کل نماهای صفحه

چهارشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۵

آقای دکتر

ما علاوه بر دو تا اخوی که در ایران داریم همگی می دونید که یک اخوی آمریکایی تپلی – مثل خودم – و یک اخوی پاریسی هم داریم. دیروز شدیدا یاد آخری کردم! چرا؟ خوب معلومه. از آنجایی که شما می دونید این اخوی پاریسی ما پزشک است. یادم هست که وقتی خواهرم نامزدش را معرفی کرد و گفت که دکتر است اولش یک کم دلخور شدم چون دیگه دوران مدرسه تمام شده بود و نمی تونستم سوء استفاده بکنم و گواهی الکی ازش بگیرم و جیم بشم اما از یک طرف هم خوشحال شدم چرا که بالاخره هر چی درد و مرض با علاج و لاعلاج که می تونستم تجسم کنم را می تونستم با خیال راحت بهش مبتلا بشم و نگران دسترسی به دکتر نباشم. خوب مدتها گذشت و ما هم کم کم به تخصص ایشون عادت کردیم و سوالاتمون کمتر و کمتر شد و ... اما چرا دیروز یادش کردم داستانش جالبه. دیروز رفتم که برای ناهار ساندویچ بگیرم. صاحب فروشگاه ایرانی است و طبیعتا بیشتر کارمندانش هم ایرانی هستند از جمله دختر خانمی که تا من را دید پرسید شما دکتر هستید دیگه نه؟ گفتم متاسفانه نه. با اینحال به صورتش اشاره کرد که زیر چشمهاش به شدت قرمز شده و پوستش ملتهب بود. رفته بود داروخانه یک کرم مرطوب کننده بهش داده بودند اما هنوز دو به شک بود. گفتم خوب برو کلینیکی که کنار فروشگاهتون هست. به خودم گفتم خدا رحم کرده دیدن دکتر توی این مملکت یک پنی هم خرج نداره و فقط کارت بهداشت را نشان میدی و همین. به هر حال خانمه حالش گرفته شد که نتونست مشاوره مجانی و بی دردسر بگیره. بین تمام مشتری هایی که دارم فقط بعضی از ایرانی ها هستند که فرض را بر دکتر بودن من می گذارند و من را آقای دکتر صدا می کنند. البته من سریعا این اشتباه را تصحیح می کنم و دلم برای پزشکهایی که یک در دهه از بهترین دوران عمرشان سرشان از کتاب بیرون نیامده می سوزد وقتی می بینم عنوانشان اینطوری خیرات میشه. دکتر جان شرمنده! خلاصه خیلی مخلصیم.

سعید

هیچ نظری موجود نیست: