بعضی آدمها بیشتر اوقات با مغزشون فکر می کنند بعضی ها هم که به نظرم تعدادشون کم هم نیست نه اینکه فکر نمی کنند اما این کارو با ماتحتشون انجام می دهند. من هیچوقت اعتقاد نداشته ام که به صرف تحصیلات یک نفر با شعور می شه برای این ایده هم بیشتر از یک میلیون دلیل و صدها هزار شاهد مثال دارم. همیشه هم به جمله:" عینک اگر سواد می آورد، "خر" تلسکوپ میزد" معتقد بوده ام. حالا دلیل اینکه چرا این خزعبلات رو نوشتم نمی تونم صریحا بنویسم اما می تونم اقلا سوالی بپرسم. چرا آدمها فقط دنبال این هستند که یک نکته ای از همدیگر بگیرند و همه اش توی سر هم بزنند؟ دقت کردید چقدر از وقتمون به ایراد گرفتن از هم می گذره؟ اعتقادی هم به انتقاد سازنده نداریم. فقط برای اینکه عقده های فروخورده مان را تسکین بدهیم همه اش در حال ایراد گرفتن از دیگران و تخریب شخصیت همدیگر هستیم! فکر می کنید اغراق می کنم؟ نه یک دهه نه یک سال و نه یک ماه و حتی نه یک هفته، بلکه فقط یک روز! بله فقط یک روز به گفتگوهای اطرافتون دقت کنید. از هر صدتا جمله نود تاش انتقاد –البته بی جا – از آدمهای دور و برمان است. حالا نه اینکه دلمان برای آنها سوخته باشه ها! نه عزیز برادر! یک جورایی دلمون خنک میشه وقتی کسی را کوچک می کنیم. وقتی یک نکته ای پیدا می کنیم که بتونیم آفتابه بگیریم به هیکل طرف مقابل برق شادی چشمهامون از ده فرسخی پیداست. شاید من حالیم نیست و این هم یک هنجار اجتماعی خیلی پیش پا افتاده است که از تبعات گروهی زندگی کردن است. خلاصه هرچی هست من را کلافه کرده است
سعید
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر