کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶

دکتر رابرت صفاریان

در نگاه اول پیرمرد باحالی به نظر میرسه. کمکش می کنم چیزی را که احتیاج داره پیدا کنه. در حالی که دارم رسیدش را آماده می کنم اسمش توجهم را جلب می کنه: دکتر رابرت صفاریان. دوباره بهش نگاه می کنم. بهش می گم که نام فامیلی اش فارسی است! می خنده و میگه من جزو معدود کسانی هستم که این نکته را به انگلیسی و نه فارسی بهش گفته ام. معمولا ایرانی ها با دیدن اسم اش شروع می کنند به فارسی حرف زدن. می خندم و می گم نشانی های ایرانی تیپیکال را نداری. میگه کوچترین ایده ای ندارم که اسمم از کجا آمده است اما می دانم که سی سال پیش خانواده ما تنها صفاریان در دفتر تلفن بود اما حالا هیچکس نمی تواند اسم ما را میان اینهمه صفاریان پیدا کند. می گم تخمین زده می شود که حدود صد و بیست تا صد و پنجاه هزار ایرانی در تورنتو باشد. گپ کوتاهی درباره ایران باستان و پرشیا و ... با هم می زنیم و در آخر خدا حافظی به زبان فارسی می کند و می گوید از زبان فارسی همین قدر بیشتر نمی داند و می رود
سعید

هیچ نظری موجود نیست: