کل نماهای صفحه

دوشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۵

پاریس

بعد از پنج سال کار و کار و کار ... بالاخره یک هفته ای توانستم مثل بچه آدم – بلا نسبت– برم مسافرت. این سفر فرقش با تمام سفرهای داخل کانادا که در چند سال گذشته داشته ام این بود که برای اولین بار بعد از پنج سال توانستم خواهرها و برادرها و بچه هاشون را ببینم. مامان را هم بعد از تفریبا سه سال می دیدم که البته بیش از این ها به نظر می رسید. بنابراین امروز یک کمی با باقی دوشنبه ها فرق می کند. هوای بارانی صبحگاهی تورنتو هم کمک کرد که دلتنگی ام بیش از پیش باشد. به این امید که سر کار سرم شلوغ است آمدم مغازه اما اینجا هم خبری نیست. به هر حال روزهای اول بعد از هر سفری فکر کنم که همینطوری هاست
سفر پاریس بسیار کوتاه اما مفید بود. جدای آنکه دیدارها تازه شد در سه چهار روز که شرح آن را به مرور برایتان خواهم نوشت کلی از دیدنی های پاریس را دیدم. البته بیشتر به دو ماراتون شبیه بود تا گشت و گذار توریستی!! یکشنبه گذشته وقتی رفتم فرودگاه سفرم با یک سورپرایز شروع شد که آن را به فال نیک گرفتم. در بدو ورود به فرودگاه قسمت تحویل بار و گرفتن کارت پرواز، ساناز دوست قدیمی اش را پیدا کرد که در ایر فرانس کار می کند. دیدار این دو دوست بعد از هفت هشت سال از یک طرف و انجام شدن همه کارهای من بدون دغدغه از طرف دیگر من را با آسودگی خیال به مرحله بعدی فرستاد. پروازم ساعت شش بعد از ظهر بدون تاخیر انجام شد. طبق روال همیشه نتوانستم در حالت نشسته بخوابم. تا صبح بیدار بودم و دوتا فیلم دیدم و کلی بازی کردم. از نیمه های شب سردرد شدیدی گرفتم که تا دو تا قرص نخوردم خوب نشد. در مجموع کیفیت پرواز و سرویس دهی ایر فرانس خیلی خوب بود. وقتی رسیدم پاریس به خاطر تجربه بدی که ار سفر اخیرم به آمریکا داشتم یک کمی اضطراب داشتم اما داستان در پاریس کاملا چیز دیگری بود. ازم سوال کردند که از کجا می آیی؟ گفتم تورنتو! گفت کجایی هستی؟ گفتم کانادایی !! و منتظر شدم مثل همتای آمریکایی اش بگوید که نه! منظورم این است که توی کدام جهنم دره ای به دنیا آمده ای؟ اما چیزی نگفت و مهر ورود را در پاسپورتم زد و من وارد قسمت تحویل بار شدم. روی پاهام بند نبودم نمی توانستم صبر کنم تا بارها را بیاورند. آرش و ناهید و احمد و نغمه آمده بودند دنبالم! عکس العمل نغمه بعد از دیدن برادر چاق و غلمبه اش بعد از پنج سال باعث شد که توجه خیلی ها به ما جلب بشه!! تاکسی گرفتیم و رفتیم به سمت خانه. روز اول همه اش به چاق سلامتی و ماچ و ماچ بازی گذشت! هوا عالی اما ابری و گرفته بود. استراحتی کردم و آماده شدم برای ماراتون یک هفته ای

ادامه دارد

سعید

هیچ نظری موجود نیست: