کل نماهای صفحه

دوشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۵

از کردستان عراق تا ارومیه و از آنجا تا به تورنتو

چهره اش به ایرانی ها نمی خوره اما کمی لهجه فارسی داره. مچ دستش ناراحته. بهش مچ بند میدم و موقع نوشتن رسید اسمش را می پرسم میگه:"حبیب"می پرسم ایرانی هستی؟ مکث میکنه. میگه نه اما شانزده سال ارومیه زندگی کرده ام. عراقی است. می پرسم ترکی هم بلدی؟ میگه کاملا. یک کم که بیشتر صحبت می کنیم متوجه میشوم که کرد کردستان عراق است. می گوید سالهاست که آواره است. فارسی را با لهجه شیرین کردی صحبت می کند. از اوضاع امروز کردستان می پرسم. می گوید بالاخره بعد از قرنها این تکه کوچک کره خاکی رنگ آرامش به خودش دیده است. میگه با اینکه در زمان صدام پنج بار خانه اش به آتش کشیده شده است و از عربها دل خوشی ندارد اما از اینکه می بیند بیش از یک میلیون و صدهزار نفر از آنها از زمان شروع جنگ کشته شده اند ناراحت است. کمی گپ می زنیم و متوجه می شوم که دیدگاه هایش نشان از نبوغ و هوش سرشارش دارد. می گفت که چندی پیش در یکی از سمینارهایی که کردهای عراقی در اتاوا داشتند تعدادی هم از سیاسیون کانادایی دعوت کرده بودند. می گفت دهانم باز مانده بود وقتی که یکی از آنها در گفتگویی خودمانی و خصوصی گفت شعار دموکراسی و حقوق بشر دنبال پول است و اگر ملتی فقیر است نباید انتظار داشته باشد که غربی ها به کمکشان بروند و یا حتی دنبال داستان نقض حقوق بشر در کشورشان باشند. اینها همه تا حدی کاربرد دارند که منافع غرب را تامین می کنند. گفتم قبول دارم. اما آیا آرزو نمی کنی که نفت نداشتیم؟ می خندد و می گوید آنوقت مثل میلیونها آفریقایی می مردیم و حتی اخبارش هم در هیچ کجا درج نمی شد. میگم پس اینهمه کمک های سازمانهای خیریه که تبلیغ می کنند کجا می رود؟ می خندد و می گوید ساده ای ها! آمار گرفته اند که حدود نود و پنج درصد پولی که می گیرند را خرج پرسنل و تبلیغات می کنند. میگم پس اینهم مثل هرچیز دیگری در غرب یک نوع بیزنس است! میگه معلوم شد که داری کم کم داستان را میگیری! با قیافه های نزار سیاه ها هم میشه بیزنس کرد همیشه نباید آنجلینا جولی و برت پیت و ... را تبلیغ کرد و پول ساخت. اگر زبل باشی از کنار سیاه های مردنی هم می توانی پولدار شوی

سعید
اثر شفابخش موسيقي
همه ی ما به خوبی می دانیم که موسیقی بر روی وضع روانی و حالت روحی ما تاثیر می گذارد. برخی از موزیک ها زودگذر هستند و اگر به گوش ما بخورند و آنها را دوست نداشته باشیم، ممکن است اذیت شویم. از سوی دیگر موسیقی که به آن علاقه داشته باشیم و با گوش دادن به آن احساس آرامش کرده و انرژی بگیریم در ما احساس خوبی ایجاد می کند. البته همه امور بستگی به ضرب آهنگ موزیک دارد.
محققان از این مطلب در تحقیقات خود استفاده کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که گوش دادن به موسیقی خوب، سلامت افراد را ارتقا می بخشد. موسیقی امواج مغزی را تحریک می کند. ضرب آهنگ تند باعث ایجاد هشیاری و بحالت آماده باش در آمدن ذهن می شود. موزیک آرام هم ذهن را آرام نموده و آنرا ریلکس می کند. همچنین بر روی عملکر خودکار سیستم عصبی تاثیر می گذارد، تنفس را آرام می کند، ضربان قلب را پایین می آورد و بدن را در حالت آرامش کامل نگه می دارد. زمانیکه ذهن و جسم احساس آرامش کنند، استرس و افسردگی تا حد زیادی کاهش پیدا می کنند.
به دلیل اثرات مثبتی که موسیقی در بردارد، امروزه از آن به عنوان درمان برخی از بیماری ها استفاده می شود. این روزها در برخی از بیمارستان ها از موسیقی درمانی برای ایجاد آرامش در بیماران، تسریع روند درمان، و نهایتاً کاهش درد بهره میگیرند؛ همچنین برای افرادی که به دلیل بستری شدن زیاد در بیمارستان دچار افسردگی شده اند نیز کاربرد دارد. کودکانی که با مشکل کمبود حافظه نیز مواجه هستند به وسیله موسیقی می توانند این توانایی خود را ارتقا بخشند.
ذهن و جسم آرام یکی از ملزومات ایجاد زیبایی و سلامت در افراد به شمار می رود. حتماً نباید بیمار باشیم تا از تاثیرات مثبت موسیقی برخوردار شویم، بلکه افراد سالم نیز می توانند از مزایای آن بهرمند شوند.
اما چگونه می توان از اثرات شفا بخش موسیقی در زندگی شخصی استفاده کرد؟ فقط کافی است گوش دادن به موسیقی را در برنامه روزنه خود بگنجانیم؛ کاری که شاید تعداد زیادی از شما آنرا انجام می دهید.
روز خود را با یک آهنگ تند شروع کنید تا به طور کامل هشیاری خود را بدست آورید و برای انجام کارهای روزانه آماده شوید. گوش دادن به موسیقی در هنگام صبح توانایی ما برای مواجه شدن با استرس در طول روز را افزایش می دهد.
در مسیر رفتن به محل کار نیز می توانید موزیک مورد علاقه خود را که مخصوص به خواننده خاصی است در اتومبیل گوش کنید. همچنین می توانید از mp3 player استفاده کنید و آهنگ های مورد علاقه تان را اجرا کنید. این کار هم تحمل وضعیت خیابانها و ترافیک را برایتان ساده تر می کند و هم ذهنتان را برای انجام امور شغلی آماده می کند.
در حین انجام کارهای روزانه، هم می توانید به آهنگ هایی گوش دهید که تمرکزتان را افزایش می دهند و هم آهنگ هایی که ریتم تندی دارند و سطح انرژیتان را بالا نگه میدارند. البته این امر بستگی به نوع فعالیتی دارد که می خواهید انجام دهید. با این روش کاری که باید به پایان برسانید دیگر برایتان حالت یک وظیفه را نخواهد داشت و بیشتر شبیه فعالیتی می شود که برای سرگرمی و لذت بردن آنرا انجام می دهد، و این امکان وجود دارد که پس از مدتی بیش از پیش به کار خود علاقمند شوید.
محققان معتقدند که در هنگام صرف غذا، گوش دادن به موسیقی آرام بخش (به ویژه آهنگ های کلاسیک) سبب می شود تا دستگاه گوارش کار خود را بهتر انجام دهد. اعتقاد بر این است که موسقی میزان کورتیزل ( هورمون ایجاد استرس) را در خون تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد. این امر باعث ایجاد آرامش در بدن شده و جذب مواد مغذی بدن را افزایش می دهد. از دیگر مزایای آن نیز می توان به لذت بردن از صرف غذا اشاره کرد.
در آخر باید اشاره داشت که شنیدن موسیقی در هنگام خواب می تواند شما را در آرامش کامل فرو برد. گاهی اوقات در طول روز آنقدر با استرس و اضطراب مواجه میشویم که از شدت خستگی نمی توانیم بخوابیم و برای مدت ها فقط در تختخواب غلط می زنیم. آهنگ های آرام می توانند خستگی و استرس را از تن شما دور کرده و روند به خواب رفتن را تسهیل نمایند.
موزیک، اکسیر شفابخش ذهن، جسم، و روح است. برای حفظ زیبایی، نیازمند ذهن و جسمی آرام، و رها از هر گونه استرس هستید. اجازه دهید که اثر شفا بخش موسیقی قدرتی که ذهن و بدنتان به آن نیاز دارد را به آنها هدیه کند. www.mardoman. com
هادي

یکشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۵

پلو کفاف

دیشب با دو تا از دوستامون تصمیم گرفتیم که برای رفع تنوع هم که شده بریم رستوران! از آنجایی که چند وقت پیش من و ساناز رفته بودیم رستوران شیراز و غذاش و سرویسش را پسندیده بودیم، قرار شد بازهم بریم همانجا. ساعت هشت و نیم رفتیم و سفارش غذا دادیم و جای همگی خالی یک پلو کفاف حسابی – به قول صمد آقا البته – خوردیم. یکی دو تا مطلب جالب به نظرم آمد که بد نیست شما هم بدونید. یکی اینکه یک خانمی که حدودا هفتاد و اندی سن داشت از ساعت ده که موزیک شروع شد رقصید و حدود ساعت یک که ما برگشتیم خانه هنوز هم با شوهرش نشسته بود و تقریبا با تمام آهنگها می رقصید که در این میان رقصهای کردی و تانگو از همه جالب تر بود. مخصوصا با پاشنه هفت هشت سانتی کفشش. یکی دیگه یک خانم و آقای حدودا چهل و چهار پنج ساله که حتی یک آهنگ را هم برای رقصیدن از دست ندادند اما حدودا هر یک ربع یکبار برای سیگار کشیدن – یا شایدم سیگاری – می رفتند بیرون. آنقدر پر انرژی بالا و پایین می پریدند که من را وسوسه کرده بودند برم مارک سیگارشون را بپرسم چون باید رمز و رازشون در همون بیرون رفتن ها و سیگار کشیدن ها بوده باشد که حدودا از سه ساعتی که آنجا بودند شاید نیم ساعت و آنهم برای غذا خوردن نشسته بودند و الباقی را روی سن می رقصیدند. یکی از کسانی که خیلی جلب توجه کرد دختر خانم نسبتا جوانی بود که خیلی متین با دوستش نشسته بود و غذاشو می خورد. همین که غذاش تمام شد، سه چهارتا شات تکیلا زد که البته این صحنه از دست من در رفت و یکی از همراهانمون نکته را گرفت. یکی دو دقیقه بعد این خانم متین و آرام در حالی که با شدت هرچه تمامتر می رقصید – مثل اورانیوم غنی شده – رفت روی سن کنار دی جی و چنان هنری از خودش نشان داد که همه انگشت به دهان مانده بودند. میز کناری این خانم، یک آقای سیاه پوستی نشسته بود که بعد از سفر کوتاهش به دستشویی در مسیر برگشت به قلاب این خانم گیر کرد و هر دو دست در کمر هم کمی تا قسمتی کردی رقصیدند. آقاهه برگشت سر جاش مثل بچه آدم نشست اما یکی دو بار دیگه هم دعوت به رقص شد – کارها برعکسه – و در آخر هم یک ماچ آبدار از خانم در موقع خروج دریافت کرد که باعث شد بره دم در و شماره تلفن خانم رو بگیره و خوشحال برگرده سر میزش. البته مطمئنم که فردا که آقاهه زنگ بزنه خانمه میگه: چی؟ کی؟ کی؟ کجا؟ راستی یگ گروه نوجوان غیر ایرانی هم بودند که کم و بیش ترقص به سبک ایرانی را خوب از بقیه کپی می کردند. حالا فکر نکنید که من آدم فضولی هستم ها! نه! من کمی تا قسمتی خسیس هستم که تکیلای شاتی ده دلار نخوردم که بیخیال بقیه بشم!! همین و بس

پی نوشت: البته ما هم کمی تا قسمتی رقصیدیم که جای شما خالی

سعید

منارها

يك شهر بزرگ بود با دو تا منار كه يكي از آن ديگري بزرگ‌تر بود. مردم به اين دو تا منار كه يكي از آن ديگري بزرگ‌تر بود افتخار مي‌كردند تا اينكه دزد آمد و آن منار بزرگ‌تر را دزديد. مردم خيلي غمگين شدند اما خيلي زود دزد را و منار بزرگ‌تر را پيدا كردند چون منار به آن بزرگي را نمي‌شد پنهان كرد. دزد اظهار ندامت كرد و با كدخدا منشي قضيه حل شد فقط يكي از آدمهاي پرچانه از دهانش پريد كه: مرد حسابي اول چاه بكن بعد منار بدزد! دزد هم كه بعد از دستگيري و اظهار ندامت آدم سر‌به‌زيري شده بود و هر چه مي‌شنيد مي‌گفت: چشم قربان، بله قربان همين دو تا جمله جادويي را تكرار كرد و آزاد شد و رفت سراغ يك نفر چاه‌كن. مردم خوشحال بودند، هم از پيدا شدن منار و هم از اينكه دزد سربه‌راه شده و با چاه‌كن شراكت كرده و دارد عمليات عمراني و آباداني شهر را اداره مي‌كند. مدتي گذشت و اين بار منار كوچك‌تر گم شد. مردم رفتند و همه جا را جست‌وجو كردند حتي خانه آن دزد را اما از منار خبري نبود. حالا يك شهر به آن بزرگي مانده بود با يك لنگه منار ناچار تصميم گرفتند كه مناقصه برگزار كنند و منار ديگري خريداري كنند. همه شركتها و پيمانكاران معتبر در مناقصه شركت كردند و در نهايت شركت دزد سابق و چاه‌كن و شركا برنده شد. و فرداي آن روز منارهاي شهر باز هم دو تا بودند و مردم خوشحال بودند و آن شركت معتبر بود و آن دزد سابق آدم حسابي شده بود. همه چيز به خوبي پيش مي‌رفت و قصه ما داشت به سر مي‌رسيد كه آقا كلاغه خبر آورد كه چه نشسته‌ايد منار بزرگ‌تر گم شده است. اما مردم حالا باتجربه‌تر از آن بودند كه وقتشان را براي جست‌وجو صرف كنند حتي براي مناقصه نيز وقت را تلف نكردند. به اعتبار سابقه درخشان شركت چاه‌كن و شركا بلافاصله با روش ترك مناقصه منار جديد از شركت خريداري و در محل نصب شد. باز هم منارهاي شهر دو تا بودند و مردم خوشحال بودند و آن شركت معتبر بود و آن آقايان آدم حسابي شده بودند
***
آن آدمهاي حسابي يعني دزد سابق و چاه‌كن و شركا جلسه مشتركي با بقيه آدمهاي حسابي شهر برگزار كردند و مذاكره كردند و گل گفتند و گل شنيدند و حساب و كتاب كردند و ديدند كه اگر هزينه‌هاي حمل و نقل منارهاي سرقت شده و هزينه حفر چاه را حذف كنند هزينه تمام شده منارهاي جديد خيلي معقول‌تر خواهد بود. بنابراين مقرر شد كه آن شركت معتبر سالانه دو بار طي اسناد و مدارك معتبر منارهاي شهر را تغيير كاربري و مالكيت بدهد و با شركت در مناقصه عمومي موجب رونق اقتصادي شود و سپس به‌عنوان برنده مناقصه، مراسم افتتاح و بهره‌برداري و انتقال مالكيت منار بزرگ‌تر يا كوچك‌تر را برگزار نمايد تا همه هميشه خوشحال باشند
***
حالا مردم شهر خوشحال بودند، منارها هميشه سر جايشان بود، آدمهاي حسابي هم خوشحال بودند از هر لحاظ! جشن ملي بهره‌برداري از منارها هم سالي دو بار برگزار مي‌شد روزنامه‌ها و راديوها و تلويزيونها هم برنامه‌ها و خبرهاي شاد منتشر مي‌كردند. فقط چاه‌كن بي‌كار شده بود و دلش خوش بود كه با همه اين كارها مخالف است و براي خودش غرغر مي‌كرد و حتي گاهي مي‌رفت ته چاههايي كه خودش كنده بود مي‌نشست و به زمين و زمان نفرين مي‌كرد و فرياد مي‌زد و گاهي – البته با صدايي آهسته شبيه نجوا- زمزمه مي‌كرد كه: من مي‌دانم كه اين آدمهاي حسابي همه‌شان مثل هم هستند. همان‌طور كه همه منارها شبيه هم هستند
اسماعيل اميني – ماهنامه گل آقا

سعید

پنجشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۵

کی گفته ما احتیاج به دشمن داریم؟

سئوالات توهین‌آمیز به پیامبر اکرم
سازمان معلمان ایران «برای آشنایی با دیدگا‌ه‌های فرهنگی عزیزان مسئول» تعدادی از سوالات مطروحه در آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان بدون هیچ توضیحی و با عذرخواهی از ساحت مقدس پیامبر (ص) بدین شرح آورده شده ‌است
رسول خدا (ص) از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟
الف) ماهیچه ـ سردست ب) ران ـ سردست ج) ران ـ جگر د) جگر و قلوه
کدام یک از گزینه‌های زیر از خصلت‌های خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟
الف) وقت شناسی ـ غیرت مردانه ج) وقت شناسی ـ سخاوت ب) شجاعت و کثرت آمیزش با همسر د) برچیدن غذا از زمین ـ تند راه رفتن
رسول خدا در خوردن کدامیک از موارد زیر کسی را با خود شریک نمی‌کرد؟
الف) غذا ب) نان جو ج) انار د) ماهیچه گوسفند
رسول خدا(ص) در چه حالی اصلا دیده نشد؟
الف)درحال مجامعت با زنان ب) در حال بول و غائط ج) در حال خرید از بازار د) نوشیدن آب در حالت نشسته
آیا مخرج بول و غائط با سه سنگ پاک می‌شود؟
الف) هر دو پاک می‌شود ب) هیچ‌کدام پاک نمی‌شود ج) مخرج بول پاک می‌شود ولی مخرج غائط پاک نمی‌شود د) مخرج بول پاک نمی‌شود ولی مخرج غائط پاک می‌شود
به فرموده امام صادق(ع) مقدار آب مصرفی آن حضرت برای وضو و غسل به ترتیب کدام است؟
الف) یک صاع ـ یک صاع ب)یک مد ـ یک مد ج) یک مد ـ یک صاع د) یک صاع ـ یک مد
رسول خدا در شدت گرما به موذن می‌فرمود: ابرد، ابرد مقصود کدام است؟
الف) بگذار هوا خنک شود، بگذار هوا خنک شود. ب) شتاب کن، شتاب‌ کن ج) دور شو دور شو د) الف و ب صحیح است
جبرئیل به پیامبر دستور داد که قرآن را در حالت . . . . بخواند
الف) ایستاده ب) نشسته ج) خوابیده د) سواره
موی سر رسول خدا(ص
الف) سیاه بود ب) سفید بود ج) جز چند مو بقیه سیاه بود د) در‌آخر عمر سفید شد
به فرموده امام صادق‌(ع) خداوند متعال در رسول خداد(ص) چند روح قرار داده است؟
الف) روح القدس ـ روح الایمان ـ روح القوه ب) روح القدس ـ روح الشهو‌ه ـ روح الحیاه ج) روح القوه ـ روح الشهوه ـروح الخلوه د) الف و ب صحیح است
کفن میت کدامیک از گزینه‌های زیر نیست؟
الف) لنگ ب) عمامه ج) سرتاسری د) جامه
سعید

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

بابا جان ما که سر در نیاوردیم

با سلام به همه من مدتی دسترسی به کامپیوتر نداشتم چون مونیتورمون سوخته بود
خلاصه بعد از برطرف شدن مشکل با تغییرات اساسی وبلاگ مواجه شدم حالا هم
با اجازه اتون کامنت نمیتونم بذارم و متوجه پسوورد مربوطه نمیشم و هرچه میدم
راه نمیده الان هم مطمین نیستم این متن را بتونم بفرستم در هر حال برادران گرامی
طلب استمداد دارم و راهنماییم کنید
در ضمن از همگی بابت تولدم که یادتون بود و تبریک گذاشته بودین ممنونم
رامتین خان ایران به خصوص تهران همیشه دوست داشتنی خوش بگذره و
چلوکباب خوردی یاد منهم باش حتما الان تهران حسابی حال و هوای عید و نوروز
را داره بخصوص تجریش با سبزه و ماهی های گلی اش.
قضیه ماهی گلی را از وحید بپرس بهت میگه.
ناهید
سعید

بزرگراه های ما و بزرگراه های بعضی ها

وقتی یک ماشین توی خط سریع السیر یک بزرگراه در اسرائیل متوقف شده باشد و ایجاد ترافیک شدید کرده باشد به نظر شما دلیل آن چه می تواند باشد؟
الف- ماشین خراب شده است
ب- پنچر شده است
پ- راننده آن به دلیل رعایت اصول ایمنی توقف کرده تا با تلفن همراهش صحبت کند
ت - راننده آن دچار حمله قلبی شده و احتمالا مرده است
ج – راننده می خواهد گردش به راست کند اما فراموش کرده چطوری
چ - خانم راننده و همراهشان در عقب ماشین در سفر به سانفرانسیسکو به سر می برند
برای پیدا کردن جواب می توانید روی منبع کلیک کنید
منبع: رویترز

سعید

سه‌شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۵

کی سکولارتره؟

دیروز استیون و دنیل اولین کسانی بودند که بر اساس قانون جدید ایالت نیوجرسی با هم ازدواج کردند. نیوجرسی سومین ایالت آمریکاست که قانون ازدواج همجنسگرایان را تصویب کرده است. تنها فرقی که این نوع ازدواج ها با ازدواج بین یک مرد و یک زن خواهد داشت این است که به آن ازدواج* نمی گویند بلکه آنرا سیویل یونیون** می نامند. از دوستانی که کلاس زبان می روند و در زبان شیرین فارسی هم صاحب نظر هستند خواهش می کنم یک معادل فارسی زیبا برای آن پیدا کنند. یادم هست که وقتی بحث کریسمس مبارک یا تعطیلات مبارک بود اخوی آمریکایی که الان داره دو لپی قرمه سبزی و فسنجون نوش جان می کنه و برای دو هفته از شر پیتزا و درایو ترو همبرگر و سیب زمینی سرخ کرده راحته – نوش جونتون بخورید! کی میشمرد؟- گفت که نیوجرسی از معدود ایالت های سکولار است که البته فکر کنم منظورش از سکولار همون باحال خودمونه یا همونی که در ام القرای طهارت – تهران – آن را روشنفکر می نامند. خلاصه اخوی! اگر محک سکولاری اینه که ما از شما سکولارتریم! چرا که الان دو ساله که آقایونمون با هم و خانم ها هم با هم تشکیل آشیانه می دهند و تازه کجای کاری توی دولت استانی ما دو تا وزیر سکولار - باحال - داریم که اولی عروسیش پارسال بود و دومی که اسمش جرج اثمیترمن و وزیر بهداشت است امسال با آقایی ازدواج می کند. حالا اینکه کدام باید لباس عروس بپوشه هنوز فاش نشده. منتظر می مونیم تا عکسهای عروسیشون دربیاد! پس فکر کنم با این حساب ما سکولارتر – باحالتریم – اینطور نیست؟
*Marriage
**Civil Union
سعید

سکسکه

شما برای درمان سکسکه تون چکار می کنید؟ جنیفر نوجوانی اهل فلوریدا است. الان سه هفته است که به طور پیوسته و بدون هیچ وقفه ای دارد سکسکه می کند و فقط وقتی که خواب است سکسکه اش قطع می شود!! دکترها هم هرکاری کرده اند موفق به قطع سکسکه سه هفته ای نشده اند. جنیفر در کنار داروهایی که مصرف کرده است از روشهای قدیمی و سنتی هم استفاده کرده که البته موفق نبوده است
روشهای سنتی بکار برده شده عبارتند از
ا- نفسش را نگه داشته است
ب- شکر زیر زبانش گذاشته است
پ- جرعه جرعه آب ترشی نوشیده
ت- توی پاکت نفس کشیده
*ث- از سمت غلط لیوان آب نوشیده
ج- حتی بعضی ها تلاش کرده اند که به شدت بترسانندش

منبع: اسوشیتد پرس

*Drinking from the wrong side of the glass

سعید

یکشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۵

حراجی های آخر فصل

می پرسم:" می تونم کمکی بکنم؟" میگه: آره. من کفشی خریده ام که یک سایز بزرگه! شما چی دارید که بگذارم جلوش که اندازه بشه. با تعجب نگاهش می کنم و میگم: فکر نمی کنی باید بری کفاشی؟ ما اینجا لوازم طبی می فروشیم و کفی طبی کفش هم داریم. با یک نگاه عاقل اندر سفیه که مخصوص سفیدها در مقابل خاورمیانه ای هاست به من گفت خوب اگر کفشم بزرگ باشه پام دچار مشکل میشه دیگه. پس خیلی هم بی ربط نیست!! گفتم ما برای پیشگیری چیزی نداریم برو هر وقت پاهات دچار مشکل شد برگرد من راه حل برات دارم!! ازش پرسیدم: ببخشید اگر حمل بر فضولی نمی کنید، می تونم بپرسم چرا کفش یک سایز بزرگتر خریدی؟ برقی توی چشماش زد و با شادی کودکانه ای گفت: حراج آخر فصل بود و هشتاد درصد تخفیف داشت اما سایز پای من را نداشتند. منم نتونستم ازش بگذرم! گفتم آها!! رفت و یاد کاپشنی افتادم که توی فروشگاه گپ دیدم. پنجاه درصد تخفیف داشت اما سایزهای بزرگش مانده بود با اینحال وسوسه شدم که بخرم و برای امتحان تنش کردم. پارسا باهام بود. شروع کرد به خندیدن و گفت بابا خیلی خنده دار شدی! چقدر گنده است!! سریعا درش آوردم. خوب وقتی یک بچه چهارساله متوجه بشه که بزرگه یعنی مشکل یک ذره دو ذره نیست بلکه خیلی بزرگتر از اندازه ام است. راستی باید به اون خانم جوان می گفتم دفعه بعد پارسا را هم با خودش ببره شاید بهتر خرید کنه

سعید

پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۵

ویکتوریا سیکرت

امروز یکی از اون روزا بود. کدوم روزا؟ اون روزایی که آخرش آرزو می کنی که کاش توی رختخواب مانده بودی و از جات تکان نخورده بودی! ساعت ده صبح قرار مصاحبه کاری داشتم. یکربع به هشت زدم بیرون. بیست و پنج یا سی سانتی برف روی زمین بود. راه نیم ساعته را در عرض یکساعت و ربع رفتم. ساعت نه تازه نیمه راه بودم. اتوبوسم را عوض کردم و خوشحال که یک صندلی سر نبش گیرم آمده نشستم. ساعتم را نگاه می کنم! باید سر وقت برسم. با خودم فکر می کنم که اگر توی این خیابانهای شدیدا لغزنده تصادف کنم چی میشه؟ نمی دونم چرا این فکر احمقانه به ذهنم آمد اما دو یا سه دقیقه بعد در حالی که اتوبوس توی ایستگاه ایستاده است صدای بنگ و بله درست حدس زده اید ماشینی از پشت زد به اتوبوس ما. پیاده می شویم و در حالی که چهار تا اتوبوس خط های دیگه می آیند و می روند پانزده دقیقه منتظر می مانم تا اتوبوس بعدی تشریف فرما شوند. سعی می کنم که به هیچ چیز احمقانه دیگری فکر نکنم. بیست دقیقه به ده می رسم. هنوز برف میاد. شدید هم میاد. به منشی میگم که برای مصاحبه دوم آمده ام. میگه بشین ساعت ده مصاحبه ات انجام میشه. تلویزیونی توی سالن است که یک شو آبدوغ خیاری نشان میده. خانم مجری با یک دوربین مخفی رفته توی فروشگاه ویکتوریا سیکرت و از آقایان سوال میکنه که اگر می خواهند میتونه لباس زیری را که برای روز ولنتاین برای همسر یا دوست دخترشون انتخاب کرده اند را بپوشه تا ایده بهتری از خریدشون داشته باشند!! بدون استثنا آقایون در حالی که مثل گوجه فرنگی قرمز شده اند تشکر می کنند و می گویند که نه!! – احمقا!! – ساعت ده و نیم است و خانم منشی خودش از اینکه میبینه ما بدون سر و صدا نشسته ایم خجالت میکشه و زنگ میزنه به دفتر که پس چی شد؟ می گویند الان یکی میاد. نیم ساعت دیگه هم میگذره و من درحالی که اخبار احمقانه هالیوود را دنبال می کنم میبینم که منشی بیچاره هر پنج دقیقه زنگی میزنه. در آخر هم می گویند که به دلیل بدی هوا!! باید برید جمعه بیایید. منشی مودبانه می پرسه شما می تونی جمعه بیای؟ می پرسم انتخاب دیگری هم دارم. می خنده و میگه نه! میگم پس جمعه می بینمتون!! بیرون هنوز برف میاد. دما بیست و هشت درجه زیر صفر است و درحالی که سرم درد میکنه میرم سر کار. رسیده و نرسیده همکارم میگه چی شد؟ میگم هیچی باید برگردم! میگه بگذریم برای خانمت چی گرفتی؟ میگم هیچی!! یعنی هنوز هیچی! اما شاید برم ویکتوریا سیکرت! میگه جدی؟ میگم شاید یک مدل پیدا شد که لباس زیرها رو برام امتحان کنه؟ گیج شده! میگه تو اهل این شوخی ها نبودی! میگم تو هم اگر یکساعت و بیست دقیقه منتظر مصاحبه که چه عرض کنم، بازجویی مانده بودی و شوی احمقانه ای را که هیچوقت توی عمرت نگاه نمی کنی را به اجبار میدیدی حال بهتر از من نداشتی. داستان را توضیح میدم تا از گیجی در بیاد. خدا باقی روز را به خیر کنه

سعید

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵

نوعدوستی در حقیقت خصوصیتی است که در آن افراد رفاه و آسایش دیگران را بر خود ترجیح می دهند، اما این نکته که چرا برخی از افراد چنین روندی را برمی گزینند، بدون جواب باقی مانده است.
محققین مرکز پزشکی دانشگاه دوک (Duke)، ناحیه ای را در مغز انسان شناسایی کرده اند که با بررسی آن می توان احساس خودخواهی یا نوع دوستی را در افراد مختلف پیش بینی نمود.
دکتر اسکات ای هوتل (Scott A. Huettel)، متخصص عصب شناسی از مرکز تجزیه و تحلیل مغز دانشگاه دوک در این باره اظهار داشته است : "هر چند ممکن است بررسی عملکرد این ناحیه از مغز لزوما برای این سئوال که چه دلیلی سبب می شود شخصیت برخی افراد مانند 'مادر ترزا' شود، جوابی نیابد؛ اما کلیدهایی جهت یافتن منشاء رفتارهای اجتماعی مانند نوعدوستی را در اختیار ما قرار خواهد داد." دارول تنکرسلی (Dharol Tankersley) از فارغ التحصیلان و شاگردان هوتل که مدیریت تحقیقات جدید را عهده دار است، در این باره می گوید : "نوعدوستی در حقیقت خصوصیتی است که در آن افراد رفاه و آسایش دیگران را بر خود ترجیح می دهند، اما این نکته که چرا برخی از افراد چنین روندی را برمی گزینند، بدون جواب باقی مانده است." در مطالعات اخیر انجام شده که در نشریه آنلاین Nature Neuroscience منتشر شده است، محققین از روش (fMRI (functional magnetic resonance imaging استفاده نموده اند و مغز 45 نفر را در دو حالت مختلف، یکی حالتی که خود مشغول انجام بازی های کامپیوتری هستند و دیگری زمانی که به تماشای یک بازی که توسط کامپیوتر انجام می شود، می پردازند، اسکن نموده اند. تنکرسلی معتقد است ناحیه ای در پشت مغز که شکاف های موقتی را در بر می گیرد، زمانی که افراد مشغول تماشای عملی هستند، فعالیت بیشتری در مقایسه با زمانی که خود شخص آن کار را انجام می دهد، دارد. این ناحیه همانطور که اشاره شد در بخش بالایی پشت مغز قرار دارد و معمولا هنگامی که مغز در صدد کشف و شناسایی روابط اجتماعی افراد است، فعال می گردد. در ادامه آزمایشات، میزان نوع دوستی افراد شرکت کننده از روی پاسخ هایشان به این سئوال که چند مدت یک بار خود را درگیر فعالیت هایی به منظور کمک رساندن به دیگران می نمایند، تعیین شده است. نتایج اسکن های fMRI نشان داده که فعالیت این بخش از مغز به شدت بر روی قوت و ضعف رفتارهای نوع دوستانه، تاثیر گذار است. محققین بر این باورند که منشاء رفتارهای نوع دوستانه، احتمالا بیش از نحوه عملکرد آنها در زندگی، به نوع نگرش افراد به دنیا بستگی دارد. تنکرسلی در این باره می گوید: "ما معتقدیم که قدرت درک رفتارهای دیگران در افزایش حس نوع دوستی تاثیر گذار است." در عین حال به عقیده متخصصین مطالعه و بررسی سیستم مغز که به افراد اجازه می دهد دنیا را به عنوان مجموعه ای از فعل و انفعالات معنی دار بنگرند، در آینده منجر به درک و شناخت بیش از پیش اختلالاتی چون توهم گرایی و رفتارهای ضد اجتماعی، خواهد شد. طبق اظهارات تنکرسلی تیم تحقیقاتی فوق بیشتر بر روی پیشرفت های این ناحیه از مغز در سنین کودکی پرداخته تا بتواند به پاسخ این سئوال که چگونه تمایلات نوع دوستانه در افراد پایه گذاری می شود، دست یابد.
http://www.hindustantimes.com/news/181_1907225,001100020017.htm
هادي

سلام تهران


سلام دوستان
رامتین

سه‌شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۵

سواد، خر و تلسکوپ

بعضی آدمها بیشتر اوقات با مغزشون فکر می کنند بعضی ها هم که به نظرم تعدادشون کم هم نیست نه اینکه فکر نمی کنند اما این کارو با ماتحتشون انجام می دهند. من هیچوقت اعتقاد نداشته ام که به صرف تحصیلات یک نفر با شعور می شه برای این ایده هم بیشتر از یک میلیون دلیل و صدها هزار شاهد مثال دارم. همیشه هم به جمله:" عینک اگر سواد می آورد، "خر" تلسکوپ میزد" معتقد بوده ام. حالا دلیل اینکه چرا این خزعبلات رو نوشتم نمی تونم صریحا بنویسم اما می تونم اقلا سوالی بپرسم. چرا آدمها فقط دنبال این هستند که یک نکته ای از همدیگر بگیرند و همه اش توی سر هم بزنند؟ دقت کردید چقدر از وقتمون به ایراد گرفتن از هم می گذره؟ اعتقادی هم به انتقاد سازنده نداریم. فقط برای اینکه عقده های فروخورده مان را تسکین بدهیم همه اش در حال ایراد گرفتن از دیگران و تخریب شخصیت همدیگر هستیم! فکر می کنید اغراق می کنم؟ نه یک دهه نه یک سال و نه یک ماه و حتی نه یک هفته، بلکه فقط یک روز! بله فقط یک روز به گفتگوهای اطرافتون دقت کنید. از هر صدتا جمله نود تاش انتقاد –البته بی جا – از آدمهای دور و برمان است. حالا نه اینکه دلمان برای آنها سوخته باشه ها! نه عزیز برادر! یک جورایی دلمون خنک میشه وقتی کسی را کوچک می کنیم. وقتی یک نکته ای پیدا می کنیم که بتونیم آفتابه بگیریم به هیکل طرف مقابل برق شادی چشمهامون از ده فرسخی پیداست. شاید من حالیم نیست و این هم یک هنجار اجتماعی خیلی پیش پا افتاده است که از تبعات گروهی زندگی کردن است. خلاصه هرچی هست من را کلافه کرده است

سعید

شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۵

سعید

یک روز نه چندان بد نه چندان خوب

وقتی روزت را با شکایتی احمقانه مثل اینکه "چرا کلاغ فرقش اینه که این بالش از اون بالش مساویتره؟ شروع می کنی" انتظار داری چطوری تمومش کنی؟ ساعت شش است. خسته اما نه کلافه از خانه مری که براش واکر برده ام بر می گردم. بانویی که تا دو ماه دیگه نود سالش تمام میشه! وقتی بهش میگم که باید برای تولد صدسالگی اش مرا هم دعوت کنه می خنده و میگه من نمی دونم همین نودمی را هم میبینم یا نه! بهش میگم بعد از صدمی با هم بحث الباقی را هم می کنیم. دو روزه که دارم برای این واکر می روم پیشش حالا که دارم از در می روم بیرون می پرسه راستی اسمت چی بود؟ می گم: سعید. می گه برای تولدم حتما خبرت می کنم. بیرون باد سردی می وزه. سر راهم قبل از رسیدن به ایستگاه مترو می روم داخل استار باکس که قهوه بگیرم. دختر جوانی پشت صندوق با لبخندی که مصنوعی نیست سلامی می کنه و می پرسه روزت تا حالا چطور بوده؟ می گم عالی!! با یک کم تعجب میگه هیچوقت همچین جوابی نشنیده ام. می گم: روز تو چطور بوده؟ میگه روز خوبی نداشته ام. می گم ببین من روزم را با یک شکایت احمقانه شروع کرده ام و سه چهار تا جنس برگشتی داشته ام و کلی هم با یک شرکت بزرگ درباره سفارشم که از ماه دسامبر تا حالا بین کبک و آمریکا سرگردان است بحث بی فایده داشته ام و ... بازم می خوای بشنوی؟ میگه تو به این میگی روز عالی؟ می گم برای خودم هم تعجبه چون تمام این روز سرتاسر دردسر و احمقانه نتونست کلافه ام کنه و من همچنان به خودم گفتم که می تونست بدتر از این باشه. به خودم تلقین کردم که اینم بخشی از کاره و نباید منو اذیت کنه. موبایلش زنگ زد. گفتگومان نیمه کاره ماند اما مطمئنم حرفهام روش تاثیر داشت. حالا مثبت یا منفی! نمی دونم. از دو حال خارج نیست. یا اینکه میگه بدک نیست یک کمی کمتر سخت بگیره. یا به خودش میگه این پسره اگر یک روز سرتاسر گ...ی را عالی می دونه پس حتما یک تخته اش کمه. فرقی نمی کنه مهم اینه که من برای اولین بار بدون سردرد رفتم خانه

سعید

پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۵

این فرانسوی های با نمک

اگر چه فرانسوی ها "معمولا" سی و پنج ساعت در هفته کار می کنند و تعطیلات طولانی هم هر ساله دارند با این حال این موضوع باعث نشد که وزیر کار شان یک تقاضای عجیب و غریب نکند. او برنامه ای تحقیقاتی به ارزش نه میلیون دلار در دست اجرا دارد که معتقد است ثابت خواهد کرد فرانسوی ها از کمبود خواب رنج می برند. او می گوید پنجاه و شش درصد فراسوی ها از کمبود خواب شکایت دارند. راه حل آقای وزیر بسیار جالب است: چرا کارمندان نتوانند یک چرتی سر کار بزنند؟ او می گوید که اگر نتایج تحقیق این موضوع را ثابت کند او تخصیص زمانی برای چرت زدن در سر کار را تبلیغ خواهد کرد
منبع: اسوشیتد پرس

خوب بد نیست خبری هم از فرانسوی تبارهای این ور آبهای نیلگون آتلانتیک بخوانید: شهردار شهر کوچکی در استان کبک که محل زادگاه سلین دیون – خواننده مورد علاقه من – است تصمیم گرفته است که خیابانی را به نام او کند اما دولت استانی با آن مخالفت کرده و گفته است از آنجایی که ایشان هنوز زنده است نمی توان خیابانی را به نامش کرد و باید اقلا یکسال از مرگش بگذرد!! خوب از آنجایی که سلین دیون حالا حالا ها تصمیم به مردن ندارد پس شهردار مربوطه کار خودش را کرد و خیابانی را به نامش کرد. دولت هم اعلام کرد که اسناد و مدارکی که از این آدرس دریافت خواهد کرد به رسمیت نخواهد شناخت

پی نوشت: دغدغه های روزمره ایشان و بعضی ها مثلا در عراق یا سودان یا ... با هم مقایسه کنید!! زندگی در غرب آنجورها هم که می گویند بد نیست

سعید

این ایرانی های بی نمک

يکي از تهيه کنندگان شبکه "سي ان ان" آمريکا در آتلانتا، در مصاحبه با "روز"، در مورد پخش آگهي هاي ضد ايراني درميان برنامه هاي اين شبکه در چند ايالت آمريکا توضيحاتي داد
طي روزهاي گذشته شوراي روابط خارجي آمريکا "ای اف پی سی" تبليغاتي يک هفته اي را به منظور حساس ساختن مردم آمريکا در خصوص آنچه "تهديدات هسته اي ايران" خوانده، آغازکرده است. اين تبليغات شامل دو بخش سی ثانيه اي تلويزيوني است که در شبکه هاي سی ان ان، ام اس ان بی سی و فاکس نيوزدر واشنگتن، مريلند وويرجينياي شمالي نمايش داده شده است. تهيه کننده شبکه "سي ان ان" در دفتر اصلي آن درشهر آتلانتاي آمريکا، در پاسخ به سوال ما دررابطه با اين آگهي ها گفت: " بله، اين تبليغات در شبکه "سی ان ان" ديده شده اند؛ اما از طريق ايستگاه هاي محلي، و ما نيز کنترلي برروي آنها نداريم. اساسا، ايستگاه هاي محلي تلويزيون کابلي که سی ان ان نيزيکي از کانال هاي آنها به شمار مي رود، مسئول بخش مشخصي ازآگهي هاي بازرگاني در ميان برنامه هاي مختلف هستند و فکر مي کنم آنها تبليغات محلي تلويزيون کابلي را به اين ترتيب خريده اند." به جمله جمله اين تبليغات توجه کنيد
تبليغ اول: ساعت هسته اي درحال حرکت است... وزمان به آخر مي رسد
ايران بزرگترين دولت حمايت کننده تروريسم، و پشتيبان حملاتي است که صدها آمريکايي را کشته است. يک گروه ايراني بیست و پنج هزار نفر را به رخ مي کشد که آماده هستند به عمليات هاي انتحاري درآمريکا واروپا دست بزنند. حالا، با نقض قطعنامه شوراي امنيت، ايران درحال توسعه توانايي هاي هسته اي خطرناک است واين خطرکه آن را با ديگران تقسيم کندوجود دارد. براي صلح برپا خيزيد! با کاخ سفيد تماس بگيريد وازآنها بخواهيد که تحريم ها را عليه ايران تشديد کنند
تبليغ دوم: رييس جمهوري ايران هولوکاست را نفي کرده وگفته مي خواهد اسراييل ازروي نقشه حذف شود وازحملاتي که صدها آمريکايي را کشته، حمايت کرده است. ايران هزاران نفر از کودکان خود را روي ميدان هاي مين فرستاده است درحالي که تنها کليدهاي پلاستيکي دردست داشته اند تا با آنها قفل درهاي بهشت را بازکنند. حالا، با نقض قعطنامه سازمان ملل، ايران تلاش مي کند فن آوري هسته اي را با ديگران شريک شود. برخيزيد براي صلح وبا کاخ سفيد بگوييد که تحريم ها عليه ايران را تشديد کنند
شبيه سازي زمان حمله به عراق
اقدامات تبليغاتي شوراي روابط خارجي آمريکا، براي بسياري ازکساني که تحولات منتهي به جنگ عراق را دنبال کرده اند، وضعيت مشابهي را تداعي مي کنند. آيا خطر حمله آمريکا به ايران جدي است؟ محمود احمدي نژاد تاکيد کرده که نگران کشور نيست. از آن طرف به نوشته "بازتاب" طي روزهاي گذشته هاشمي رفسنجاني گفته که درجلسه اي با رهبر، يک نفر همين حرف را زده ولي آيت الله خامنه اي تاکيد کرده که خطر، خيلي هم جدي است. منوچهر متکي اخيرا حتي پا را فراتر گذاشت و گفت احتمال يک حمله محدود وحتي نامحدود عليه ايران وجود دارد. ورود قريب الوقوع دومين ناو هواپيما برخليج فارس و اينکه جورج بوش درسخنراني سالانه خود چندين بار نام ايران را آورد و براي اولين بار نام ايران را کنار القاعده گذاشت نيز، از نظر برخيناظران علايم هشدار دهنده اي محسوب مي شوند. اگرچه برخي مقامات ايراني اين موضوعات را جنگ رواني مي خوانند و شايعاتي هم در زمينه ارسال پيام هايي ازسوي مسئولين آمريکايي به مقامات ايراني به گوش مي خورد. به هر ترتيب، کم نيستند مفسراني که معتقدند اگرچه تبليغات تلويزيوني اخير در آمريکا درسطح محدودي به نمايش گذاشته شده ، اما درصورت فراگير شدن عملا ازروندي خطرناک خبرمي دهد. هفته گذشته ديک چني معاون رييس جمهوري آمريکا درمصاحبه با سی ان ان گفت که صرف نظر ازاينکه کنگره آمريکا چه تصميمي بگيرد، دولت کارخود را مي کند وسياست جديد خود درقبال خاورميانه را اعمال خواهد کرد
منبع: روز آنلاین
سعید