کل نماهای صفحه

پنجشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۵

خنگی مزمن

این روزها احساس می کنم که دچار یک نوع خنگی مزمن شده ام یا شایدم آلزایمر زودرس یا یک چیزی توی همین مایه ها! چرا؟ خوب ساده است به راحتی همه چیز را فراموش می کنم. مثلا شنبه گذشته دو دقیقه قبل از اینکه برسم به فروشگاه و خریدم را بکنم ساناز زنگ زد و گفت که یک دستکش ظرفشویی هم بخر! باور کنید با آنکه دو سه دقیقه بعد از آن داخل مغازه بودم بازهم فراموش کردم دستکش بگیرم و این اتفاق چند بار در هفته می افتد و خیلی عصبی ام کرده است. البته همکارم معتقد است که این به دلیل این است همزمان چیزهای زیادی را در ذهنم دارم و سعی می کنم که همه را همزمان حل کنم یا یه چیزی توی این مایه ها! به هر حال هر چی هست گاهی عصبی ام می کند! مثلا امروز داشتم مطلبی درباره برتولت برشت می خواندم و هر چی فکر کردم یادم نیامد کدام نمایشنامه اش را دیده ام. باور کنید خودم را کشتم یادم نیامد تا آنکه به آخر مقاله رسیدم و نمایشنامه "دایره گچی قفقازی" به نظرم آشنا آمد اما بازهم هرچه کردم یادم نیامد که داستان آن چی بود!! خوب پیری است و هزار درد بی درمان از جمله فراموشی. به زودی سی و پنج ساله خواهم شد و سرازیر در آنسوی تپه
سانسور نشده ها می توانند مطلب را اینجا بخوانند
سانسور شده ها هم اینجا کلیک کنند و مطلب را بخوانند

سعید

هیچ نظری موجود نیست: