چهره اش به ایرانی ها نمی خوره اما کمی لهجه فارسی داره. مچ دستش ناراحته. بهش مچ بند میدم و موقع نوشتن رسید اسمش را می پرسم میگه:"حبیب"می پرسم ایرانی هستی؟ مکث میکنه. میگه نه اما شانزده سال ارومیه زندگی کرده ام. عراقی است. می پرسم ترکی هم بلدی؟ میگه کاملا. یک کم که بیشتر صحبت می کنیم متوجه میشوم که کرد کردستان عراق است. می گوید سالهاست که آواره است. فارسی را با لهجه شیرین کردی صحبت می کند. از اوضاع امروز کردستان می پرسم. می گوید بالاخره بعد از قرنها این تکه کوچک کره خاکی رنگ آرامش به خودش دیده است. میگه با اینکه در زمان صدام پنج بار خانه اش به آتش کشیده شده است و از عربها دل خوشی ندارد اما از اینکه می بیند بیش از یک میلیون و صدهزار نفر از آنها از زمان شروع جنگ کشته شده اند ناراحت است. کمی گپ می زنیم و متوجه می شوم که دیدگاه هایش نشان از نبوغ و هوش سرشارش دارد. می گفت که چندی پیش در یکی از سمینارهایی که کردهای عراقی در اتاوا داشتند تعدادی هم از سیاسیون کانادایی دعوت کرده بودند. می گفت دهانم باز مانده بود وقتی که یکی از آنها در گفتگویی خودمانی و خصوصی گفت شعار دموکراسی و حقوق بشر دنبال پول است و اگر ملتی فقیر است نباید انتظار داشته باشد که غربی ها به کمکشان بروند و یا حتی دنبال داستان نقض حقوق بشر در کشورشان باشند. اینها همه تا حدی کاربرد دارند که منافع غرب را تامین می کنند. گفتم قبول دارم. اما آیا آرزو نمی کنی که نفت نداشتیم؟ می خندد و می گوید آنوقت مثل میلیونها آفریقایی می مردیم و حتی اخبارش هم در هیچ کجا درج نمی شد. میگم پس اینهمه کمک های سازمانهای خیریه که تبلیغ می کنند کجا می رود؟ می خندد و می گوید ساده ای ها! آمار گرفته اند که حدود نود و پنج درصد پولی که می گیرند را خرج پرسنل و تبلیغات می کنند. میگم پس اینهم مثل هرچیز دیگری در غرب یک نوع بیزنس است! میگه معلوم شد که داری کم کم داستان را میگیری! با قیافه های نزار سیاه ها هم میشه بیزنس کرد همیشه نباید آنجلینا جولی و برت پیت و ... را تبلیغ کرد و پول ساخت. اگر زبل باشی از کنار سیاه های مردنی هم می توانی پولدار شوی
سعید
سعید