چند دقیقه پیش رفتم داروخانه کنار مغازمون که قبلا در آن کار می کردم چیزی بخرم که اتفاقی به خانم ایرانی برخورد کردم که مشتری قدیمی داروخانه است. حدود هفتاد واندی سن دارد و خیلی مهربان است اما به دلیل اینکه حتی یک کلمه هم انگلیسی بلد نیست معمولا دچار مشکل در ارتباط برقرار کردن است. قبلا اگر می خواستند که چیزی را برایش توضیح بدهند و همکار دیگه ایرانی که داریم در دسترس نبود معمولا من را صدا می کردند. بگذریم! کلا این داستان را تا به اینجا گفتم که به این موضوع اشاره کنم: امروز تا من را دید شروع کرد به درد و دل کردن که چرا ما ایرانی ها اینچنینیم؟ ازش پرسیدم مگه چی شده؟ گفت که چند وقت پیش از فروشگاه ایرانی که همین نزدیکی هاست برنج خریده بودم که یکی از این خانمهای صندوقدار داروخانه پرسید شما ایرانی ها چطوری برنج درست می کنید؟ حالا با توجه به اینکه این خانم اصلا انگلیسی نمی داند احتمال می دهم که همین رفیقمون یعنی فرید خان همین جمله را ترجمه کرده باشد. از آنجاییکه این خانم خیلی خوش قلبه یک قابلمه پر لوبیا پلو درست می کنه و برای این خانمها میاره. از آنجاییکه لوبیا پلو غذای ملی خانواده درودیان است و بچه ها می دانند که من دوست دارم من را هم صدا کردند و جای شما خالی من هم خوردم. من که در آن موقع داستان را نمی دانستم از فرید پرسیدم کی این را آورده داستان را گفت. این داستان پلو خوران یک بار دیگه هم اتفاق افتاد و من از سر کنجکاوی پرسیم: فرید خان! داستان این یکی چیه؟ که فرید در جواب گفت نمی دونم! شاید نذر داره البته این را به شوخی گفت و من هم داستان را فراموش کردم. حالا ظاهرا این را به باقی بچه ها هم که فرید نقش مترجم را برایشان بازی می کند گفته و یکی به گوش این خانم رسانده که بله فرید همچی چیزی گفته و یک چیزی هم طبق معمول از خودشون اضافه کرده اند که فرید گفته ما رسم داریم که وقتی حاجتی داریم چیزی نذر گداها می کنیم و وقتی حاجتمون را گرفتیم نذرمان را ادا می کنیم!! این خانم ناراحت شده بود که چرا فرید این حرف را زده - که البته من فکر نمی کنم گفته باشد - من سعی کردم بهش بگم که فرید یک همچین آدمی نیست اما فایده ای نداشت و از من خواهش کرد که به باقی کارمندهای داروخانه بگم که اصلا نذر و نذوراتی در کار نبوده و فقط دلش خواسته که براشون غذای ایرانی بیاره همین و بس. دلم جدا براش سوخت چون حالا با خودش فکر می کنه که همه از دستش دلخورند که چرا با آنها مثل گداها رفتار کرده. به هر حال کاری است که شده اما من نمی دونم چرا ما آدمها روز به روز مجهزتر و مجهزتر از گذشته به انواع و اقسام فرمهای مختلف تکنولوژی می شویم اما این اخلاق احمقانه حرف از این به آن بردن را از دست نمی دهیم. اگر یکی توضیحی داشت بدم نمی آید که بشنوم
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر