...
بعضي از انسانها را مي بينيم ,همچنان خميازه مي كشند و در صدد فراموش كردن خودشان اند ,خاطره شان تكراري است و قلب هايشان براي هيچكس نمي تپد و هيچ آينده مدرني را تجسم نمي كنند و هيچ پنجره اي را باز نگه نمي دارند .چمداني دارند پر از درماندگي و روزنامه و اخبار قديمي را چندين باره مي خوانند و از ابتداي زندگي شان هيچ رفت و آمدي احساسات و تفكري ناب را تاب نياورده اند و هيچ نگاه ظريفي را نكاشته اند
...
امروزه روانشناسي تغيير هم تغيير كرده است, امروز تغيير با لحظه ها و ثانيه ها هم آغوش است. روزگاران ديروز, تو بايستي منتظر زمين لرزه ايي, مي بودي تا تغييري شكل مي گرفت, اما امروز تغيير در قالب ميل و ماهواره ها صورت مي گيرد, تو ديگر نمي تواني دلخوش به داده اي لحظه پيشت باشي و خود را در حماقت ايدوئولوژي ها ,گرفتار بكني كه از تعصب سخن مي راند. باران مي آيد و شستشوي طبيعت لازم است و طبيعت به روان شناسي تغيير اعتقاد دارد و تو نداري .حلقه مفقود ذهن تو اعتقاد به تغيير پي در پي است, تو زماني كه پلك بر هم مي گذاري شكلي از تغييري ,ديگر آن انسان لحظه پيشي نيستي ,چرا منتظر كسي هستي تا تورا هل بدهد. علم يعني تغيير و بايد با آن جلو رفت و تكان خورد
...
مكاتب علمي, هنري, فلسفي پي در پي تغيير مي كنند و انسان هاي مدرن مجبورند لحظه به لحظه ارزش هايشان را شناور نگه دارند. گاهي مجبوري معلق كلمه يا فلسفه اي بماني تا لحظه ديگر سقراطي حكيم, بوعلي پزشك و يا داوينچي هنرمند ظهور كند. تو ديگر نمي تواني به فلسفه ايي به صورت مطلق قسم بخوري
....
بيا در مفاهيم تغيير, تمركز كن و تكليف خود را روشن كن و حتي دست از تظاهر به تغيير بردار و بدان كه تغيير هم براي خود قوانيني دارد, تغيير همان هرج و مرج نيست ,از تخيل خويش كمك بخواه و اينقدر خود را به دست واژه هاي سرگردان و بي اصل و نسب و شيادان و استاد نما نسپار
خلاصه اي از سرمقاله مجله روان شناسي جامعه نوشته علي شميسا
وحيد 19/6/85
بعضي از انسانها را مي بينيم ,همچنان خميازه مي كشند و در صدد فراموش كردن خودشان اند ,خاطره شان تكراري است و قلب هايشان براي هيچكس نمي تپد و هيچ آينده مدرني را تجسم نمي كنند و هيچ پنجره اي را باز نگه نمي دارند .چمداني دارند پر از درماندگي و روزنامه و اخبار قديمي را چندين باره مي خوانند و از ابتداي زندگي شان هيچ رفت و آمدي احساسات و تفكري ناب را تاب نياورده اند و هيچ نگاه ظريفي را نكاشته اند
...
امروزه روانشناسي تغيير هم تغيير كرده است, امروز تغيير با لحظه ها و ثانيه ها هم آغوش است. روزگاران ديروز, تو بايستي منتظر زمين لرزه ايي, مي بودي تا تغييري شكل مي گرفت, اما امروز تغيير در قالب ميل و ماهواره ها صورت مي گيرد, تو ديگر نمي تواني دلخوش به داده اي لحظه پيشت باشي و خود را در حماقت ايدوئولوژي ها ,گرفتار بكني كه از تعصب سخن مي راند. باران مي آيد و شستشوي طبيعت لازم است و طبيعت به روان شناسي تغيير اعتقاد دارد و تو نداري .حلقه مفقود ذهن تو اعتقاد به تغيير پي در پي است, تو زماني كه پلك بر هم مي گذاري شكلي از تغييري ,ديگر آن انسان لحظه پيشي نيستي ,چرا منتظر كسي هستي تا تورا هل بدهد. علم يعني تغيير و بايد با آن جلو رفت و تكان خورد
...
مكاتب علمي, هنري, فلسفي پي در پي تغيير مي كنند و انسان هاي مدرن مجبورند لحظه به لحظه ارزش هايشان را شناور نگه دارند. گاهي مجبوري معلق كلمه يا فلسفه اي بماني تا لحظه ديگر سقراطي حكيم, بوعلي پزشك و يا داوينچي هنرمند ظهور كند. تو ديگر نمي تواني به فلسفه ايي به صورت مطلق قسم بخوري
....
بيا در مفاهيم تغيير, تمركز كن و تكليف خود را روشن كن و حتي دست از تظاهر به تغيير بردار و بدان كه تغيير هم براي خود قوانيني دارد, تغيير همان هرج و مرج نيست ,از تخيل خويش كمك بخواه و اينقدر خود را به دست واژه هاي سرگردان و بي اصل و نسب و شيادان و استاد نما نسپار
خلاصه اي از سرمقاله مجله روان شناسي جامعه نوشته علي شميسا
وحيد 19/6/85
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر