تاريخچه تکامل پرچم ايران
پيشينه
نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.
فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.
محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.
به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".
با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد. نخستين تصوير بر روي پرچم ايران
در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).
افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير
در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.
پرچم در دوران صفويان
در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.
پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه
در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.
اميرکبير و پرچم ايرانميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.
انقلاب مشروطيت و پرچم ايران
با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.
پرچم بعد از انقلابدر اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.
بر گرفته از وبلاگ ديدگاه 3
هادي
کل نماهای صفحه
سهشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۵
شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۵
هفت « سين » مقدس در هفت سين ايرانى
| ||||||
پاریس
الان ساعت شش عصر یک جمعه بهاری است. هوا بدک نیست و غروب هم حتما دلگیر نخواهد بود. اصلا اینجا غروب هاش هیچوقت دلگیر نیست. مخصوصا غروبهای جمعه اش. این پنج سالی که اینجا بوده ام فقط یک عصر دلگیر داشتم و اونم روز بعد رفتن مامان بود بعد از هشت ماه که بیشترش توی سرمای زمستون پهلوی ما بود. امروز یک کمی هیجان زده ام. درست و حسابی روی صندلی بند نمی شم. حوصله مشتری ندارم. حتی یکی دوتا را از سرم باز کردم. آخه دقیقا چهل و هشت ساعت دیگه البته اگر همه چیز به خوبی و خوشی بگذره در این ساعت توی هواپیما نشسته ام و خانم مهماندار داره نحوه استفاده از ماسک را در صورت بروز مشکل نشون می ده و من بعد از پنج سال می رم که خواهرها و برادرها و بچه هاشون را ببینم. البته اخوی ایرانی غایب است که امیدوارم با "ولی" اش با گواهی معتبر دفعه دیگه بیاد. بعد از پنج سال بالاخره دوتا خواهر زاده فینگیلی که الان برای خودشان خانمی شده اند را می توانم واقعا و نه در عالم خیال بغل کنم و ببوسم و بهشون بگم که چقدر دلم براشون تنگ شده است. سفرم به پاریس یک هفته ای و کوتاه است و از الان دارم به برگشتم فکر می کنم. حالا می فهمم که مامان بزرگ ساناز چی می گفت وقتی هرکدام از سه پسرش که خارج از ایران زندگی می کنند می خواست برای دیدن بره، قبل از رفتنشون غصه زمان برگشتشون را می خورد و به نظر من عجیب بود. اما امروز، تمام روزمنهم همین حال را داشتم. می دونم که یک هفته به سرعت برق و باد خواهد گذشت و من دوباره باید مدتی را به دلتنگی بگذرانم تا به نبودشون در کنارم عادت کنم. خوب چاره چیست؟ ما به عشق زندگی بهتر و کسب آرامش آمده ایم ینگه دنیا که به نظرم تا حد زیادی هر دو را به دست آورده ایم اما آنچه که به آن توجه نکردیم این بود که داشتن آرامش و نداشتن دغدغه خیال، باعث می شود که بیشتر دلتنگ عزیزانت باشی. به هر حال فرصتی است که باید غنیمت شمردش و امیدوارم که آغاز حرکتی به سمت جلو برای دیدن بیشتر و بیشتر خانواده ام باشد. سعی می کنم اگر وقت شد از پاریس شرح سفرم را براتون بنویسم اگر هم نشد وقتی برگشتم براتون یک میلیون عکس با شرح سفر سوقاتی می آورم. لطفا سوقاتی دیگه ای نخواهید که اوضاع پولی خرابه!! البته اگر دعا کنید که جایزه بخت آزمایی را ببرم شاید براتون یک فکری بکنم و یک سوقاتی چیزی بیارم. البته من بلیط نمی خرم پس اگر خواستید دعا کنید بیخودی خودتان را خسته نکنید. اول بلیط بخرید بعد برام دعا کنید که ببرم. تا بعد خدا نگهدار
سعید
سعید
دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۴
نوروزانه
یک روزهایی دلت می خواد یک چیزی بنویسی اما نمی دونی چطوری بنویسیش. یک روزایی هم هر قدر انگشتهاتو روی کیبورد نگه می داری کلمه ای روی صفحه مانیتور ظاهر نمی شه. یک روزهایی مثل امروز خودت اینجا و دلت آنجاست. به ساناز گفتم این بازار نوروزی چیزی جز وقت تلف کردن نیست و هیچ حال و هوای عید نداره. گفت: ما که از اینجا مونده و از آنجا رانده ایم پس بگذار دلمون به همین حداقل خوش باشه! شایدم راست می گه باید به این حداقل ها راضی بود. هنوز هم با ایرانی های خارج نشین که صحبت می کنی همه اش صحبت اون روزهای خوب و دور هم بودن و عید دیدنی رفتن و عیدی گرفتن می کنند. وقتی با ایرونی های داخل ایران صحبت می کنی می گویند ما خانه تکانی مان که تمام می شه در را می بندیم و میریم مسافرت. دیگه از آن عید دیدنی ها و از این خونه به اون خونه رفتن ها و اسکناسهای لای قرآن خبری نیست. خوب که نگاه می کنم می بینم که ما ها بیشتر این رسومات را به جا می آوریم تا ایرانی هایی که هنوز ترک وطن نکرده اند. به هر حال اون حس و حال نیست که نیست خوب کاریش نمی شه کرد ما که عیدی برای فینگیلی مون گرفتیم. دیروز بعد از خرید همین که رسیدم خانه بسته را که دستم دید پرسید چی چی برام خریدی؟ دلم نیامد بهش نشون ندم. تی شرت و ژاکتی را که براش خریده ایم بهش دادم و گفتم که عیدی اش است. خیلی خوشحال شد و گفت خیلی خوشگله می تونم بپوشمشون؟ با کمی تقلا بالاخره راضی شد که تا امروز صبر کنه. امروز صبح هم که بیدار شد سوال اولش این بود که کی عیدی برام ماشین خریده؟ خلاصه که یواش یواش داره به عید علاقه مند میشه چرا که می تونه عیدی بگیره. البته پارسا کم کم که بیشتر متوجه بشه، کادوی کریسمس هم می خواد. فکر کنم که سال دیگه که بره مدرسه این اتفاق بیفته
با آرزوی سالی پر از شادی و سلامتی برای همه دوستان دیده و نادیده و با امید به آنکه کشتی طوفان زده سیاست به سلامت به ساحل برسد
سعید
با آرزوی سالی پر از شادی و سلامتی برای همه دوستان دیده و نادیده و با امید به آنکه کشتی طوفان زده سیاست به سلامت به ساحل برسد
سعید
جمعه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۴
از فایل هاتون بک آپ می گیرید؟
حدود سه چهار سالی است که یک سری آهنگ های ایرانی خصوصا قدیمی را از اینجا و آنجا دانلود کرده ام یا بهتر است که بگویم کرده بودم. حدود سه گیگابایت آهنگ از برنامه گلهای رادیو گرفته تا جواد یساری و اندی و ... در طول این مدت بعضی از آنها را روی سی دی کپی کرده ام که خیلی روی آنها حساب نمی کنم چون بعد از یک مدتی که از آنها استفاده می کنی روی آنها خش می افتد و بعضی از آهنگها قابل استفاده نیستند. چهارشنبه گذشته بالاخره بعد از دو ماه که یکی از دوستانم که هر چی نرم افزار مربوط به هر چی شما از شیر مرغ تا جون آدمیزاد تجسم کنید را دارد بالاخره یادش آمد که جدید ترین برنامه کپی ساده سی دی را برایم بیاورد منم ذوق زده رفتم خانه و برنامه را کپی کردم تا یک سی دی پشتیبانی از تمام این فایل های موزیک و عکسهایی که در دو سه ماه گذشته گرفته ام، بگیرم!! همین که برنامه کپی شد دیدم که ویندوز اخطار داد که یک برنامه ای داره تلاش می کنه که به دفترچه آدرسهای ایمیلم دسترسی پیدا کنه. حدس زدم که ویروس باشه و برنامه را غیر فعالش کردم. اخطار بعدی این بود که سی دی ویندوز را بگذارید توی سی دی رام، چرا که بعضی فایلهای سیستم مشکل پیدا کرده اند. من که مطمئن بودم پیغام از ویندوز است این کار را کردم و نتیجه؟ هیچی!! سیستم دیگه بوت نشد و پیغامی تحت عنوان اینکه سیستم ویروسی است و قابلیت بوت شدن را از دست داده است گرفتم. سیستم را آوردم مغازه و بعد از کلی ور رفتن دیدم که ویروسی که روی سیستم آمده بود یکی از اعضای خانواده نامه های عاشقانه* بود و وقتی روی اینترنت چک کردم دیدم که بیشتر ویروسهای این دسته قابل پاک شدن هستند جز دو سه تای آنها که من یکی از آنها را گرفته ام. خوب چاره ای نبود و بعد از یک روز تمام وقت گذاشتن در حالی که به مشتری ها هم رسیدم بالاخره ظاهرا توانستم فایلهای موزیک را برگردانم به حالت عادی که البته در این مورد خیلی مطمئن نیستم چرا که روی سیستم مغازه کارت صدا نداریم و نمی توانم چکشون کنم اما به نظر می آید که یک اتفاقات مثبتی افتاده است. اما آنچه که کل حالم را گرفت این بود که عکسها کلا پاک شده اند. تمام دیروز مثل آدمهایی که گم کرده دارند کلی خودم را سرزنش کردم که چرا سی دی پشتیبان ندارم. الان هم هر چی فکر می کنم نمی دانم چرا اینطوری شد. دلم فقط برای عکسها می سوزه چرا که عکسهای تولد پارسا و ... هر کدام برای خودشان خاطره ای برگشت ناپذیر و غیر قابل تکرار اند. البته دوستم بهم گفت که اگر هارد را دست نزده بودم می توانست برایم یک کاری بکنه اما من که به شدت عصبی شده بودم زدم هارد را فرمت کردم. البته همین دوستم که در زمینه کامپیوتر یک چیزی تو مایه های خشایار سجادی است گفت که هنوز هم ممکنه بتونه برام یک کاری بکنه. حالا امروز قراره که برم یا یک کامپیوتر جدید بخرم یا اگر نشد اقلا یک هارد درایو بزرگتر از این ده مگابایتی که حکم عتیقه را دارد بگیرم و این را بدهم دوستم تا با برنامه ای که ادعا می کند حتی اگر هارد را دوبار فرمت کردید می تواند فایلها را برگرداند امتحانش کند و فایلها را برگرداند. من هنوز هم یک کمی امید دارم
* VBS.Loveletter.AS
* VBS.Loveletter.AS
سعید
چهارشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۴
والت دیسنی در خدمت صهیونیزم
به دنبال سخنان حکيمانه، استراتژيک و هرمنوتيک و دکترينال و استامينوفنيک دکتر حسن بلخاري، فيلسوف معاصر در مورد تام و جري و نقش صهيونيسم و والت ديسني در اشاعه صهيونيسم و استکبار از طريق کارتون، مصاحبه تفصيلي ما با دکتر بلخاري منتشر شد. وي در اين مصاحبه دست پنهان والت ديسني خائن را در هجمه استکباري و جنگ رواني با اسلام و مسلمين افشا کرده است
سعید
پنجشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۴
بوسه
بعد از سفر حسین درخشان (سمبل خود بزرگ بینی از نوع ایرانی) به کشور فلسطین اشغالی یا همان اسرائیل خودمان که اخیرا آقای رئیس جمهور نه چندان محترم می خواستند با پاک کن از نقشه جهان پاکش کنند چشممان به سفر خانم شارون استون (سمبل نجابت از نوع هالیوودی) روشن شد. ایشان که اخیرا با توجه به بالا رفتن سنشان و ریخت و قیافه نه چندان دوربین پسندشان بعد از تلاش نا موفق با بازی در فیلم غریزه اصلی شماره دو باز هم در راس اخبار قرار نگرفت، ناگهان تصمیم به این سفر مهم گرفت و در آنجا اعلام کرد که*: "من حاضرم هرکسی را ببوسم تا صلح به خاور میانه برگردد". حالا شما چشمهاتون را ببندید و آقای عباس و شارون استون را به قول صمد آقا در حال ماچ و ماچ بازی تجسم کنید! کم بد نیست! ها؟ راستی این آقا حماسی اسمش چی بود؟ فکر کنم نظرش درباره به رسمیت شناختن اسرائیل تا حالا عوض شده باشه. راستی به نظر من خانم استون بد نیست یک سری هم به شارون در حال کما بزنه شاید با بوسه شفا بخش ایشان، اوشان هم روح به بدنش برگرده. خلاصه که توی این شلوغ بازار فقط سر عرفات بی کلاه ماند. راستی حالا که ایشان آمده نزدیکی های ایران بد نیست که یک سری هم به م. ش. نگ بزنه شاید تونست این قورباغه زشت را با یک بوسه به شاهزاده رویاهای ملت ایران تبدیل کنه. خلاصه که با این بوسه ارزشمند صلح آور باید بیش از پیش مواظب شارون جان باشیم
*I would kiss just about anybody if it would put an end to conflict in the Middle East
منبع خبر
پی نوشت: حتما روی لینک ها کلیک کنید. خصوصا عکس عرفات را بعد از شنیدن این خبر در آن دنیا ببینید
سعید
*I would kiss just about anybody if it would put an end to conflict in the Middle East
منبع خبر
پی نوشت: حتما روی لینک ها کلیک کنید. خصوصا عکس عرفات را بعد از شنیدن این خبر در آن دنیا ببینید
سعید
اراجیف مد روز
بی بی سی آنلاین یک صفحه به نظرات ایرانی ها در زمینه انرژی اتمی و حق ملت و این اراجیف مد روز جوادی اختصاص داده است که بد نیست اگر فیلتری در کار نیست یک سری بهش بزنید. برای نمونه دوتا از این نظرات را اینجا آورده ام. اگر وقت دارید و فیلتر ندارید توصیه می کنم که حتما یک نگاهی به آن بیندازید
به نام خدا
تمام مسائلی که حول محور ایران در جریان است و در راس آن مسئله انرژی هسته ای همه گام به گام به فروپاشی آمریکا منجر خواهد شد. آمریکا به راحتی می توانست از کنار ایران بگذرد چه اینکه ایران نه قصد داشت به او ضربه بزند و نه توانایی آن را داشت. اما آمریکا ایران را خیلی جدی گرفت و برای بازداشتن ایران به کشورهای دیگر باج داد. همچنانکه متاسفانه ایران در حال باج دادن به دیگران است. منتهی آمریکا نام باجش را عوض کرده و با عناوین مختلف چون کمکهای مالی و قردادهای هسته ای به نمایش گذاشته است. در این میان تنها کسانی که ضرر خواهند کرد جز ایران و آمریکا نخواهند بود. امریکا اگر چه در ظاهر شاید بتواند ایران را کنار بگذارد اما در مقابل کشورهایی مثل چین و هند و شاید روسیه و ... از این میان سر بیرون خواهند آورد. آمریکا با مقابله با ایران کدخدایی اش را از دست خواهد داد و زمانی چشم باز خواهد کرد که جهانی چند قطبی او را به حساب نخواهد آورد. و مردم آمریکا به خاطر اشتباهات دولتشان که زیر سلطه یهودان صهیونیست است هیچ کجا اعتبار و آبرو نخواهند داشت. عباس, قم
سلام
به نظر من بعنوان یک ایرانی ماباید به انزژی اتمی دست پیداکنیم چطور اسراییل دویست کلاهک اتمی داشته باشد ولی ماایرانیان حتی از داشتن یک نیروگاه برقی اتمی هم بی بهره؟ من در همین جا از رییس جمهوری که به او رای نداده ام می خواهم که باتمام قدرت به جلوبرود و از هیچکس و هیچ تهدیدی نترسد چرا که ماملت ایران از هیچ چیزی نمی هراسیم . رضا, رشت
سعید
سهشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۴
آمریکا در افغانستان و عراق و کشورهای عربی به دنبال چیست؟
برای من که خانواده و بیشتر دوستانم هنوزدر ایران زندگی می کنند این موضوع که در چهار دیواری نه چندان اختیاری کشور گل و بلبل ایران چه می گذرد هنوز مهم است . بنابراین طبیعی است که اخبار و تحلیلهای مربوطه را هم بخوانم. یکی از چیزهایی که ذهن مرا این روزها به شدت به خودش مشغول کرده است همین داستان انرژی هسته ای و رفتار بزرگمردان کشتی سیاست در ایران زمین است. اخیرا با توجه به آنکه کشمکش ها به شدت بالا گرفته است تیترهای خبری که به نوعی به تحلیل این موضوع که" آقا جان این آمریکایی ها اصلا چه غلطی در همسایگی ما می کنند" می پردازند، مورد توجهم قرار گرفته است. امروز بالاخره کل داستان را گرفتم. چطور؟ خوب شما هم خبر را بخوانید و آنوقت خودتان قضاوت کنید. آیا با اینهمه صلابت و ایمان جای شک باقی می ماند؟ می ماند اما برای آنانکه فی قلوبهم مرض
سعید
هادی عزیز مطلبی درباره ریشه ژنتیکی رفتارهای آدمیزاد نوشته بود که خیلی جالب بود و من را کنجکاو کرد که بیشتر در این زمینه بخوانم. مقاله زیر را به طور کاملا اتفاقی پیدا کردم که به نظرم بد نیست اگر وقت دارید یک نگاهی به آن بیندازید
A Journal of Technology and Society
اگر هم جدا علاقه مند هستید و وقت هم دارید بد نیست که روی لینک های زیر هم یک کلیک کوچولو بکنید
لینک 1
لینک 2
سعید
A Journal of Technology and Society
اگر هم جدا علاقه مند هستید و وقت هم دارید بد نیست که روی لینک های زیر هم یک کلیک کوچولو بکنید
لینک 1
لینک 2
سعید
دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۴
درد دلي از فنجان نيمه خالي به فنجان پر
درد دلي از فنجان نيمه خالي به فنجان پر ، تو مايه هاي يک فنجان کاپاچينوي داغ
سلام به دوستان گرامي، اينرنت بي سيم بهانه خوبي براي اوقات پس از کار شد و خواندن مطالب شما آسوده کننده فکر ، به قول بعضي ها بي خيال داره حسابي سنگين ميشه، با دوستان از سر پروژه ( ساوه) بر مي گشتيم وتو حال رانندگي داشتم فکر ميکردم. بد نيست براي شما هم بنويسم، حدود پنج ماه از زمان شروع به کار ميگذره و ما از اول پروژه دنبال مجوز جهت حفاري مسير کابل نوري از شهرداري بوديم . چندين نامه و تلفن به همراه عرض ادب و رشوه - ببخشيد جلب رضايت و پر کردن جيب حاج آقا - جهت سرعت دادن به کارفرستاديم و گرفتيم ، در نهايت نزديک به اتمام پروژه طرح تکريم ارباب رجوع شامل حال ما شد. حاج آقا با قبول مجوز براي هر متر 18000 ریال و به حساب 1600 متر کل پروژه مارو زير سوال برد! چون استفاده از کابل نوري و زمين خدا به خيال ما از تکنولوژي بي سيم ارزانتر بود حال بگذريم از اين مديريت و آن حاج آقا . از طرف دیگه جهت پروژه بنده خدايي نياز به 150 متر لوله بوديم که تو کار خانه توليدي لوله که همان پروژه ساوه هستش با درخواست من مدير کار خانه حاضر به روشن کردن خط توليد و تهيه 150 متر لوله مورد نياز من بود لازم به ذکره روشن کردن و خاموش کردن خط توليد 20 درصد ضایعات و کلي صرف انرژی جهت گرم شدن و آماده شدن داره که هر کاري کردم نتونستم با خودم کنار بيام و به ملت ايران ضرر بزنم. اين هم بماند ! غرض از روده درازي تو اين کشور رابطه چه کار هاي نشدني و محال رو شدني و بر عکس چه کار هاي صد در صد شدني رو ناشدني و محال مي کنه
ارادتمند اتابک
سلام به دوستان گرامي، اينرنت بي سيم بهانه خوبي براي اوقات پس از کار شد و خواندن مطالب شما آسوده کننده فکر ، به قول بعضي ها بي خيال داره حسابي سنگين ميشه، با دوستان از سر پروژه ( ساوه) بر مي گشتيم وتو حال رانندگي داشتم فکر ميکردم. بد نيست براي شما هم بنويسم، حدود پنج ماه از زمان شروع به کار ميگذره و ما از اول پروژه دنبال مجوز جهت حفاري مسير کابل نوري از شهرداري بوديم . چندين نامه و تلفن به همراه عرض ادب و رشوه - ببخشيد جلب رضايت و پر کردن جيب حاج آقا - جهت سرعت دادن به کارفرستاديم و گرفتيم ، در نهايت نزديک به اتمام پروژه طرح تکريم ارباب رجوع شامل حال ما شد. حاج آقا با قبول مجوز براي هر متر 18000 ریال و به حساب 1600 متر کل پروژه مارو زير سوال برد! چون استفاده از کابل نوري و زمين خدا به خيال ما از تکنولوژي بي سيم ارزانتر بود حال بگذريم از اين مديريت و آن حاج آقا . از طرف دیگه جهت پروژه بنده خدايي نياز به 150 متر لوله بوديم که تو کار خانه توليدي لوله که همان پروژه ساوه هستش با درخواست من مدير کار خانه حاضر به روشن کردن خط توليد و تهيه 150 متر لوله مورد نياز من بود لازم به ذکره روشن کردن و خاموش کردن خط توليد 20 درصد ضایعات و کلي صرف انرژی جهت گرم شدن و آماده شدن داره که هر کاري کردم نتونستم با خودم کنار بيام و به ملت ايران ضرر بزنم. اين هم بماند ! غرض از روده درازي تو اين کشور رابطه چه کار هاي نشدني و محال رو شدني و بر عکس چه کار هاي صد در صد شدني رو ناشدني و محال مي کنه
ارادتمند اتابک
گوش کن ! چقدر حرف میزنی؟
دلیل آنکه به ما دو گوش و یک دهان عطا شده است این است که بیشتر گوش کنیم و کمتر حرف بزنیم.
زنو فیلسوف یونانی قرن پنجم پیش از میلاد
هنگام گفتگو با دیگران از این تدبیر استفاده کنید تا بتوانید وضعیت موجود را بهتر درک کنید و واکنش
مناسبتری نشان دهید. وقتی کسی صحبت میکند مستقیما در چشمهایش خیره شوید و کمی به سمت او
متمایل شوید و با دقت و علاقه به حرفهای او گوش فرا دهید . در این هنگام سعی کنید چهره شما حالت
اشتیاق به خود بگیرد و هرگز حرف گوینده را قطع نکنید.
شنونده خوب بودن بدین معنا نیست که نتوانید به موقع گوینده خوبی هم باشید . اما اکنون شما یک شنونده
هستید و هر گاه گوینده بودید به دنبال شنونده ای باشید که به حرفهایتان خوب گوش کند . یادتان باشد که
کاملا به این مطلب مهم توجه کنید.
حدود دو هزار سال پیش خردمندی یهودی چنین گفته است
برای افراد عاقل سکوت خوب است و برای آدمهای احمق خوبتر است حتی یک احمق هم وقتی ساکت
است عاقل به نظر میرسد.در این باره گفته اند انسان خوب کسی است که به کم حرف زدن وسریع عمل
کردن شهره باشد.پس اگر بتوانیم در هنگام صحبت کردن دیگران ساکت باشیم و گوش کنیم نه تنها برای
آنها ارزش قايل شده ایم بلکه با تمرین این تدبیر خرد خود را نیز افزایش داده ایم.
ناهید 14 اسفند 1384
زنو فیلسوف یونانی قرن پنجم پیش از میلاد
هنگام گفتگو با دیگران از این تدبیر استفاده کنید تا بتوانید وضعیت موجود را بهتر درک کنید و واکنش
مناسبتری نشان دهید. وقتی کسی صحبت میکند مستقیما در چشمهایش خیره شوید و کمی به سمت او
متمایل شوید و با دقت و علاقه به حرفهای او گوش فرا دهید . در این هنگام سعی کنید چهره شما حالت
اشتیاق به خود بگیرد و هرگز حرف گوینده را قطع نکنید.
شنونده خوب بودن بدین معنا نیست که نتوانید به موقع گوینده خوبی هم باشید . اما اکنون شما یک شنونده
هستید و هر گاه گوینده بودید به دنبال شنونده ای باشید که به حرفهایتان خوب گوش کند . یادتان باشد که
کاملا به این مطلب مهم توجه کنید.
حدود دو هزار سال پیش خردمندی یهودی چنین گفته است
برای افراد عاقل سکوت خوب است و برای آدمهای احمق خوبتر است حتی یک احمق هم وقتی ساکت
است عاقل به نظر میرسد.در این باره گفته اند انسان خوب کسی است که به کم حرف زدن وسریع عمل
کردن شهره باشد.پس اگر بتوانیم در هنگام صحبت کردن دیگران ساکت باشیم و گوش کنیم نه تنها برای
آنها ارزش قايل شده ایم بلکه با تمرین این تدبیر خرد خود را نیز افزایش داده ایم.
ناهید 14 اسفند 1384
یکشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۴
محيط يا ژنتيك؟ سوالي كه در سالهاي نوجواني وپس از آن ذهن مراهمچون جوانان سالهاي انقلاب بخود مشغول كرده بود.هنوز هم اگرمطالب وتحقيقاتي در اين زمينه ها در دسترس باشدمشتاقانه ميخوانم.چرا كه هر دوي اين فاكتورهامدام دگرگون ميشوند،دانش انسان شناسي روشن كرده است كه به ياري فناوريها وتكنولوژي نسل آدمي در مقايسه با گذشتگان از نظر ژنتيكي هم رشد چشمگيري نصيبش شده است.اما موضوع نوشته ام اينها نيست بلكه ميخواهم در باره دو عامل بسيار مهم در تكوين شخصيت انساني اشاره اي بكنم ونتيجه عيني از آن بگيرم.همانطور كه در ابتدا گفتم مدلهاي آغازين ميگفتند:مناسبات اقتصادي(توليد) وسطح زندگي هر جامعه اي نقش اصلي در شكل گيري شخصيت انساني دارد واز آن به عنوان خاستگاه وپايگاه طبقاتي نام ميبردند.مثلا دو برادر دوقلو كه به لحاظ ژنتيك منشا يكساني دارند،اگرد ردومحيط متفاوت(آفريقا يا آمريكا) بزرگ شوند،چونكه فرصتهاي برابري ندارندرشدشان هم متفاوت خواهد بودپس شخصيت جداگانه اي پيدا ميكنند.مطابق اين ديدگاه انسانهايي كه به طبقات محروم جامعه تعلق نداشته باشند نمي توانند به دنبال منافع محرومان باشد .كسانيكه در چنين محيطي پرورش مي يابند شايسته ترين كسان براي دگرگون كردن جامعه هستند،پس همينها حاملان انديشه انقلابي هستند، در مقياس بزرگتر اگر كسي انديشه انقلابي نداشته باشد نمي تواند تحول بنيادين در جامعه بوجود بياورد.بنابراين براي پيدا كردن شخصيت انقلابي بايستي محيط زندگي اجتماعيش را وشرايط اقتصاديش را معيار قرار دهيم(نه گفتاروآرمان سياسي اش را).از سوي ديگر هستند كساني كه ميگويند انسان موجود اسير شرايط زندگيش نبوده،نيست ونخواهد ماند.موتور تحول شخصيت انساني را نبايستي همانند ساير جانداران در شرايط زيستي محدود بكنيم وانگيزه هاي ميهني،اعتقادي اش را ناديده بگيريم.درتاريخ گذشته شاهد اثر گذاري تعيين كننده انسانهايي در جامعه خودواطرافشان بوده ايم كه اساساآنطور كه بايد وشايد با مردم زمانه شان حشرونشري نداشته اند.ولي پيامد زندگي وآثارشان دقيقا بنفع مردمشان بوده است.فردوسي پاكزاد به طبقه دهگانان متعلق بوده كه شاهنامه اش ،به زبان پارسي حياتي جاوداني داد.در تاريخ معاصر دو شخصيت تعيين كننده ،تاثير گذارواسطوره اي بوده اند كه ارادت زيادي به هر دويشان دارم
دكتر محمد مصدق وايت ا..سيد محمود طالقاني
مصدق شاهزاده قاجاري كه در تمام دوره اي كه بر مسند نخست وزيري تكيه زد هيچ حقوقي از خزانه ملي برداشت نكرد.در واقع او به تمامي خودش را براي ايران هزينه كرد،در اوج قدرت هيچ مخالفي را محدود ومحكوم نكرد.باوجودآنكه بر جاي شاه قرار گرفت هيجگاه رفتار شاهانه نداشت. انساني ترين مناسبات راباياران وناكسان داشت(همانها يي كه لحظه اي ازمبارزه با او دست بر نداشتند)وقاطعترين برخورد با دشمنان ملت داشت طوري كه تا زمان كودتاي 28 مرداد خواب را از چشمانشان برداشت
طالقاني روحاني با دانشي كه هيچگاه لباس مرجعيت بر تن نپوشاند با وجودآنكه مرجع همه نژادها،گروههاو احزاب بود.كسي در همان سنين جواني ودر زمانه جنگ دوم جهاني شجاعانه به مبارزه اشغال ميهنمان پرداخت.و اسير تنگ نظريهاي ضد كمونيستي در ميان هم لباسانش كه به توجيه اشغال مي پرداخت نشد.عليرغم مواضع ضد مصدقي وضد ملي روحانيت، به دفاع از انديشه ها ومبازات ضد استعماري مصدق دست زد.امروز 14 اسفند ماه مصادف با سالمرگ مصدق وميلاد طالقاني است.دامن ايران هيچگاه از انديشه ها ومنش انساني اين دو فرزند برومندش خالي نباشد.وجود همين دو نفر كافيست كه نتيجه بگيرم:اين درست كه آدمي پيوندي ناگسستني به خاك وخونش دارد،اين درست كه محيط نقشي مهم وتعيين كننده در شكل گيري شخصيت انسان دارد.ولي اگر آدمي در آغوش ملتش بالنده شود ورشد يابد، محيطي به گستردگي ميهنش،باوري به عظمت فرهنگ وطنش وانگيزه اي به اندازه آرش مي يابد.حال ميخواهد روحاني باشد يا كلاهي،مذهبي باشد يا ماركسسيت.هادي
دكتر محمد مصدق وايت ا..سيد محمود طالقاني
مصدق شاهزاده قاجاري كه در تمام دوره اي كه بر مسند نخست وزيري تكيه زد هيچ حقوقي از خزانه ملي برداشت نكرد.در واقع او به تمامي خودش را براي ايران هزينه كرد،در اوج قدرت هيچ مخالفي را محدود ومحكوم نكرد.باوجودآنكه بر جاي شاه قرار گرفت هيجگاه رفتار شاهانه نداشت. انساني ترين مناسبات راباياران وناكسان داشت(همانها يي كه لحظه اي ازمبارزه با او دست بر نداشتند)وقاطعترين برخورد با دشمنان ملت داشت طوري كه تا زمان كودتاي 28 مرداد خواب را از چشمانشان برداشت
طالقاني روحاني با دانشي كه هيچگاه لباس مرجعيت بر تن نپوشاند با وجودآنكه مرجع همه نژادها،گروههاو احزاب بود.كسي در همان سنين جواني ودر زمانه جنگ دوم جهاني شجاعانه به مبارزه اشغال ميهنمان پرداخت.و اسير تنگ نظريهاي ضد كمونيستي در ميان هم لباسانش كه به توجيه اشغال مي پرداخت نشد.عليرغم مواضع ضد مصدقي وضد ملي روحانيت، به دفاع از انديشه ها ومبازات ضد استعماري مصدق دست زد.امروز 14 اسفند ماه مصادف با سالمرگ مصدق وميلاد طالقاني است.دامن ايران هيچگاه از انديشه ها ومنش انساني اين دو فرزند برومندش خالي نباشد.وجود همين دو نفر كافيست كه نتيجه بگيرم:اين درست كه آدمي پيوندي ناگسستني به خاك وخونش دارد،اين درست كه محيط نقشي مهم وتعيين كننده در شكل گيري شخصيت انسان دارد.ولي اگر آدمي در آغوش ملتش بالنده شود ورشد يابد، محيطي به گستردگي ميهنش،باوري به عظمت فرهنگ وطنش وانگيزه اي به اندازه آرش مي يابد.حال ميخواهد روحاني باشد يا كلاهي،مذهبي باشد يا ماركسسيت.هادي
شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۴
پنجشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۴
چهارشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۴
شیکاگو
روز شنبه صبح زود از خواب بیدار شدم و صبحانه ام را خوردم و حدود ساعت هشت و نیم زدم بیرون. یک کمی دل شوره داشتم. دلیلش هم این بود که نقشه و همه چیز داشتم اما رانندگی و همزمان چک کردن نقشه و ... کمی مشکل تر از آن چیزی است که ممکن است شما در ذهنتان داشته باشید مخصوصا با سرعت بالا در بزرگراه! به هر حال هر طور بود راه خودم را به طرف بزرگراه 94 که مستقیما به شیکاگو می رود پیدا کردم. بزرگراهی که با توجه به فصل زمستان خشک و برهوت بود. جالب اینجا است که بخشی از این بزرگراه که داخل ایالت ویسکانسین بود پولی نبود اما همینکه وارد ایالت الینویز شدم دیدم تابلو زده اند آقا جان پولهاتون را آماده کنید که اینجا بزرگراه ها پولی است. یک دلار نیم پرداختم و ادامه دادم. نکته جالب اینجا بود که وقتی می خواستید که از بزرگراه خارج شوید هم باید دوباره پول می دادید. وقتی رسیدم انتهای بزرگراه مامور نبود و باید دقیقا هشتاد سنت می انداختم داخل یک چیز سبد مانند ناهنجار!! جیبهامو گشتم و دیدم هشتاد و پنج سنت دارم اما از شانس بد یکی از کوارتر هام افتاد کنار صندلی! در حالی که در عرض دو دقیقه پشت سرم یک صف طولانی تشکیل شد اما هیچکس دستش را نگذاشت روی بوق یا سرش را بیرون نیاورد تا فحش بدهد، به هر بدبختی بود کوارترم را برداشتم و انداختم توی سبد کذایی و چراغ سبز شد و رفتم. البته بالای سبد نوشته شده بود که اگر پول خرد همراه ندارید به این شماره زنگ بزنید و برای پرداخت آن اقدام کنید. خوشبختانه کار من به اینجاها نکشید. با هر مشکلی بود راهم را توی شهر بی در و پیکر شیکاگو پیدا کردم و ماشین را تحویل دادم. جالب اینجاست که در میلواکی کلا دو سه تا ماشین بیشتر برای اجاره کردن، نبود اما اینجا بیشتر از پانصد ششصد ماشین توی پارکینگ بود. با اتوبوس رفتم ترمینال شماره یک. کارت پروازم را گرفتم و دیدم که ساعت حدود دوازده است و برای دیدن افسر امنیتی زود بود. تصمیم گرقتم که بروم و یک سری به دان تاون شیکاگو بزنم. حدود چهل و پنج دقیقه در راه بودم تا رسیدم. پیاده که شدم دیدم که کم و بیش اشتباه کرده ام چرا که هوا خیلی سرد بود و من نمی دانستم که شیکاگو به باد خیز بودنش معروف است. سمت ساختمان های بلند را گرفتم و راه افتادم. مشکل اینجا بود که من ماشین نداشتم و شیکاگو شهر گل و گشاد و بی در و پیکری است پس به اندازه چهل و پنج دقیقه پیاده روی کردم و یک ربع هم صرف پر کردن شکم مبارک شد. وقتی برگشتم فرودگاه ساعت سه بعد از ظهر بود. برا دیدن آقا پلیسه باید می رفتم ترمینال پنج که با قطار حدود ده تا پانزده دقیقه راه بود. برخورد افسر امنیتی خیلی با افسری که در کانادا دیدم فرق می کرد. جلوی من دو تا عرب که نمی دانم از کجا آمده بودند و یک فلسطینی و پاکستانی بودند که برخورد افسر پلیس با آنها یک کمی مرا ترساند. اما اگر چه برخوردش خوب نبود اما گیر هم نداد و گذرنامه ام را مهر کرد و فرستادم برای قسمت بار. توی قسمت بار بهم گفتند کفشهاتو در بیار. اینجا بود که کم کم داشتم جوش می آوردم آخه هر چیزی یک حدی داره اما تصمیم گرفتم بحث نکنم چرا که خیلی ها پیش از من امتحان کرده بودند و جواب عکس گرفته بودند. یعنی به قول برره ای ها باید از افعال معکوس استفاده کرد یعنی به طرف بگی که چقدر داری با این رفتارشون حال می کنی!! وقتی داشتند دل و روده ساک کوچولومو بهم می ریختند سر و صدای چهار پنج تا دختر که فرودگاه را روی سرشون گذاشته بودند توجهم را جلب کرد تازه اینجا بود که دیدم ای بابا همه کفش هاشون را در می آورند و ساک همه دل و روده اش بیرون است و اونها هم دارند با این موقعیت حال می کنند و به قول معروف دارند به ترک دیوار می خندند. از دیدن این منظره یک کم احساس بهتری پیدا کردم.از اینجا به بعد باقی سفر به راحتی گذشت و وقتی دوباره پایم را تو خاک کانادا گذاشتم مطمئن نبودم که آیا دوباره هوس سفر به ایالات متحده آمریکا به سرم خواهد زد یا نه!! افسر اداره امنیت ملی را با آنهمه سوال عجیب و غریب توی نظرم آوردم و اینکه همه فقط با نشان دادن پاسپورتشان از مرز عبور می کنند و من باید توضیح بدهم که کی می روم کی بر می گردم و کجا می روم و با کی هستم. شاید به این ترتیب باید واقعا دلیل خوبی داشته باشم برای رفتن
سعید
سعید
اشتراک در:
پستها (Atom)
ایران: نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبتهاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطورهاى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژهاى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكىها در كنار سفره گماشته مىشد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى
سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مىگذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
البته در اينباره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مىشد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرفهايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكىهاى خاصى بر سفره هفت سين مىنشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيكبختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!

