رسول ملاقلی پور هم رفت. بادش به خیر. آدم پر انرژی و پر طاقتی بود. فیلمسازی را بلد بود و خوب می دانست که چگونه می تواند دل آدم را بلرزاند، چگونه اشک را به چشم بیاورد، چگونه عشق و نفرت را نشان بدهد و چگونه فضا را چنان تصویر کند که انگار وسط حادثه ای. ده سالی بود که مثل خیلی ها گیر کرده بود در بحران ساختن فیلم و بودن چنان که واقعا بود. سر مراسم جشنواره فیلم فجر بود، یادم نیست کدام سال که می گفت برادران اطلاعاتی بدجوری گیر داده اند به او و او هم که اصلا کسی نبود که بترسد، وسط سالن دنبال یارو کرده بود و برادر گمنام در رفته بود. پارسال نامه خداحافظی اش از سینما را خواندم. او هم که در فیلمسازی مایه مفصلی داشت، بریده بود. حالا مثل همه کسانی که دق می کنند و بعد از مدتها منزوی شدن، به محض اینکه از میان ما می روند، فورا برادران جهاد سازندگی آرم شان را می کوبند روی پبشانی طرف، این یکی را هم می خواهند مصادره به نامطلوب کنند. ضرغامی گفت: « ملاقلی پور حسی آسمانی داشت.» لابد بخاطر همین حس آسمانی اش بود که روی زمین نمی گذاشتند فیلمش را بسازد؟ رسول یکی از همان بچه های نسل ما بود که خاطراتش نمی گذاشت که آرام بماند، و همین خاطرات نمی گذاشت که خودش را به لجن بکشد. گفته است که « هیوا» را برای ساختن تصویری از رابطه عاشقانه شهید باکری و همسرش ساخته است. نسل سوخته همین است، یکی دق می کند و گوشه ای می نشیند، یکی تا آخر عمر معترض می ماند و جلوی دهانش را می گیرند، یکی می رود و در زیر هیچ آسمانی دیگر اثری از او پیدا نمی کنی، یکی دیگر می شود حاتمی کیا که باید در طوفان شترهایش را بپاید، یکی می شود کمال تبریزی که چون حس آسمانی نداشته فیلمش را صدا و سیما توقیف می کند، یکی می شود مخملباف که انفجار پرتش می کند به هزار کیلومتر دورتر. سرنوشت تلخی دارد این نسل. از همه تلخ تر این که همه آنهایی که درهای شان را برویت می بستند، وقتی ضربان قلبت می ایستد، پنجره را باز می کنند و آهی می کشند و می گویند آن مرحوم از ارادتمندان ما بود. دیروز خواندم که یکی از مسوولان سوره جوابیه داده بود برای مهاجرانی، دلم سوخت، نه برای مهاجرانی، پوستش کلفت تر از این شده که متلک های هر بچه محضردار نورسیده ای را تحمل نکند، دلم برای مرتضی آوینی سوخت که بعد از اینکه دق کرد و رفت، هنوز دست از جسدش هم برنمی دارند
منبع: روز آنلاین - ابراهیم نبوی
سعید
۱ نظر:
روحش شاد کلا سنی هم نداشت پنجاه سالش بود .
ناهید
ارسال یک نظر