کل نماهای صفحه

شنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۵

د ر تحلیل شرایط جنگ اخیر میتوان به هدفها، روشها وپیامدهااشاره کرد
هدفها
اسراییل نتوانست به دو هدف اصلی خودکه همانا آزادی بی قید وشرط سربازانش،نابودی توان رزمی حزب الله بود، دست یابد.درارتباط با دوهدف دیگریعنی ایجادنوار امنیتی واجرای کامل قطعنامه 1559ابتکارعمل دردست نیروهای بین المللی است.چرا که استقرار15هزارنفری ارتش لبنان وچند هزار نفری نیروی صلح نمی تواند حاشیه امنیتی برای هیچکدام از دوطرف بوجود بیاورد.همینطور خلع سلاح رزمندگان حزب الله جزو وظایف دولت لبنان قرار داده شده است،فواد سینیوره نیز این کار را به خروج کامل نیروهای اسراییلی از مزارع شبعا موکول
کرده است.از طرف دیگر حزب الله نیز به دو هدف خودش،آزادی اسرای لبنانی دربند اسراییل وخروج از مزارع شبعا دست نيافت،چرا که هر دوی این هدفها در صورت اجرای کامل بندهای قطعنامه 1559شد نی است.
روشها
اسراییل بر خلاف تمامی تجربیات خودش را درگیر جنگ با نیروی چریکی کرد،بنابراین طبیعی بود که نتواند به پیروزی برسد.تاریخ جنگهای ویتنام با آمریکا،افغانستان با شوروی ،طالبان با آمریکا نشان میدهد که نبا ید ارتشهای کلاسیک هر چند که مجهز باشند خودشان رادرگیر جنگ با نیروهای چریکی بکنند.اصولا در بین چریکها سازماندهی بر اساس عدم تمرکز وسلسله مراتب می باشد،هر واحد چریکی با وجود آنکه توان رزمی بالایی ندارند تحرک بسیار بالاتری نسبت به ارتش کلاسیک دارد در نتیجه ضربه پذیری کمتری دارند،حتی اگر
این واحد نابود شود گروههای دیگر میتوانند خلا را بسرعت پر کرده وضربه های شدیدتری به هدف ثابت ارتش
بزنند.ارتش نیزبه تلافی تاسیسات شهری را منهدم میکند واین خواسته چریکهاست چون میتوانند نیروهای جدید
را وارد صفوف خود بکنند .ضمن آنکه از نظر اخلاقی،ارتش منظم نبرد راواگذار میکند.ازسوی دیگر حزب الله
توان رزمی خودش را در برابر یکی از قویترین ارتشهای دنیا نشان داد،بایستی در نظربگیریم که حزب الله بر
خلاف اسراییل دولت نیست بنابراین هیچگونه فشاری برای ترمیم خرابیها را تحمل نمی کند.
پیامدها
نه تنهاخاورمیانه جدید بوجود نیامده بلکه تشنج بیشتری را در منطقه دامن زده است.چالش بین رژیمهای عربی و
نیروهای رادیکال بیشتر شده است،در طرح خاورمیانه بوش قرار بود رژیمهای دمکراتیک جایگزین حکومتهای مطلقه شوند.هیچ ضمانتی وجود ندارد که دولتهای آینده سر سازگاری بیشتری با سرمایه داری جهانی داشته باشند
بلکه برعکس همانند عراق ویا ترکیه شود .در واقع این جنگ هدیه ای به تمام نیروهای جنگ طلب بود وزخم کهنه را بازتر کرده وبه آنها فرصت داده تا بار دیگر راه حلهای دوره جنگ سردرامطرح کنند.سوریه که تا پیش ازجنگ کاملا منزوی شده بود وهر روزدربدر دنبال واسطه ای بود تا خودش را از مخمصه نجات دهد.دیالوگ تهاجمی راپیش گرفته،حزب لیکود که در اسراییل در ضعیف ترین موقعیت قرار داشت،با استفاده از ناکامی دو حزب ائتلافی کادیما وکارگر به تقویت مواضع خود پرداخته است.دولت سینیوره که در واقع دمکراتیکترین دولت لبنان است شدیدترین فشارها را از جانب اسراییل،حزب الله تحمل می کند،تازه انهدام وسیع کشور نیز عملا دست
دولت را برای هرگونه اصلاحات ریشه های بسته است.اگر لبنان بتواند به شکوفائی دست یابد وراه پیشرفت اجتما عی اش هموارشود، دولتهای سوریه واسراییل دو بازنده اصلی خواهند بود.
نتیجه
این جنگ هیچ برنده ای نداشت ولی بازنده داشت،دولت ومردم لبنان،نیروهای صلح طلب منطقه بازنده اصلی هستند.حزب الله فقط یک نیروی نظامی گوش به فرمان نیست که بتوان با عملیات نظامی آنرانابود کرد.این حزب توانسته خودش را تا حد یک جنبش اجتماعی ارتقا دهد،صرف نظر اینکه آنرا قبول یاردکنیم،نابودی جنبش اجتماعی در هیچ کجا امکان پذیر نیست وگرنه دولتهای ترکیه با آنهمه پشتیبانی ناتومی بایست تکلیف کردها را یکسره می کردند.زمینه زایش ورشدجنبش اجتماعی را بایستی شناخت وآنها را دگرگون کرد.در دهه 70بریگادسرخ ومافیای ایتالیا،ارتش سرخ ژاپن،گروه بادر ماینهوف آلمان،اقدام مستقیم فرانسه وارتش جمهوری خواه ایرلند جولان میدادند.از تمام گروههای چریکی اروپا تنها اتا دراسپانیا باقی مانده که با توجه به رویکرد دولت ساپاترو به شکل فعلیش عمر چندانی نخواهد داشت.در آنها اقتصاد صنعتی سراسر کشورگسترانده شده،که نتیجه آن بهبود سطح معیشتی زندگی وتوزیع مناسب فرصتهای شغلی وکاهش شکاف طبقاتی میان مردم بوده است در تمام سرزمین لبنان چقدر زمینه اشتغال فراهم شده؟احساس محرومیت عمیق ونبود آینده روشن پیش روی هر انسانی میتواند او را رادیکال کند.طبیعی است که انتخابش مبارزه باشد،حال اگر گروهی ساز وکار را دراختیارش بگذارد ،به آن می پیوندد.خواه این گروه القاعده باشد یا طالبان ویا زرقاوی وغيره
هادی

هیچ نظری موجود نیست: