کل نماهای صفحه

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۶

پاسپورت - 4

هفته هشتم
ساعت هفت شب
ساناز: سعید
من: جانم؟
ساناز: من کلافه شدم می خوام زنگ بزنم سفارت و هر چی دهنم آمد بگم
من: فکر می کنی فایده ای هم داره؟
ساناز: اقلا دلم خنک میشه
من: باشه! هر کاری که دلت می خواد بکن
...
ساناز: سعید! من با خانم آذری صحبت کردم
من: چی گفت؟
ساناز: گفت کد ملی تون را دوباره فکس کنید
من: باشه
...
یک ساعت بعد
من: ساناز! فکس کردم
ساناز: گفتن ساعت سه عصر زنگ بزنم
....
ساعت سه عصر
تلفن همراهم زنگ می زنه
من: جانم؟
ساناز با بغض: سعیدم! آب دستته بذار زمین زنگ بزن به سفارت به آقای کریمی
من: من الان پیش مشتری توی خانه سالمندانم باشه بعدا
ساناز: سعید ! همین الان زنگ بزن
من: باشه
...
من: سلام آقای کریمی
آقای کریمی: سلام آقای درودیان
من: خانمم گفت زنگ بزنم به شما
آقای کریمی: خانمت خیلی تند رفت
من: آقا من معذرت می خوام اما شما خودت را بذار جای اون
آقای کریمی: اما ما مدرکی از شما نداریم!!!! شما مدارکتون را به کی دادید؟
من: به آقای میان سالی با لهجه آذری
آقای کریمی: آقای جوان! من پی گیر میشم ببینم چی شده
من: ممنون! میشه لطف کنید به تلفن همراهم زنگ بزنید و نتیجه را بگید؟
آقای کریمی: باشه

سعید

هیچ نظری موجود نیست: