کل نماهای صفحه

پنجشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۶

شب در کویر

روز اول بعد از دیدن غروب آفتاب در بالای تپه های شنی به سمت کمپینگمون برگشتیم با توجه به طبیعت صحرا هوا خیلی سرد شده بود اونقدر سرد که بدون کاپشن و کلاه تحمل سرما عملا غیرممکن بود اولین چیزی که نظرمون رو جلب کرده بود آسمون پر از ستاره بود صحبت بچه ها در مورد دب اکبر و دب اصغر و خوشه پروین بود ناخودآگاه یاده اویل سال 60 افتادم اون موقعها رسم بود که شبهای تابستون رو مردم تو پشت بومها می خوابیدن ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم یه تراسه بزرگی طبفه سوم خونم بود یادمه تواون شبا دیدن سور فلکی و بحث کردن در بارشون که کجا هستن یکی از تفریحاتمون محسوب می شد اونوقتها تو آسمون تهران خیلی از این ستاره و سیاره ها مشخص بودن ولی الان که دیگه از این خبرا نیست همون شب با شهاب داشتیم آسمون رو نگاه می کردیم یاده خاطره ای افتادم برای شهاب تعریف می کردم اون وقتها حدودا یکساعت قبل از اینکه بریم بخوابیم لحاف ها رو تو تراس پهن می کردیم برای اینکه خنک بشن خیلی از شبا من ونغمه زوتر می رفتیم علی رغم تمامی تذکراتی که بهمون می دادن می رفتیم رو تشکها غلط می زدیم چون خیلی لذت داشت حالا شما خودتون قیافه خواهر های بزرگتر رو وقتی برای خوابیدن میومدن تصور کنین نه تنها تشکها خنک نبود اونقدر ما ورجه وورجه کرده بودیم که گرم شده بود
بعد از خوردن شام با نیمی از بچه های تورمون رفتیم پیاده روی بعد از نیمساعت اولین چیزی که توجه من و شهاب رو جلب کرده بود سکوت کویر بود این تو حالتی بود که داشتیم با هم صحبت می کردیم واقعیتش هیچ جوری نمیشه این سکوت رو تعریف کرد خب من و شهاب قبلا تجربه کوهنوردی تو شب رو داشتیم مسیری هم که می رفتیم کاملا ساکت بود ولی باور کنین سکوت در دو محیط با هم متفاوت بودن باید تو محیط باشین تا فرقشون رو حس کنین
همینجوری که داشتیم پیاده روی می کردیم و از سکوت لذت می بردیم متوجه یه نور خیلی زیادی شدیم همه تعجب زده داشتیم نگاه می کردیم هیچکس نتونست توضیح درستی بده که این چیه جالب این بود که نور همینجوری داشت بیشتر می شد نه تنها من بلکه لیدر تورمون هم که دیوونه طبیعت گردی بود با همچین پدیده ای مواجه نشده بود اونهم طلوع ماه بود ساعت حدودا 10 شب بود که ماه حدودا 5 دقیقه طول کشید که به شکل زیبایی وسط آسمون طلوع کرد حیف که هیچکدوم از ما دوربین همراهمون نبود

ببخشید با توجه به اینکه در حال حاضر گذاشتن کامنت امکان پذیر نیستش با عرض معذرت مجبورم جواب کامنتها رو اینجا بذارم
رامتین جان آپلود کردن عکسا خیلی وقت من رو نگرفت حدودا 20 دقیقه ولی تنظیم کردنش یه کم وقت گیر بود حدودا فکر کنم برای اون مطلب 3 ساعتی وقت گذاشتم در مورد عکسا هم که گفته بودی قشنگ هستن هم اولا خیلی ممنون هر چند که باهات موافق نیستم دلیلش هم ... مطلب بعدی که تو وبلاگ می ذارم رو حتما ببین
ناهید جان مرسی من حالم خوبه یه کسالت کوچولو داشتم که برطرف شد درمورد سرمای شب تو کویر هم اونشب بعد از یکساعت و نیم پیاده روی , بدن هامون گرم شده بود لیدرتورمون توصیه کرد که موقع خوابیدن حتما پاهامون رو گرم نگه داریم چون سرما اصولا از پا نفوذ می کنه اونشب من با جوراب و کاپشن و کلاه تو کیسه خواب خوابیدم در عین حال سردم شده بود ولی اونجوری نبود که نتونم تحمل کنم

وحید 22/9/86

۱ نظر:

ناشناس گفت...

یاد اون شبهای توی پشت بام بخیر بخصوص سوسکهای پر دارش دیگه توی تهران خونه پشت بام داری نیست مگر ایتکه از پشت بام برجها استفاده بشه البته اون هم بد نیست .
جریان طلوع ماه خیلی جالب بود ولی سرماش نه به اندازه کافی سرما میکشیم اصلا از شنیدن سرما حالم بد میشه