تغییرات کوچک دیگری هم هستند که می توان آنها را در نظر گرفت. در دانشگاه اسلامی رتردام تعدادی از دانشجویان الهیات که اکثر آنها آلمانی صحبت می کنند، بعد از اتمام کلاس دور هم جمع می شوند و درباره اینکه باید این جدایی زن و مرد در جامعه پایان یابد صحبت می کنند. عایشه، یکی از دانشجویان می گوید:" در کلاس درس ما هر کجا که بخواهیم می نشینیم. در مسجد نیز ما نمی خواهیم که در مکانی جدا و مخفی از دید بنشینیم." ارتگول گوککویو که در دانشگاه کار می کند می گوید:" بیش از شصت درصد از دانشجویان زن هستند و جنب و جوش دخترها واقعا جالب توجه است." خانم کاراکاس که ریاست موزه لیموژ را بر عهده دارد تحصیلات انسان شناسی ندارد اما اما تجربه کاری طولانی مدت، او را خبره ساخته است. او درباره اینکه یک قطعه مخصوص دفن مسلمانها در قبرستان شهر بگیرد با مسئولین مربوطه صحبت کرده است و همچنین توانسته مراکز مخصوصی را برای ذبح اسلامی در زمان عید فطر آماده کند. ایشان کلاس آموزش زبان و فرهنگ فرانسه برای امام هایی که برای تبلیغ می آیند تشکیل داده است. اگرچه که زنان تحصیل کرده مسلمان از حقوق خودشان دفاع می کنند اما به نظر می آید که در تلفیق اسلام و اروپا – ترکیبی که در آن تلاش می کنند تا اصول و مبانی که در قرآن به آنها اشاره شده را در اروپا سکولار و دمکراتیک پیاده کنند – تظاهر و تقلب می کنند. دنیا بوذر می گوید:" من به زنان می گویم که ما می توانیم به قرآن از دیدگاه خودمان عمل کرده و به آن احترام بگذاریم. دنیا انسان شناسی از پدر و مادری الجزایری است که در فرانسه به دنیا آمده است. او معتقد است که:" ما باید متون دینی را از انحصار مردان و میان سالان در بیاوریم . مهمترین حق زنان اجازه تحصیل در دانشگاه هاست." هجوم زنان به فراگیری علوم اسلامی باعث رنجش بسیاری شده است که فکر می کنند آنها این پتانسیل را دارند که مسلمان تندرو بشوند. توکیا صیفی که در گذشته قائم مقام وزیر توسعه بوده است یکی از معدود عربهایی است که به چنین مقام بالایی در دولت فرانسه دست یافته است. او نگران این موضوع است که امروزه جوانان بسیاری به تحصیل علوم دینی روی آورده اند که به عقیده او در اثر شناخت و انتخاب نیست بلکه فقط به دلیل این است که از نظر اجتماعی این موضوع مورد تایید است. او معتقد است که این هجوم به معنی این است که ما باید بیشتر روی تبعیض تژادی کار بکنیم و راه های بیشتری برای تبلیغ اتحاد و یکپارچگی کنیم. این منازعات از مجموعه دلواپسی های دختران مسلمانی که مورد آزار و اذیت و تنبیه به دلیل خیلی غربی بودن شده اند، بسیار دور است. لطیفه احمد بیست و پنج ساله فقط هشت سال داشت وقتی که از مراکش به هلند آمد. از آنجاییکه او نزدیک آمستردام بزرگ شد به مرور خانواده اش با او دشمن شدند چرا که او بیشتر ترجیح می داد که با دوستان هلندی اش نشست و برخاست کند. او می گوید:" خانواده ام به من می گفتند که دوستانم بد و کافر هستند. والدین و برادرانم شروع کردند به کتک زدن من." او تا بیست و سه سالگی در خانه پدر زندگی کرد. در ادامه او می افزاید:" من به دلیل تمام دروغها و دعواها داشتم دیوانه می شدم اما از ترس از دست دادن خانواده ام می ترسیدم که از خانه فرار کنم." یک شب که با دوست هلندی اش از یک کنسرت بر می گردد پدرش شروع به داد و فریاد می کند و می گوید:" یک چاقو بیاورید تا کارش را یکسره کنیم." او می گوید:" پدرم مرا نکشت اما مرا نفرین کرد. واقعا ترسناک بود." آن شب او فرار کرد و به زندگی در شهری دیگر ادامه داد. او هنوز از برادرانش می ترسد و فکر می کند که آنها که قسم خورده اند که او را بکشند ممکن است روزی به سراغش بیایند. او کالج می رود و به کارهای عجیب و غریب برای امرار معاش تن می دهد و می گوید که به مذهب اهمیتی نمی دهد. او می گوید:" من در اینجا احساس تبعیض تژادی نمی کنم. دخترهای مراکشی نسبت به پسرها راحتتر می توانند کار پیدا کنند چرا که پسرهای مراکشی بدنام هستند. زندگی زنان مسلمان در اروپا بسیار متفاوت است. بسیاری هنوز مجبور به ازدواج اجباری و از قبل تعیین شده هستند در حالی که بقیه به دنبال استقلال یافتن هستند. در فرانسه مشکل می توان روی این تغییرات مطالعه کرد چرا که قانون به شما اجازه جمع آوری اطلاعاتی بر اساس نژاد و مذهب را نمی دهد
ادامه دارد
سعید









