باید اعتراف کنم که با اینکه تقریبا از نتیجه انتخابات دیروز و پیروزی حزب محافظه کار مطمئن بودم اما تا امروز صبح که نتایج اعلام شد هنوز دلم می خواست مثل دو سال پیش یک معجزه ای بشود و لیبرال ها که تا آخرین لحظه عقب بودند با پیش گرفتن استراتژی ترساندن مردم از روی کار آمدن محافظه کارها، عده زیادی را در آخرین لحظه جذب کنند و در انتخابات پیروز شوند. اما اینبار نشد. اگر چه ما به نماینده لیبرال در منطقه خودمان رای دادیم و پیروزهم شد اما در کل از مجموع سیصد و هشت کرسی پارلمان، صد و بیست و چهار کرسی به محافظه کارها و صد و سه کرسی به لیبرالها و پنجاه و یک کرسی به بلاک کبکوا که فقط در کبک نماینده داره و بیست و نه کرسی به نیو دمکراتها که در مقایسه با نوزده کرسی در پارلمان قبلی یک پیروزی بزرگ برایشان محسوب می شود، تعلق گرفت. برای آنهایی که نماینده ها را شمردند و یکی کم آورده اند باید اضافه کنم که سیصد و هشتمین نماینده یک نماینده مستقل است. بنابراین رسما جای حزب حاکم و حزب مخالف دولت عوض شد. در مقایسه باید بگم که تفاوت این دو نفر مثل هاشمی و احمدی نژاد نیست بلکه یک چیزی توی مایه های خاتمی و ناطق نوری است. محافظه کارها به آمریکا خیلی نزدیک تر اند تا لیبرالها. از ترکیب این بوش مشنگ که الان داره با دمش گردو می شکنه و استفان هارپر که بدجنسی از چشمهاش می باره نمی دانم چه جور آشی داره پخته می شود. یکی از نکات جالب این مبارزه انتخاباتی این بود که هارپر از روی دست احمدی نژاد که بودجه عمرانی اش بالای هشتاد درصد بود رج زد و گفت که می خواد مالیات هفت درصدی را به پنج درصد برساند که مغزهای اقتصادی کانادا هرچه کردند نتوانستند منبع مالی که جایگزین این درآمد میلیاردی دولت می شود را پیدا کنند. پی همه به این نتیجه رسیدند که این کسری بودجه با اضافه کردن مالیات ملک و درآمد جبران خواهد شد. خلاصه که خدا رحم کند. ما از دست اینها در رفتیم آمدیم کانادا خدا یک مدل پیشرفته تر و با کلاس ترش را نصیبمان کرد. به قول قدیمی ها نمی دانم چه معصیتی کرده ایم که دچار این بلایا می شویم. به هر حال روی کار آمدن حزب محافظه کار در سطح حکومت فدرال برای شرکت های بزرگ بسیار خوب است چرا که به شدت تمام طرح های آنها به نفعشان است. خلاصه دوستان گوش به زنگ باشند یک وقت دیدید زنگ زدم که بیائید فرودگاه دنبالم که آمده ام ایران زندگی کنم. شایدم رفتم نیوزلند یا نمی دانم یک جای دیگه. فعلا که سر در گمم
پی نوشت: اصلا نمی دانم که چرا این مطلب را نوشتم چون بعید می دانم کسی به نوع حکومت در کانادا علاقه مند باشه. شاید این حس ترس از آینده در حکومت محافظه کارها را باید دور انداخت. شاید اینقدر هم بد نیستند. نمی دانم! باید صبر کرد ودید
سعید
پی نوشت: اصلا نمی دانم که چرا این مطلب را نوشتم چون بعید می دانم کسی به نوع حکومت در کانادا علاقه مند باشه. شاید این حس ترس از آینده در حکومت محافظه کارها را باید دور انداخت. شاید اینقدر هم بد نیستند. نمی دانم! باید صبر کرد ودید
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر