کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۶

دوست مشترک

بچه خوش مشربی به نظر میامد و دوستیمان بی حرف و حدیث بود تا یک ماه پیش که میهمان دوست مشترکمان "علی" بودیم. کنار باربکیو علی اشاره ای کرد به اینکه با سعید تصمیم داریم یک کاری را شروع کنیم تا از کار کردن برای دیگران راحت بشیم. گذشت و آمدیم خانه. به ساناز گفتم احساس کردم دوستمان از آنچه شنید خوشش نیامد. مطمئن بودم حسادتی در کار نیست چرا که خانه اش دو تا سه برابر خانه ماست. دوتا ماشین دارد که یکی اش بنز است. برای خودش کار می کند و یکی دو تا آپارتمان هم به عنوان سرمایه گذاری برای آینده دوتا بچه اش خریده. هفته بعد مثل خیلی وقتای دیگه با هم رفتیم پارک تا بچه ها با هم بازی کنند و ما هم با هم گپی بزنیم. بی هیچ مقدمه ای به من گفت: داری اشتباه می کنی که می خواهی با علی کاری را شروع کنی. من علی را خوب می شناسم. بچه بسیار بی گذشتی است و اصل اول شراکت هم گذشت است. بیخیال شو!! من چیزی نگفتم اما دلگیر شدم. دو سه روز بعد با علی یک صحبت هایی درباره کار کردیم و تمام مدت به هر دلیلی که اسم رفیق مشترکمان مطرح شد هیچ نگفت جز خوبی های دوست مشترکمان و من کلافه که ببین این چطوری درباره دوستش صعبت می کند و او با چه لحن و کلامی. گذشت تا شنبه که هر دو خانه مان بودند. با علی قرار داشتیم که درباره کار تا وقتی عملی نشده صحبتی نکنیم. دوستمان بدون هیچ مقدمه ای قبل از اینکه حتی چایش را هم خوده باشد گفت بچه ها من درباره این کاری که شما می خواهید شروع کنید می تونم کمک کنم و ضمنا از دوستم افشین هم خواسته ام تا به ما کمک کند. من کلامی حرف نزدم و خودم را با دختر کوچولوی یک ساله او سرگرم کردم. علی یک جورایی سر و ته حرف را بدون آنکه به کسی بر بخورد جمع و جور کرد و میهمانی تمام شد. علی دیروز زنگ زد. فکر کرده بود من از دوست مون دعوت به کار کردم اما وقتی شنید که اینطور نبوده با احترامی که فقط در کلام علی پیدا میشه گفت من این دوستمون را خیلی دوستش دارم اما باور دارم که سبک کار کردنش با ما جور نیست و بهتره که با هم کار نکنیم. حس احترامم بهش بیش از پیش شد چرا که با تمام زرنگ بازی های دوست مشترکمان هنوز با احترام از او یاد می کنه و حاضر نیست کلمه ای درباره اش بد بگه. با اینکه دوستمان چیزی نمانده بود کاری که نه به باره نه به دار را با حرف های خاله زنکی اش به هم بزنه. از دیشب همین طوری توی شوک هستم. هنوز نمی دانم چرا اول سعی کرد میانه من و علی را بهم بزنه و بعد هم سعی کرد الکی خودش را قاطی داستان کنه

سعید

۱ نظر:

ناشناس گفت...

ایرانی در همه جای دنیا اصالتش را حفظ میکنه رامتین