییکه او نزدیک آمستردام بزرگ شد به مرور خانواده اش با او دشمن شدند چرا که او بیشتر ترجیح می داد که با دوستان هلندی اش نشست و برخاست کند. او می گوید:" خانواده ام به من می گفتند که دوستانم بد و کافر هستند. والدین و برادرانم شروع کردند به کتک زدن من." او تا بیست و سه سالگی در خانه پدر زندگی کرد. در ادامه او می افزاید:" من به دلیل تمام دروغها و دعواها داشتم دیوانه می شدم اما از ترس از دست دادن خانواده ام می ترسیدم که از خانه فرار کنم." یک شب که با دوست هلندی اش از یک کنسرت بر می گردد پدرش شروع به داد و فریاد می کند و می گوید:" یک چاقو بیاورید تا کارش را یکسره کنیم." او می گوید:" پدرم مرا نکشت اما مرا نفرین کرد. واقعا ترسناک بود." آن شب او فرار کرد و به زندگی در شهری دیگر ادامه داد. او هنوز از برادرانش می ترسد و فکر می کند که آنها که قسم خورده اند که او را بکشند ممکن است روزی به سراغش بیایند. او کالج می رود و به کارهای عجیب و غریب برای امرار معاش تن می دهد و می گوید که به مذهب اهمیتی نمی دهد. او می گوید:" من در اینجا احساس تبعیض تژادی نمی کنم. دخترهای مراکشی نسبت به پسرها راحتتر می توانند کار پیدا کنند چرا که پسرهای مراکشی بدنام هستند. زندگی زنان مسلمان در اروپا بسیار متفاوت است. بسیاری هنوز مجبور به ازدواج اجباری و از قبل تعیین شده هستند در حالی که بقیه به دنبال استقلال یافتن هستند. در فرانسه مشکل می توان روی این تغییرات مطالعه کرد چرا که قانون به شما اجازه جمع آوری اطلاعاتی بر اساس نژاد و مذهب را نمی دهد
ادامه دارد
سعید

جمعه، دی ۰۹، ۱۳۸۴

زنان مسلمان اروپایی - 1

در اروپا زنان مسلمان با حفظ اعتقادات، مدعی حقوق هستند
پاریس – بیست و هشت دسامبر 2005
نیویورک تایمزحنیفه کاراکاس دختری از والدین مهاجر ترک، یک مسلمان اروپایی است. اگرچه او با روسری موهایش را می پوشاند اما وکیل است و شوهرش را خودش به کمک اینترنت و نه آشنایان و اقوام انتخاب کرده است. از طرفی امسال خانم کاراکاس به عنوان اولین رئیس زن، رهبری یکی از مناطق بیست و پنجگانه مشاوره اسلامی را به عهده گرفت. او می گوید:" در ابتدا مردان با من صحبت نمی کردند. آنها از حضور من ناراحت بودند و نمی دانستند چطور در کنار یک زن کار کنند." خانم کاراکاس بیست و چهار سال داشته و خود را فمینیست نمی داند و فقط خود را یک وکیل فرانسوی معرفی می کند. از طرفی او به عنوان بخشی از تحول آرامی که میان مسلمانان جوان اروپایی در حال اتفاق افتادن است می باشد. نسلی که مدعی حقوق بر مبنای دمکراسی غربی با حفظ ارزشهای اسلامی است. تحصیلات برای بسیاری از این گروه تفاوت کلیدی است، انتخابی که مادران و مادربزرگهای فقیر مهاجر آنها از آن محروم شدند. این زنان جوان امروزه در رشته های حقوق و داروسازی و انسان شناسی و یا حتی دروس اسلامی که در انحصار مردان بوده است تحصیل می کنند. آنها شغلهایی از قبیل مددکار اجتماعی و کار در مطبوعات و ... دارند و بیش از پیش از اختیار خویش در طلاق گرفتن استفاده می کنند. همچنین زبانهای فرانسه و انگلیسی و آلمانی زبان مادری آنهاست. سیهم هبچی سی ساله می گوید:" ما به طور کامل در فرانسه مورد قبول واقع نشده ایم اما کم کم می بینید که همه جا هستیم.". او در الجزایر به دنیا آمده و در فرانسه بزرگ شده و به عنوان مشاور مطبوعات کار می کند. برعکس نسل قبلی آنها برای زنان جوان مسلمان حق استفاده از اینترنت و ساعتها گفتگو در اتاقهای چت را قائل هستند. این روزها وبسایتها شانس مناسبی برای ملاقاتهای حلال هستند به این معنی که می توان با مردی بدون آنکه قوانین اسلامی را زیر پا گذاشت، ساعتها گپ زد. در حلقه شهرکهای اطراف پاریس که اخیرا آشوبی که بیشتر به وسیله مردان جوان مسلمان رهبری شد در آنها اتفاق افتاد، معلم های دبیرستان ها می گویند که دختر ها از آنجایی که بیشترین حقوق از دست رفته را دارند بیشترین انگیزه را نیز دارند. در مصاحبه هایی که در فرانسه، بلژیک، آلمان و هلند انجام شده است، زنها این ایده را مثل یک مانترا تکرار کردند که:" تحصیلات موقعیت فرار از خانه و مسئولیتهای آزاردهنده آن را بوجود می آورد، خانه هایی که به وسیله پدرها و برادرهای مسلمان و تندرو اداره می شوند. سوریا مکتی می گوید:" ما همگی متوجه شدیم که تحصیلات در واقع پاسپورت ما به مقصد آزادی است." سوریا سی سال دارد و پدرش کارگر کارخانه است. او خانه دولتی پدرش را در مارسی ترک کرده و در موزه ای کار می کند. حرکت رهایی زنان مسلمان از سنن پیشین به سمت عملکردی مثل زنان غربی، معمولا آهسته و زجرآور است مخصوصا وقتی کسی مجبور به ترک خانواده می شود. این حرکت فمینیستی در هیچ کجا بیشتر از قلمرو مردان در مذهب آشکار نیست. امروزه زنان جوان بیشتری در درسهای اسلامی – مجموعه ای از تئوری و قوانین قرآنی و فقه و عربی که به سرعت در اروپا در حال رشد هستند – شرکت می کنند. مدرکی که زنان بعد از دوسال می گیرند به آنها اجازه می دهد که در مساجد و مدارس اسلامی تدریس کنند و یا به عنوان مشاور مذهبی عمل کنند. امل بوبکور که محقق علوم اجتماعی است می گوید:" این خود یک حرکت بزرگ است." او در حال نوشتن تز دکترای خود با عنوان "نخبه های جدید اسلام" است. او می گوید:" امروزه زنان به جای آنکه خانه نشین کاملا تسلیم و مطیع باشند، معلم می شوند. در گذشته اینکه یک زن قرآن را با صدای بلند بخواند یک تابو بود. اما جامعه امروزی شخصیت و شغلهای جدید و یا حداقل یک صدای قویتر در مواجهه با پدر و مادر و برادرها و شوهرشان به آنها می دهد." خانم بوبکور همچنین می افزاید:" در واقع زنان متون مذهبی را موثرتر از مباحث غیر دینی می دانند." در انگلیس، فرانسه، آلمان، هلند و اسپانیا کلاسهای مطالعات اسلام در روزهای آخر هفته تشکیل می شوند و برای شرکت در آنها داشتن تحصیلات در سطح دبیرستان کافی است. در شش انستیتوی مطالعات علوم اسلامی تقزیبا شصت درصد از هزار شرکت کننده را زنان تشکیل می دهند. مسجد اعظم پاریس که در سال هزار و نهصد و بیست با ترکیبی از رنگهای سفید و سبز بنا شده است، رهبری انستیتو های مذهبی را به عهده دارد. این مسجد مدرسه مخصوص خود را نیز دارد که الجزایر رسما پشتیبانی مالی آن را دارد. عبدالکریم بکری رئیس این مرکز می گوید:" این مرکز از سال دو هزار و دو برنامه منحصر به فردی را شروع کرده که در مدارس اسلامی دیگر وجود ندارد و هدف آن پرورش مشاور برای بیمارستان ها و زندان هاست. تا به حال بیست زن فارغ التحصیل شده اند. خانم بوبکور می گوید:" اگرچه هنوز زنان اجازه ندارند که به عنوان امام جمعه در یک مسجد پیشنماز باشند اما آنها تلاش بسیاری کرده اند که در مراسم مذهبی شرکت کنند
ادامه دارد
سعید

پنجشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۴

تنها كوه خوراكي جهان در بندر هرمز

سی ام آذر- ميراث خبر، در ميان كوه‌هاي قشم به جزيره هرمز، كوه قرمز رنگي وجود دارد كه خاكش خوراكي است و مردم محلي از خاك سرخ آن به عنوان ادويه در طبخ ماهي و نان و تهيه ترشي و مربا استفاده مي‌كنند. صنعت گردشگري
بهاره بدري: در مسير دريايي قشم به جزيره هرمز كوه‌هايي به رنگ زرد، سفيد و قرمز ديده مي‌شود. در ميان اين كوه‌ها، كوه قرمز رنگي وجود دارد كه خاكش خوراكي است و مردم محلي از خاك سرخ آن به عنوان ادويه در طبخ ماهي و نان و تهيه ترشي و مربا استفاده مي‌كنند. مردم محلي اين كوه را «دلك» مي‌نامند و خاك سرخ آن را مانند نمك در تهيه انواع غذاها مصرف مي‌كنند. رعنا، زن شصت و پنج ساله محلي در مورد نحوه استفاده از اين خاك مي‌گويد:« تمام مردم منطقه مقداري از خاك سرخ اين كوه را كه به آن خاك معدن مي‌گويند در خانه خود دارند و در پخت انواع نان و ماهي در كنار ساير افزودني‌ها به عنوان طعم دهنده از آن استفاده مي‌كنند. اين خاك بسيار نرم است و نيازي به صاف كردن ندارد. » اين كوه با ارتفاع تقريبي دویست متر در جنوب جزيره هرمز قرار گرفته و از خاك آن در صنايع سراميك‌سازي و رنگ‌سازي نيز استفاده مي‌شود. جزيره هرمز مانند صدفي؛ پانزده كيلومتر مربع در جنوب‌شرقي بندرعباس و در ميان آب‌هاي خليج‌فارس قرار گرفته است. سطح جزيره هرمز را طبقات رسوبي و آتشفشاني تشكيل داده است. طبقات نمكي نيز به صورت تپه‌هايي، قسمت اعظم جزيره را پوشانده‌اند و اغلب از جنس نمك طعام هستند. بلندترين نقطه آن صد و هشتاد و شش متر از سطح دريا ارتفاع دارد و بزرگ‌ترين قطر آن هشت كيلومتر است. به دليل بارش‌هاي اندك جوي و نمكي بودن خاك و شور بودن آب، هيچ نوع مرتع و گياه در جزيره وجود ندارد. استخراج و صدور خاك سرخ جزيره هرمز يكي از مهم‌ترين منابع درآمد اهالي است. نمك آبي و سنگ‌لاشه از ديگر معادن اين جزيره است. شهر هرمز مركز جزيره هرمز است. اين جزيره فاقد آب شيرين است و آب آشاميدني آن از بندرعباس تامين مي‌شود
منبع
سعید

روز آنلاین 29/ 12/ 2005

سعید

چهارشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۴

آقای دکتر

قابل توجه پزشکهای محترم: جدیدترین نکات علمی که هر پزشک متعهد و انقلابی باید در نظر داشته باشد

الف) به فرد بیمار داروی پیچیده ندهید
ب) برای هر بیماری در مورد هر فرد، دارو متفاوت است
پ) نمی توان با یک حرکت برشی علت بیماری را برطرف کرد
ت) یک تخم مرغ در یک آقا و در یک آقا و یا خانم دیگر تاثیر متفاوتی دارد

توضیح: به مرگ مادرم، به حضرت عباس، این جمله ها را از خودم درنیاوردم و طنز نیست، این جملات از زبان مبارک محمود احمدی نژاد( نابغه معاصر) بیان و در نشریات نوشته شده است – ابراهیم نبوی

سعید

روزآنلاین

رویاهایت را رها مکن

...آموختن آسان نیست
.خستگی هر آن در کمین است
.آزرده می شوی، احساس شکست می کنی
,شک می کنی که رها کنی و بگذری
,می خواهی بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده
....اما نه
,تو بازنده نیستی که
.یک مبارزی
.پیش از آنکه برنده باشیم بازنده باشیم
.باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم
.باید آزرده شویم تا روزی توانمند باشی
.در پایان پیروزی از آن تو خواهد بود
آن دیویس
وحید 7/10/84

سه‌شنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۴

شهید جان نثاری

به نظر من یکی از شعارهای اساسی همیشه این شعار بوده است:" شهیدان زنده اند الله اکبر..." و شاهد مثال آنهم این خبر از خبرگزاری آفتاب است:"... این عده سپس با حمله به خودروی آیت الله طاهری شیشه های آن را شکستند. این ماجرا با وساطت شهید جان نثاری خاتمه یافت."حالا اگر شهید جان نثاری زنده نبود خدا می داند چه بر سر آیت الله طاهری نازنین آمده بود

منبع: خبر گزاری آفتاب
سعید

انواع بله عروس خانم

.تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه
(.مثلا:عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه
(...عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه (...همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن
(عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت (داماد کاملا قابل پيش بيني است
عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اوتلوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که *** >>اين ستاره (ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم
...عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي (...ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم
منبع ؟
وحید 6/9/84

یکشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۴

این احزاب ایرانی

آقا من سالها بود که این حق شناس را ندیده بودم، عکسش را دیدم، یک کلاه خوشگل گذاشته بود و کلی تیپ زده بود. زمانی با هم همکار بودیم. همیشه معلوم بود که یک چیز مهمی می شود. آقای حق شناس دیروز گفت: « در این سالها احزابی داشته ایم که فقط سر بوده اند و دست و پا نداشته اند.» آگاهان احزاب دیگری را معرفی کردند که آنها هم دچار نقائصی تقریبا مشابه بودند
ما احزابی داریم که فقط دست دارند، ولی سر و پا ندارند، مثل حزب آبادگران
ما احزابی داریم که فقط سر دارند و هیچ عضوی ندارند، مثل حزب کارگزاران
ما احزابی داریم که فقط شکم دارند ولی دست و پا و سر ندارند، مثل حزب موتلفه
ما احزابی داریم که فقط تیپ دارند و چیز دیگری ندارند، مثل حزب همبستگی
ما احزابی داریم که فقط قلب دارند و مغز و سر و دست و پا ندارند، مثل دفتر تحکیم وحدت
ما احزابی داریم که فقط دهان و دست دارند و گوش و مغز و پا و چشم ندارند، مثل ایثارگران
ما احزابی داریم که عینک و سمعک دارند و اعضای شان سالهاست کار نمی کند، مثل جبهه ملی
ما احزابی داریم که فقط اسم دارند و چیز دیگری ندارند، مثل حزب ملت ایران
ما احزابی داریم که قبلا دست و پا داشتند، اما فعلا فقط رو دارند، مثل حزب توده ایران
ما احزابی داریم که فکر می کنند وجود دارند، مثل حزب مشارکت
و ما احزاب زیادی داریم
ابراهیم نبوی - روز انلاین
سعید

شنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۴

چه خبر؟

اهل بازی های سیاست هستید؟ به این وبلاگ سری بزنید. مطالبی متفاوت از زنجه موره متداول این روزها در آن خواهید یافت
نوبت به خودی ها رسیده است؟ من که فکر کنم بعد از حذف نخودی ها این موضوع بسیار واضح و قابل پیشبینی بود
چه عجب بالاخره یکی پیدا شد که این بابا را درک کنه؟ کی؟ الف. نون. ر. ج. م. ش. نگ

س ع ی د
پی نوشت: گاهی گوگل نتایج جالبی داره مثل عکس هایی که تحت عنوان "سعید" در اینترنت وجود دارند و من فقط چهارتا از آنها را برای شما انتخاب کرده ام که می توانید با کلیک روی حروف س ع ی د آنها را ببینید

جمعه، دی ۰۲، ۱۳۸۴

سرود ملی

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمدشاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگيناست، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوبداري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم.همه شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرودملي» به اين‌صورت تدوين شد:
عمو سبزي‌فروش! . . . بله
.سبزي کم‌فروش! . . . . بله
.سبزي خوب داري؟ . . بله
.خيلي خوب داري؟ . . . بله
.عمو سبزي‌فروش! . . . بله
.سيب کالک داري؟ . . . بله
.زال‌زالک داري؟ . . . . . بله
.سبزيت باريکه؟ . . . . . بله
.شبهات تاريکه؟ . . . . . بله
.عمو سبزي‌فروش! . . . بله
ين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عموسبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت
نوشته شکرالهی
وحید 2/10/84

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس نا جوانمردانه سرد است......آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور منم من دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم

شعر از اخوان ثالث
وحید 1/10/84

یک وبلاگ نویس جدید

نمی دانم چرا اما من این این آدم را بی هیچ دلیل خاصی دوست دارم
می تونید باور کنید؟ اولین پست این وبلاگ، چهارصد و سی و یک کامنت داشته

سعید

پنجشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۴

نمایشگاه عکس

اهل نمایشگاه عکس هستید؟ روی لینک زیر کلیک و جای ما رو هم خالی کنید

سعید

وسط اين آدم های اخمو که تازه بمب را به خودشان هم می بندند

اگر از علاقه مندان طنزهای ابراهیم نبوی هستید اینجا کلیک کنید و سخنان او را هنگام دریافت جایزه هلندی پرنس کلاوس بخوانید
سعید
از آنجایی که شنیدم سایت "روز" توسط بیشتر شرکتهای ارائه کننده خدمات اینترنتی در ایران سانسور شده است، تصمیم گرفتم که این وبلاگ را که شش هفت ماه پیش راه انداخته بودم برای منظور دیگری و هرگز از آن استفاده نکردم را فعال کنم و مطالب اینچنینی را آنجا بگذارم تا بقیه هم بتوانند آنها را بخوانند. البته واضح است که علت اینکه مطلب را مستقیما روی وبلاگ کوهپیمایی نمی گذارم این است که بیشتر این مطالب طولانی و از حوصله بعضی خارج اند. پس به جای لینک اصلی که در ایران سانسور شده است لینک مطلب را در این وبلاگ می گذارم. ممنون می شوم که نظرتان را بگویید و اگر وبسایتی هست که سانسور شده و مطالب آن را می خواهید ببینید می توانید در قسمت کامنت ها آدرس آن را بگذارید تا حد امکان تیتر های مورد علاقه تان را به این ترتیب منتشر کنم

سعید

شب یلدا

وحید 30/9/84

چهارشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۴

باغ وحش

من صبح ها عادت دارم یک کمی تلویزیون نگاه کنم بعد برم سر کار. امروز بعد از چک کردن آب وهوا و اخبار روز که البته جز گزارش قتل و آدم کشی به انحاء مختلف در سرتاسر دنیا چیز دیگری نیست! یک گزارش توجهم را جلب کرد. خانمی با سگش – که بعض خودش بود – در این برنامه صبحگاهی که یه چیزی شبیه سلام صبح به خیر خودمان است اما نه به اون خنکی، شرکت کرده بود. هنر این آقا سگه البته این بود که ایشان همراه صاحبشون – که باز تاکید می کنم سگش بعض خودش بود – می رقصید!!! رقص ایشان البته اگر از رقص بنده بهتر نبود بدتر هم نبود اما یک ایرادی داشت و اونم این بود که هر بار که می چرخید خانمه باید بهش یه چیزی می داد که بخوره – یه چیزی تو مایه های جایزه – خوب بدم نبود. در آخر هم آدرس وبسایتش را داد که بد نیست اگه وقت اضافه برای کشتن دارید یک سری به آن بزنید. خلاصه اگر با سگتون از نظر اخلاقی یا رفتاری مشکلی داشتید با ایشان تماس بگیرید. راستی دیروز یک خبر توپ هم درباره پنگوئن ها در ژاپن خواندم که بد نیست شما هم به آن یک نگاهی بیندازید. خلاصه دنیا عجیب غریبی است. راستی اگه ممکنه یک شیر پاک خورده ای به من خنگ حالی کنه که چی شده!!؟ این آقای رئیس جمهور م. ش. نگ. دوباره چی چی تلاوت فرمودن که از دیروز تا حالا هر کدام از همکارام منو می بینه می خنده و میگه شنیدیم که رئیس جمهورتون مو سیقی غربی را ممنوع کرده!!! واکنش من تا اینجا این بوده: نه منه؟!؟!؟!؟!؟!؟ ببینم مگه تا حالا مجاز بوده؟ مگه شما شوهای امینم و فیفتی سنت و مدونا و بریتنی و التون جان - تازه داماد یا شایدم تازه عروس!! - را مستقیم یا غیر مستقیم در تلویزیون جمهوری فخیمه مسلمانی ایران می دیدید و ما خبر نداشتیم. خلاصه یکی لطف کنه یک توضیحی بده و خانواده ای را از نگرانی در بیاورد. ممنون

سعید

فرزندان

آنگاه زني که کودکي در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگوو او گفت فرزندان شما فرزندان شما نيستندآن ها پسران و دختران خواهشي هستند که زندگي به خويش داردآنها به واسطه شما مي آيند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند، از آن شما نيستندشما مي توانيد مهر خود را به آن ها بدهيد، اما نه انديشه هاي خود را، زيرا که آن ها انديشه هاي خود را دارندشما مي توانيد تن آنها را در خانه نگاه داريد ، اما نه روح شان را ، زيرا که روح آن ها در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نيست ، حتي در خواب شما مي توانيد بکوشيد تا مانند آن ها باشيد ، اما مکوشيد تا آنها را مانند خود سازيد زيرا که زندگي وا پس نمي رود و در بند ديروز نمي ماندشما کماني هستيد که فرزندتان مانند تير زنده اي از چله آن بيرون مي جهدکمانگير است که هدف را در مسير نامتناهي مي بيند، و اوست که با قدرت خود شما را خم مي کند تا تير او را تيز پر و دور رس به پرواز در آوريدبگذاريد که خم شدن شما در دست کمانگير از روي شادي باشدزيرا که او هم به تيري که مي پرد مهر مي ورزد و هم به کماني که در جا مي ماند

جبران خليل
وحید 30/9/84

سه‌شنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۴

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توی مملکتهاي مختلف چی به سر اين سه نفر مياد؟

ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشی می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره اي جز خودکشی نيست
اسپانيا: مرد اولي توی دوئل ، مرد دومي رو از پای در مياره و با زن محبوبش به آمريکای جنوبی فرار می کنن
انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه
فرانسه: خيلی کم کار به جاهای باريک می کشه دو تا مرد با همديگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولي و مدتی مال دومی باشه
استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول می کشه تا يکی از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضی بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش می رسه
قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه
نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه
آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن
مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه
آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه
ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگی مي گيره
منبع؟
وحید 29/9/84

دوشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۴

یکشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۴

هفت روش ایجاد مزاحمت


وحید 28/9/84

برگ پاییزی

!تیغهء یک گیاه به یک برگ پاییزی گفت: "هنگام افتادن چه سر و صدایی می کنی
" همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم می ریزی
"!برگ برآشفت و گفت : " ای فرومایه ء فرونشین ! موجود بی آواز بد خلق
". تو در هوای بالا زندگی نمی کنی و از صدای آواز چیزی نمی فهمی
.آن گاه برگ پاییزی روی زمین خوابید و به خواب رفت
. چون بهار فرا رسید باز بیدار شد و یک تیغه ء گیاه بود
هنگامی که پاییز آمد و خواب زمستانی او را فرا گرفت و برگ ها از همه جا روی او
! می ریختند زیر لب با خود می گفت : " وای از دست این برگ های پاییزی ! چه سر و صدایی می کنند
. همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم میزنند
جبران خلیل جبران
وحید 27/9/84

شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۴

آینه

به دوستی قدیمی که یادش همیشه تازه است
آن آینه قدیمی با قاب غم گرفته نقره ای اش را یادت هست؟ یادگار عروسی مادر را می گویم! سر طاقچه میان لاله های سرخ – تنها نشانی به جا مانده از طراوت جوانی اش – نشسته بود. آینه غریبی بود! همیشه چهره اش مغموم و چشمانش بی حالت می نمود. اما تو تنها لبخند آشنای آینه بودی در غبار اینهمه تنهایی. تعبیر خوابهای کودکی ات را که یافتی، آینه ترک خورد. تو بودی و همزاد و لبخند کودکانت و قامت آینه که هر روز بیشتر و بیشتر خم شد اما هرگز نشکست. درست مثل خودت بود: صبور و عاشق. یادت هست؟ آینه را می گویم

سعید
علت و ریشه دروغ گویی مردها !
روزی، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونهوقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه
فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نهفرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شديه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.
هیزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
" آره " هيزم شكن فرياد زد
فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره
بدون شرح!فعلا. هادي!

آمریکا در چه فکریه؟ ایران پر از انیشتین

گفت و گو با نابغه ايراني، ف. ميم. سخنستاني در باره اکتشافات اخيرش، واحد مرکزي خبر
پــِژوهشگر جوان و خلاق تهراني موفق شد معماي مندليف را بعد از صد و سی و شش سال حل کند. ف.ميم.سخنستاني، داراي تحصيلات سيکل دوي طبيعي، با سه سال تحقيق و مطالعه و چشم دوختن به جدول مندليف و ارتباط مستمر با برخي از پِژوهشکده هاي معتبر جهان مانند "ياهو" و "ام.اس.ان.مسنجر" توانست مدل گردش الکترون ها به دور هسته ي اورانيوم را که صد و سی شش سال لاينحل مانده بود، حل کند. دستيابي اين جوان خلاق ايراني به راز گردش الکترون، بهت و حيرت دانشمندان جهان را در پي داشته است. به نوشته ي روزنامه "ديلي ميرور ساينتيفيک جئوگرافي"، چاپ آمريکا، ميکائيل جکسون که سه بار در ايام جواني کتاب هاي مندليف را خوانده و هم اکنون رئيس بنياد آب و فاضلاب نيويورک و انجمن خيريه سالمندان واشينگتن است، از ف.ميم.سخنستاني به عنوان شهاب نوراني کهکشان راه شيري ياد کرده است. وي کشف گردش الکترون ها را بزرگترين تحول قرن بیست و یکم دانست و سخنستاني را مندليف ديگر و سوپر استار جهاني در دنياي پيشرفته ي علم اعلام کرد. اين دانشمند کشف گردش اتمي را جوابگوي بسياري از مشکلات جامعه بشري از قبيل گردش استوانه ي دوار در داخل ماشين رخت شويي، و ماسوره ي چرخ خياطي و راز مثلث برمودا در سرنگوني هواپيماها مي داند. ما با اين پژوهشگر جوان به رغم فرصت اندکي که داشته اند مصاحبه ي کوتاهي ترتيب داده ايم که در زير مي خوانيد
خبرنگار- چطور موفق به اين کشف عظيم شديد؟
سخنستاني- بعد از مشاهده ي تشعشع نور در اطراف ِ رئيس جمهور به اين فکر افتادم تا دلايل اين نورافشاني را کشف کنم که منتهي به اين اکتشاف شد
خ- شما راز اين اکتشاف را در چه مي بينيد؟
س- والله حقيقت امر اين است که پيش از اين کشف به جمکران رفتم و نامه اي به چاه افکندم که به محض بازگشت تحولي در من ايجاد شد و پاسخ تمام فرمول ها يک به يک بر من آشکار گشت. من اين اکتشاف را تقديم به صاحب اصلي اش مي کنم که اميدوارم از من قبول فرمايند. انشاءالله کشف من در تجهيز کشور به انرژي هسته اي به منظور مقابله با استکبار جهاني و اسرائيل غاصب موثر باشد و ضمنا جلوي سوانحي مانند سانحه هواپيماي سي130 را بگيرد
خ- توصيه ي شما به جوانان چيست؟
س- توصيه ي من اين است که از ياد خدا غافل نشوند و مانند رئيس جمهور محبوب مان براي حل مشکلات علمي از آقا استمداد بخواهند و در ماه هاي محرم براي روان شدن گردش خون و باز شدن رگ هاي مغزي حتما قمه بزنند تا انشاءالله رازها و رمزها مثل روز براي شان روشن شود
خ- از وقتي که به ما داديد سپاسگزارم
س- من هم متشکرم و موفقيت آقاي ضرغامي را از درگاه احديت مسئلت مي کنم
منبع

سعید

تجليل نخبگان عرب از اظهارات احمدي‌نژاد

يكي از بينندگان «بازتاب» در پيامي كه از كشور امارات ارسال كرده، نوشته است: من سه روز است كه در نمايشگاه كتاب شارجه هستم. بازتاب صحبت‌هاي احمدي‌نژاد در اينجا فوق‌العاده است. به قدري عرب‌هاي فرهنگي ـ از ناشران و مؤلفان و غيره ـ ما را تحويل مي‌گيرند كه حساب ندارد. بسياري از آنها اظهار مي‌كنند كه يك مرد در ايران بيدا شده است. در صحبت‌ها از كمك‌هاي ايران به فلسطين و حزب‌الله ياد مي‌شود. با دست اشاره مي‌كنند كه احمدي‌نژاد يك مسلمان واقعي است. از اين‌كه سال‌هاست در ايران اين حرفها شنيده نشده اظهار شگفتي مي‌كنند. برخي از روزنامه‌هاي عربي هم بيشنهاد احمدي‌نژاد را به عنوان يك طرح جديد مطرح كرده‌اند. اينها مي‌گويند كه احمدي‌نژاد با اين اظهارات، سيستم فكري غرب را در هم ريخته و در جهان اسلام، موقعيت فوق‌العاده‌اي به دست آورده است. اين بار احمدي‌نژاد توپ را در ميدان دشمن انداخته است
وحید 26/9/84

جمعه، آذر ۲۵، ۱۳۸۴

مهر می ورزیم

!"دکارت می گفت : "من فکر می کنم ، پس هستم
!"آلبرکامو می گفت : "من طغیان می کنم ، پس هستم
: فریدون مشیری گفت
جام دریا از شراب بوسه خورشید لبریز است
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران

! خیال انگیز
ما ، به قدر جام چشمان ِ خود
از افسون این خمخانه
!سرمستیم
:در من این احساس
,مهر می ورزیم

پس هستیم

وحید 25/9/84

آقایون

مردها مثل « مخلوط كن » هستند . در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند . حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
مردها مثل « كامپيوتر » هستند . كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
مردها مثل « سيمان » هستند . وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند . هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
مردها مثل « جاي پارك » هستند خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند . بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
مردها مثل « باران بهاري » هستند . هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غير قابل اطمينان.
مردها مثل « موز » هستند . هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
مردها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد
منبع؟
وحید 24/9/84

آقای الف نون

رئیس جمهور ایران خواستار انتقال دولت ومردم اسرائیل به کانادا شد
روزنامه تورنتو استار
رئیس جمهور ایران کوره های آدمسوزی را داستانی ساختگی خواند
روزنامه گلوب اند میل درحالی که عکس بزرگی از ایشان در زاهدان در صفحه اول چاپ کرده بود
*************
حدودا پنج سالی است که من اینجا یعنی درتورنتو هستم. در طول این مدت فقط یکی دوبار اسم ایران را در اخبار و روزنامه ها به فرم تیتر بزرگ دیده ام و آنهم به دلیل سقوط هواپیما و زلزله بم و از این قبیل افتخارات بوده است و بس. اما از وقتی که این آقای رئیس جمهور م. ش. نگ.* روی کار آمده است یک روز در میان چشممان به جمال زیبای ایشان روشن می شود و داستانی از ماجراجویی ایرانیها می شنویم. اما داستان به همین سادگی ها هم نیست چرا که من بیچاره باید به دوستان عزیزتر از جان و مشتری هایی که به نوعی ازایرانی بودن من اگاه هستند توضیح بدهم که این حرفها یعنی چه!! از طرفی هم این روزها دلم شور سفری که در ماه فوریه به آمریکا دارم را می زند چرا که با این رجز خوانی های رئیس جمهور م. ش. نگ.* نمی دانم سر مرز چطوری با من تا بکنند. سفرم دو روزه و آموزشی است اما مامورهای مرزی که این چیزها سرشون نمی شه. رئیسمون که از جهودها متنفره و دائما به من می گه که من از م. ش. نگ. خوشم می آید چرا که به نظر مرد عمل می یاد و از این دست ... ها، هفته پیش بعد از یک گپ دو ساعته درباره سیاست در خاورمیانه و اینکه اسرائیلی ها چنین اند و چنانند درآخر قبل از رفتن گفت که اگر چه شهروند کانادا هستی با این حال فراموش نکنی که یک نامه درست و حسابی از شرکت میزبان بگیری که سر مرز اذیت نشی. خلاصه یک وقت مثل ماهر احرار نفرستندت ایران به اتهام تروریست بودن. خواستم بگم ممنون از اینهمه دلداری و قوت قلب اما روم نشد. از قدیم گفته اند که حرف نزده را همیشه میشه زد

این اصطلاح ابراهیم نبوی است برای رئیس جمهور منتخب شورای نگهبان که مخفف آن می شود م. ش. نگ*

سعید

این جا مجلس است و آن جا مسجد

یک بار لایحه ای در مورد اخذ مالیات از مسکرات در دوره ششم مجلس شورای ملی مطرح شده بود؛ مرحوم حاج آقا شیرازی در مخالفت با اصل لایحه پشت تریبون رفت و گفت: اصولا مسکرات در شرع اسلام حرام است و اخذ مالیات از آن تجویز خرید و فروش آن است. بنابراین من نمی توانم با چنین قانونی موافقت نمایم. شهید مدرس پشت تریبون می رود و در پاسخ می گوید: « مؤمن! میرزا حسین خان سپهسالار دو ساختمان چسبیده به هم ساخته، یکی این مجلس و یکی هم مسجد و مدرسه که در کنار ساختمان مجلس می باشد. شما اشتباه آمده اید به اینجا، باید به ساختمان بغلی بروید. در مسجد روضه خوانده می شود و این حرفها را باید در مسجد زد. در اینجا که مجلس است قانون گذاری می شود. مردی که عرق زهر مار می کند و شبانه می آید، عربده می کشد و پشت دیوار خانه من استفراغ می کند چرا من که عرق نمی خورم مالیات او را بدهم؟ بگذار تا چشمش کور شود، خودش بخورد و خودش هم مالیات بدهد تا بیایند و کثافتش را از پشت دیوار خانه من پاک کنند
سعید

چهارشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۴

مرد من

بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق
بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته
بگو ای با تو داغ عاشقهای دل شکسته
بگو با من بگو از درد و ناله
بذار مرهم بذارم روی زخمات
بذار بارون اشک من بشوره
غبار غصه هارو از سر ا پات
بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق
بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مرد عاشق
رها از خستگی های همیشه باورم کن
بذار تا خالی سینم برات آغوش باشه
برهنه از لباس غصه های دور و دیرین
بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه
تو با شعر اومدی عاشقتر از عشق
چه راهی با تو بود از جنس خورشید
کدوم طوفان تو را برد از روی سنگ
کتاب شعر و از تخت تو دزدید
بگو ای مرد من ای مرد عاشق
کدوم چله از این کوچه گذر کرد
هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پاییز زمستون و خبر کرد
بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق
بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غرتب یه مرد عاشق
سیمین غانم
این شعر بسیار بسیار زیبا را تقدیم میکنم به تمام مردهای خوب وبلاگمون بخصوص برادران
عزیزم سعید / وحید/ احمد / رامتین و در آخر همسر عزیزم آرش که از خواننده های هر شب
وبلاگ است.اگر امکانش هست وحید خود شعر را با صدای سیمین غانم در وبلاگ بگذارد حال
و هوای دیگری دارد چون من بلد نیستم ممنون
اینهم سورپریز من
ناهید 23 آذر 1384

کفش های سینرلا

درگرانقيمت ترين كفش جهان موسوم بـه كفش هـاي سيــندرلا
از 565 قطعه الماس به وزن 55 قيراط استفاده شده است
. قيمت آن بالغ بـر 2 ميـلـيون دلار(1 ميليارد و 700 ميليون تومان) است
وحید 23/9/84

سه‌شنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۴

برد پیت در اجلاس سران

ايشان قسم مي‌خورد و مي‌گفت كه يكي از سران آن كشورها به پيش من آمده بود و اصرار كه آقا تو را به خدا بيا به كشور ما، گفته بود كه طبق روابط ديپلماتيك، قبلا رييس جمهور قبلي ما آقاي خاتمي به آن كشور آمده است، حالا شما بايد بياييد، مي‌گفت گفته نه، شما بايد بياييد، يعني حضور رييس جمهور ما براي آن رييس جمهور افتخار مي‌آفريند و قدرت آن را بالا مي‌برد، الان اين جايگاه جمهوري اسلامي است

جالب بود كه بعد از اين ديديم دانه دانه تمام سران كشورهاي اسلامي دارند به پيش ما مي‌آيند و اصرار دارند كه ما به كشورشان برويم، اصلا اصرار دارند كه ما 10 دقيقه با آنها حرف بزنيم، اين خيلي مهم است

باقی این داستان جالب را اینجا بخوانید

سعید

دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۴

از قدیما گفتن خانومها خیلی خانومن

خانم ها مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند
خانم ها مثل شبيه اينترنت هستند : از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد
خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول شيرين و بعد تلخ مي شوند
خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند
خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند
خانم ها مثل كنتور برق هستند : هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود
خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند
خانم ها خيلي زرنگ هستند : آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند
منبع؟
وحید 22/9/84

گروه بندی تیم های فوتبال

با سلام به آقایان فوتبال دوست وبلاگ که در رابطه با قرعه کشی تیمها رامتین از من خواست تا
نظر آرش را بگم البته او فقط در باره گروه ایران نطرش را گفت که برای ایران از این بهتر نمیشه
چرا که مکزیک ساده ترین و کم اعتبار ترین و کم سا بقه ترین سر گروه است در مقایسه با دیگر
سرگروهها چون آلمان و برزیل و بقیه که من یادم رفت اسمهاشون چی بود او میگوید تیم دوم یعنی
پرتغال هم خوب است که من نمیدونم چرا و از چه نظر و تیم سوم هم میگه شناختی ندارم اما نباید
خیلی قوی باشد و نتیجه ای که خیلی صریح گرفت این بود که تنها شانس تیم ایران این است که در
گروهش با اجازه اتون سوم شود خیلی بی پرده وبی رودروایسی حتی من در مصاحبه ام ازش م
پرسیدم یعنی از گروهش بالا نمیره فرمودند خیر .
اینهم نظر شوهر بنده .
حالا که بحث فوتبال است جا داره بگم که فردا قراره که نیلگون را از طرف مدرسه ببرند استادیوم
معروف فرانسه در پاریس تا به قول مربی هاشون قدم روی چمنها بگذارند و کمی بازی کنند جالبه
که یکی از جاهای دیدنی اینجا و معروف اش همین استادیوم است به هر حال جای فوتبال دوستها خالی.در ضمن مطلب بعدی من که نمیدونم کی مینویسم یک سورپریز برای آقایان وبلاگ است .
ارادتمند ناهید.

گلِِی در گلدارن نبود

دویست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .
وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسي نداري ، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا .
دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .
روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه اي مي دهم ، کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ، ملکه آينده چين مي شود .
دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت .
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آميختند ، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد .
روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .
لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است . شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت ...
همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود .
برگرفته از کتاب پائولو کوئليو

اي کاش همه وقت ، جواب صداقت ها بدون ثمر نباشه
وحید 21/9/84

عشق

روزي روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها کنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي کردند. خوشبختي، پولداري، عشق، دانايي، صبر، غم، ترس و ... هر کدام به روش خود مي زيستند. تا اينکه يک روز دانايي به همه گفت: "هر چه زودتر اين جزيره را ترک کنيد، زيرا به زودي آب اين جزيره را خواهد گرفت و اگر بمانيد غرق مي شويد."تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از انبار خانه هايشان بيرون آوردند و تعميرش کردند و پس از عايق کاري و اصلاح پاروها منتظر روز حادثه شدند.همه چيز از يک طوفان بزرگ شروع شد و هوا بقدري خراب شد که همه بسرعت سوار قايقها شدند و پاروزنان جزيره را ترک کردند. در اين ميان عشق هم سوار بر قايقش بود، اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شد که همگي به کنار ساحل آمده بودند و «وحشت» را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند که او سوار بر قايقش شود. «عشق» به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانها و «وحشت» زنداني شده سپرد. آنها همگي سوار شدند و ديگر جايي براي عشق نماند. قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره لحظه به لحظه بيشتر زير آب مي رفت و «عشق» تا زير گردن در آب فرو رفته بود. او نمي ترسيد زيرا «ترس» جزيره را ترک کرده بود اما نياز به کمک داشت. فرياد زد و از همه احساسها کمک خواست. اول کسي جوابش را نداد. در همان نزديکي قايق دوستش «ثروتمندي» را ديد و گفت: "«ثروتمندي» عزيز به من کمک کن."«ثروتمندي» گفت: "متاسفم، قايقم پر از پول و شمش طلاست و جايي براي تو نيست."«عشق» رو به سوي «غرور» کرد و گفت: "مرا نجات مي دهي؟"«غرور» پاسخ داد: "هرگز، تو خيسي و مرا خيس مي کني."«عشق» رو به سوي غم کرد و گفت: "اي دوست عزيز مرا نجات بده."اما «غم» گفت: "متاسفم دوست خوبم، من به قدري غمگينم که ياراي کمک به تو را ندارم بلکه خودم احتياج به کمک دارم."در اين بين «خوشگذراني» و «بيکاري» از کنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها کمک نخواست! از دور «شهوت» را ديد و به او گفت: "آيا به من کمک مي کني؟"«شهوت پاسخ داد: "البته که نه! ..... سالها منتظر اين لحظه بودم که تو بميري!...يادت هست هميشه مرا تحقير مي کردي؟ همه مي گفتند تو از من برتري! از مرگت خوشحال خواهم شد!"«عشق که نمي توانست «نا اميد» باشد رو به سوي خداوند کرد و گفت: "خدايا مرا نجات بده." ناگهان صدايي از دور به گوشش رسيد که فرياد مي زد: "نگران نباش، تو را نجات خواهم داد." عشق بقدري آب خورده بود که نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد. پس از به هوش آمدن، با تعجب خود را در قايق «دانايي» يافت. آفتاب در آسمان پديدار مي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب بيرون مي آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند. «عشق برخاست. به «دانايي» سلام کرد و از او تشکر نمود.«دانايي» پاسخ سلامش را داد و گفت: "من «شجاعتش» را نداشتم که به نجات تو بيايم.«شجاعت» هم که قايقش دور از من بود، نمي توانست براي نجات تو راهي پيدا کند.تعجب مي کنم تو بدون من و «شجاعت» چطور به نجات «وحشت» و حيوانات رفتي؟ هميشه مي دانستم در تو نيرويي هست که در هيچکدام از ما نيست. تو لايق فرماندهي همه احساسها هستي. «عشق» تشکر کرد و گفت: "بايد بقيه را هم پيدا کنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن مي خواهم بدانم که چه کسي مرا نجات داد؟" «دانايي» گفت: "او زمان بود."«عشق» با تعجب گفت: "«زمان»؟"«دانايي» لبخندي زد و پاسخ داد: "بله، «زمان»، چون اين فقط «زمان» است که مي تواند بزرگي و ارزش «عشق» را درک کند

منبع ؟
وحید 20/9/84

شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۴

Imagine

Song's Name; Imagine
Lyrics by: John Lennon

Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
living for today....
Imagine there's no countries
It isn't hard to do
nothing to kill or die for
No religion too
Imagine all the people
living life in peace
imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
a brotherhood of man
Imagine all the people
sharing all the world...
You may say I'm a dreamer
but I’m not the only one
I hope some day you'll join us
and the world will be as one
-------------------------------
If you like you can listen to it by just a simple click on this link:
http://www.blythe.org/nytransfer-subs/alarcon-lennon.html

Saeed

...سوراخ سوراخش ميكن

اول از همه سعيد جان تولدت مبارك ايشالله كه هميشه در كنار خانواده خوب و خوش وسرحال باشي
ببخشيد امروز صبح هر كاري كردم عكستو وبلاگ بذارم نشد مي دوني كه اينجا اينترنتاش درپيتي ديگه
الان هم تو مغازه ام اينجا هم عكسي ازت ندارم در هر صورت ببخشيد
مطمئنا مهترين واقعه ديشب در سطح جهان قرعه كشي مسابقات جام جهاني بود كه در سالن زيبايي در
لايپزيك آلمان برگذار شد مراسم خيلي زيبايي بود مخصوصا شعبده بازي كه انجام شد فوق العاده بود

در مورد گروه بندي مسابقات اكثريت مطبوعات و مردم معتقدند كه ايران تو گروه خوبي افتاده من خودم
وقتي ايران تو گروه مكزيك اوفتاد اون لحظه خيلي خوشحال شدم ولي در مجموع قبلش دوست داشتم ايران
با توجه به اينكه نميتونه با تيمهاي قوي بازي دوستانه برگذار كنه با تيمهاي مطرح تو يه گروه بيفته
عملا كه ايران تو هر گروهي باشه نمي تونه صعود كنه پس چه بهتر با تيمهايه قوي تو يه بازي رسمي بازي كنه كه اينجور نشد در هر صورت به نظرم حريفهاي ايران تيمهايه بسيار خوبي هستن
مكزيك: تيم بسيار قويه هست كه قابليت اين رو داره كه به راحتي 5 تا گل به تيم مابزنه با اين دفاع و دروازباني كه ما داريم اصلا دور از تصور نيست تنها شانسي كه ما داريم اينه كه تو اولين بازي به تور مكزيك خورديم و اصولا بازي اول مشكله و تيمها تمامه نيروشون رو در بازي اول هدر نمي دن
پرتغال : فكركنم در توصيف اين تيم همين كه نايب قهرمان اروپاست كافيه تيمشون نسبت به جام ملتهاي
اروپا در سال 2000 و جام جهاني 2002 مهر ه هايه كمتري داره ومطمئنا ضعيفتره ولي در اين مورد كه از ايران خيلي قويتره شك نكنيد يكي از نكات اين تيم اينه كه جلويه تيمهايه قوي تر از خودش به مراتب بهتر
بازي مي كنه تا تيمهايه ضعيفتر اينم تنها اميد ما
آنگولا : فوتبال شناخته شده اي نداره بازيكن معروفي هم نداره ولي مطمئن باشيد از عربستان و بحرين
كه ماجلوشون خيلي مشكل داريم قويتره برايه صعود به جام جهاني كامرون رو حذف كرد
در حاشيه قرعه كشي
من اين برنامه رو از طريق ماهواره ديدم ولي صداشو از طريق تلويزيون ايران گوش مي دادم
مجري هاي برنامه فردوسي پور و جاوداني بودن وقتي اولين حريف آلمان كه اكوادور بود مشخص شد
فردوسي پور گفت خوش شانسي هاي آلمان شروع شد وقتي لهستان مشخص شد كه حريف اروپايي آلمانه
باز هم از خوش شانسي آلمان صحبت كردن وقتي كاستاريكا به عنوان حريف سوم مشخص شد فردوسي
گفت باور كنيد اگه به آلمان اجازه مي دادن خودش رقيباشو انتخاب كنه روشون نمي شد همچين حريفايي
رو انتخاب كنن
حرفهاي مربي ها هم بعد از قرعه كشي جالب بوده مربي مكزيك معتقده در هر جام جهاني تيمهاي شگفت انگيز داشتيم شايد اينبار تيم شگفت انگيز از گروه ما باشه
مربي پرتغال: ايران تيمه خيلي خوبيه تيمي كه سه بار قهرمان آسيا شده نمي تونه تيمه بدي باشه
مربي آنگولا : پرتغال بهترين تيم گروه هست اما ايران، مكزيك و آنگولا تقريبا در يك سطح بازي مي‌كنند.
چيزي كه برايه من جالبه اسكولاري چند دقيقه بعد از قرعه كشي كاملا مي دونه حريفش از آسيا
چند بار قهرمان شده و تو مصاحبه اش اين موضوع رو مطرح مي كنه ولي مربي آنگولا نظري ميده
انگار تو عمرش فوتبال نديده در هرصورت فرق مربي برزيلي با آنگولايي اينجا ها مشخص ميشه ديگه
امروز هم كنفدراسيون آسيا اعلام كرد كه تيمهايه آسيايي تو گروه هاي سختي افتادن كه در جايه خودش
نظري جالبيه تو تيمهايه آسيايي به نظرم كره بهترين قرعه رو آورده اگر يه كمي همت كنه مي تونه از
گروهش صعود كنه ‍ژاپن كاره سختري داره ولي بازهم شانسش برايه صعود خوبه شانس ايران
و عربستان مطمئنا از اين دوتا تيم( با توجه به توانايي كه دارن) براي صعود كمتره
رامتين جان در مورد آمريكا من هم معتقدم كه گروه آمريكا فوق العاده مشكله و جزو گروهاي مرگ
حساب ميشه تو توانايي هاي ايتاليا و چك كه شكي نيست ميمونه غنا كه من بازيهاشو در مقابل
آفريقاي جنوبي ديدم خيلي خوب بازي مي كنه بي اغراق شايد در حال حاضر قويتيرين تيم آفريقا يي
باشه در اينمورد كه آمريكايي ها معتقدن كه در گروه سختي افتادن شك نكن تيم آمريكا هم تيمه خوبيه
بازيهاي اين گروه بايد جالب از كار در بياد
...بقيه اش هم براي بعد

وحيد 19/9/84

ایران چی کارش میکنه؟


نمی دانم جو داخل ایران درباره قرعه کشی جام حهانی چیست اما بر خلاف چیزی که من پیش از قرعه کشی در مطبوعات داخلی خواندم مکزیک ابدا تیم ضعیفی نیست من تمام بازیهای مکزیک را در جام کنفدراسیونهاوکوپه آمریکا دیده ام و اغتقاد دارم اگر این تیم از فرانسه و اسپانیا قویتر نباشد ضعیفتر هم نیست پرتغال هم نوع فوتبالش دقیقا بر ضد فوتبال ماست تنها شانس ایران شاید آنگولا باشد تیمهای خاور میانه ای معمولا در مقابل آفریقاییها خوب نتیجه می گیرند اما در مجموع فکر می کنم آسیاییها خوب قرعه آوردند عربستان اگر هر تیم دیگری جز تونس همگروهش بود فاتحه اش خوانده بود کره جنوبی قرعه نسبتا ساده ای دارداین فرانسه با تیم نود و هشت خیلی فاصله دارد و ژاپن هم به نظر من شانس صعود دارد ضمن اینکه ژاپن شاید تنها تیم آسیایی باشد که می تواند در مقابل برزیل آبرومندانه بازی کند ضمنا شاید این نکته برایتان جالب باشد که آمریکاییها فکر می کنند سخت ترین قرعه را دارند که به نظر من نادرست است و آرژانتین طبق معمول مزخرف ترین قرعه را داشت البته شاید هم تا حدی حق داشته باشند زیرا قرعه آمریکا هم تعریفی نداشت امیدوارم که دوستان هم نظراتشان را بنویسند فکر می کنم پس از مدتها سو ژه ای پیدا شده که می توان حسابی در باره اش نوشت خصوصا از بعد اجتماعی دوست دارم بدانم که مردم داخل ایران در باره قرعه تیم چه نظری دارندضمنا سعید جان من کماکان منتظر آدرس هستم رامتین

پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۴

در باب مضرات توضیح بی جان

يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبودروزى روزگارى در ولايت غربت يك پيرزنى بود به نام «ننه قمر» و اين ننه قمر از مال دنيا فقط يك دختر داشت كه اسمش «دلربا» بود و اين دلربا در هفت اقليم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس كه زشت و بدتركيب و بدادا و بى كمالات بود.يك روز كه اين دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن هايش حنا مى گذاشت، آهى كشيد و رو كرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى گويند «بهار عمر باشد تا چهل سال. با اين حساب، توپ سال نو را كه در كنند، دختر يكى يك دانه ات، پايش را مى گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش كه من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه شوهر سپرى كنم و من شنيده ام كه يك دستگاهى هست كه به آن مى گويند «كامپيوتر» و در اين كامپيوتر همه جور شوهر وجود دارد. يكى از اين دستگاه ها برايم مى خرى يا اين كه چى؟

باقی داستان را اینجا بخوانید

سعید

شادی صدر و وبلاگش بی بی گل

الف) در مملکت گل و بلبل، از ازل تا به ابد فرصت درویشان است... بنابراین ما هم اجازه می خواهیم مجموعه طنزی را که مرداد ماه به زیور طبع آراسته شده و ما هی خواسته ایم معرفیش کنیم ، معرفی کنیم... و آن نیست مگر کتاب "و غیره" نوشته جلال سمیعی،صاحب وبلاگ "و غیره". کتاب ، مجموعه داستان است، با موضوعات مختلف،اعم از فرهنگی، اجتماعی،اقتصادی و غیره... سمیعی، فاصله طبقاتی،فقر،سردی روابط انسانی ،نظام استبداد زده و دیگر کاستیهای جامعه ما را دستمایه آفرینش داستانهای کوتاهی کرده که مهمترین ویژگی مشترک آنها،آزمایشگری در انتخاب قالبهای نگارشی گوناگون و شیوه های روایتی متفاوت است.اگرچه آثار،از نظر قدرت قلمی،افت و خیز دارد و یکدست نیست، ولی قلم روان و شسته و رفته و نگاه طنز اندیش نویسنده، دربسیاری از آثار کتاب جاری است. آثاری که برخی از آنها مثل"مدنیت در مترو"واقعا خواندنی اند.سمیعی،در تلاش است از فکاهی فاصله بگیرد و عمق روابط را بنگرد و از این رو،برخی از آثارش به نظر به تلخی می زند...موفقیت این دوست عزیز را آرزومندیم...
ب) تا به حال شده چیزی بنویسید و نگهش دارید به این امید که بازنویسی اش بکنید و دستی به سر و رویش بکشید ولی وقتی سراغش می روید می بینید نمی شود،مثل این که در جریده عالم(!) ثبت شده و رفته پی کارش؟این مطلبی که در اینجا می آورم از همانهاست...خوب یا بد،به طنازی خودتان می بخشید!... اگر رییس جمهور بسیار محترم بخواهد در مسابقات ورزشی شرکت کند،چکار می کند؟
شنا: به قسمت عمیق می پرد و بعد یادش می افتد که نه شنا بلد است و نه مایو همراه دارد
فوتبال: به دروازه خودی گل می زند و بعد داور را به جرم داوری به نفع حریف و توهین به رییس جمهور، مجرم محرز و مهدورالدم اعلام می کند
کشتی: از فنون ابتکاری مثل قلقلک دادن و گاز گرفتن برای خاک کردن حریف استفاده می کند
تیراندازی: به جای یک چشم،دوتا چشم را می بندد و شلیک می کند
دو: تا چند ساعت بعد از مسابقه،همچنان می دود و داد می زند. به سبک فردوسی پور:چی می کنه این احمدی نژاد
اسکی: پیشنهادات زیر را در راستای اصلاح ساختاری اسکی، سفت وسخت ابلاغ می کند و تا پیش از انجام این اصلاحات،از هر گونه عمل شنیع موسوم به اسکی جلوگیری به عمل می آورد
الف-جایگزینی تایر و لاستیک مردمی و عدالت ورزانه به جای چوبهای استکباری و تشریفاتی
ب‌- حرکت از پایین به بالا به جای حرکت از قله به دامنه،در رابطه با نهادینه ساختن سیر الی البالا ورفتن به سوی تعالی و عرش اعلی و آسمان هفتم در امر اسکی
ج- حذف تله اسکی و جایگزینی اسب و قاطر در راستای استفاده از پتانسیلهای نهفته انقلابی نیروهای مخلص در راستای اهداف والای ورزش اسکی
شطرنج: بازیکن حریف را به جرم فکرکردن،بازنده اعلام می کند. این فکر کردن که می گویی یعنی چه؟

کمی هم از پشت پرده اصلاحات

این موضوع همیشه برای من سوال بود که چرا آدمهایی مثل آرش با اینهمه استعداد نمی توانند در امتحان تخصص موفق باشند؟ آدمی که در کمتر از دوسال می تواند زبان فرانسه را در حدی یاد بگیره که بتواند در بیمارستانی در فرانسه به عنوان پزشک کار بکنه چطور نمی تواند از پس یک امتحان تخصص به زبان مادری و زبان انگلیسی که تحصیلاتش بر مبنای آن بوده بر بیاید؟ مطمئن بودم که ایراد یک جای دیگه است اما نمی دانستم دقیقا کجا!! روی لینکهای زیر کلیک کنید آنوقت متوجه می شوید که پشت پرده اصلاحات چه بزن و برقصی بوده. فقط دلم به حال اون عده ای می سوزه که هنوز فکر می کنند بین چپ و راست و ... فرقی هست و به خاطرش زندان رفتند و کتک خوردند و همچنان می خورند

لینک 1
لینک 2

سعید

شاهکار متخصصان متعهد جمهوری گل و بلبل

اگر اصرار مركز كنترل پرواز و مسئولان حاضر در فرودگاه مهرآباد نبود، اين هواپيما امكان فرود بدون سانحه در سه نقطه فرودگاه امام، اتوبان قم ـ تهران و بيابان‌هاي جنوب غربي تهران را داشته است.ابلاغ دستور نادرست به خلبان براي بازگشت به مهرآباد تحت هر شرايط، علت اصلي سانحه مرگبار روز گذشته در جنوب مهرآباد بود. يك منبع آگاه در گفت‌وگو با «بازتاب» ضمن بيان مطلب فوق افزود: نقص فني در هواپيما پس از گذشت هشت دقيقه از پرواز، رخ داده كه در آن لحظه هواپيما در اواسط مسير تهران ـ قم قرار داشته است و اگر اصرار مركز كنترل پرواز و مسئولان حاضر در فرودگاه مهرآباد نبود، اين هواپيما امكان فرود بدون سانحه در سه نقطه فرودگاه امام، اتوبان قم ـ تهران و بيابان‌هاي جنوب غربي تهران را داشته است. اين منبع ادامه داد: با توجه به قابليت‌هاي ويژه هواپيماي سی یکصد و سی، اين هواپيما مي‌تواند در دشت‌ها و بدون چتر فرود آيد، بر زمين بنشيند و حتي بدون باز شدن چرخ نيز با سينه فرود آيد و در اين صورت، تنها مقداري خسارت مالي به هواپيما وارد مي‌شود. وي افزود: خلبان هواپيما پس از دستور مركز كنترل مبني بر بازگشت به مهرآباد، براي كوتاه كردن مسير خود، به جاي دور زدن به صورت مستقيم از منطقه آذري عبور كرده كه به دليل ارتفاع پايين و عدم تعادل، هواپيما سقوط كرده است
منبع: سایت بازتاب
سعید

چهارشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۴

جنبیدن یا نجنبیدن مساله این است

مثل دانشجوهای عزیزتر از جان کشور گل و بلبل مثل منار جنبونس (با لحجه بخوانید) اگر نجنبند می گویند ای داد ای امان ای نمی دونم چی چی! که مسلمانی نیست و همه بی بخار شده اند و … و اگر هم بجنبند یک عده ای براشون حرف در می آورند که بروید پی درس و مشقتون ببینم شما را چه به بابا کرم و این حرفا! شاهد مثال می خواهید؟ یک کلیک کوچولو روی لینکهای زیر بکنید

گفت و گو با علي افشاري
وظيفه جنبش دانشجويي؛ ايجاد نهضت مقاومت

گفت و گو با عباس عبدي
جنبش دانشجويي نداريم

مباني فکري جنبش دانشجويي در گفت و گو با محمد قائد
دانشجويان؛ طلبه هاي زمان رضاشاه

گفت و گو با موسوي خوئيني دبيرسازمان ادوار تحکيم وحدت
خواست دانشجويان و حاکميت همسو نيست

جنبش دانشجويي ايران در گفت و گو با حميد شوكت
کنفدراسيون دانشجويي؛ تجربه اي منحصر

سعید

سرنشینان هواپیما سی 130 شهید شناخته می شوند

بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس در اطلاعیه ای ضمن تسلیت شهادت سرنشینان هواپیمای سی 130، اعلام کرد که برابر
قوانین و مقررات نیروهای مسلح کلیه کشته شدگان این هواپیما شهید شناخته می شوند. به گزارش روابط عمومی و تبلیغات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، به دنبال سانحه دلخراش هواپیمای سی130 ارتش جمهوری اسلامی ایران سرتیپ پاسدار "میرفیصل باقرزاده" رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس طی پیامی اعلام کرد: شهادت جمعی از فرزندان میهن اسلامی همزمان عزیز ارتش جمهوری اسلامی ایران و خبرنگاران بسیجی دفاع مقدس را به محضر مبارک فرماندهی معظم کل قوا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و آحاد ملت ایران تبریک و تسلیت می گوییم.یادآور می شویم: با توجه به اینکه عزیزان یاد شده در حال عزیمت به منطقه عملیاتی رزمایش آب خاکی عاشقان ولایت بودند و چون بر اساس مقررات نیروهای مسلح هرگونه جابجایی عده وعده برای انجام رزمایش جزء لاینفک عملیات مانوری محسوب می شود، برابر قوانین و مقررات نیروهای مسلح کلیه سرنشینان هواپیمای سی130 عازم منطقه، شهید شناخته می شوند.

وحید 16/9/84

آشنایی با هواپیمای سقوط کرده در شهرک توحید تهران

هواپیمای"سی130" سقوط کرده در شهرک توحید از همان نوع هواپیمایی است که شهیدان محلاتی، فکوری، جهان آرا ، نامجو و شاهچراغی نیز بر اثر سقوط این هواپیما در زمان جنگ با عراق شهید شدند. ایران پیش از انقلاب و در دوران شاهنشاهی 50 فروند هواپیمای تاکنیکی- نظامی و باری "سی130 " خریداری کرده است.از این نوع هواپیماها در دوران جنگ و به منظور حمل تجهیزات و نیروهای نظامی استفاده شده است. هواپیمای "سی130" دارای چهار موتور از نوع "توربو پلاپ"- موتور جت ملخ- می باشد. از این هواپیما در جابه جایی نیروهای نظامی ایران در جنگ با عراق استفاده گردیده و بسیار مفید هم واقع شده است.براساس این گزارش، طراحی هواپیمای "سی130" برای بخش های نظامی کشورهاست و صندلی توری دارد. البته هم اکنون هواپیمای مسافری"سی130" نیز به بازار آمده ولی در ایران وجود ندارد.این هواپیماها تحت نظارت سازمان هواپیمایی کشور نیست و در اختیار نهادهای نظامی قرار دارد.درحال حاضر 30 تا 35 فروند از هواپیماهای "سی130" در کشور داریم.این هواپیما حدود 40 تن بنزین را می تواند حمل کند.هواپیمای"سی130" سقوط کرده در شهرک توحید از همان نوع هواپیمایی است که شهید محلاتی، جهان آرا، شاهچراغی و فکوری نیز بر اثر سقوط این هواپیما در زمان جنگ با عراق شهید شدند.بال آن به بازوی هواپیما متصل است و در باندهای کوتاه و خاکی نشست و برخاست می کند

وحید 16/9/84

برو گنج قناعت جو

اینهم فال وحید
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد....... به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگیرند........ زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است...... کلاهی دلکش است اما به درد سر نمی ارزد
رقیبم سرزنشها کرد که از این باب رخ برتاب....... چه افتاد این سر مارا که خاک در نمی ارزد
ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی......... که شادی جهانداری غم لشکر نمی ارزد
بشو این نقش دلتنگی که در بازار یکرنگی...... به نعمتهای گوناکون می احمر نمی ارزد
دیار و یار مردم را مقید میکند لیکن....... چه جای پارس کین محنت جهان یکسر نمی ارزد
بس آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود ....... غلط گقتم که هر موجش به صد گوهر نمی ارزد
برو گنج قناعت جوی و کنج عافیت بنشین....... که یک دم تنگ دل بودن به بحر و بر نمی ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر....... که یک جو منت دونان به صد من زر نمی ارزد
ای صاحب فال از شهر و دیار خود دلگیر و خسته به نظر میرسی و اگر یار و دیار دامنگیرت نبود و تو را مقید نمیکرد چه بسا راهی برای رهایی ......
در کل فالت متوسط آمده.
ناهید 15 آذر 1384

سه‌شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۴

شهیدان زنده اند الله اکبر

مسوول نظارت بر ارزشيابي بيمارستانهاي وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي اعلام كرد : تا دقايقي پيش ، پيكر یکصد و ده شهید حادثه سقوط هواپيماي سی یکصد و سی ارتش جمهوري اسلامي ايران، به بيمارستانهاي فياض‌ بخش و شريعت رضوي منتقل شد

من به این وسیله و در همین جا اقرار می کنم که تصمیمم به ترک مام وطن و ادامه زندگی در کشور کانادا که مرگ در اثر حوادث اینچنینی نه تنها شما را به درجه رفیع شهادت نمی رساند بلکه به دلیل اینکه ممکن است به سبک کفار (همان اهل کتاب سابق) در تابوت دفن شوید یک راست شما را به زیرزمین جهنم منتقل می کند ، تصمیم احمقانه و کاملا اشتباه بوده است. در آخر وظیفه خود می دانم که این ضایعه تاسف بار را به عموم شیعیان جهان از جمله شما خوانندگان محترم تبریک و تهنیت بگویم. انشاءالله تا باشد فیض شهادت و این حرفا

سعید

تنبل خانه شاه عباسي

مي گويند روزي شاه عباس تصميم مي گيرد همه تنبلهاي ايران را جمع كند و
برايشان يك تنبل خانه بسازد البته آن روزها چون مردم كار بدني مي كردند
تعداد تنبلها اين قدر زياد نبود
از تمام ايران تنبلها را روانه پايتخت كردند روزي شاه عباس تصميم گرفت كه
ببيند از بين اين افراد كدام يك از همه تنبل ترند و دستور داد همه را در خزينه
حمام بريزند و آب خزينه را مرتب گرم كنند
به مرور كه آب حمام داغ مي شد عده اي خودشان را بيرون مي كشيدند تا
بالاخره فقط دو نفر در خزينه ماندند كه داشتند آب پز مي شدند ولي حالش را
!نداشتند كه بيرون بيايند بالاخره يكي از آنها گفت : سوختم
!ديگري گفت : مي مردي اگر مي گفتي سوختيم

وحيد 15/9/84

یک جو عقل

یک روزهایی همینطوری بی دلیل کلافه ام. نمی دونم شاید همه شما یک روزایی اینطوری هستید!! امروز برای اینکه گرفتار ترافیک صبحگاهی نشم مثل همیشه زود از خونه زدم بیرون اما نمی دونم چرا خیلی زودتر از همیشه رسیدم. با خودم گفتم اشکالی نداره می شینم پای کامپیوتر و اولش یک کم وبگردی می کنم و بعد یک کم وقت می گذارم تا مطالب مرتبط با طرحی را که توی ذهنم دارم با گوگل جستجو کنم. اولین چیزی که می بینم خبر سقوط هواپیما در منطقه یافت آباد تهرانه!! گل بود به سبزه نیز آراسته شد. شایدم به قول قدیمی ها هر چی سنگه مال پای لنگه! شایدم یه ظرب المثل دیگه شرح حال این داستان باشه. به هر حال ما مردمان سرزمین گل و بلبل و عاشقان ادبیات البته چیزی که کم نداریم ضرب المثله !! باقی چیزها هم خیلی مهم نیست. همینکه یک ضرب المثلی دم دست داشته باشیم که به کار ببریم بسّمونه! کنار این خبرها رنجنامه همسر گنجی هم داستان جالبی است. نمی دانم چرا هروقت اسم این زوج به گوشم می خوره یک دفعه گورستان خاوران یا همون لعنت آباد به یادم می یاد؟!! راستی اگه قرار بود از هر ده نفر یکی رنجنامه بنویسه می دونید بازار نشرچه رونقی پیدا می کرد؟ خودم می دونم بهتره که خفه شم! اومدم اینور دنیا و در همسایگی عمو بوش و دایی جون مارتین دارم خوش می گذرونم اونوقت وقت مردم را هم با این دری وری ها می گیرم!! شرمنده !! راستی کی بود دو سه روز پیش می گفت: از اینجا خسته شده ام ومی خوام برم تهران زندگی کنم!؟ یادم رفت بهش خبر آلودگی شدید هوا و تعطیلی مدارس را نشون بدم! آها حالا یادم اومد کی بود. اسمشو بهتون نمی گم اما مطمئنم می خواد معلم بشه و از اینکه شنیده هی راه به راه مدارس به دلیل آلودگی هوا و برف و ... تعلیله با خودش فکر کرده بهترین شغل دنیا را در بهترین شهر دنیا پیدا کرده! کاش منم یه جو عقل داشتم

سعید

دوشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۴

ای ایران

چرخه سوخت اتمی کشور هر روز در حال کامل تر شدن است. در همین راستا و برای حمایت از فناوری صلح آمیز انرژی هسته ای، مرکز سرود و موسیقی صدا و سیما دو اثر جدید تولید کرد. این دو سرود که برای حمایت از تولید انرژی هسته ای تولید شده است، "رهین آتش" و "چراغ روشن" نام دارد. بنا به گزارش صدا و سیما، همچنین سرودهای "خورشید خاور"، "دانش هسته ای"، " بهره علم" و " خورشید افتخار" نیز تولید شده است. ما هم برای اعلام همبستگی با احمدی نژاد، سرودی را تقدیم می کنیم به نام "حفاظ نور" و پیشنهاد می کنیم از این به بعد به جای سرود ای ایران از این سرود به عنوان سرود ملی استفاده شود
ای ایران، ای جمکران و قم
ای خاکت پر از اورانیوم
دور از تو شد مهدوی کیا
اینک ما ماندیم و مافیا
ای ی ی ی ی ی ی ی ی
دشمن! این زمان اگر تو خوار و خسته ای
ما همه اش بنا کنیم بساط هسته ای
در این زمان، چشم تو کور
محمود ما، در حفاظ نور
در راه بمب، کی ارزشی دارد ایران ما؟
پاینده باد حاجی آقا چمران ما
ابراهیم نبوی – روز آنلاین

سعید

راز سر بسته ی ما

اینهم فال برای رامتین طبق نیتش
گر بود عمر و به میخانه رسم بار دگر..... به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم...... تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست در این قوم خدایا مددی....... تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
عافیت میطلبد خاطرم ار بگذارند.......غمزه شوخش و آن طره ی طرار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود .......هم به چرخ آورمش باز به پرگار دگر
راز سر بسته ما بین که به دستان گفتند........ هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت...... حاش لله که روم من ز پی کار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت...... کندم قصد دل زار به آزار دگر
باز گویم نه در این واقعه حافظ تنهاست....... غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر
ای صاحب فال از مردم روزگار و شهر و دیار خود دل شکسته و نا امید هستی . ای عزیز دل بد مکن و خود را مباز.
در مجموع فالت خوب آمده البته در میان بد و خوب و متوسط و خیلی خوب . موفق باشی.
ناهید 4 دسامبر 2005

شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۴

اخوان المسلمین و پارلمان جدید مصر

در مصر یک رای بیش از آنکه بر مبنای اعتقاد به کاندیدا باشد برای تغییر است
بیست و هشتم نوامبر – مزغونه، مصر
نیویورک تایم

وقتی که گروه اخوان المسلمین می گوید که " تنها راه حل اسلام است" امام اسامه امیدوار است که منظور آنها حل معضل بیکاری باشد. محمد لطفی امیدوار است که آنها درباره لوله کشی آب سالم به خانه های روستا صحبت می کنند. کیناوی اسّام امیدوار است که منظورشان ساختن یک مرکز آموزشی تفریحی برای جوانان در این روستای فقیر باشد. روستایی که جاده ها خاکی و کودکان با پای برهنه در حال دویدن و بازی کردن در خیابانهای کثیف و خاک آلود هستند و مردان جوان دور و بر قهوه خانه ها می پلکند چرا که بیکارند. علی رفعت بیست و پنج ساله می گوید:"آنها معتقدند که به یک رهبر مذهبی رای نداده اند بلکه آنها به کسانی رای داده اند که می توانند تغییری در وضعشان بوجود بیاورند." او همچنان اضافه می کند که به دلیل وضع بد روستایش او از کاندیدای اخوان المسلمین طرفداری کرده است. پیشرفتی که در تعداد رای اخوان المسلمین بوجود آمده است حتی رهبران این گروه را نیزمتعجب کرده است. آنها در دور اول مبارزه انتخاباتی پارلمان، هفتاد و شش کرسی بدست آورده اند. یکی از این هفتاد و شش کرسی متعلق به نماینده اخوان المسلمین در این ناحیه است که در مبارزه با کاندیدای حزب دمکراتیک ملی پیروز شد. با پیروزی در دور دیگر حزب اخوان المسلمین رسما حزب مخالف دولت حسنی مبارک و حزب دمکراتیک ملی خواهد بود. در حالی که تاکید حزب اخوان المسلمین برمذهب و شعارشان " تنها راه حل اسلام است" بود، اهالی این روستا که به فاصله یک ساعت در جنوب قاهره هستند بارها و بارها گفته اند که آنها به اخوان المسلمین رای دادند زیرا معتقدند که حزب دولت تغییری بوجود نخواهد آورد. بیشتر کسانی که در مصاحبه ای شرکت کردند اذعان داشتند که رای آنها برای بهتر شدن شرایط زندگی شان بوده است نه به دلیل شعار مذهبی آنها. محمد لطفی که راننده است و سی و یک سال دارد، می گوید که:" در طی این سالها ما به افراد زیادی رای دادیم و هیچکدامشان کوچکترین کاری برای ما نکردند." او می گوید:" من از اینکه دائما مجبورم که به پلیس راهنمایی و رانندگی رشوه بدهم که برایم دردسر درست نکند خسته شده ام." او اضافه می کند:" حالا که اخوان المسلمین قدرت یافته اند شاید آنها کاری برای ما انجام بدهند. آب این روستا حتی قابل خوردن نیست." در این روستا که در کنار یکی از شعبات رود نیل بنا شده است حدود پانزده هزار نفر زندگی می کنند. خیابان اصلی کثیف و خاکی با ساختمانهای دو طبقه در دو طرف می باشد. زنان روستا با ظرفهای فلزی و پلاستیکی آب چاه را از انتهای کوچه های تنگ به خانه می آورند. در این روستا مردم بعد از دوبار رای دادن به نماینده حزب دولت این بار به امام احمد عبدالشعبان رای داده اند. او چهل و شش سال داشته، قدی کوتاه، ریش کوتاه مرتبی دارد. مردم او را به عنوان عضوی از اخوان المسلمین که سالهاست در روستای آنها فعال است می شناسند. او متعلق به گروه خیریه ای است که پول بین فقرا تقسیم می کند. از آنجایی که فعالیت اخوان المسلمین غیر قانونی است او از طریق گروه خیریه اش در انتخابات شرکت کرده است. او و گروه خیریه اش کارهای زیادی – که دولت در انجام آنها قصور کرده است – برای مردم این روستا انجام داده اند. عبدالتواب سالم می گوید:" آنها به ما کمک کرده اند تا آنچه را که احتیاج داریم به دست بیاوریم." او چهل و شش سال داشته و شش فرزند دارد و از سال هشتاد و شش شغل ثابتی نداشته است. او اضافه می کند:" ما در ماه رمضان یک بسته پر از مواد غذایی دریافت کردیم." او می گوید به این دلیل به این گروه خیریه رای داده است که آنها بخشی از زندگی او هستند در حالی که او تا به حال نماینده قبلی را ندیده است. آقای شعبان – نماینده جدید – می گوید که آنچه در برنامه های او در اولویت قرار دارد آوردن آب آشامیدنی به این روستای محروم و نوزده روستای دیگر که در ناحیه او هستند می باشد. البته انجام آن خیلی آسان هم به نظر نمی رسد چرا که هنوز اکثریت پارلمان را حزب دمکراتیک ملی تشکیل می دهد. آقای شعبان می گوید: " اینجا یک کشور اسلامی است و باید بر مبنای آنچه که خدای مسلمانان می گوید اداره بشود." او می خواهد فروش مشروبات الکلی را ممنوع کند. او معتقد است که اگر توریست ها می خواهند مشروبات الکلی بنوشند می توانند آن را با خودشان بیاورند. او می خواهد بانکداری اسلامی راه انداخته و بهره بانکی را از بین ببرد. اما وقتی شما با آنهایی که به او رای داده اند صحبت می کنید می بینید که آنها می گویند ما فقط برای ایجاد یک تحول رای داده ایم و شعارهای مذهبی اخوان المسلمین ما را جذب نکرده است. احمد علی که وکیل است می گوید:" همه مردم امیدوارند که اسلام همه چیز را درست خواهد کرد. اسلام شغل ایجاد می کند. اسلام آزادی می آورد والی آخر

سعید

جمعه، آذر ۱۱، ۱۳۸۴

گل وبلبل


باد سرد خزانی گلبرگ های گل را به آهستگی تکان داد. گل ناله کنان خبر دوری خود را همراه باد به گوش بلبل شیدا آن عاشق مهجور فرستاد.
پرندهء زیبا با دل کوچک و پر از طپش خود جسم نحیف و بی رمقش را به گل رساند و ناله و زاری آغاز کرد : ای جفا پیشه این چه وقت دوری کردن است؟ من چگونه درد هجران تو را تحمل کنم ؟
بیچاره گل شبنم خزانی از دیده فروبارید و به دلداری از بلبل شیدا پرداخت .
دقایقی چند نگذشته بود که باغبان پیر با صورت چروکیده و ابروان سپید پرپشت زمزمه کنان پیش آمده و در حالیکه کارد تیز و بران خود را در برابردیدگان اشک آلود عاشق بر گردن ظریف معشوقه گذاشته بود گفت : عمر تو پایان پذیرفته و من تاب و توان ندارم که مرگ تدریجی تو را تماشا کنم . به این جهت از گلستان خزان شده دورت می کنم .
باغبان دسته گل را برداشت در حالیکه هنوز در فراق بلبل شبنم های خزانی از چهرهء گل بر دستانش می چکید .اندکی بعد باغبان پیر در آن دور دست ها مشغول کندن چالهء کوچکی بود و با خود می گفت : ای بلبل زیبا تو نیز در دل خاک سرد مانند هزاران عاشق ناکام دیگر به خواب ابدی فرو رفتی
نویسنده ؟
وحید 11/9/84

پنجشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۴

گفته بودم؟

گفته بودم زير باران بودم
تا ديروقت؟
ترسيدم گمت کرده باشم
کاش خيالت
!کنار من بند می‌شد
يادم باشد
عکسی از چشم‌هات بگيرم
برای زمانی که خوابم
گفته بودم باش
تا معنی معجزه را ببينی؟
بودنت
معجزه‌ای
بالاتر از طاقت من است
هرگز کاری شگفت‌تر
از کشف تو نداشته‌ام
هرگز چيزی مرا اين‌گونه
شاد نکرده بود
که در تلألو لبخند تو
ماه شدم
گفته بودم چنان دوستت خواهم داشت
که معنی دوست داشتن را
عوض کنند؟
خواب ديدم
کوهی از ماهی به تور می‌کشيدی
گاهی به اين انگشت
گاهی به آن شانه
رقص‌کنان پروانه‌ می‌گرفتی از هوا
موج در ساق‌هات می‌دويد
و آسمان
.پر از پولک‌‌های ايمان بود
عباس معروفي
وحيد 10/9/84

جورج بست



هواداران جورج بست، فوتباليست کهنه کار بريتانيايی هنگام ادای احترام به او در ورزش گاه اولترافورد. مراسم تشييع پيکر وی قرار است روز شنبه سوم دسامبر در بلفاست، ايرلند شمالی برگزار شود. وی هفته گذشته درگذشت
وحید 10/9/84

مجسمه یخی

مجسمه ساز روسی سرگی اسيف در حال تراشيدن يک کوسه سفيد از يخ در فستيوال دنيای يخ در لويبوک، شمال آلمان. در اين فستيوال با عنوان قلمرو حيوانات، چهل وپنج هنرمند مجسمه تراش قرار است مجسمه هايی از يخ درست کنند
وحید 10/9/84

وحید 9/9/84