کل نماهای صفحه

جمعه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۶

اتاوا - پرده دوم

آقایی وارد می شود و بدون آنکه به جمعیتی که منتظر ایستاده اند نگاهی بیندازد مستفیم می رود سراغ باجه و بدون حتی عذرخواهی از فردی که دارد کارهایش را انجام می دهد از فرد پشت باجه سوالی می کند
آقا مادرم مریضه! ممکنه که پاسپورت من را زودتر بدهید؟
لطفا شماره بگیرید و منتظر نوبتتان شوید
اما آقا آخه مادرم توی بیمارستانه
لطفا شماره بگیرید و منتظر نوبتتان شوید
شماره سی و نه! شماره چهل ! چهل و یک ... چهل و نه
نوبت من است
ساعت یک است و من کمی عصبی هستم. دستهایم کمی می لرزد. شاید کمی هم ترسیده ام.
سلام
سلام علیکم
برای تجدید پاسپورتم آمده ام
نگاهی می کند به آدرسم و می گوید: برای چی آمده ای اینجا پسرم؟ می توانستی مدارکت را پست کنی
لبخندی می زنم و می گویم: دوستان چاهنمایی کردند و گفتند اگر بیاییم می توانیم اصل مدارک را پس بگیریم
لبخندی می زند و می گوید: اصل مدارک را نگه می داریم. راهنمایی را هم باید از خبره ها بگیری مثل ما
می گویم: تجربه شد! بعد از این به باقی دوستان هم می گوییم نیایند
مدارکم را چک می کند و کسری کپی را می خواهد که بگیرم و در نتیجه بروم ته صف
با لحنی دلسوزانه می گوید: ببین پسرم! اگر مدارک را پست کرده بودی ما این کسری کپی را خودمان انجام می دادیم اما حالا خودت باید آن را انجام بدهی
خانمی می آید پشت باجه و بدون اینکه حتی عذر خواهی هم بکنه سوالی می کنه. جوابش را می گیره و میره میشینه و من هاج و واج به ساعت و شماره بعدی که دارم نگاه می کنم

ادامه دارد

سعید

۱ نظر:

ناشناس گفت...

یه دستگاه فتوکپی تو سفارتخونه نبود؟/؟؟؟؟؟
ناهید