و اما داستان عکس کلیسای نتردام که اکثر ما را یاد گوژپشت می اندازد. اولا برام جالب بود که هادی جان چیزی را دید که خودم زمان عکس گرفتن بهش توجهی نکرده بودم و اگر دیده بودمش مطمئنا داخل کادرم نمی گذاشتمش چرا که تمام توجهم به پنجره بود و شیشه های رنگی اش. کامنت وحید هم جالب بود و کمی تا قسمتی خنده دار. و اما حدس رامتین جان به واقعیت نزدیک نبود چرا که عکس را هفته اول عید گرفته ام و هوا هنوز سرد بود و داخل کلیسا هم تا جایی که یادم میاد گرم نبود. به هر حال چیزی که من در ذهنم داشتم و انتظار هم نداشتم کسی به آن اشاره کنه این بود باز کردن پنجره کلیسای نتردام به عنوان سمبل مذهب کلاسیک – در ذهن من البته – نشان می دهد که آنهاییکه داخل هستند نیاز به هوای تازه بیرون که دنیای واقعیت هاست دارند و آنهایی هم که در هوای تازه بیرون هستند به جای شیشه های رنگی که زیبا هستند می توانند داخل تیره کلیسا و هوای دم کرده آن را ببینند و حس کنند. این همان پنجره ای است که به نظرم باید در تمام مذاهب کلاسیک دنیا باز بشه تا نور و هوای تازه به داخل فضاهای تنگ نظری مذهبی بوزد
سعید
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر