محيط يا ژنتيك؟ سوالي كه در سالهاي نوجواني وپس از آن ذهن مراهمچون جوانان سالهاي انقلاب بخود مشغول كرده بود.هنوز هم اگرمطالب وتحقيقاتي در اين زمينه ها در دسترس باشدمشتاقانه ميخوانم.چرا كه هر دوي اين فاكتورهامدام دگرگون ميشوند،دانش انسان شناسي روشن كرده است كه به ياري فناوريها وتكنولوژي نسل آدمي در مقايسه با گذشتگان از نظر ژنتيكي هم رشد چشمگيري نصيبش شده است.اما موضوع نوشته ام اينها نيست بلكه ميخواهم در باره دو عامل بسيار مهم در تكوين شخصيت انساني اشاره اي بكنم ونتيجه عيني از آن بگيرم.همانطور كه در ابتدا گفتم مدلهاي آغازين ميگفتند:مناسبات اقتصادي(توليد) وسطح زندگي هر جامعه اي نقش اصلي در شكل گيري شخصيت انساني دارد واز آن به عنوان خاستگاه وپايگاه طبقاتي نام ميبردند.مثلا دو برادر دوقلو كه به لحاظ ژنتيك منشا يكساني دارند،اگرد ردومحيط متفاوت(آفريقا يا آمريكا) بزرگ شوند،چونكه فرصتهاي برابري ندارندرشدشان هم متفاوت خواهد بودپس شخصيت جداگانه اي پيدا ميكنند.مطابق اين ديدگاه انسانهايي كه به طبقات محروم جامعه تعلق نداشته باشند نمي توانند به دنبال منافع محرومان باشد .كسانيكه در چنين محيطي پرورش مي يابند شايسته ترين كسان براي دگرگون كردن جامعه هستند،پس همينها حاملان انديشه انقلابي هستند، در مقياس بزرگتر اگر كسي انديشه انقلابي نداشته باشد نمي تواند تحول بنيادين در جامعه بوجود بياورد.بنابراين براي پيدا كردن شخصيت انقلابي بايستي محيط زندگي اجتماعيش را وشرايط اقتصاديش را معيار قرار دهيم(نه گفتاروآرمان سياسي اش را).از سوي ديگر هستند كساني كه ميگويند انسان موجود اسير شرايط زندگيش نبوده،نيست ونخواهد ماند.موتور تحول شخصيت انساني را نبايستي همانند ساير جانداران در شرايط زيستي محدود بكنيم وانگيزه هاي ميهني،اعتقادي اش را ناديده بگيريم.درتاريخ گذشته شاهد اثر گذاري تعيين كننده انسانهايي در جامعه خودواطرافشان بوده ايم كه اساساآنطور كه بايد وشايد با مردم زمانه شان حشرونشري نداشته اند.ولي پيامد زندگي وآثارشان دقيقا بنفع مردمشان بوده است.فردوسي پاكزاد به طبقه دهگانان متعلق بوده كه شاهنامه اش ،به زبان پارسي حياتي جاوداني داد.در تاريخ معاصر دو شخصيت تعيين كننده ،تاثير گذارواسطوره اي بوده اند كه ارادت زيادي به هر دويشان دارم
دكتر محمد مصدق وايت ا..سيد محمود طالقاني
مصدق شاهزاده قاجاري كه در تمام دوره اي كه بر مسند نخست وزيري تكيه زد هيچ حقوقي از خزانه ملي برداشت نكرد.در واقع او به تمامي خودش را براي ايران هزينه كرد،در اوج قدرت هيچ مخالفي را محدود ومحكوم نكرد.باوجودآنكه بر جاي شاه قرار گرفت هيجگاه رفتار شاهانه نداشت. انساني ترين مناسبات راباياران وناكسان داشت(همانها يي كه لحظه اي ازمبارزه با او دست بر نداشتند)وقاطعترين برخورد با دشمنان ملت داشت طوري كه تا زمان كودتاي 28 مرداد خواب را از چشمانشان برداشت
طالقاني روحاني با دانشي كه هيچگاه لباس مرجعيت بر تن نپوشاند با وجودآنكه مرجع همه نژادها،گروههاو احزاب بود.كسي در همان سنين جواني ودر زمانه جنگ دوم جهاني شجاعانه به مبارزه اشغال ميهنمان پرداخت.و اسير تنگ نظريهاي ضد كمونيستي در ميان هم لباسانش كه به توجيه اشغال مي پرداخت نشد.عليرغم مواضع ضد مصدقي وضد ملي روحانيت، به دفاع از انديشه ها ومبازات ضد استعماري مصدق دست زد.امروز 14 اسفند ماه مصادف با سالمرگ مصدق وميلاد طالقاني است.دامن ايران هيچگاه از انديشه ها ومنش انساني اين دو فرزند برومندش خالي نباشد.وجود همين دو نفر كافيست كه نتيجه بگيرم:اين درست كه آدمي پيوندي ناگسستني به خاك وخونش دارد،اين درست كه محيط نقشي مهم وتعيين كننده در شكل گيري شخصيت انسان دارد.ولي اگر آدمي در آغوش ملتش بالنده شود ورشد يابد، محيطي به گستردگي ميهنش،باوري به عظمت فرهنگ وطنش وانگيزه اي به اندازه آرش مي يابد.حال ميخواهد روحاني باشد يا كلاهي،مذهبي باشد يا ماركسسيت.هادي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر