جنگ ودرگيري هاي خشونت بار هميشه وجود داشته منتهي بدليل رشد ارتباطي وفراگيري رسانه ها ،امروزه بيشتر با زشتي هاي آن آشنا ميشويم.من هم ازآنچه ميگذرد متاثر ورنجورم ،مشتي سوداگر انسان به جان بشريت افتادندوهمانند قصابان وسلاخان به نابودي انسانيت مي پردازند؛تمامي قوانين بين المللي رابه سخره گرفتندوبه چالش كشيدند.بعد از چند روزي كه شمال رفته بودم؛ديدم مطالب زيادي در باره اين جنگ نوشته شده،فعلا شعر شاملو كه بنظرم ترجمان حال روز كنوني است مي نويسم وتا چند روز آينده نظر تحليلي خودم را در صورت نياز مطرح ميكنم.هادي
*** صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت است ***
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
رن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجيرحتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زخهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم درجهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
احمد شاملو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر