کل نماهای صفحه

شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۵

احساس خوشفکری

آقا! یکی که از این داستانها سر در می آره به من بگه که قصه چیه! ها؟ کدام قصه؟ شرمنده ! مثل همیشه یادم رفت و بدون مقدمه و با پای برهنه و پیژامه پریدم وسط! کاریش نمیشه کرد ترک عادت موجب مرض است. و اما قصه اینه که چرا بعضی ها فکر می کنند که خیلی خوش فکرند و باید به همه کمک فکری بکنند؟ حالا چه طرف مقابل از آنها نظر خواسته باشد چه نخواسته باشد برایشان فرقی نمی کند. داستان وقتی وارد مرحله جدی می شود که این افراد در ازای ایده ای که به شما داده اند به دنبال یک جور ضمانت اجرایی می گردند. و اگر داستان را نادیده بگیرید آنگاه است که قضیه به نوعی به شورای امنیت فامیل ارجاع می شود در این صورت خدا به دادتان برسد. و اما سوال من اینجاست که این احساس خود خوشفکربینی این آدمها از کجا نشات می گیرد؟ آیا ریشه در خود بزرگ بینی یا خودخواهی آنها دارد؟ خلاصه ریشه در هرجا که دارد، داشته باشد این موضوع به شدت من را عصبی می کند. من همیشه معتقد بوده ام که در مسائل جزئی و ساده و پیش پا افتاده ترجیح می دهم که اشتباه کنم و از اشتباه خودم درست آن را یاد بگیرم تا اینکه لقمه جویده شده دیگران را قورت بدهم و بعد از مدتی به یک میمون مقلد تبدبل بشوم که نمی تواند حتی تصمیم بگیرد که جوراب چه رنگی بخرد!! اما اینکه من به چی اعتقاد دارم معمولا برای این دسته از آدمها مهم نیست و آنها به وظیفه وجدانی سیاسی الهی اقتصادی اجتماعی خود عمل کرده و به شدت هم داستان را تا به مرحله اجرا رسیدن پیگیری می کنند. البته گاهی که فکر کرده ام خوب بدم نیست که امتحانی بکنم و یا از سماجت و پیگیری شان خسته شده ام، به پیشنهادی عمل کرده ام. اگر در انتها، داستان عاقبت شیرینی نداشته است، در صورت مطرح کردن آن معمولا جوابی به زبان میخی دریافت کرده ام. ببخشید کی گفته که میخی فقط یک نوع خطه؟ میخی یک نوع زبان هم هست و در اصفهان آن را صحبت می کنند!! شاهد مثال می خواهید؟ این جمله زیبا را در زبان میخی اصفهانی با خودتان تکرار کنید: میخی بخه نمیخی نخه! یعنی می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه! ها دیدید گفتم! نداستن عیب نیست انکار کردن نادانسته ها عیب است. در هر حال امیدوارم که دوستان، من گمراه را راهنمایی کرده و بگویند که چرا من این آدمها را نمی فهمم

سعید

هیچ نظری موجود نیست: