کل نماهای صفحه

چهارشنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۶

مارادونا چپ کرد

دیه گو مارادونا، بازیکن افسانه ای فوتبال آرژانتین، روز شنبه در دیدار با کاردار ایران در بوینوس آیرس پیراهن ورزشی امضا شده خود را به مردم ایران اهدا کرد. مارادونا روی این پیراهن ورزشی با خط خود نوشته است: "با مهر تقدیم به مردم ایران". پرس تی وی گزارش داد که مارادونا در دیدار با محسن بهاروند، نفر اول سفارت ایران در بوئنوس آیرس، ضمن اهدای این پیراهن ورزشی گفت: "من از ته قلبم با مردم ایران هستم و از آنها حمایت می کنم. این حرف را از ته دل می گویم." ماردونا همچنین گفت که از دولت ایران حمایت می کند و دوست دارد با محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور این کشور، دیدار کند. به گزارش پرس تی وی، مارادونا به آقای بهاروند گفت: "من تا به حال با فیدل کاسترو، رئیس جمهور کوبا و هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا دیدار کرده ام، حالا فقط می خواهم با احمدی نژاد، رئیس جمهور شما، دیدار کنم." محسن بهاروند به پرس تی وی گفته است این تی شرت را به موزه هدایای وزارت خارجه ایران خواهد فرستاد تا در معرض بازدید عموم قرار گیرد. در پی تنش در روابط ایران و آرژانتین در سال های گذشته ایران سفیری در آرژانتین ندارد و بالاترین مقام سفارت ایران در بوئنوس آیرس، کاردار است. دیه گو مارادونا در سال هشتاد و شش با تیم ملی آرژانتین قهرمان جام جهانی شد و در سال نود نیز با این تیم به دیدار فینال جام جهانی راه پیدا کرد. مارادونا در بسیاری از نظر سنجی ها بهترین بازیکن تاریخ فوتبال جهان و در تعداد زیادی نظرسنجی دیگر بهترین بازیکن تاریخ جهان بعد از پله انتخاب شده است. اما شهرت مارادونا تنها به درون زمین فوتبال خلاصه نمی شود. او سابقه زیادی در استفاده از مواد نیروزا، مواد مخدر و حمله به خبرنگاران دارد. او حتی یک بار به سمت خبرنگاری شلیک کرد و به همین دلیل مدتی را در زندان به سر برد. مارادونا که یکی از دوستان فیدل کاسترو است، مدتی در یک کلینیک ترک اعتیاد در کوبا نیز بستری بود.مارادونا در یکی دو سال اخیر به مربیگری فوتبال روی آورده و حدود یک سال پیش که فدراسیون فوتبال آرژانتین در حال انتخاب سرمربی جدید تیم ملی آرژانتین بود نام او نیز به عنوان یکی از گزینه ها مطرح شد
سعید
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورودبه اتاق هتل ،متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود وبدون اینکه متوجه شود نامه رامیفرستد . در این ضمن درگوشه ای دیگر از این کره خاکی ،زنی که تازه ازمراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکرکه شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ
کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند.
اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود ومادرش را بر نقش زمین میبیند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می آید میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین دلیل الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا می بینمت .
امیدوارم سفر توهم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه ...
اميدوارم ازاين داستان كوتاه خوشتون بياد ونظرتون رابگوئيد.هادي

سه‌شنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۶

بابانوئل

دیشب از پارسا پرسیدم به نظرت بابانوئل برات چی میاره؟ در کمال نا باوری گفت: سفینه فضایی. من که انتظار داشتم مثل همیشه بگه ماشین یک کمی که نه یعنی چه جوری بگم خیلی حالم گرفته شد چون طبق آخرین اخبار واصله از دفتر بابانوئل سفینه ای در کار نبود. الان که دارم این مطلب را می نویسم ساعت هشت و نیم صبح است و پارسا ده دقیقه پیش بیدار شد. من توی اتاق کامپیوتر مشغول ولگردی اینترنتی بودم که دیدم مشوش داره این طرف و آنطرف میره. میگم بابا! خوب چرا نمی ری جیش کنی؟ میگه جیش ندارم می خوام برم ببینم بابانوئل برام سفینه آورده یا نه! با هم رفتیم پایین و زیر درخت کریسمس را چک کردیم فقط دو تا ماشین قرمز بود که خیلی خوشحالش نکرد. خوب اینهم نتیجه زندگی در غرب با طرز تفکر شرقی. باباجان بچه ای که فقط پنج سالشه و اینجا به دنیا آمده که عید باستانی نوروز نمی شناسه! کریسمس را همه جا می بینه و درباره اش می شنود. حالا ما به عنوان یک پدر و مادر نمونه به جای اینکه از این بچه یک جورایی بپرسیم چی می خواد که بگیم بابانوئل براش بیاره فقط با گرفتن یک ماشین کل داستان را از سر خودمون باز کردیم. معمولا بچه ها برای بابانوئل نامه می نویسند و پدر و مادرها قبل از پست کردنش دزدکی یک نگاهی به این نامه ها انداخته و به بابانوئل در خرید کمک می کنند. خوب ما هم به همین سادگی می تونستیم کاری کنیم که این بچه امروز با دیدن کادوهاش مثل توپ پنچر بادش خالی نشه. گاهی احساس میکنم که دلم می خواد با کله بزنم توی دهن اونایی که مخ مارو اینجا با مزخرفاتی مثل حقظ سنتها و عید نوروز باستانی و ما ایرانی هستیم و نه کانادایی و غیره پر کرده اند.یکی نیست که بگه آخه شما آقایی که دلت برای سماور و چای شیرین و نقل و نبات و ... تنگ شده و میشه! بیخودی عمر خودتو تلف نکن پاشو برو مملکتت بیخودی بچه ات را هم سرگیجه فرهنگی نده
کلافه از دست بابانوئل: سعید

E=MC2 or M=EC2

سعید

دوشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۶





نویل


اینهم چند تا عکس و حال و هوای پاریس این روزها و شبها

ناهید
نظریه روانشناسی مرتبط با رفتار اجتماعی در خصوص استفاده از تلفن همراه 1- توسعه طنز در جامعه « جوك منعكس كننده نوعي تعامل بين قدرت، فرهنگ و فرديت در جامعه مي باشد. جوك، به عنوان عامل قدرت و دشمني موضوع مطالعه فلاسفه اي همچون هابر و ارسطو و يا بعنوان تنش و خشونت، مورد توجه روانشناساني مثل فرويد (1984) بوده است. كولينسون (2002) جوك را بعنوان بخش سطحي رفتار اجتماعي در درون سازمان اجتماعي مورد مطالعه قرار داده ومعتقد است، جوك نوعي مكانيسم مديريت و كنترل است. جوك در فضاي مجازي، در تعامل جدي با جوك در فضاي واقعي است. در بسياري از موارد نوعي فرايند اين هماني را منعكس مي كند و در واقع تكرار انتظارات و نگاه فرد به فرايند فرهنگي است. جوك در بسيار از موارد منعكس كننده جدي ترين پيام هاي اجتماعي است، در بسياري از موارد اقتدار فرد بر ديگران و يا تنش زدائي از روابط اجتماعي و يا نوعي تخليه روحي محسوب مي شود. با توجه به اين واقعيت كه وجه غالب پيام هاي تلفني، جوك مي باشد، لازم است تحليل محتواي جوك و خصوصا گفتمان هاي غالب بر جوك كه گفتماني جنسي است مورد مطالعه و تحليل دقيق قرار گيرد. خصوصا "راحت بودن" فضاي پيام متني تلفني در مقايسه با گفتگوي حضوري و يا تلفني، بستر انعكاس گسترده تر از "وجوه پنهان ذهني" را فراهم مي كند كه از همين منظر، تحليل عميق تر و دقيق از فرد،‌ فرديت و روابط متقابل اجتماعي را منعكس مي كند. در عين حال در تمامي امور فرهنگي، معاني سياسي رفتار اجتماعي، "معاني سياسي ذهن" را پنهان مي كند و در بسياري از موارد ظاهر و باطن فرهنگ يكي مي شود و در واقع ابعاد پنهان فرهنگ كم رنگ مي شود. نگاه ريموند ويليامز (1989) در تحليل جنبه هاي "معمولي فرهنگ" به كم رنگ شدن ابعاد پنهان توجه دارد. جوك هم ظرفيت يك رفتار سياسي پنهان را دارد كه پيام را "واژگونه" مي كند و خواسته هاي جدي اجتماعي را در قالب يك "شوخي" و "طنز" بيان مي كند و هم يك شوخي جهت تفريح و تفرج ذهن است كه ابعاد معمولي فرهنگ را منعكس مي كند. شوخي ديدن شوخي، طنز ديدن طنز، نگاه عادي به فرهنگ است، نگاهي است كه فرهنگ را در بسياري از موارد به جنبه هاي عادي ذهن و عمل اجتماعي مرتبط مي داند». ( عاملی، 1385 :6 ) 2- تلفن همراه، سبک زندگی و آینده ظهور تلفن همراه در میان ایرانیان به گونه ای سبک زندگی آنها را تغییر داده است که مردان بسیار بیشتر از زنان وقت خود را پای تلفن می گذرانند. تلفن همراه هنوز جزو ملزومات زندگی جوانان محسوب میشود. به عبارت ديگر، همچنان مصرف متظاهرانه دارد. اما چهل ساله ها و پنجاه ساله ها نیز اکنون در پی تهیه یک خط تلفن هستند. شاید علت اینکه مردان بیش از زنان با تلفنهای همراه مشغول صحبت اند این باشد که مردان بیشتر دوست دارند با محصولات تکنولوژیک بازی کنند در حالیکه زنان در خصوص صورت حسابی که باید پرداخته شود هشیارند. به نظر می رسد طبقه و ثروت نقشی در مالکیت تلفن همراه نداشته باشند. چه بسا کارگری ساده را مشاهده می کنیم که از تلفن همراه استفاده می کند. مصاحبه ها نشان می دهد که تلفن همراه دارد اهمیت بیشتری از آموزش پیدا می کند. آنچه که دانشمند فنلاندی تیمو کوپمان ایجاد "فرهنگ مزاحمت" توسط تلفنهای همراه نامید مورد انزجار نسلهای گذشته است. گروههای سالمندتر بیشتر از نوجوانان از تماسهای تلفنهای غیرلازم خرده میگیرند. سنت گرایان می گویند تلفن همراه باعث بروز رفتارهای گستاخانه شده است: همانگونه که گفته شد، قطع کردن یک گفتگوی رو در رو در برای جواب دادن به تلفن همراه در واقع معادل مدرن سرک کشیدن از شانه های یک هم صحبت در مهمانی است. در هر حال، علیرغم اینکه همه می دانند قطع کردن صحبت برای جواب دادن به تلفن همراه کاری آزاردهنده است، اما باز کمتر کسی از آن احتراز می کند. شاید والدین از فهم این نکته ناتوان باشند، اما حقیقت این است که تلفنهای همراه که همه جا حضور دارند در حال جدا کردن نسلها از یکدیگر هستند. دیگر چه دلیل محکمتری می خواهید که قبول کنید این وسیله نه یک ابزار مکانیکی، بلکه یک وسیله مدروز است؟حوزه تلفن های عمومی روز بروز کوچک تر می شود. این تلفن ها که در بیشتر کشورها در ساعات شبانه به توالت عمومی تبدیل شده بودند تا کمی تغییر روبرو شده بودند اما ورود تلفن های همراه فضای اجتماعی انها را تنگ تر کرده بودند. شاید این نشانه کوچکی از فروپاشی اجتماعی است که نشانگر شکست فاصله اجتماعی است. مسئله غریب در پیشبینی روند گسترش تلفن همراه این است که آینده با ماست اما ما هنوز با آن همراه نشده ایم. این تعجب برانگیز نیست. تاریخ به یاد ندارد که مصرف هیچ محصول دیگری مثل تلفن همراه با این سرعت جامعه را تغییر داده و ترویج یافته باشد. ده سال قبل، موقعی که تلفن همراه هنوز کالایی پر زرق و برق بود که باید مثل آجر در خودروهای ثروتمندان به رخ بقیه کشیده می شد، کسی نمی توانست رشد این چنین مصرف آنها را تصور کند. تلفنهای همراه، بر خلاف سایر ابزارها، آنچنان زندگی ما را تسخیر کرده اند که ما فرصت نکرده ایم سبک زندگی خودمان را با آنها هماهنگ کنیم. ساعت مچی تان را کنار بگذارید. شما دیگر به آنها نیازی ندارید: صفحه نمایش تلفن همراهتان – که 24 ساعت روز را با شماست- زمان را به شما اطلاع خواهد دهد، زمان قرارتان را یادآوری خواهد کرد، و موقع صبح شما را بیدار خواهد کرد. اما مردم هنوز هم ساعتهای مچی شان را حمل می کنند زیرا که آنها نمی توانند همانگونه که مارشال مک لوهان گفته است خودشان را "توسعه" دهند.( سعیدی ، 1385 :9) علاوه برآنجه ساختمند شدن زندگي روزمره كمك مي كند ،زندگي روزمره مبتني بر عادت هاست و از تلفن همراه براي عادت بخشيدن به زندگي استفاده مي شود: تلفن همراه مي تواند نقش ساعت را براي شما بازي كند، مي تواند قرارهاي ديداري / شنيداري تان را در وقت معين يادآور شود، به جاي شما به فرد در آن طرف خط پاسخ دهد، به طور اتوماتيك براي دوستانتان اس ام اس بفرستد .تلفن دفترچه يادداشت همراه شماست .داراي ژانرهاي سرگرمي Game) (است . توسط آن مي توانيد اي – ميل هايتان را چك كنيد (Check Mail)و بسياري امكانات ديگر . مصرف تلفن همراه به مردم اين امكان را مي دهد تا زندگي معمول و رايج شان را رها كنند و به چيز ديگري روي بياورند : مثلا از تلفن به عنوان MP3 Player استفاده كرده و موسيقي هاي مورد علاقه شان را بشنوند. تلفن همراه امكانات ويژه اي را در تجربه هاي زيبا شناختي به وجود مي آورد : با استفاده از دوربين تلفن همراه ، شما هميشه به دنبال سوژه هايي ناب مي گرديد . در نهايت تلفن پس از مدتي . جزئي از زندگي روزمره شما مي شود : تلفن همراه هميشه ‹‹همراه ››شماست . سبك زندگي يك الگو يا روش زندگي است كه خطوط عمومي تمايزات طبقاتي ساخت يافته را ماديت مي بخشد. سبك هاي زندگي منابع تفسير هستند – نوعي دانش دروني كه گرچه جنبه نسبي دارد، اما در زندگي جامعه توده اي از اهميت زيادي برخوردار است . همان طور كه سبك زندگي شخص را از روي چهره ، نوع لباس ، رفتار و اشياي مورد استفاده اش ميتوان حدس زد، از روي تلفن همراه به سبك زندگي فرد مي توان پي برد كه البته بيان ‹‹هويت مادي ››فرد است .از برخورد شخص با تلفن همراهش نيز مي توان به رهايي او از زندگي يا ديسيپلين زندگي اش و رفتارهايي ازاين قبيل پي برد. با پيدايش جامعه مصرفي و توليد انبوه كالا ها و باگرفتار شدن در دنياي مارك ها و مدل هاي مختلف تلفن همراه ، مدام ذائقه و نوع مصرف افراد تغيير مي كند. افراد همواره با تلفن هاي همراه ، هويت هاي جديدي مي يابند و طبق اين هويت مي توانند رفتار خود را تغيير دهند . اين افراد كساني هستند كه سبك هاي زندگي متفاوتي دارند . در واقع مصرف افراد وسيله اي است براي ايجاد هويت و شخصيتي كه آرزو مي كنند ديگران به حسابش آورند: هر چه تلفن شما مارك بهتر و مدل بالاتري داشته باشد، تشخص تان هم بيشتر مي شود. تلفن به فرآيند معناداري افراد كمك مي كند زيرا هر كسي از تلفن به نحوي استفاده مي كند كه براي اش معنادار باشد. ( میرزااخانی ، 1385 :26).........................................................
هادي
نظریه نیازهای انسانی (1908-1970) نظریه نیازهای انسانی یا سلسله مراتب نیازها از جمله رهیافتهای منابع انسانی به مدیریت است. در میان بینشهای حاصله از جنبش روابط انسانی، نظریه مزلو در مورد نیازهای انسانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و نظریه ای بنیانی محسوب می شود. این نظریه مبتنی بر پنج فرض عمده در باره ماهیت انسان است: 1. اصل منسجم بودن وجود انسان- هر انسان یک کل منسجم و نظام یافته است. 2. اصل موقتی بودن ارضاء نیاز- ارضاء نیازهای انسان جنبه موقتی دارد؛ یعنی هرگز یک نیاز انسان به طور دائمی ارضاء نمی شود. 3. اصل تنوع نیازهای آگاهانه انسان- نیازهای آگاهانه انسانها متنوع تر از نیازهای نهانی آنان است. 4. اصل کاهش شدت نیاز ارضا شده- هرگاه یک نیاز تا حدودی ارضا شود، تا مدتی محرک رفتاری وی نخواهد بود؛ یعنی پس از ارضای هر نیاز، انسان موقتاً سعی می کند تا سایر نیازهای ارضا نشده خود را برطرف سازد. 5. اصل توالی- نیازهای انسانی به ترتیب بر مبنای یک سلسله مراتب نسبتاً قابل پیش بینی، مطرح می شوند و از نیازهای ابتدایی و سطح پایین تا نیازهای سطح عالی امتداد می یابند؛ به این ترتیب هر سطح از نیازهای انسان فقط هنگامی فعال می شود که نیاز سطح پایینتر از آن ارضا شده باشد. البته دو اصل کمبود و توالی فقط در مورد نیازهای سطح پایین صدق می کند؛ یعنی با ارضاء نیازهای سطح بالا، تمایل به ارضای بیشتر آنها شدت می یابد. به نظر مزلو، نیاز بر کمبودی جسمانی یا روانی دلالت دارد که فرد را مجبور می کند که برای رفع آن تلاش کند. آشنایی با این مفهوم برای مدیران اهمیت دارد؛ زیرا نیاز موجب ایجاد تنش در فرد می شود و ممکن است بر نگرش و رفتار کاری وی اثر بگذارد. نظریه مزلو، ضمن هماهنگی با مکتب روابط انسانی، متضمن این نکته است که در صورت کمک مدیران به ارضای نیازهای مهم کارکنان در محیط کار، بهره وری افراد افزایش می یابد. البته دانشمندان معاصر چنین تشخیص داده اند که رفتار انسانها خیلی پیچیده تر از آن است که صرفاً بر حسب یک عامل قابل پیش بینی باشد؛ با این حال، اندیشه ها و نظری های مزلو، تأثیر انکار ناپذیری بر دانش مدیریت و کاربرد آن در دوران معاصر داشته است. نظریه سلسله مراتب نیازها که توسط آبراهام مزلو ارائه شده است یکی از معتبرترین نظریه های ارائه شده در مورد نیازهای انسانی است. طبق این نظریه، نیازهای اساسی انسان عبارتند از: - نیازهای جسمانی اولیه (نیاز به غذا، پوشاک، مسکن و ...)؛ - نیازهای ایمنی (نیاز به ثبات و رهایی از ترس و نگرانی)؛ - نیاز به احترام (حرمت و مقام و موقعیت)؛ - نیاز به خود شکوفایی. مزلو علاوه بر موارد فوق دو نیاز و تمایل دیگر در انسان را شناسایی و مطرح کرده است: - نیاز به دانستن و فهمیدن (شناخت و درک پدیده ها)؛ - نیازهای زیبایی شناختی (نیاز به زیبایی و نظم). اگر نیازهای فیزیولوژیک و جسمانی به طور نسبتاً خوبی ارضا شوند، مجموعه جدیدی از نیازها پدید می آیند که به طور کلی در زمره نیازهای ایمنی طبقه بندی می شوند. به همین ترتیب با ارضاء نسبی هر سطح از نیازهای مذکور، نیازهای سطح دیگر مطرح می شوند؛ یعنی پس از ارضاء نیازهای جسمانی و ایمنی، نیاز به عشق و محبت و تعلق پدیدار می گردد و پس از ارضاء این نیازها، نیاز به عزت نفس و احترام مطرح می شود. حتی اگر همه این نیازها ارضا شوند، باز هم اغلب می توان انتظار داشت که نارضایی و بی قراری تازه ای به وجود آید، مگر آنکه فرد به انجام کاری مشغول باشد که آن کار برای شخص او مناسب است؛ برای مثال، اگر ذوق شعری دارد باید اشعار خوب بسراید و استعدادهای خود را شکوفا سازد. این نیاز به خود شکوفایی است که به ((تمایل فرد به شکوفا کردن آنچه به صورت بالقوه در خویشتن دارد)) و ((تمایل وی به تکوین تدریجی و شدن هرآنچه شایسته شدنش را دارد))، اشاره می کند. در این سطح، بیشترین میزان تفاوت فردی، در میان افراد مشاهده می شود. مزلو همچنین بر این باور است که ما باید در مقابل گرایش ساده لوحانه به جداسازی نیازهای شناختی و نیازهای کنشی مقاومت کنیم. در واقع به نظر مزلو، تمایل انسان به دانستن و فهمیدن نیز تمایلی کنشی به شمار می رود و در زمره نیازهای شخصیتی انگیزاننده قرار می گیرد. در باره نیازهای زیبایی شناختی در مقایسه با نیازهای دیگر، اطلاع کمتری در دست داریم. برخی از افراد با دیدن زشتیها بیمار می شوند و با قرار گرفتن در محیطی زیبا بهبود می یابند و اشتیاق نشان می دهند؛ به طوری که اشتیاق آنها را فقط زیبایی ارضا می کند. طبق برخی شواهد این حالت از دوران غارنشینی تا کنون ادامه داشته است. تداخل پیچیده این نیازها با نیازهای کنشی و شناختی، تفکیک کردن دقیق آنها از یکدیگر را ناممکن می سازد. منابع: مبانی سازمان و مدیریت- دکتر علی رضائیان- انتشارات سمت
هادي

شنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۶

شب يلدا يا شب چله ( مراسم نوئل و بابا نوئل ) ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند. در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند . دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است . واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند . آيا مي دانيد حكايت درخت كريسمس و ستاره بالاي آن چيست ؟
از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان در اين شب به تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد. ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست، همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت آيين شب يلدا يا شب چله صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند . برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندادن و دوستان نزديك محدود ميشود . ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. فال حافظ و شاهنامه خواني يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است. شاهنامه خواني و قصه گويي پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسي براي كوچكترها نيز از آيين هاي يلدا است كه خاطرات شيريني براي بزرگسالي آنها فراهم مي آورد.
هادي

یکشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۶

برف

صد و بیست کیلو نمک برای روز مبادا
پارسا در حال کمک به باباش در پارو کردن برف



باورتون بشه یا نه هنوز بارش برف تمام نشده بیشتر از بیست سانت برف پارو کرده ایم


سعید

برف

می خواهید بدونید که چرا من خانه مانده ام و دارم هی وراجی وبلاگی میکنم؟ علتش اینه که امروز طوفانی شروع شده که در ده سال گذشته بی نظیر است و حدود سی و پنج سانت برف خواهد آمد و سرعت باد حدودا هفتاد کیلومتر در ساعت خواهد بود. منهم چاره ای ندارم جز نشستن پای کامپیوتر و یا رسیدن به کارهای عقب افتاده در خانه. راستی یه کوچولو از آنچه تازه شروع شده می تونید در این فیلمی که در اینجا گذاشته ام ببینید

سعید

آیا می دونستید که چیزی به اسم المپیاد پیتزا وجود داره؟ اگه نمی دونستید زیاد احساس بدی نکنید چون من هم به عنوان یکی از با اطلاعات ترین آدمهایی که از زمان جنگ خانوادگی هابیل و قابیل که آخرش هم معلوم نشد هابیل با بیل قابیل را کشت یا قابیل با بیل هابیل را کشت به دنیا آمده، نمی دونستم!! به هر حال یک همچین المپیادی وجود داره و امسال پرچم پرافتخار سه رنگ قرمز و سبز و سفید به علاوه الله در جایگاه سوم به اهتزاز در آمده و به این ترتیب مشت محکم دیگری به دهان آمریکای پیتزاخوار - جهانخوار سابق - زده شده است. این پیتزا توسط یک ایرانی با ذوق درست شده و اسمش پیتزای قورمه سبزی است. با آرزوی آنکه به زودی با کسب رتبه اول برگ زرین دیگری به کتاب افتخارات میهنمان اضافه کنیم. راستی خبر را می تونید در لینکهای پایین ببینید
سعید

Magic

این فیلم کوتاه را برای امتحان اینجا گذاشتم ببینم دوستان در ایران می تونند آن را ببینند یا نه. ممنون میشم اگه کامنت بگذارید و بگید که چطور بود

سعید

عکس و عکاسی



کاملا با وحید موافقم که باید حوصله داشت تا عکس خوب گرفت اما نباید این نکته را هم فراموش کرد که دوربین خوب کافی نیست اما لازم است. مثلا من با دوربین ساده پوینت اند شوت* که دارم در عرض سه میلیارد سال هم نمی تونم یک عکس مثل عکسهای بالایی بگیرم. ضمنا جایی خواندم که دیدن عکس خوب هم در گرفتن عکس خوب بسیار موثر است. یعنی دید خیلی خوبی بهت میده. ضمنا کتاب عکاسی مثل کتاب رانندگی می مونه: اصول را بهت میگه اما رانندگی را فقط با تمرین میشه یاد گرفت. به هر حال موفق باشی. منتظر عکسهای خوب می مونم
* Point-and-shoot
سعید

عکاسی

من همیشه فکر می کردم چون دوربین عکاسی خوبی ندارم نمی تونم عکسایه خوبی بندازم برای همین وقتی که قبل از رفتن به سفر شانگهای یه دوربین خوب خریدم احساس کردم تمام مشکلاتم حل شده حالا می تونم عکسای خیلی خوبی بگیرم این نوع طرز تفکر من در مورد عکاسی مثل این می مونه که یکی رانندگی بلد نباشه بعدا بره یه ماشین مدل بالا بخره بعدشم در وضعیتی که ارتباط بین کلاج و دنده رو نمی دونه چیه!!! فکر کنه حالا راننده شده
با گروهی که به کویر رفتیم اکثر دوستان با خودشون دوربین آورده بودن ولی فقط یکی از دوستان بود که به عکاسی علاقه داشت تجهیزات خوبی برای این کار داشت بیشتر از اینکه از طبیعت لذت ببره از عکاسی از مناظر طبیعی لذت می برد یه تعدادی از عکسایی که انداخته رو می تونین برین اینجا ببینید تو قسمت جستجو کلمه مرنجاب رو به انگلیسی بنویسید عکساشو می تونید ببینید
قطعا این دوستمون یه عکاس حرفه ای نبود اصلا کارش این نبود عکاس های حرفه ایی بعضا تجهیزاتشون تا ده ها میلیون تومان می رسه یه عکسی که می ندازن و همه تحسین می کنن حاصل سالها آموزش و تجربه ست بعضا یه عکاسی مثل کاوه گلستان که در سطح جهان مطرح بود جونشو تو این کار می ذاره در مجموع صحبت ما درمورد عکاسی آماتوره نه حرفه ای ولی در مجموع می خوام بگم برای اینکه یه عکاس آماتور بشیم احتیاج به کمی مطالعه و تمرین و تجربه داریم
عکسهای زیر فکر کنم تفاوت یه عکاس آماتور با کسی که عکس گرفتن رو بلد نیست رو نشون می ده
برای اینکه یه عکسی خوب دربیاد مهمترین چیز پیدا کردن یه سوژه خوبه

بعضی اوقات به دست آوردن یه سوژه کمی تا قسمتی زحمت می خواد با کمی حوصله مثل عکسی که تو مطلب قبلی گذاشتم که دوستمون صبر کرد ما فاصله گرفتیم بعدش اون عکس زیبا رو با توجه به هنرش و توانایی دوربینش گرفت یا این عکس که هنگام برگشتن از دریاچه نمک هنگام رسیدن به کاروانسرا از جمعمون گرفته

داشتن یه سوژه خوب برای یه عکس لازمه ولی کافی نیست
مثلا من به ذهنم رسید که برم روی شن ها بخوابم بعد شهاب ازم عکس بگیره

بعدشم شهاب خوابید من ازش عکس گرفتم

همون موقع هم که من عکسا رو تو ویزور دوربین دیدم خوشم نیومد فکر کردم سوژه ایراد داره حالا این عکس رو ببینین

همون سوژه ست دوست عکاسمون با یه زاویه خوب عکس به این قشنگی رو می ندازه

سوژه جالبی بود عکس قشنگی هم شد ولی خودمونیما خیلی ایراد نداره که آدم عکاسی رو بلد نباشه ولی اینکه حداقل عکس مردم رو خراب نکنه هم خودش یه جور هنره

این عکس نشون می ده داشتن یه سوژه خوب و گذاشتن دوربین تو یه زاویه مناسب بازم برای موفقیت یه عکس کافی نیست
البته خیلی هم تقصیر من نبودا خوب خوده عکاس باید تذکر می داد که دهنمو و چشمامو ببندم بعدش هم ریلکستر دراز بکشم
یکی از فواید این کویر نوردی این بود که من فهمیدم هیچی از عکاسی بلد نیستم برای همین تصمیم گرفتم برم یه کتاب آموزش عکاسی بگیرم تا یه کمی درست عکس گرفتن رو یاد بگیرم
روزدوم که به دریاچه نمک رفتیم من دوربینم دچار یه مشکل کوچولو شده بود نتونستم عکس بندازم از قراره معلوم شهاب تونسته با دوربینش عکس های خوبی رو بندازه عکسها و اتفاقات روز دوم رو زحمتشو شهاب میکشه امیدوارم زودتر مطلبش رو بتونیم بخونیم
برای حسن ختام هم برای اینکه یه کمی از فضای کویر جدا بشیم یه عکس خیلی جالب از یه عکاس حرفه ای ببینیم بد نیست

جناب آقای احسان جمالی این عکس رو با استفاده از امکانات داخلی دوربین(دابل اکسپوز) گرفته و از تکنیک های تلفیق تصاویر در نرم افزار استفاده نکرده
وحید 25/9/86

جمعه، آذر ۲۳، ۱۳۸۶

وحید جان از خواندن متنی که درباره سفرت به کویر نوشته بودی خیلی دلگیر شدم. البته تقصیر تو نیست من یه کم که نه خیلی این روزا دچار نوستالوژی و این دری وری ها شده ام. کلافه ام! به دوستام توی ایران حسودیم میشه. دور هم و ... می دونم چی فکر می کنی اما باور کن... اصلا بگذریم
روزگار به کام! شاد باشید
سعید
وحید جان اینم کویر شما در گوگل ارث. مخلصیم
سعید
ممنون از تمام اونهایی که تولد سی و شش سالگی منو در وبلاگ یا تلفنی تبریک گفتند!! این روزا یه جورایی سرم شلوغه! داستان زیاد دارم بگم اما می دونم که هیشکی حوصله روضه ابوالفضل منو نداره!! بنا بر این با اجازه بزرگترها اونو درز می گیرم

سعید

پنجشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۶

شب در کویر

روز اول بعد از دیدن غروب آفتاب در بالای تپه های شنی به سمت کمپینگمون برگشتیم با توجه به طبیعت صحرا هوا خیلی سرد شده بود اونقدر سرد که بدون کاپشن و کلاه تحمل سرما عملا غیرممکن بود اولین چیزی که نظرمون رو جلب کرده بود آسمون پر از ستاره بود صحبت بچه ها در مورد دب اکبر و دب اصغر و خوشه پروین بود ناخودآگاه یاده اویل سال 60 افتادم اون موقعها رسم بود که شبهای تابستون رو مردم تو پشت بومها می خوابیدن ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم یه تراسه بزرگی طبفه سوم خونم بود یادمه تواون شبا دیدن سور فلکی و بحث کردن در بارشون که کجا هستن یکی از تفریحاتمون محسوب می شد اونوقتها تو آسمون تهران خیلی از این ستاره و سیاره ها مشخص بودن ولی الان که دیگه از این خبرا نیست همون شب با شهاب داشتیم آسمون رو نگاه می کردیم یاده خاطره ای افتادم برای شهاب تعریف می کردم اون وقتها حدودا یکساعت قبل از اینکه بریم بخوابیم لحاف ها رو تو تراس پهن می کردیم برای اینکه خنک بشن خیلی از شبا من ونغمه زوتر می رفتیم علی رغم تمامی تذکراتی که بهمون می دادن می رفتیم رو تشکها غلط می زدیم چون خیلی لذت داشت حالا شما خودتون قیافه خواهر های بزرگتر رو وقتی برای خوابیدن میومدن تصور کنین نه تنها تشکها خنک نبود اونقدر ما ورجه وورجه کرده بودیم که گرم شده بود
بعد از خوردن شام با نیمی از بچه های تورمون رفتیم پیاده روی بعد از نیمساعت اولین چیزی که توجه من و شهاب رو جلب کرده بود سکوت کویر بود این تو حالتی بود که داشتیم با هم صحبت می کردیم واقعیتش هیچ جوری نمیشه این سکوت رو تعریف کرد خب من و شهاب قبلا تجربه کوهنوردی تو شب رو داشتیم مسیری هم که می رفتیم کاملا ساکت بود ولی باور کنین سکوت در دو محیط با هم متفاوت بودن باید تو محیط باشین تا فرقشون رو حس کنین
همینجوری که داشتیم پیاده روی می کردیم و از سکوت لذت می بردیم متوجه یه نور خیلی زیادی شدیم همه تعجب زده داشتیم نگاه می کردیم هیچکس نتونست توضیح درستی بده که این چیه جالب این بود که نور همینجوری داشت بیشتر می شد نه تنها من بلکه لیدر تورمون هم که دیوونه طبیعت گردی بود با همچین پدیده ای مواجه نشده بود اونهم طلوع ماه بود ساعت حدودا 10 شب بود که ماه حدودا 5 دقیقه طول کشید که به شکل زیبایی وسط آسمون طلوع کرد حیف که هیچکدوم از ما دوربین همراهمون نبود

ببخشید با توجه به اینکه در حال حاضر گذاشتن کامنت امکان پذیر نیستش با عرض معذرت مجبورم جواب کامنتها رو اینجا بذارم
رامتین جان آپلود کردن عکسا خیلی وقت من رو نگرفت حدودا 20 دقیقه ولی تنظیم کردنش یه کم وقت گیر بود حدودا فکر کنم برای اون مطلب 3 ساعتی وقت گذاشتم در مورد عکسا هم که گفته بودی قشنگ هستن هم اولا خیلی ممنون هر چند که باهات موافق نیستم دلیلش هم ... مطلب بعدی که تو وبلاگ می ذارم رو حتما ببین
ناهید جان مرسی من حالم خوبه یه کسالت کوچولو داشتم که برطرف شد درمورد سرمای شب تو کویر هم اونشب بعد از یکساعت و نیم پیاده روی , بدن هامون گرم شده بود لیدرتورمون توصیه کرد که موقع خوابیدن حتما پاهامون رو گرم نگه داریم چون سرما اصولا از پا نفوذ می کنه اونشب من با جوراب و کاپشن و کلاه تو کیسه خواب خوابیدم در عین حال سردم شده بود ولی اونجوری نبود که نتونم تحمل کنم

وحید 22/9/86

سه‌شنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۶

سعيد جان ميلاد ت مبارك باشه.براي مدت ده روز ما موريتي به تبريز رفتيم مريم هم مثل من اولين بار تبريز را مي ديد .خيلي دلم مي خواست كه به ديار بابك وستار خان وباقر خان\شمس وصايب وشهريار بروم .جايت خالي بود اما يادت همراهمان بود.هادي

جمعه، آذر ۱۶، ۱۳۸۶

کویر مرنجاب


پنج شنبه پیش فرصتی پیش اومد که یه سفر دو روزه با گروه طبیعت گردی کلوان به اتفاق شهاب به کویر مرنجاب داشته باشیم اینم یه گزارش تصویری از روز اول سفرمون





مقصد سفرمون 50کیلومتری شهرستان آران و بیدگل از توابع کاشان بود در پایین دریاچه نمک کنار کاروانسرای شاه عباسی این عکس رو تقریبا 20 کیلومتری کاروانسرا گرفتیم







جلوی کاروان سرا استخری بود که چند تا مرغابی توش بود چادرهامون رو اونجا زدیم
کنار استخر یه چشمه بود که سر منشا اش یه آب شیرین بود با یه آب شور که نزدیکای زمین که می شدن با هم مخلوط می شدن آبش قابل خوردن نبود ولی برای شست شو خوب بود



یک نما از دریاچه نمک اون خشکی که در انتهای عکس می بینین اسمش جزیره سرگردان بعد از ظهر یه گروه کویرنوردی به سمتش حرکت کردن لیدر تورمون می گفت بایدحدودا 5 الی 6 ساعت پیاده روی کنن





چاه دست کن
دیدن یه چاه آب قابل خوردن وسط کویر باید چیزه جالبی باشه یه کمی شور بود که اونهم از طبیعت کویره


تپه شنی
برای صعور باید همزمان از دست و پا استفاده می کردیم نکته جالب اینجا بود که شن ها به هیچ عنوان اذیت نمی کردن و به راحتی از بدن جدا می شدن



غروب آفتاب
بدون شرح


عکس یادگاری
تک تکشون آدمای جالبی بودن خیلی باهاشون خوش گذشت جای همگی خالی



وحید 16/9/86

پنجشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۶

برف و بربری

گاهی اوقات وقتی نون بربری می خرم یاد روزی می افتم که بدون هیچ دلیل خاصی سر راهم از مدرسه به خونه یک نان بربری داغ گرفتم. وقتی رسیدم خونه یادمه مامان خندید و گفت: کاش از خدا درخواست بزرگتری کرده بودم! بعدا معلوم شد که کمی قبل از آنکه من بی جهت برم نون بگیرم یک دفعه هوس نون تازه و پنیر وخیار کرده بوده که من در زدم و با نان وارد شدم
دیشب بعد از دوازده ساعت کار داشتم خودم را یه جورایی سینه خیز می رسوندم خونه که با خودم فکر کردم کی حالشو داره بیست سانتی متر برف را پارو کنه! مخصوصا که دو روز قبلش هم با ساناز سی سانت برف پارو کرده بودیم!! همینجوری سینه خیز می رفتم و با خودم می گفتم چی میشد اگر همسایه با دستگاه برف روبش برف ما را هم پارو می کرد؟ یکدفعه دیدم جلوی خونه ایستاده ام و برفی هم در کار نیست. باور کنید غلو نمی کنم! بیست سانت برف در دمای منهای ده درجه آب شده بود! حدس زدم که دعام مستجاب شده و همسایه برف را تمیز کرده. آمدم باقی آشغالها را بگذارم بیرون که همسایه را دیدم. بهش گفتم که نمی دونم چطوری ازش تشکر کنم! خندید و گفت که راستش اون کاری نکرده و این بچه های همسایه کناری ما بوده اند که برف ما و اونها رو پارو کرده اند. باورم نمی شد! امروز یه چیزی براشون می گیرم و میرم که تشکر کنم. یاد مامان افتادم که می گفت: کاش از خدا درخواست بزرگتری کرده بودم

سعید