
دیشب فرصتی پیش اومد که با جمعی از دوستان به دیدن یه تاتر بریم به اسم ماه در آب به کار گردانی محمد یعقوبی
کار خیلی قشنگی بود جای همه دوستان غایب (چه اینور آب چه اونور آب) خالی
چند تا لینک پایین در مورد همین تاتره فکر کنم برای اونایی هم که ندیدن خوندنش خالی از لطف نباشه
چرا آدم ها ازدواج می کنند؟
حس آن چند ثانیه
وانهاده
از کنار هم می گذریم
دست مان به ماه و باران نمی رسد
خواب های ماه در آب تعبیر شدند
گفت گو با کارگردان
چند تا عکس
در حاشیه دیدن نمایش
کار خیلی قشنگی بود جای همه دوستان غایب (چه اینور آب چه اونور آب) خالی
چند تا لینک پایین در مورد همین تاتره فکر کنم برای اونایی هم که ندیدن خوندنش خالی از لطف نباشه
چرا آدم ها ازدواج می کنند؟
حس آن چند ثانیه
وانهاده
از کنار هم می گذریم
دست مان به ماه و باران نمی رسد
خواب های ماه در آب تعبیر شدند
گفت گو با کارگردان
چند تا عکس
در حاشیه دیدن نمایش
متن مکالمه تلفنی با چند تن از دوستان : اینور خط:نمایش ساعت یه ربع به هشت شروع میشه تو سالن سایه تو مجموعه تاتر شهر
اونور خط: آهان !راستی این تاتر شهر دقیقا کجاست؟
اینور خط : بی خیال !!!!!!!!!!!!!!!! چهار راه ولیعصر دیگه
اونور خط: آهان اون ساختمون گنده رو میگی
یکی از دوستان مهندس در میون شلوغی در هنگام ورود به تالار با صدای بلند من دفعه اولم دارم میام تاتر هرهرهر
نگارنده در انتهای نمایش به دوست بغل دستیش : می گم این آهنگها برای کدوم آلبوم شجریان بود
دوست بغل دستی با دو شاخ بزرگ تو سرش : بی خیال !!!!!!!!!!این که می خوند اصلا شجریان نبود
یه خاطره غیر هنری چند وقت پیش برای اولین بار با محمود و احمد برای افطاری رفتیم کله پزی اواخر خوردنمون سفارش یه دونه مغز دادیم وقتی آوردنش من خندیدم گفتم فکر کنم گاوش عقب مونده بوده که آنقدر مغزش کوچیکه دو نفر دیگه با نگاه هاج واج منو نیگاه کردن گفتن : اینکه مغز گاو نیست مغز گوسفنده من که یه جورایی کم آورده بودم سریع به محمود توپیدم برای چی ما رو آوردی اینجا یه جایی می بردی کله گاو داشته باشه محمود هم که قاطی کرده بود گفت: آخه کدوم عبداللهی تا حالا کله گاو خورده که تو دومیش باشی خندیدم گفتم ببخشید باور کن من تا حالا فکر می کردم تو کله پزی ها کله گاو می پزن نه گوسفند چیکار کنم تا حالا نخورده بودم دیگه
وحید 20/7/85
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر