يك شهر بزرگ بود با دو تا منار كه يكي از آن ديگري بزرگتر بود. مردم به اين دو تا منار كه يكي از آن ديگري بزرگتر بود افتخار ميكردند تا اينكه دزد آمد و آن منار بزرگتر را دزديد. مردم خيلي غمگين شدند اما خيلي زود دزد را و منار بزرگتر را پيدا كردند چون منار به آن بزرگي را نميشد پنهان كرد. دزد اظهار ندامت كرد و با كدخدا منشي قضيه حل شد فقط يكي از آدمهاي پرچانه از دهانش پريد كه: مرد حسابي اول چاه بكن بعد منار بدزد! دزد هم كه بعد از دستگيري و اظهار ندامت آدم سربهزيري شده بود و هر چه ميشنيد ميگفت: چشم قربان، بله قربان همين دو تا جمله جادويي را تكرار كرد و آزاد شد و رفت سراغ يك نفر چاهكن. مردم خوشحال بودند، هم از پيدا شدن منار و هم از اينكه دزد سربهراه شده و با چاهكن شراكت كرده و دارد عمليات عمراني و آباداني شهر را اداره ميكند. مدتي گذشت و اين بار منار كوچكتر گم شد. مردم رفتند و همه جا را جستوجو كردند حتي خانه آن دزد را اما از منار خبري نبود. حالا يك شهر به آن بزرگي مانده بود با يك لنگه منار ناچار تصميم گرفتند كه مناقصه برگزار كنند و منار ديگري خريداري كنند. همه شركتها و پيمانكاران معتبر در مناقصه شركت كردند و در نهايت شركت دزد سابق و چاهكن و شركا برنده شد. و فرداي آن روز منارهاي شهر باز هم دو تا بودند و مردم خوشحال بودند و آن شركت معتبر بود و آن دزد سابق آدم حسابي شده بود. همه چيز به خوبي پيش ميرفت و قصه ما داشت به سر ميرسيد كه آقا كلاغه خبر آورد كه چه نشستهايد منار بزرگتر گم شده است. اما مردم حالا باتجربهتر از آن بودند كه وقتشان را براي جستوجو صرف كنند حتي براي مناقصه نيز وقت را تلف نكردند. به اعتبار سابقه درخشان شركت چاهكن و شركا بلافاصله با روش ترك مناقصه منار جديد از شركت خريداري و در محل نصب شد. باز هم منارهاي شهر دو تا بودند و مردم خوشحال بودند و آن شركت معتبر بود و آن آقايان آدم حسابي شده بودند
***
آن آدمهاي حسابي يعني دزد سابق و چاهكن و شركا جلسه مشتركي با بقيه آدمهاي حسابي شهر برگزار كردند و مذاكره كردند و گل گفتند و گل شنيدند و حساب و كتاب كردند و ديدند كه اگر هزينههاي حمل و نقل منارهاي سرقت شده و هزينه حفر چاه را حذف كنند هزينه تمام شده منارهاي جديد خيلي معقولتر خواهد بود. بنابراين مقرر شد كه آن شركت معتبر سالانه دو بار طي اسناد و مدارك معتبر منارهاي شهر را تغيير كاربري و مالكيت بدهد و با شركت در مناقصه عمومي موجب رونق اقتصادي شود و سپس بهعنوان برنده مناقصه، مراسم افتتاح و بهرهبرداري و انتقال مالكيت منار بزرگتر يا كوچكتر را برگزار نمايد تا همه هميشه خوشحال باشند
***
حالا مردم شهر خوشحال بودند، منارها هميشه سر جايشان بود، آدمهاي حسابي هم خوشحال بودند از هر لحاظ! جشن ملي بهرهبرداري از منارها هم سالي دو بار برگزار ميشد روزنامهها و راديوها و تلويزيونها هم برنامهها و خبرهاي شاد منتشر ميكردند. فقط چاهكن بيكار شده بود و دلش خوش بود كه با همه اين كارها مخالف است و براي خودش غرغر ميكرد و حتي گاهي ميرفت ته چاههايي كه خودش كنده بود مينشست و به زمين و زمان نفرين ميكرد و فرياد ميزد و گاهي – البته با صدايي آهسته شبيه نجوا- زمزمه ميكرد كه: من ميدانم كه اين آدمهاي حسابي همهشان مثل هم هستند. همانطور كه همه منارها شبيه هم هستند
اسماعيل اميني – ماهنامه گل آقا
سعید
***
آن آدمهاي حسابي يعني دزد سابق و چاهكن و شركا جلسه مشتركي با بقيه آدمهاي حسابي شهر برگزار كردند و مذاكره كردند و گل گفتند و گل شنيدند و حساب و كتاب كردند و ديدند كه اگر هزينههاي حمل و نقل منارهاي سرقت شده و هزينه حفر چاه را حذف كنند هزينه تمام شده منارهاي جديد خيلي معقولتر خواهد بود. بنابراين مقرر شد كه آن شركت معتبر سالانه دو بار طي اسناد و مدارك معتبر منارهاي شهر را تغيير كاربري و مالكيت بدهد و با شركت در مناقصه عمومي موجب رونق اقتصادي شود و سپس بهعنوان برنده مناقصه، مراسم افتتاح و بهرهبرداري و انتقال مالكيت منار بزرگتر يا كوچكتر را برگزار نمايد تا همه هميشه خوشحال باشند
***
حالا مردم شهر خوشحال بودند، منارها هميشه سر جايشان بود، آدمهاي حسابي هم خوشحال بودند از هر لحاظ! جشن ملي بهرهبرداري از منارها هم سالي دو بار برگزار ميشد روزنامهها و راديوها و تلويزيونها هم برنامهها و خبرهاي شاد منتشر ميكردند. فقط چاهكن بيكار شده بود و دلش خوش بود كه با همه اين كارها مخالف است و براي خودش غرغر ميكرد و حتي گاهي ميرفت ته چاههايي كه خودش كنده بود مينشست و به زمين و زمان نفرين ميكرد و فرياد ميزد و گاهي – البته با صدايي آهسته شبيه نجوا- زمزمه ميكرد كه: من ميدانم كه اين آدمهاي حسابي همهشان مثل هم هستند. همانطور كه همه منارها شبيه هم هستند
اسماعيل اميني – ماهنامه گل آقا
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر