کل نماهای صفحه

دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۵

بهترین مامان دنیا

بعد از نامه های بچه ها به خدا از کتاب بهترین مامان دنیا براتون مینویسم
همیشه قبل از اینکه بخوام از خونه برم بیرون از مامانم میپرسم سر و وضعم
چطوره و اون همیشه راستش رو میگه بر عکس بابا که همیشه میگه تو خیلی
جذابی حتی اگر به نظر نفرت انگیز بیام.
چه میشه کرد دیگه دختر عشق باباس دیگه و رقیب مامان
مامان من بهترین مامانه چون همیشه موزهای له شده رو میخوره تا ما تازه ها
را بخوریم
اون میگه وقتی من و برادرم تو ماشینیم خیلی بیشتر در رانندگی دقت میکنه چون
ما محموله های با ارزشی هستیم
من رو به فرزندی قبول کردند ولی اشکالی نداره چون مامانم میگه اونها من رو
از بین تمام بچه های دنیا انتخاب کردن
مامانم همونقدر من رو دوست داره که بابام دوستم داره ولی نه اونقدر زبر
من امیدوارم مامانم به آرزوش یعنی یک خواننده اپرا شدن برسه چون اون میگه
که احتیاج داره احساساتش رو بیشتر بیان کنه شاید اون وقت بتونه بگه که چرا
از آشپزی متنفره
من اصلا دوست ندارم که مامانم بگه من دختر مورد علاقه اون هستم من تنها دختر
اون هستم ولی عاشق وقتهایی هستم که بهم میگه تو خسته تر از اونی که بخوای
تکالیفت رو تموم کنی
وقتی که من مادر بشم هیچوقت همراه رادیو نمیخونم مخصوصا وقتی که کلمات
درستش رو هم نمیدونم اون هم جلوی همه دوستای دخترم
وقتی که ما برای غذا خوردن بیرون میریم اگه من غذایی رو که سفارش دادم دوست
نداشته باشم اون غذایش رو با من عوض میکنه این خوش شانسیه که اون مادر منه
وگر نه من هر دفعه از گرسنگی میمردم

هیچ نظری موجود نیست: