برای گرفتن کارت ملی ساناز و پاسپورت خودم و ساناز و فسقل با چند تا از دوستان که تازگی اقدام کرده بودند صحبت کردیم و همگی اعتقاد داشتند که بهتر است که بریم سفارت ایران که در اتاوا است و مستقیما اقدام کنیم. من هم بعد از جور کردن مدارک، روز چهارشنبه ای که گذشت به همراه پدر خانم عزیز راه افتادیم به سمت پایتخت: اتاوا. ساعت چهار صبح بیدار شدم و ساعت پنج و نیم توی جاده بودیم و ساعت ده صبح جلوی سفارت فخیمه جمهوری اسلامی ایران. به خیال اینکه نیم ساعته کارمون تمام میشه در تمام طول مسیری که می رفتیم برنامه چیدیم که بعد از تمام شدن کارمون چه کارهایی بکنیم و کجاها بریم. به اندازه یک ساعت پول توی پارکومتر ریختیم و رفتیم داخل. شماره شصت و دو و شصت وسه به ما رسید. شماره سی و چهار هم تازه نوبتش شده بود. یک کم ایستادیم و کم کم عرق سردی روی تنم نشست. با سرعت و نظمی که کارها پیش می رفت و با توجه به اینکه ساعت کار تا ساعت دو عصر بود به این نتیجه رسیدم که اشتباه فاحشی کردیم که آمدیم. اما کاری بود که شده بود و چاره ای جز صبر نداشتیم
ساعت یازده شد و تازه نفر سی و هفتم رفته بود دم باجه و مردم هم یکی بعد از دیگری می آمدند. شماره ها به نود هم رسیده بود. البته بعضی ها سه چهارتا شماره می گرفتند که فکر کنم بعد از استفاده از یکی از آنها باقی را به رسم تبرک به خانه می بردند. در این میانه خانمی شماره چهل و نه را داد به ما و گفت که کارش بدون شماره انجام شده است. رفتم ماشین را در پارکینگ مجاور سفارت گذاشتم چون کنار خیابان با اینکه پول میدی بیشتر از یکساعت نمی توانی پارک کنی. برگشتم و نشستم و سعی کردم با خونسردی به مردم نگاه کنم و حرص نخورم و فکر کردم که در بدترین سناریو، کارم انجام نمیشه و بر میگردم تورنتو که نهصد کیلومتر رفت و برگشت است
ادامه را در پرده دوم بخوانید
سعید
ساعت یازده شد و تازه نفر سی و هفتم رفته بود دم باجه و مردم هم یکی بعد از دیگری می آمدند. شماره ها به نود هم رسیده بود. البته بعضی ها سه چهارتا شماره می گرفتند که فکر کنم بعد از استفاده از یکی از آنها باقی را به رسم تبرک به خانه می بردند. در این میانه خانمی شماره چهل و نه را داد به ما و گفت که کارش بدون شماره انجام شده است. رفتم ماشین را در پارکینگ مجاور سفارت گذاشتم چون کنار خیابان با اینکه پول میدی بیشتر از یکساعت نمی توانی پارک کنی. برگشتم و نشستم و سعی کردم با خونسردی به مردم نگاه کنم و حرص نخورم و فکر کردم که در بدترین سناریو، کارم انجام نمیشه و بر میگردم تورنتو که نهصد کیلومتر رفت و برگشت است
ادامه را در پرده دوم بخوانید
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر