با حقيقت كنار بياييم
همه دارند نرگس مي بينند .همه, همه. همين رفقاي دور و بر خودمان كه ظاهرا به طبقه فرهيخته و روشنفكر جامعه تعلق دارند ,بنشينيد و ازشان بپرسيد ديشب چي سر نرگس وشوكت و بهروز و مادرش و خواهرش آمد. اگر جواب ندادند؟ كار به جايي رسيده كه پژمان راهبر تعريف مي كرد در يك جلسه مهم كه بسياري از شخصيت هاي شناخته شده كشور در آن حضور داشتند ,يك ربع به يازده جلسه را تعطيل كرده اند تا همه بروند نرگس ببينند و برگردند. اين اولين بار نيست كه يك مجموعه تلويزيوني در مملكت ما گل كرده است. مسئله اصلي اين است كه به دليل هر شبانه بودن اين سريال, نرگس و شخصيت هايش ,به بخشي از زندگي عمومي جامعه تبديل شده اند. سريال نرگس ستاره ندارد. از هيچ خط قرمزي هم كه تقريبا عبور نكرده است. لوكيشن غريب و ديده نشده اي هم در كار نيست .اين وسط آنچه مهم است و تماشاگرها را جذب مي كند, فقط و فقط داستان است. يك داستان عامه پسند. داستان عامه پسندي كه با توجه به استانداردهاي تلويزيون ما بد اجرا نشده است. اين در شرايطي است كه با توجه به جمعيت بالقوه كتاب خوان ما ,سال هاي سال است كه داستان كاغذي خيلي پرفروش نداريم. داستان هاي پرفروش تك و توك هستند و تبديل به موج و جريان نمي شوند. حداقل اين كه نويسنده استار نداريم. نويسنده اي كه مثل نمونه هاي خارجي اسم اش روي جلد از اسم كتاب هم بزرگ تر نوشته شود. درست مثل ستاره سينمايي كه اسمش را روي پوستر از اسم فيلم هم بزرگ تر مي نويسند
هر داستان عامه پسندي, حالا هر چقدر پوچ و سطحي و شل و ول و اينها, بازتاب بخشي از فرهنگي است كه در چارچوب آن توليد شده است .چون پديد آورندگان اش مي كوشند تا آنرا مطابق پسند و سليقه آن دوره مخاطبش از آب در آورند. نرگس داستاني است متعلق به اين دوره .زمانه اي كه اغلب مردمش سطح سواد و سليقه چندان بالايي ندارند. آن قدر گرفتاري دارند كه سرگرمي هاي مصرفي شان را در قالب ساده ترين چيزها صرف كنند. اما در عين حال هنوز در اين سرگرمي يك شبه مصرفي قابل فراموشي, دنبال پيام و ارزش اخلاقي سطحي و اين جور چيزها بگردند. قصه نرگس همه اين چيزها را به شان نشان مي دهد. اين ساده ترين داستاني كه بشود آنرا استعمال كرد .شخصيت ها همان هايي هستند كه انتظار داريم, اتفاق ها هم معمولي هستند. تماشاگر براي دنبال كردن داستان اصلا احتياج ندارد تا خودش را در فضاي آن قرار دهد, يا قاعده تازه اي بپذيرد. همه چيز همانطوري است كه انتظارش را دارد. غذاي فوري است. دم كشيدن احتياج ندارد. اصلا شخصيتي در كار نيست. قرار نيست زياد نگران انگيزه ها شويم يا براي وقوع حادثه اي زمينه چيني كنيم. همان طور كه ساندويچ هاي هايدا, آماده شده توي يخچال چيده شده اند و به طرفه العيني دست مشتري مي رسند, حوادث سريال نرگس هم به پختن و چيدن و قل خوردن و پاك كردن و تزيين و سر سفره آوردن و توي بشقاب كشيدن احتياجي ندارند. اين جا اتفاق ,محض اتفاق مهم است. اين يكي از ويژگي هاي اصلي سريال نرگس است. جماعت نشسته اند در كوتاهترين زمان هيجان زده شوند ,بخندند وگريه كنند و در عين حال لايه نازك و فاقد پيچيدگي از ارزش هاي پذيرفته شده اخلاقي و اجتماعي را روي غذاي سرگرم كننده فوري شان ببينند. خيال شان تخت است كه نرگس خوب و معصوم بر همه بدي ها غلبه خواهد كرد و حق به حق دار خواهد رسيد و مظلوم پيروز خواهد شد. پس با خيال راحت مي نشيند تا از نابكاري ها شوكت لذت ببرند و ازخانه فرار كردن بهروز. پشت شان گرم است كه عاقبت كار نيك خواهد بود پس مي توانند براي مدتي هم كه شده دمي به خمره بزنند و با شرارت هاي شوكت حال كنند
...
كاش مي شد از نرگس بيشتر دفاع كرد كاش به عنوان يك داستان عامه پسند, ساخت و پرداخت بهتري داشت داستان عامه پسند يعني همين .نمي شود گفت : زرد باش و در عين حال عميق تر و پيچيده تر باش
...
هيچ چيز بي دليل موفق نمي شود بيل گيتس چند هفته قبل رفته بود يك دبيرستان تا براي بچه هاي آن جا سخنراني كند, اولين فرمانش اين بود: در زندگي هيچ چيز عادلانه نيست, با اين حقيقت كنار بياييد
همه دارند نرگس مي بينند .همه, همه. همين رفقاي دور و بر خودمان كه ظاهرا به طبقه فرهيخته و روشنفكر جامعه تعلق دارند ,بنشينيد و ازشان بپرسيد ديشب چي سر نرگس وشوكت و بهروز و مادرش و خواهرش آمد. اگر جواب ندادند؟ كار به جايي رسيده كه پژمان راهبر تعريف مي كرد در يك جلسه مهم كه بسياري از شخصيت هاي شناخته شده كشور در آن حضور داشتند ,يك ربع به يازده جلسه را تعطيل كرده اند تا همه بروند نرگس ببينند و برگردند. اين اولين بار نيست كه يك مجموعه تلويزيوني در مملكت ما گل كرده است. مسئله اصلي اين است كه به دليل هر شبانه بودن اين سريال, نرگس و شخصيت هايش ,به بخشي از زندگي عمومي جامعه تبديل شده اند. سريال نرگس ستاره ندارد. از هيچ خط قرمزي هم كه تقريبا عبور نكرده است. لوكيشن غريب و ديده نشده اي هم در كار نيست .اين وسط آنچه مهم است و تماشاگرها را جذب مي كند, فقط و فقط داستان است. يك داستان عامه پسند. داستان عامه پسندي كه با توجه به استانداردهاي تلويزيون ما بد اجرا نشده است. اين در شرايطي است كه با توجه به جمعيت بالقوه كتاب خوان ما ,سال هاي سال است كه داستان كاغذي خيلي پرفروش نداريم. داستان هاي پرفروش تك و توك هستند و تبديل به موج و جريان نمي شوند. حداقل اين كه نويسنده استار نداريم. نويسنده اي كه مثل نمونه هاي خارجي اسم اش روي جلد از اسم كتاب هم بزرگ تر نوشته شود. درست مثل ستاره سينمايي كه اسمش را روي پوستر از اسم فيلم هم بزرگ تر مي نويسند
هر داستان عامه پسندي, حالا هر چقدر پوچ و سطحي و شل و ول و اينها, بازتاب بخشي از فرهنگي است كه در چارچوب آن توليد شده است .چون پديد آورندگان اش مي كوشند تا آنرا مطابق پسند و سليقه آن دوره مخاطبش از آب در آورند. نرگس داستاني است متعلق به اين دوره .زمانه اي كه اغلب مردمش سطح سواد و سليقه چندان بالايي ندارند. آن قدر گرفتاري دارند كه سرگرمي هاي مصرفي شان را در قالب ساده ترين چيزها صرف كنند. اما در عين حال هنوز در اين سرگرمي يك شبه مصرفي قابل فراموشي, دنبال پيام و ارزش اخلاقي سطحي و اين جور چيزها بگردند. قصه نرگس همه اين چيزها را به شان نشان مي دهد. اين ساده ترين داستاني كه بشود آنرا استعمال كرد .شخصيت ها همان هايي هستند كه انتظار داريم, اتفاق ها هم معمولي هستند. تماشاگر براي دنبال كردن داستان اصلا احتياج ندارد تا خودش را در فضاي آن قرار دهد, يا قاعده تازه اي بپذيرد. همه چيز همانطوري است كه انتظارش را دارد. غذاي فوري است. دم كشيدن احتياج ندارد. اصلا شخصيتي در كار نيست. قرار نيست زياد نگران انگيزه ها شويم يا براي وقوع حادثه اي زمينه چيني كنيم. همان طور كه ساندويچ هاي هايدا, آماده شده توي يخچال چيده شده اند و به طرفه العيني دست مشتري مي رسند, حوادث سريال نرگس هم به پختن و چيدن و قل خوردن و پاك كردن و تزيين و سر سفره آوردن و توي بشقاب كشيدن احتياجي ندارند. اين جا اتفاق ,محض اتفاق مهم است. اين يكي از ويژگي هاي اصلي سريال نرگس است. جماعت نشسته اند در كوتاهترين زمان هيجان زده شوند ,بخندند وگريه كنند و در عين حال لايه نازك و فاقد پيچيدگي از ارزش هاي پذيرفته شده اخلاقي و اجتماعي را روي غذاي سرگرم كننده فوري شان ببينند. خيال شان تخت است كه نرگس خوب و معصوم بر همه بدي ها غلبه خواهد كرد و حق به حق دار خواهد رسيد و مظلوم پيروز خواهد شد. پس با خيال راحت مي نشيند تا از نابكاري ها شوكت لذت ببرند و ازخانه فرار كردن بهروز. پشت شان گرم است كه عاقبت كار نيك خواهد بود پس مي توانند براي مدتي هم كه شده دمي به خمره بزنند و با شرارت هاي شوكت حال كنند
...
كاش مي شد از نرگس بيشتر دفاع كرد كاش به عنوان يك داستان عامه پسند, ساخت و پرداخت بهتري داشت داستان عامه پسند يعني همين .نمي شود گفت : زرد باش و در عين حال عميق تر و پيچيده تر باش
...
هيچ چيز بي دليل موفق نمي شود بيل گيتس چند هفته قبل رفته بود يك دبيرستان تا براي بچه هاي آن جا سخنراني كند, اولين فرمانش اين بود: در زندگي هيچ چيز عادلانه نيست, با اين حقيقت كنار بياييد
خب ما هم بايد با موفقيت نرگس كنار بياييم
خلاصه اي از مقاله امير قادري در مجله نسيم
وحيد 3/7/85
خلاصه اي از مقاله امير قادري در مجله نسيم
وحيد 3/7/85
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر